
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
مصیبتی شدهاست. زندگیام را کرده فیلم سینمایی. خودش مینویسد، بازی میکند، کارگردانی میکند. من هم شدم لوکیشن. حتی لوکیشن را هم میکشد این طرف و آنطرف. فکر میکنم برای خودم راه میروم. میروم زیر نور نئونها گم شوم. خیابانهای غریبه پیدا میکنم. به کوچههای نباید سرک میکشم و درست در لحظهای که فکر میکنم در خیابان اصلی گمم کرده، جاری میشود در من.
تمام جهان میایستد. تن من میماند و ریزش خواهش. گر میگیرم. انگار نفس میکشد زیر گردنم. اینچ به اینچ. پایین میآید. نفس میکشد و نفس مرا می گیرد. جهان ایستاده. نورها ممتد میشوند. میپیچد به دور کمرم. همین الان است که زانوهایم بشکند. هیچ کس تکان نمیخورد. سکوت محض. مکث میکند. فقط یک اینچ دیگر مانده لعنتی. لبخند میزند.
دوباره همه راه میروند و صدای بوقها و پاشنه کفشها و گیتاریسیت فلک زده کنار خیابان باهم مخلوط میشوند. حالا من میتوانم نفس بکشم. آنی بیشتر نبود، اما انگار هزار سال طول میکشد هر بار. عرقم سرد میشود. امتحان میکنم. پاهایم بازهم فلج نشدهاند. خیس، زیر باران ادامه میدهم. سکانسش را گرفت
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category