
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
شهر باریک

«نیاز کتاب میخواند. انگشت سبابهاش را توی دهانش میکند. قسمتی از ناخن را میکند. کتاب را روی تخت پرت میکند. به حمام میرود. شیر آب را باز میکند. وان پر میشود. کمی شامپو میریزد. به طبقه پایین میرود. پسر تلوزیون را خاموش کرده است. پسر را بغل میکند. روی صندلی بالابر میگذارد. پسر بالا میرود. خودش بالای پلهها روی صندلی چرخدار دوم مینشیند. بلوزش را در میآورد. دنده و سرشانه های باریک و سفیدش لرز میکنند. نیاز شلوار پسر را در میآورد. پسر را بغل میکند و در وان میگذارد. پسر دستهایش را به کناره وان میگیرد تا خودش را بالاتر از سطح آب نگه دارد. نیاز دوپای بدون ماهیچه را میشوید. عضو کوچک پسر تغییر حجم میدهد....»
از داستان «حرف بزنیم»
«شهر باریک» نوشته آیدا احدیانی و به تصویرگری توکا نیستانی
نشر افرا
***
نمیدانم میخواستم کتاب آیدا را معرفی کنم یا داستان خودم را بگویم. خودم را که نه. زنی را که چند ماه قبل بعد از پنج سال از دست صاحبکار فلجش بالاخره فرار کرد و آمده بود مرکز ما. داستانش داستان همین نیاز قصه آیدا بود. برای همین است که فکر میکنم داستانهای «شهر باریک» داستان «ما»ی مهاجر است اگر نخواهم خیلی جنسیت زدهاش کنم و بگویم «ما زنان مهاجر».
کتاب را میتوانید از اینجا سفارش دهید و یک سیر حسابی هم در طراحیهای توکا نیستانی بکنید
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category