
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« کمک به یک دانشجوی دکترا
صفحه اصلی
روزمره-جمعه »
روزمره- پنجشنبه
خیلی کم مریض میشم. شاید دههای یکبار، اما وقتی بیافتم درست و حسابی میافتم. یک آنفلونزایی گرفتم که هیچ وقت سابقه نداشته به همراه یک تب و لرز خیلی شدید. امروز دوتا تکلیف داشتم. به استادهایم ایمیل زدم که مریضم .یکی گفت که سه شنبه بیاور، یکی گفت ایمیل کن. این است که باید بشینم و بنویسم.
مریضی هم باید میگذاشت روز قبل از کنسرت کیوسک میآمد سراغ ما. بعد از اینکه دو هفته است اندازه دو مینیبوس آدم جمع کردهام که همه با هم برویم کنسرت، خودم اینطور افتادهام. دلم هم نمیآید دعا کنم که بهشان خوش نگذرد بدون من. اما امیدوارم نگذرد! یا یک معجزهای شود که من بتوانم بیاستم روی پاهایم.
من هنوز نمیدانم دنیا کوچک است یا بزرگ. تکلیفم معلوم نیست. اما این سارای پست پاینی دختر دایی شادی ضابط درآمد که هفدهسال است همدیگر را ندیدهاند. فکر کنم اینجا باید گفت دنیا کوچک است، اما وقتی دل من هوای رامسر میکند آنوقت کش میآید و بزرگ میشود.
این چندروزه، قبل و همراه مریضی، شاهد سورئال ترین داستان ممکن بودهام. شاهد شاید واژه خوبی نباشد، وسط سورئالترین داستان ممکن بودهام. نمیدانم اگر این مسکنهای خواب آوری که میخورم نبود، الان به جای این پست آرام چه قرار بود اینجا نوشته شود. اما هنوز عقلم کار میکند که بتوانم بازی آدمها، بازی ماهرانه آدمها، را تشخیص دهم. بگذریم. گنداب را نباید بهم زد.
عشا آزاد شده، اما معلوم نیست کی برمیگردد خانه.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category