
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« حیاط خلوت
صفحه اصلی
Ahmadinejad on King »
یادداشتهای پراکنده
انسان کینهای نیستم. زود میبخشم و فراموش میکنم، اما دیگر اعتماد نمیکنم. این را تازه دارم یاد میگیرم که ببخش و مسئله گذشته را فراموش کن اما حواست باشد به دفعه بعد.
دیر اعتماد هم شدهام. به شدت. سخت دیگر حرفی را باور کنم. نمیگویم همه دروغ میگویند مگر اینکه خلافش را ثابت کنند، اما دیگر به آن سادگی گذشته هم دوست نمی شوم و دوست نمیخواهم. زیاد اذیت شدم سر این اعتماد سریع و مهربانی که حالا فکر میکنم چقدر بیدلیل بوده و است.
این نقاب لبخند هنوز وجود دارد. همه روز. حتی وقتی همه سلولهای بدنم در حال جوشیدن از خشم و اضطراب و نگرانی و ناراحتیاست به همان سادگی به مشتریان آن مغازه ساندویچ فروشی لبخند میزدم، میتوانم یک لبخند بزرگ تحویل مخاطبانم بدهم و آنها هم باور کنند یا نه، حداقل اینطور وانمود میکنند.
روز به روز از انسانهای واقعی اطرافم کم می شود و به لیست دوستان مجازی اضافه. اعتراف سختی است اما وقتی به علتش فکر میکنم شاید این باشد که این نقش را برای کسی که فقط از تو یک نوشته تایپ شده میبیند و عکسی را که در فلان مهمانی و با لباس پلو خوری و یک لبخند بزرگ گرفتی، بازی کردن خیلی راحت تر است از کسی که قرار است صدای لرزانت را بشنود یا صورت مشوش و بیرنگت را.
فکر میکنم تا حدی دارم مهارتهایم را در روابط واقعی از دست میدهم. معمولا حوصله جایی رفتن را ندارم. سه روز گذشته در یک آپارتمان پنجاه متری گذشت. دوبار لیوان چاییام را گرفتم و رفتم دم این دریاچهای که پشت خانهمان است و عکسش اینجاست. به چند غریبه دوچرخه سوار یا دونده لبخند زدم و باز برگشتم به دنیای اینترنت و آی پاد. دو بار هم تلوزیون روشن کردم که هرکدام بیشتر از ده دقیقه طول نکشید. تلفنم در سه روز گذشته فقط یک بار زنگ خورد که آنهم برای کار بود که به کسی زنگ بزنم یک زنگ اسکایپی برای ضبط صدا روی کامپیوتر.
چقدر من اینجا ناله میکنم. نگاه که میکنم میبینم شاید در یک ماه گذشته غیر از چس ناله اینجا هیچ ننوشتهام. نوشته هایم را نمیتوانم اینجا یا هیچ جای دیگر بگذارم و این آزارم میدهد. بخش نظرات را هم بستهام چون توانایی ارتباط دوطرفه را ندارم. مثل این است که نتوانی از مهمان خوب پذیرایی کنی و بگویی که خانه نیستی.
لزومی به تحمل نیست. خودم دیگر بیش تر از پنج وبلاگ نیست که دنبالشان میکنم. یک مدت بیخیال بلوط شوید. من نمیتوانم اینجا ننویسم اما شما لزومی به شنیدن چسناله ندارید. فکر کردم باید این را بگویم که حداقل عذاب وجدان این صفحه را نداشته باشم.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category