
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« باشگاه دعوا در سیلیکون ولی
صفحه اصلی
این یک بازی وبلاگی نیست، یک عقبگرد فرهنگیاست »
اگر پدر من بود
پدر من عزیزترین انسان زندگی من است که اگر لازم باشد، چشمهایم را که خوب است تمام قطرات خون بدنم را هم برایش میدهم. برایش جان میدهم. با تمام اختلاف نظرهایی که باهم داریم و تمام بحثهای تمام نشدنیمان، من عاشقانه پدرم را میپرستم. دل مهربانش و اشکهایش برایم باارزشترین چیزهایند. اگر پدرم برود، شاید اصلا نتوانم زندگی را طاقت بیاورم...این را یک باری که حمله آسم داشت و من در بیمارستانی در یک شهر خیلی خیلی کوچک در ترکیه بالای سرش گریه میکردم فهمیدم...
برای کسی که میگوید «اگر یک نفر اعضای خانواده شما را، عزیزترین شما را بکشد، باز هم حکم اعدام نمیخواهی؟» این را مینویسم.
اگر کسی جان پدر مرا بگیرد، من برایش اعدام نمیخواهم. شاید خودم دیگر طاقت زندگی را نیاورم، اما اعدام را برای کسی که به عمد یا به سهل جان پدرم را بگیرد نمیخواهم. اعدام قتل قانونی است. فرق منی که حکم به قتل قاتل میدهم، با او چیست آنوقت؟
اعدام اگر چاره کار بود، از همان زمان چشم در برابر چشم و دست در برابر دست باید اوضاع دنیا بهتر میشد. اعدام حل مساله نیست. اعدام پاک کردن تمام اشتباهاتی است که یک جامعه میکند تا کسی دست به قتل بزند. پاک کردن صورت اشتباهات، نه حل کردن مشکلاتش. تازگیها که اصلا شاید یک وبلاگ نویس را هم به جرم نوشتن اعدام کنند. ( تا شیرناپاک خوردهآی مانند درخشان برگردد و لقب حرامزاده هم بهش بدهد)
اعدام قاتل درد هیچ خانوادهآی را تسکین نمیدهد. مادری را میشناختم که دوسال بعد از اعدام قاتل پسر نوجوان سربازش جنون گرفت. شک کرده بود که آیا همرزم پسرش که به جرم قتل اعدام شده بود و اعتراف هم کرده بود، واقعا قاتل بود یا نه. گیرم هم که بود. « مادر اون الان چه میکشد؟» این را آن مادر مجنون میگفت.
برداشتن اعدام از قوانین به معنی عدم مجازات مجرمین نیست. این برای بار هزارم. این وظیفه قانون و دولت است که راهی پیدا کند که این مجرمین هم تاوان کاری را که کردهاند بپردازند. اما شکنجه و اعدام راه حل مساله نیست. خشونت و ترور را در جامعه نهادینه میکند. گرفتن جان کسی را مانند تفریحی که میشود در میدان شهر تماشایش کرد نشان میدهد و وای به حال جامعهای که به ترور خو بگیرد.
نگاه کنید به خودمان که چقدر بیآحساس شدهایم. در یک روز بیست و چند نفر را اعدام میکنند و ما به هیچ جایمان برنمیخورد. ما خو گرفتهایم. همه ما. این زندگی ماهایی که در جمهوری اسلامی گذشت، خو گرفت با اینکه یا خون و خونریزی مقدس است یا حرام. حد وسط نداشت. یا طرف باید برود بهشت یا ما بفرستیمش قعر جهنم. ما چه راحت برای هم نسخه میپیچیم و امضا میکنیم که اگر خواهر خودت بود. اگر پدر خودت بود....بس کنیم این بازیرا. چه فرقی دارد که بود. یک انسان است. قاتل هم یک انسان است. مثل پدر من. چه کسی گفت که من حق دارم جان او را بگیرم. گیرم که اشتباه کرده باشد. اعدام کورترین نوع مجازات است. مخالفت با آن کورکورانه نیست.
من با گرفتن جان انسانها مخالفم. چه پدر من باشد، چه خواهر تو، چه آن کودک بوسنیایی، چه آن زندانی گوانتانومویی، چه آن سرباز آمریکایی که به جرم قتل همدستههایش الان در نوبت اعدام است و چه آن خفاش شب تهرانی. اعدام چاره کار نیست.
پینوشت صبح روز بعد:
این مطلب به دعوت کمانگیر برای نوشتن از اینکه در مورد اعدام - به طور کلی- چه فکری میکنیم نوشته شده، نه به خاطر اینکه جریان «اشکدار» در وبلاگستان به راه بیافتد. اینکه من مخالف اعدامم ربطی به مهاوند یا جندالله یه هیچ کس دیگری ندارد، اما چه بخواهیم چه نخواهیم برخی حوادث یادمان میاورد که بگوییم کجا ایستادهایم. چپ بودن اتفاقا خوب است، اما وقتی داریم در مورد جان انسانها- هر انسانی- حرف میزنیم، بهتر است هدف اصلی یادمان نرود. این اشتباه را خیلی از بزرگترهای من کردند. من تکرارش نمیکنم که صرفا به خاطر مخالفت با یک سیستم، جان انسانهای داخل آن را از یاد ببرم. من حرف خودم را تکرار میکنم که با اعدام هر فردی، از قاتلین زنجیرهای گرفته تا جنایتکار دیوانهآی مثل بوش یا سرباز سادهای در خیابانهای بغداد مخالفم.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
اين درخشان يک مريض واقعيه!
من که اصلا یعقوب میرنهاد رو نمیشناختم از ديروز تا حالا حالم خيلی بده، حالا ديگه ببين مادر طفلکش چه میکنه... با اين کشت و کشتارها و اعدامها جز اينکه به خشونت دامن میزنند و تخم کينه و نفرت میکارند، هيچ حاصل ديگهای نمیبرند...
نازخاتون
August 5, 2008 10:16 PM
ممنون لوا جان. مثل همیشه عالی بود.
کمانگیر
August 5, 2008 10:31 PM
سلام
این زهرا اچ بی رو فقط از اینجا بشناس که چون من نظر مخالف میدادم براش کلا آی پی من رو فیلتر کرد که دیگه نتونم برم اونجا نظر بدم . از همچین آدمی انتظار نداشته باش که از قتل و خونریزی و انتقام و کینه نفرت داشته باشه . برعکس خوشش هم میاد
راستی خوب نوشتی .
موفق باشی
حجت
August 5, 2008 11:58 PM
بسیار عالی گفتی. این روزها که مخصوصا دارند سنگ تمام می ذارند. قبلا اگر تو همون زندان با یک جسم سختی چیزی از شر قضیه خلاص می شدند حالا براش شو هم اجرا می کنند.
لوبيا
August 6, 2008 12:15 AM
آفرین. خیلی ها مثل زهرا می گن ما با اعدام مخالفیم ولی اگر جرم علیه خودشان باشد موافق اعدام می شوند.
علاوه بر تمام دلایل خوبی که گفتید اعدام مجازاتی برگشت ناپذیر است و ممکن است کسی به اشتباه بخاطر جرمی که مرتکب نشده جان خود را از دست بدهد. در ضمن راه خوبی برای حکومت های خود کامه است که با جرم بافی مخالفانشون رو به پای چوبه دار بفرستند.
علی
August 6, 2008 1:32 AM
Salam Leva Jan:
Capital punishment is the ultimate kind of torture. I oppose it wholeheartedly.
Nazy
August 6, 2008 1:38 AM
می دونی چرا خو گرفته ایم؟ چون ما هم محصول همون جامعه ای هستیم که روشنفکرترهاش از معتاد گرفته تا فاحشه از آخوند گرفته تا مختلس را بي محاكمه بر دار مي خوان و غیرروشنفکرهاش هم به تماشای اجرای قوانین مترقی قطع دست و پا و سنگسار و به صلیب کشیدن و از کوه پرت کردن و شلاق زدن و اعدام در ملا عام می رن.
حقوقدان پاریسی
August 6, 2008 2:31 AM
I do agree with you.
mayra
August 6, 2008 6:30 AM
خیلی شیوا مطلب را بیان کردید
آذر
August 6, 2008 3:17 PM
You are a liar.If some on kill your father with knife and cut his head u will kill him by your hands.u are not on this position.and ur breath is coming from a warm area.is'nt it?
مسعود
August 6, 2008 10:37 PM
سلام، من یک سوالی داشتم شما حال مادر اون سربازی که صحنه سربریدن بچه بیگناهش رو توی سایتهای خبری دیده در نظر گرفتی ؟
علی کنکوری
August 7, 2008 1:40 PM
آقاي مسعود
شما كه نفستان از جاي گرم بلند نميشود چرا جاي ديگران و در شرايط ديگران تصميم ميگيريد و نحوه عملكردش را هم تعيين ميكنيد و بعد نتيجه گيري ميكنيد؟؟؟؟ يعني نميشود در دنيا كسي وجود داشته باشد كه خلاف آن چيزي كه شما منطقي ميدانيد رفتار كند؟؟؟ خوب بعضي آدم ها ممكن است مثل شما استدلال نكنند و براساس منطق شما عمل نكنند، بنابراين بهتر است كاري كه خودتان مطمئن هستيد انجام ميدهيد را بيان كنيد نه كاري كه "ديگران" انجام "خواهند" داد. در ضمن شما به نظرم نفستان بيشتر از جاي گرم بلند ميشود، با فرض جايزالخطا بودن يك انسان اگر شما ناخواسته به احتمال يك در ميليون روزي با چاقو بزنيد فردي را بكشيد (يا يكي از نزديكان شما اين كار را انجام بدهد) خيلي دوست داريد يكي با دست هايش شما (يا ان فرد نزديك شما) را خفه كند؟ يا فقط دوست داريد خودتان ديگران را با دست خفه كنيد؟ اتفاقا نفس شما از جاي گرم در مي آيد. نفس آن كسي كه حساب آدم هاي ديگر و آينده و شرايط و ... ميكند از جاهاي خنكي در مي آيد
در ضمن كاش كمي انگليسي اتان را قوي كنيد يا اينكه موقع به كار بردن اصطلاحات انگليسي كمي دقت كنيد كه براي يك فرد مقيم در يك كشور انگليسي زبان داريد كامنت ميگذاريد.
عطيه
August 7, 2008 6:36 PM
سلام
راستش درباره این مطلب نظری ندارم من خیلی شما رو می خونم ولی با مشکلات فراوان و فیلتر شکن راستش امروز به فکرم رسید مشترک فیدتون شم ولی پیداش نکردم میشه لطف کنید راهنمایی بفرمایید
مرتضی
August 8, 2008 12:46 AM
درود بر شما. زیبا بود
نیم
August 10, 2008 10:56 AM
با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.
بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
با تشکر
سلام خاتمی
August 11, 2008 10:14 AM