
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
دغدغههای زنانه
چند روزه گذشته بنابه دلایلی که گفتنشان خارج از شان این وبلاگ است! مرتب صحبت حضراتی بود که ما را در تاکسیهای وطنی مورد لطف و عنایت و مهرورزی قرار میدادند.
یادم است برای رفتن و برگشتن به مدرسه راهنماییآم باید دوخط تاکسی عوض میکردم. اتوبوس هم نداشت. زبانم لال میشد و هیچی نمیتوانستم بگویم وقتی دست آقای محترم کناری از زیرمانتو رانهایم را میمالاند. یا بازویش را بیدلیل به بازویم. تا مدتها تنها کاری که میکردم این بود که پیاده میشدم. وسط راه. دوباره تاکسی میگرفتم به امید اینکه این مشکلی نداشته باشد. یکی از دوستانم هم از من بدتر بود. اگر کسی او را ادیت میکرد،فقط بغض میکرد و به من میگفت که تورو خدا پیاده شویم.
کم هم پیش نیامده بود که اعتراض کرده بودم- البته این مال وقتی است که دیگر بزرگتر شده بودم- و یا با سکوت راننده و فرد محترم مالاننده مواجه شده بودم یا اینکه طرف با پررویی تمام برمیگشت و میگفت مگر به خودت شک داری یا اینکه مرض از خودت است. من سرجایم نشستهام و این سرجایش نشستن یعنی لنگهایش را تا جایی که ظرفیت خشتکش اجازه میداد جر نخورد از هم باز کرده بود.
چقدر این ها الان مسخره بهنظر میرسد. مسخره یا تلخ را نمیدانم. فکرش را میکنم که یک از خانه بیرون رفتن چقدر استرس داشت. چه چیزهای کوچکی بود که تا مدتها در ذهن میماند. کوچک هم نبود. اینکه یک نفر خودش را بدون اینکه بخواهی، به تو بمالد چیز کوچکی نیست. اما منظورم این است که اعصاب ما چقدر باید برای این خشونتهای خیابانی مسخره خراب میشد.
اینچند روزه که حرف این وقایع بود به طور وضوح سکوت وبینظری دوستان پسرم را میدیدم که هیچ خاطره یا حسی نسبت به این جریاناتی که ما اینهمه با حرص و عصبانیت درموردش حرف میزدیم، نداشتند. واقعا فکر میکنم ما در دنیاهای متفاوتی زندگی میکردیم.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
تا کی بگیم بله متأسفانه. توی این شهر دراندشت یاد گرفتن که برای ارتباط با جنس مخالف (زن) باید پر رو باشی. نهایت ضررش اینه که بعدش یه اعتراض باشه که هر کسی ببینه می گه کرم از خود دختره است یا فکر می کنن دختره یه فاحشه ی پررو و دریده است.
پیوست
July 29, 2008 1:34 AM
تلخ، بسیار تلخ!
SoloGen
July 29, 2008 2:13 AM
همه ما از اين تجربه ها داريم و چقدر تلخه. من هنوز هم بعضي وقتا كه سوار تاكسي ميشم نگاه ميكنم كه كي بغل دستم نشسته. براي همين هم بيشتر وقتا سعي مي كنم وايسم تا يه تاكسي بياد كه صندلي جلوش خالي باشه. اونم تازه اگه راننده گير نده. همين چند ماه پيش بود كه يه راننده بهم گير داده بود كه كجا ميري و كي برميگردي بيام دنبالت و از اين حرفها. اينقدر اعصابم خورد شده بود كه تا چند روز بهم ريخته بودم و به شوهرم هم روم نشد كه بگم.
يعني واقعا تشخيص نميداد يه خانم متاهل 30 سال به بالا كه قيافه جيغي نداره و فقط داره ميره دكتر
اهل اين حرفها نيست؟
ملودي
July 29, 2008 2:20 AM
من از چند تا از دوستان پسرم شنیدم که آنها هم در سنین نوجوانی تجربیاتی از این دست داشته اند. به خصوص در قسمت مردانه ی اتوبوس. نمی دونم چه دلیلی داره که کمتر از ما راجع بهش صحبت می کنند یا می نویستد.
گل ناز
July 29, 2008 3:18 AM
واقعا من همچین حس هایی در این 24 سال از زندگیم نداشتم! بعضی وقت ها حرف هاتون برام گنگه!
محمد جواد شکری
July 29, 2008 3:43 AM
لوای عزیز
دوستان پسر تو را نمیدانم کجا و چهگونه بزرگ شدهاند. اما لطفن این یک قلم را اضافه کن که پسرها هم در سنینای (اگر نگویم همیشه) دچار این آزارهای به قول تو خیابانی بودهاند و هستند. حتی از نوع پسرانهاش که در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ما سابقهی طولانیتری دارد؛ پسرها اتفاقن بیشتر از شما در دسترس بودهاند برای تهاجم!
جای تو اگر بودم عنوان پستام را میگذاشتم «دغدغههای مالشی» بدون در نظر گرفتن جنسیت.
Ali
July 29, 2008 3:59 AM
hamin alan ham kam nistand kasani ke azar mibinan, khode man vaghty iran ba khanevade ya dostan sohbat mikonam mibinam ke in etefaghat ziad oftade. vali nemidonam chera hame jesarat eteraz be in ghazie dar vojodeshon nist...
Didar
July 29, 2008 6:38 AM
سلام
راستش اینطورها هم که فکر میکنید نیست!
خیلی از پسرها هم در کودکی و نوجوانی مورد این جور مالشها(!)و حتی فراتر از آن قرار گرفتهاند! حالا چه توسط بزرگسالان، چه همسن و سالان، همکلاسی قلدر، بچههای سالبالایی مدرسه و ...فقط غیرت مردانگیشان اجازه گفتن نمیدهد...
Ghahraman
July 29, 2008 6:45 AM
لوا جان سلام..مدت زیادیه که خوانند وبلاگ محشرت هستم.اهل تعریف الکی هم نیستم و کلن اهل کامنت گذاشتن ولی خیلی وقته که خواننده وبلاگت هستم و اکثر برنامه هات رو در رادیو زمانه به صورت آرشیو دارم...خلاصه که محشر می نویسی و ذهن و فکر خلاقی و البته بسیار روشنی هم داری.در مورد این پستت که آخرش گفتی پسرها در مورد این تجارب تلخشون چیزی نمیگن.مطمئن باش همه اون پسرهایی که در ایران صورت و ظاهر خوبی داشتن در دوره رانمایی و تا اول و دوم دبیرستان از این تجربه ها داشتم.بازم میگم مخصوصن اگه قیافه شون خوب و خوشگل بوده.همه ما ÷سرها در دوره راهنمایی و حتا دبیرستان خیلی ازاین مسائل دیدیم و حتا دور هم جمع هم بشن از این خاطراتشون میگن..مثلن فلان دبیر بچه باز یا فلانی که توی محله یا خیابون توی یه دوره ای دنبالمون میفتاده و....فقط احتمالن جلوی شما خجالت میکشن چیزی بگن و حتمن فکر می کنن از مردونگیشون در مقابل بقیه و مخصوصن یه خانم کم میشه.باور کنین خیلی از پسهر در ایران که آزادی مسائل جنسی وجود نداره در دوره رانمایی و دبیرستان زیاد از این مسائل دیدن فقط جرات بازگو کردنشو ندارن....پدوفیلی و یا روابطی مانند بچه بازی و رابطه با پسرانی که هنوز ریش و سیبیلشون کامل در نیامده و خلاصه خیلی چیزارو دیدن و حتا خودشون تجربه شو دارن ولی اون حس مسخره ایرانی بودن باعث میشه خودشون رو به نفهمی بزنن.وقتی خیلی از همجنس گراها هم سعی می کنن از امیال خودشون چیزی نگن و حتا با یه جنس مخالف ازدواج کنن خب چه توقعی دارید از پسری که همجنس گرا هم نیست ولی در یه دوره ای مورد توجه مردان یا همکلاسان بزرگتر از خودش بوده؟....البته منظور من همجنس گرایی نیست که یک میل طبیعیه هر چند در ایران به عنوان انحراف شناخته بشه که البته این روزها بسیاری از هم جنس گرایان در ایران خودشون و میلشون رو شناختن و پارتنر خودشون رو دارن.به امید روزی که همه ایقدر روشن بشن که اینقدر میل جنسی و سکس براشون تابو نباشه.
علی قائدی
July 29, 2008 7:24 AM
Man ham in tajrobehaye talkho dashtam. kheili tul keshid ta joraate eteraz karadn peida konam...vali che fayde dasht. Tanha faydash in bud ke kami delam khonak mishod. Rajebe masaele pesar ham kheili shenidam. Makhsusan az madaraee ke pesaraye khosh bar ru dashtan . chunhamsihe negarano moztareb budan. Vali nemiduanm vaghean nemidunam key mikhan kami fagaht kami be in vaze be sarosamun ye samun bedan.
mayra
July 29, 2008 9:22 AM
man ham har az gaahi yaade in khaterehaaye talkh mioftam. vali tarif kardanesh hich vaght baraye ye mard, yaa donbaale raahe chare gashtanesh too ye jamee ke aghayoon hastan faideeie nadaare, chon oona dalile hersi ke aadam mikhore ya asabaaniati ke az in mozoo daare ro nemifahman...bazi vaghtaa hata besh ke fekr mikonam mibinam ke hanoozam cheghadr delam mikhad ke begiram in aadamaa ro ye kotake sir bezanam:)albate ghablesh dast o pashoona bebandam :D
ati
July 29, 2008 9:26 AM
آره همین چیزا باعث شد ه اینجا وقتی از کنار بک مردی رد میشوم و خودم رو کنار نمیکشم احساس خوشبختی کنم!
amelie
July 29, 2008 12:28 PM
خوب ظاهرا تمام آقایان تجربه مالشی داشتند ! من نداشتم و راستش از هیچکدوم از دوستام هم نشنیدم . اما در مورد خانمها بارها از نزدیکانم این موارد را میشنوم . متاسفانه بعضا پسرها برای ارتباط برقرار کردن به این روشها یا متلک گفتن متوسل میشوند . واقعا نمیدانم درمانش چیست .
علی کنکوری
July 29, 2008 12:49 PM
بنده در زمان راهنمای خودم ۲ بار مورد مالش حضرات در اتوبوس قرار گرفتم.
در دبیرستان هم که ماشالله همه همرو ملطفت میکردن. البته نه از نوع نوازشی از دیگر انواع کرم ریختنهای جنسی.
Amirali
July 29, 2008 1:13 PM
آخه. الهی دستش قط بشه اونی که بی اجازه اینکارو میکرد.
راستی گفتی دوستای پسرم. میتونم بپرسم شما چندتا دوست پسر دارید؟
لوا: خیلی زیاد!
محمدرضا
July 29, 2008 5:34 PM
متاسف شدم
من به این مطلب لینک دادم
Araz
July 29, 2008 9:27 PM
خدا می دونه چقدر در روحیه و سلامت روان ماها این آزارهای جنسی و خیابانی اثر گذاشته...
دقیقا درست می گی. من هم سالها از کنار یه پسر رد شدن برام کابوس بود که الان چه متلکی می اندازه.
ولی جالبه. با حجاب که شدم، متلک ها تموم شد!
البته فکر کنم الان دیگه حتی احترام با حجابها رو هم نگه نمی دارن.
ماجرای مردهای ... که گفتی رو هم بهتره چیزی نگم.
ش
July 29, 2008 9:56 PM
تلخی در این است که همه ما دختران ایرانی اینها را تجربه کردیه ایم
مریم
July 29, 2008 11:23 PM