
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« روزمره- دوشنبه
صفحه اصلی
شبانه- پنجشنبه »
روزمره- سهشنبه
ترومن جوان سیسالهای است که با همسرش در جزیرهآی زیبا و سفید وسط اقیانوس زندگی میکند. ترومن پدرش را در دریا ازدست داده و از آب میترسد. یکبار که بچه بوده به معلمش گفته که میخواهد برود دنیا را بگرد و جاهای جدید را کشف کند، اما معلمش میگوید دیر شده و ماژلان قبلا همهجا را کشف کرده.
ترومن هر روز صبح بیدار میشود، مسواک میزند. صبحانه میخورد و بعد از خوش و بش با همسایههای قدیمی به سرکارش میرود. کارش هم در یک شرکت بیمه است. دلخوشیاش هم خریدن مجلات زنانه است و بریدن عکس چشمان مدلها برای ساختن تصویری دختری که روزی لب دریا بوسیدهاش. زندگی جریان دارد.
زندگی جریان دارد تا وقتی که ما متوجه میشویم ترومن در بزرگترین استودیوی فیلمبرداری دنیا زندگی میکند و زندگیاش از دوهفته قبل از تولد برای همه مردم دنیا به صورت یک برنامه بیست و چهارساعته که هفت روز هفته هم پخش میشود، برای همه مردم دنیا سرگرمی بزرگی است. متوجه میشویم که همه انسانهای شهر هم جریان را می دانند. همه غیر از خود ترومن.
ترومن خسته میشود، مشکوک میشود و میخواهد فرار کند. آنهم به کجا؟ به جزیره فیجی. جایی که فکر میکند دختری که لب دریا بوسیدهاش آنجاست. اما هیچ هواپیمایی از جزیره بیرون نمیرود. اتوبوسهم حتی. تنها راهش دریاست که آنهم نمیشود. ترومن از آن میةرسد.
وقتی در دیوار آسمانی آخر اقیانوس باز میشود و ترومن قدم آخر را برمیدارد، بعد از یکساعت و نیم دوباره یادمان میآید که هرچه باشد باز هم با هالیوود طرفیم و همان ارزشهای زندگی امریکایی که خواستن توانستن است و سقف آسمان را هم میشود شکافت. شوی بزرگ همین بود نه تمام زندگی ترومن.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
This still is one of my top 10 films. I didn't like the ending either, somehow i couldn't digest it.
jeerjeerak
July 23, 2008 9:46 AM
میتوان برداشتها را شخصی کرد. حالا مهم نیست چگونه تمام میشود و اگر تمام میشود چرا تمام میشود.
میتوان این فیلم را همچنان دوست داشت.
SoloGen
July 23, 2008 10:04 AM
لوا جون
اگر حوصله داشتی و اگر تا بحال ندیدی بقیه یه فیلم های
Peter Weir رو هم ببین: فیلم هاش رو میشه دودسته کرد: فیلم های امریکایی اش و فیلم های استرالیایی اش و هر دو دسته جذابیت ها و نکته های خودشون رو دارند.
اگر این ها رو ببینی اونوقت بیشتر مشخص میشه که همین نگاه انتقادی ای که تو به پایان فیلم هالیوودی امریکایی داری پیتر وییر به رئالیتی تیوی های امریکایی در ترومن شو داره و حتی پایان فیلم هم جزئی از انتقاد پیتر وییر هست به فرهنگ هالیوودی: که بطور خلاصه میگه: که شخصیت اصلی فیلم راه حل اش برای فرار از این زندگی اش راه حلی هالیوودی ست چون اون هیچ چیز دیگه ای بجز فرهنگ هالیوود از دنیا نمیدونه .
نتیجه اینکه پیتر وییر داره میگه ببینید ما در چه وضعی هستیم که حتی وقتی متوجه مصنوعی بودن زندگیمون میشیم راه فرارمون هم مصنوعی و هالیوودیست...
لوا:
مرسی روجا جان. سعی میکنم تهیه کنم
یه جایی هم توی همین فیلم همست که کریستال یا همون قادر متعال تهیه کننده میگه که واقعیت اون چیزی هست که ما میبینیم. مثل همین جمله ای که نوشتی که قهرمان چیزی جز فرهنگ هالیوود نمیمونه و فرارش هم هالیوودی میشه.
Tameshk
July 23, 2008 10:55 PM