
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان یا از حرصی که میخوریم
صفحه اصلی
»
حکایت من و تبخالهایم- قسمت اول
همین یکشبنه بود که با عزیزی حرف تبخالهای تاریخی من بود. مخصوصا در دورانی که عمران میخواندم. تبخالهایی میزدم به وسعت تمام صورت! یعنی کم نبود پایانترمهایی که همه فکر میکردند من خدای نکرده جذام گرفتهام. استرس آقا. استرس!
اینجا خیلی خیلی کم شدند آن تبخالهای تاریخی. یعنی اصلا یادم نمیآید دیگر آن مدلی تبخال زده باشم. اصلا کلا گاهی هم پیش آمده که تا ده ماه تبخال اصلا نزدم و این برای یک آدمی که درتمام مراحل تاریخی زندگیاش یک تبخالی یکجای صورتش داشت واقعا پیشرفت مهمی محسوب میشود.
یعنی نمیشد یکی از رفقای ما به میمنت و مبارکی عروسی، دامادی، چیزی بشود و ما با یک لبخند و یک دسته گل و یک عدد تبخال زیبا به مهمانیشان نرویم و فکر میکنم معجزه هزاره سوم جناب مستر پرزیدنت نبودند. این بود که من عروسی خودم تبخال نزده بودم! یعنی شما باورتان نمیشود. فکر کنم البته بدنم از من خجالت کشیده بود دیگر.
حالا اینکه چرا یاد تبخالهایم و داستانهایم با آنها افتادم، فقط به خاطر این صحبت با دوستمان نیست. به خاطر این است که صبح دوشنبه دیدم که عجب. ما کلی استرس داشتیم و خودمان خبر نداشتیم. یک مقدار عظیمی تبخال در اقصی نقاط صورتمان سبز شده دیدنی. برای اولین بار روی دماغم هم تبخال زده که کلی مرا شبیه این جناب دلقک خدابیامرز هم کرده. لبهایمان هم همچی غنچه شده دیدنی. حالا نمیدانم بروم یقیه این رفیقمان را بچسبم که به بدنم یادآوری کرد که یاد روزگاران قدیم بهخیر یا یقه جناب دکتر وو که حاضر نشد شش ساعت تاریخ تحویل دادن مقاله آخر ترمم را عقب بیاندازد. البته تشکر از خانواده رجبی و بقیه نیز واجب است. ظاهرا هنوز فرمان این فلسفه جدید زندگی از مغز به مرکز تولید تبخال نرسیده بود.
تا سه ساعت دیگر دوتا امتحان پایان ترم برای شش هفته اول کلاسهای ترم تابستان دارم و این ترواشات گهرواره را از توی کلاس مینویسم. طبیعی است که نمره کلاسها و دو مقاله لازمه از فلسفه جدید زندگی پیروی میکنند.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
منم زیاد تبخال میزدم. دکتر گفته بود که اینا همش عصبیه. بعد که دقت کردم دیدم هر وقت عصبی میشم تبخال میزنم!
صادق
July 10, 2008 12:02 PM
منم زیاد تبخال میزدم. دکتر گفته بود که اینا همش عصبیه. بعد که دقت کردم دیدم هر وقت عصبی میشم تبخال میزنم!
صادق
July 10, 2008 12:05 PM
ITS FUNY THAT I HAD THE SAME PROBLEM IN IRAN, EXACTLY THE SAME SPECIALLY IN THE TEST TIME. OH MY GOD IM NOT THE ONLY ONE
IKSA
July 13, 2008 6:25 PM