« درخواست کمک صفحه اصلی »

دلم برای ایران تنگ شده. نقشه می‌کشم که سال بعد اگر بروم چه کارها که نکنم. کجا ها که نروم. دلتنگی مسخره‌ای است. نمی‌دانم دلم برای کوچه و محله و شهر تنگ است یا برای کسی یا برای خاطره‌ای.

با ذوق به دوستی زنگ زدم که بیام و همه دوباره دور هم جمع شویم. من با خیالم هنوز با همان آهنگ‌ها می‌رقصم. صبر کرد و سکوت و گفت: نیا. گفت که تصوراتت را بگذار همانطور که دفعه آخر دیدی بماند. گفت که دیگر نه آدم‌ها آن آدم‌هایند نه آهنگ‌ها آن آهنگ‌ها و نه آن فضاها مثل قبل. گفت که دوسال است فلانی را ندیده. گفت که عروسی فلانی دعوت نبوده. گفت که دیگر کسی به کسی تلفن نمی‌زند.

گفت اگر خاطراتت را دوست داری، نیا.

June 12, 2008 06:20 PM

Comments

‫آخه، خداییش، یه خورده همچین چیزی طبیعی نیست؟
‫بیشتر دوستی ها بخاطر واقع شدن در شرایط یکسان و هم محیطی است.
‫خوب معلومه که دو نفری که چند سال پیش با هم یک جا بودن، اگه مدت طولانی یه محیط دیگه زندگی کنند عوض میشند. اگه عوض نشوند یه خورده عجیبه؟!

‫کسایی که به این موضوع احساس بدی دارن، باید از خودشون بپرسن که آیا خودشون هم دقیقا مثل قدیم هستن؟ آیا رفتار، اخلاق و علایق شون عوض نشده؟ آیا بعد از آمریکا، کانادا امدن به شرایط جدید وفق ندادن خدشونو؟ اگه وفق دادن خوب طبیعتن یه چیزایی براشون عوض میشه...

‫همین تور هم آدامای تو ایران، عوض میشن! تجربه هاشون، اخلاق و رفتارشون عوض میشه.

‫مشکله، افرادی که بیرون از کشور زندگی میکنند اینه که با ایرانی های محدودی رابطه دارند. دوستاشونو نمیتونن آزادانه انتخاب کنن. به همین خاطر نسبت به دوستای قدیمی خیلی غیرتی :-) میشن. اگه تحویل نگیرنشون، ناراحت میشن.

شايد راست گفتن ايشون...
اينجا ايران!...آخر دنيا...هيچ خبري ...اگه هست...زير اينا گم مي شه...

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)