
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« May 2008 | Main | July 2008 »
Seymour Hersh on Covert Operations in Iran
سیمور هرش امروز در برنامه Fresh Air رادیوی ملی در مورد مقاله تازهاش در مورد ایران، صحبت خواهد کرد.
فایل صدا ساعت سه بعد از ظهر به وقت شرق آمریکا قابل دسترس خواهد بود.
چند مطلب در وبلاگستان در همین رابطه:
هرش و تکرار ۵۹۸ - حاجی واشنگتن
سیمورهرش: جنگ مخفیانه علیه ایران شروع شده است. - شنا در شنزار
خلاصه مقاله هرش به فارسی - رادیو فردا
گزارش سیور هرش و جنبش مدنی کشور ما - وبلاگ پویا
Permalink
چیزهایی است از جنس موسیقی. حسهایی هست که بیان شدنی نیست. شاید نوشتنی باشند. من نوشتنش را بلد نیستم. چیزهایی هست از جنس خجالت، استیصال، خستگی، بیحوصلگی، آهنگ، درماندگی، نفرت، عشق، جنون،...حسهایی است که قابل بیان نیست.
پدربزرگم را برای پنج هزارتومان سرکوچهشان کتک زدند. پیرمرد هشتاد ساله را. پدربزرگ وحید فوت کرد. خواهرم از دست دیوانگیهای من خسته شدهاست. دوست پسر دوستم نمیخواهد که دوستم با من حرف بزند. پدرم گریه میکند. سهل انگاری من آدم فهیمی را رنجانده است. فکر میکند همه ایرانیها در غربت مدل من دیوانهاند. کارم را بلد نیستم. کامپیوترم سیاه شده از کثافت. استخوان پایم درد میکند. عمهام بیکار شده است و به من میگوید که از اینجا برایش در کرج دنبال کار بگردم. آدمها را نمیفهمم. امروز هوس برف کردم و چیزی مثل زندگی در وحش را. فیلمش را میگویم. حتی اگر آخرش با سیبزمینی سمی بمیرم. دلم برای همه کس و همه جا تنگ است. برای ایران بیشتر از هرجا.
فکر میکنم کم آوردم و نمیخواهم به این اعتراف کنم. باید دلیلش همین باشد. چون سه دقیقه فکر کردم که این جمله را بنویسم یا نه. میدانید یک سری آدم هستند که همیشه در گوششان موسیقی با صدای بلند در حال نواختن است؟ هیچ جوری هم از آن خلاصی ندارند؟ باور کنید از لحاظ علمی هم ثابت شده که مغرشان مثل مغز آدمهایی است که دارند به موسیقی گوش میدهند. من در کلهام موسیقی نیست. صدا اما هست. صداهای بلند. صداهای دور. صدای ترس. صدای پنجه کشیدن به دیوار. صدای ناخن روی آهن. همان صداها.
پریود نیستم. این به پریود ربطی ندارد. نوار بهداشتی خوب با قدرت جذب بالا داریم و قرص مایدول که کافیناش از خود قهوه هم بیشتر است و به قول تبلیغتاتش یک دانه بخور و بعد برو بار آدم بلند کن! از آنها هم داریم . این یک پریود روحی است. برای پریود روحی نوار بهداشتی و قرص مایدول نساختهاند؟
چیزی در من تازه نمیشود. چیزی در من نیاز به خلقت دارد. باید چیزی بسازم. چیزی که دستهایم رویش عرق بریزد. چیزی که این خواب مرا بکشد. خلقت میخواهم. وسوسه خلقت خود خود پیرمرد را هم ول نکرد. من هم میخواهم خدا شوم. من خدا شدم. یادم هست که شدم. یکبار. یکبار در خواب خدا شدم. خواب دیدم.
در من چیزی مرده است. مرده را اگر از روی زمین جمع نکنند، بوی تعفنش همه را میکشد. من دیوانه شدهام. من خود خدای دیوانه شدهام. دیوانهای با شهوت خلقت.
این نوشته هرگز انتشار نمییابد.
Permalink
۱. از برد اسپانیا خوشحالم. خوشحالیام زیرپوستی است. چه میدانم. مدل آدمی که بچهاش بیسر و صدا کنکور قبول شود و بخواهد ابهتش را هم حفظ کند، اما خوشحال است.
۲. از کسانی که با طناب این وبلاگ- و احیانا خودم- در چاه این فستیوال به اصطلاح بینآلمللی غذا افتادند عمیقا معذرت میخواهم. خودشان را مسخره کردهبودند یا ملت را؟
عدسپلو
همانقدر که مخترع سالاد مستحق الطاف سگ دربان جهنم است، مخترع عدسپلو باید با هفتاد و دو هزار حوری و غلمان بهشتی (بطور همزمان) محشور شود.
عدسپلو غذای خود خداست وقتی پارتی ایرونی! میده. باور کنید.
این یعنی اینکه:
من امروز چون فهمیدم تو خونه برنج داریم و درس هم داشتم و هزار کار نکرده دیگر، عدس پلو پختم! گفتم یک پزکی هم بدهم که بابا لوا!بابا عدسپلو!
در شهر چه خبر؟
این اولی را اگر از دست بدهید واقعا دچار خسران دنیوی و اخروی میشوید:
دومی را هم از دست ندهید. هوای سنفرانسیسکو اینروزها خوب است.
Permalink
یک یادآوری خوب امروز داشتم:
از کسانی که در صحبتهایشان از قیدهای همیشه و هرگز زیاد استفاده میکنند و به هر دلیلی سعی دارند عقیده خودشان را - که معمولا اصلا در حیطه تخصصشان هم نیست- به سر تو بکوبند، پرهیز کن. به این افراد، متخصصان ویکیپدیایی و جستجوهای گوگلی را هم اضافه کن.
حالا باز هم اگر رفتی سراغشان و کلهات درد گرفت، دیگر خودت مرض داری!
آها. زندگی را هم سخت نگیر. با کسانی هم که سخت میگیرند نپر! یک وقت دیدی سخت شد!
Permalink
نشانه بد:
وقتی نشیمنگاه مبارک شکل مبل و مبل شکل نشیمنگاه مبارک شود.
اصلا نشانه خوبی نیست.
در زندگی بعدیام آقای جهانگرد خواهم شد. همان آقای جهانگرد کارتون ممول.
باز من سفر لازم شدهام. اینبار سفر به جایی دور از دسترس آدمیزاد. دور از تمدن. دور از هیاهو. سفر لازم شدهام.
چه میکنه این اسپانیای ما
شاخه کالیفرنیایی دعای توسل (مرکز در وبلاگ بهمن آقا در لندن) از هماکنون تا روز یکشنبه در این مکان برقرار است.
لطفا با وضو وارد شوید.
سیل یا سد؟
طبق آمار درصد حاملگی نوجوانها در ایالات متحده از تمام کشورهای صنعتی بالاتر است. * یکی از مهمترین دلایل این قضیه هم آزادی راجع به صحبت کردن در مورد امور جنسی است. سن آزادی روابط جنسی در سوئد پانزده سال است و کاندوم و دیگر وسایل پیشگیری از بارداری از زمان نوجوانی به رایگان و به صورت محرمانه (یعنی بدون درخواست اجازه از والدین) از طریق مدارس در اختیار دانش آموزان است. این وضع کمابیش در کشورهای هلند و فرانسه و انگلستان و کانادا نیز صادق است.
در مقایسه با کشورهای اتحادیه اروپا، صحبت از روابط جنسی هنوز یک تابو در ایالات متحده محسوب میشود. مخصوصا در سطح مدارس و آنهم مدارس دولتی. بچهها باید از والدینشان رضایتنامه کتبی بیاورند که بتوانند سر کلاس آموزش مسایل جنسی بنشینند و قرصهای ضد بارداری و کاندوم بدون اجازه والدین به بچهها داده نمیشود. از طرفی سقط جنین- که در همه ایالتها آزاد نیست- رایگان نیست و حتی پایینترین قیمتش برای کسانی که بیکارند یا دانش آموز، رقم بالاییاست. هنوز مساله سقط جنین مساله خدا و پیغمبر است، طوری که نقش ویژهای هم بازی میکند حتی در سطح انتخابات ریاست جمهوری.
در مبحث نهادهای اجتماعیکردن کودکان و بعد هم ورود نوجوانان به مبحث بلوغ یک تئوری وجود دارد به نامInterpretive Reproductive که میگوید گروههای همسن و سال و خلاقیتی که آنها در دوبارهسازی روابط بزرگسالان دارند از مهمترین نهادههای اجتماعیکردن کودکان و نوجوانان است. بر خلاف نظریههایی مثل یادگیری اجتماعی Social Learning Theoryکه میگوید تقلید و آزمون و خطا مهمترین روش اجتماعی شدن یک کودک است این تئوری عقیده دارد تا کودک یا نوجوان چیزی را از همسن و سال خودش نشنود و بازسازی نکند، این فرایند یادگیری رفتار اجتماعی تکمیل نخواهد شد.
قصد مقایسه دو جامعه ایران و ایالات متحده را ندارم. اما در این مبحث یک چیز مشترک است. اگر عدم آموزش مسایل جنسی در امریکا منجر به آمار بالای حاملگی نوجوانان میشود، در ایران یکی از دلایل سردمزاجی جنسی و بعد آمار بالای جداییهاست. در ایران که در کل چیزی به نام آموزش مسایل جنسی در قبل از ازدواج نداریم و اگر فرض بگیریم که نوجوان هیچ چیز در مورد نحوه ارتباط جنسی زن و مرد از خارج از مدرسه نشنود احتمالا تا سال آخر دبیرستان اسم عمل لقاح گلها را خواهد شنید. (من رشتهام ریاضی بود. احتمالا دوستان تجربی خوانده از این بیشتر یاد میگیرند.) بعد هم مگر همه دبیرستانیها به دانشگاه میروند که درس تنظیم خانواده بردارند؟
خب حالا با تمام این تفاصیل من نمیفهمم که چرا ما باید مخالف حضور "زنان" ازدواج کرده در کنار "دختران" مجرد در دبیرستانها باشیم. اولا مگر معیار جدا سازی بر اساس وجود یا عدم وجود تکه گوشتی به نام پرده بکارت داریم؟ (با فرض اینکه همه "دختران" پرده بکارت دارند و همه "زنان" ندارند). در ثانی مگر قرار است همه این "زنان" بیایند از تجربههای جنسیشان در مدرسه حرف بزنند؟ و خوب حرف بزنند. چه اشکالی دارد؟ حتی اگر فرض را هم بر این بگیریم که "دختری" تا زمان دبیرستان از نحوه آمیزش جنسی زن و مرد خبردار نشده باشد، چه اشکالی دارد یاد بگیرد و بداند که چطور کاندوم را به طرفش بدهد که استفاده کند یا چطور خودش از بارداری پیشگیری کند و اصلا -امیدوارم البته- بفهمد که باید از یک رابطه جنسی لذت ببرد و نترسد؟
و فقط هم این نیست. شاید حتی دردل کردن از سوی دوستان متاهل بتواند مسايل جدیدی را به این نوجوانان مجرد نشان دهد که نه در خانه و نه در مدرسه از آن صحبت میشود و این بتواند در انتخاب بهتر در آینده به آنها کمک کند. اینکه بیایم و بگوییم دختران سطح پایین اجتماع زود ازدواج میکنند و فرهنگ نادرستی را رواج میدهند تنها پاک کردن صورت قضیه است. چرایی این قضیه بحث دیگری است اما جداسازی این نوجوانان - تاکید میکنم نوجوانان- تنها بر اساس وضعیت تاهلشان از بقیه همسن و سالانشان تبعیض بزرگتری است. تبعیضی که به ضرر هر دو گروه است.
* Teenage Pregnancy in Industrialized Countries: Policy Implications for US. By Elise F. Jones and others.
نکته: همیشه از خانم توحیدلو یاد گرفتهام و از قلم شیوایشان لذت بردهام. این نکتهای بود که به نظرم رسید جای بحث و بررسی بیشتری از لحاظ مباحث جامعه شناختی دارد.
از همهجا
۱. من از وقتی فهمیدم نیمفاصله را چطور بگذارم دچار توهم نیمفاصله شدهام. الان مثلا این از این همهجای بالا نیمفاصله میخواهد یا نه؟
۲. اگر ویرگول را هم در این فارسینویس یادبگیرم که کجاست دنیا قشنگتر میشود.
۳. موقع آخرین خداحافظیهای دیروز و پایین آمدن از در جلوی سالن کنفرانس دیروز یک زمینی خوردم زمین خوردنی! اگر سه روز ادعای قلدری پیش کیارش و پیمان نکرده بودم در جا زار زار گریه میکردم. بالاخره توانستم بلند شوم و خودم را هر طور بود به ولایت برسانم. دردش الان در آمده و من هی مسکن میخورم و میروم فضا. حتی فکر اینکه صدمه جدی باشد را هم نمیخواهم بکنم. بگذار آنقدر درد بکند تا بیافتد!
۴. با حساب و کتاب خودم الان سه مطلب ننوشته دارم. کنفرانس را هم میگذارم کنار آنها. فعلا از حواشی بگویم که همیشه از اصل بهتر است
-من بعد از مدتها مثل آدمی از غار درآمده مجبور به معاشرت شدم. میگویم مجبور چون هی سعی کردم روز اول کسی را نبینم و حرف نزنم. اما وقتی با دمپایی زرد بروی در یک کنفرانس احتمالا همه تو را یادشان خواهد ماند.
-با یک گروه بچههای کلا خیلی باحال از لوسآنجلس آشنا شدم (لوسآنجلس نیمفاصله میخواهد؟) واقعا من در اقصی نقاط دنیا دوست داشتم. این لوسآنجلس در ولایت خودمان همیشه مهجور مانده بود. دیگر دیدار از لوسآنجلس غیر از چلوکباب معنی دیگری هم پیدا کرد. جدای اینکه برای حل مشکلات جهانی الان چهار نفر دیگر هم پیدا شدهاست.
-مفتخر به زیارت خانم نازخاتون و همسر گرامیشان -دامت برکاتهم- شدم. هرچند خیلی وقت نشد که گوشهای از مشکلات جهان را هم با ایشان حل کنیم ولی دیدنشان غنیمتی بود.
-منیره برادران جواهریاست. همین کلمه کافیاست.
-من کاوه احسانی را قبل از این کنفرانس نمیشناختم. اگر این سه روز فقط شناخت ایشان را داشت بازهم میارزید به این درد پا و بیخوابی.
-حواشی تمام شد!
۵. تصورش را بکنید. رفتهاید برای دیدن دوستی که چند سال است با هم گپ میزنید و قرار است برای بار اول همدیگر را ببینید. یعنی اصلا برای دیدن این دوست میروید جایی. بعد خستگی بینهایت به اضافه یک خبر بد با هم قاطی بشود. از طرفی بخواهید به خاطر خجالت از پرحرفی بقیه همراهان شما ملاحظه کنید و کمتر حرف بزنید. آنوقت آن دوست - که اصلا به خاطر او رفته اید سفر- بیاید و فکر کند که شما چقدر اخلاق گندی دارید و واقعا برای چه رفتید اینهمه راه؟
این وضعیت برای من پیش آمده و خیلی بیشتر از این درد پا الان اذیتم میکند.
۶. اگر قبول داشته باشیم که فوتبال ورای بیست و دو آدم بیکار و یک توپ است باید فکر کنیم که ترکها برای دفاع از تمام آنچه در این سالها از آلمانیها کشیدند قرار است بازی کنند. آلمان در هر حال باید ببازد. برد اسپانیا همیشه خوب است (بس که این تیم ما میبازد). اما باخت ایتالیا هیچوقت خوب نیست. خودتان الان این تضاد درونی مرا درک کنید.
۷. محض یادآوری بگویم که من هنوز هیچکدام از بازیهای این دوره را ندیدم. این هم از زندگی سگی ما.
کنفرانس- روز سوم
مطالبی که در این چندروزه و به صورت آنلاین از سالن کنفرانس مینویسم صرفا تمرین گزارش نویسی آنلاین است و اصلا به این معنی نیست که من لزوما با آنچه از سوی سخنرانان یا مسولین برگزاری کنفرانس بیان میشود موافقم.
-----------
هشتمین میزگرد: پارادکس حقوق بشر در روابط بینالملل
دکتر منصور فرهنگ- دکتر عبدالکریم لاهیجی- محمدرضا معینی- دکتر هادی قایمی
محمدرضا معینی:
وی صحبتهایش را با گرامیداشت بیست و هفتمین سالگرد سرکوب گسترده آزادیخواهان ایرانی و اعدام های دسته جمعی دهه شصت شروع کرد. ایشان از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز به شرح کارهای این سازمان پرداخت.
ما در جهان بدی زندگی میکنیم. در گزارش سالیانه ما گفتیم که روزنامه نگاران باید نگران خود باشند چرا که فعالیت مدافعان آنها از همیشه کمتر شده است. حقوق بشر بعد از یازده سپتامبر به عنواین مختلف زیر پا گذاشته شده است. و شاید زیر اسم صلاح مملکت خویش خسروان دانند سعی کردند آن را توجیه کنند.
متاسفانه ما روز به روز بیشتر شاهد نقض حقوق بشر توسط دولتهایی هستیم که خودشان را ناجی دمکراسی و حقوق بشر میدانند. وضع جهان از جنگ دوم تغییرات زیادی کرده اما متاسفانه ما داریم میبینیم که چطور بعضی از کشورها دارند به عناوین مختلف برمیگردند به همان توجیهاتی که در دوره ای برعلیه یهودیان و سوسالیست ها و....میشد.
جبهه رنگارنگی در همه جای دنیا وجود دارد بر علیه آزادی بیان. جبهه ای از دولت ها از افراطیون مذهبی از صاحبان سرمایه. ...سازمان گزارشگران بدون مرز از همان ابتدا مخالف برگزاری المپیک بود. اما ما بشدت تحت فشار قرار گرفتیم. دولت فرانسه ما را تحت فشار گذاشت که تظاهرات نکنیم برعلیه مشعل المپیک. ببینید سارکوزی که در فرانسه انتخاب میشود وقتی به چین میرود یک کلمه از روزنامه نگاران و اعدامیان حرف نمیزند. در مورد اقتصاد حرف میزند. دولت بوش دیگر مثال زدن ندارد.
دفاع ما دفاع از آزادی بیان است. فرقی ندارد در ایران باشد یا در گوانتانامو. در مورد سازمان ملل یک مثالی هست که وقتی گنجشک ها جیک جیک میکنند خوب سرشان داد میزند. اما در برابر عقاب ها ساکت است. چین الان مسلمان ها اعدام میکند. روسیه که چچن را قتل عام میکند. اما همین دو کشور میایند با یک سری کشورهای اسلامی دست در دست هم میدهند و بقیه کشورها را به اسم حقوق بشر محروم میکنند و تحریم. ما در مقابل این نهادها هم قرار گرفته ایم.
روزنامه نگاران در هیچ جای دنیا از امنیت ندارند. کسی حرف نمیزند که روزنامه نگاران عراقی چقدر تعداد کشته شدگان و ربایده شدنشان زیاد است. روزنامه نگاران امریکایی با حفظ امنیت کامل میروند آنجا. با کلاه خود و رزره. اما چه بر سر روزنامه نگاران عراقی میاید را کسی نمیداند.
وب نگاران فمینیست را در ایران را ببینید که چه تضیعقاتی (؟) وجود دارد برعلیه شان. این درست است اما یک سری تحریم ها را به اسم این میایند بر علیه ایران میکنند. یعنی هم تحریم گران و هم دولت دارند حق اینها را از بین میبرند. گوگل و یاهو اسم ایران را بر میبرند. شرکت های امریکایی به ایرانی ها امکانات نمیدهند. این وب نگار چطور باید حرف بزند آنوقت؟
گوگل در چین سانسور حکومتی را اجرا میکند. اگر بزنید آزادی همان چیزی را میبینید که در ایران میبینید. دسترسی به این سایت ممکن نیست.
هوشیارانه با تمام مشکلاتی که اینجا هم وجود دارد باید حواسمان باشد که از کدام طرف بام نیافتیم. بدون آزادی بیان آزادی وجود ندارد. این فرقی ندارد در کجا باشد. رسانه های افغان الان در خطرند. بسیار در خطرند. باید اینها را در همه جای دنیا بیابیم.
آقای قایمی:
پنج رکن عمده:
دولتها که امضا کننده اولیه لایحه بودند و از نظر حقوقی تعهد داده اند. هر چند که این تعهدات ضمانت اجرایی ندارد و هر کشور خودش میاید بر اساس منافع خودش قانون میذارد.
نهادهای مختلف مثل سازمان ملل و زیر مجموعه های آن مثل نشست عمومی و شورای امنیت و نهادهای کمیسرایای عالی حقوق بشر و گزارشگران مختلف هم روند حقوق بشر در کشورهای مختلف دنبال میکنند. شورای حقوق بشر که جدای کمیساریای عالی است خودش نهادی است از نهادهای دولتی که البته سازمانهای غیر دولتی هم در آن هستند.
رکن سوم سازمانهای غیر دولتی بین المللی و ملی اند که جامعه مدنی را تشکیل میدهند
رسانه ها رکن چهارم اند. آگاهی می دهند از آنچه در اطراف دنیا میگذرد. یکی از مهمترین ارکان است چرا که روزنه ای است برای فشار به ارکان دیگر. هرچند خیلی اوقات نمیتواند کار عملی بکند. مثل در رواندا و دارفور اخبار پوشش میدهند اما چون جایی نیست که در معاملات بین المللی جایی داشته باشد کسی به آن توجه نمیکند.
رکن پنجم که دارد روز به روز پررنگ تر میشود کمپانی ها و شرکت های اقتصادی اند که در همه جای دنیا اند و روز به روز نقش بیشتری را در سیاست دولتها ایفا میکنند. نایکی می آمد از یک طرف از کودکان پاکستان و کامبوج کار می کشید و از یک طرف دیگر با کمپینهای چند میلیارد دلاری تبلیغات میکرد تا اینکه بالاخره مردم بیکار ننشستند و اعتراض کردند. این شرکتها را باید زیر نظر داشت و یک امضا و اعلامیه در وب سایتشان دلیل نمیشود که اینها حقوق بشر را اجرا کنند.
متاسفانه ایران الان در ردیف کره و کوبا و برمه برخورد میشود در ضمینه حقوق بشر با آن در سطح سازمانهای بین المللی. یک کشور بسته است که هیچگونه سفر رسمی و تحقیقات رسمی از سوی کنشگران حقوق بشر و گزارشگران سازمان ملل بسته است. در سال دوهزار و دو دعوت نامه بازی به این افراد داده شد که هر وقت میخواهند بروند. اما در طی این سالها دیدیم که عملا جلوی سفر گزارشگران مهم گرفته شده است. مخصوصا در سه سال گذشته.
یک چیزی هم است که آیا واقعا در این شرایط که همه دنیا آماده اند که به ایران به بهانه های هسته ای حمله کنند آیا صحبت از حقوق بشر و وضعیت بد آن در ایران بیشتر به این جنگ جویان بهانه نمیدهد؟ مسله است که این جنگ دیگر مارکتینگ شده است. دیدیم که چطور مثلا به اسم دفاع از حقوق زنان افغان رفت به آنجا و کاری کرد که آزادی بیان الان این وضعیت را پیدا کرد. یا در عراق ببینید که چطور شد وضعیت آزادی؟
ما همیشه تاکید میکنیم که به هیچ وجه نباید از اسم حقوق بشر استفاده ابزاری شود و ما در همه جا این را ذکر میکنیم.
دکتر عبدالکریم لاهیجی:
وکلای دادگستری که همیشه همراه مردم بودیم شکایات مردم از خود نهادهای دادرسی. این همیشه وجود داشته. سازمان ملل را از یاد نبریم که ساخته فاتحان جنگ دوم است. و خوب در هر حال شده است سازمان اجرا کننده اوامر اینها. بزرگترین انتقادها هم به شورای امنیت است و کمیساریای حقوق بشر.
اما راههایی وجود دارد که بشود در چهارچوب همین منشور حقوق بشر مبارزه کرد با خود این دولتها. شوراهایی وجود دارند که مستقل از دولتها دارند فعالیت میکنند.
روابط بین اللمی به شدت فاسد است. اگر قبلا خاویار بود و فرش الان عملا پول هم هست. این را هم بدانیم. چین هم اینکار را میکند. همه کشورها از این لوپ هول ها استفاده می کنند. امسال چین آمده چون المپیک برگزار میشود آمده چهل درصد اعدام را کم کرد. ایران شصت درصد بیشتر کرد. الان به نسبت جمعیت ایران بیشترین اعدام را دارد.
ما گفتیم حالا که گزارشگر نمیتواندبرود ایران دبیرکل سازمان ملل خودش بیاید از اختیاراتی که دارد استفاده کند و برود ایران و گزارش بنویسد. شما اگر بدانید که این لابی ها چه کردند با ما در کنفرانس نیویورک سال قبل. نه فقط از سوی دیکتاتوری ها بلکه از سوی همین کشورهای به اصطلاح دمکراتی. در هر حال امسال باید دبیرکل بیاید گزارش بدهد.
نهمین میزگرد:
جنبشهای نوین اجتماعی و کار در ساختارهای شبکهای
پرستو فروهر-آرشام پارسی- سهیلا وحدتی-محمدرضا معینی- حسین ماهوتیها- علیرضا عزیزی
علیرضا عزیزی (گرداننده پنل) به اهمیت استفاده از اینترنت در بین گروههای مختلف ایرانی پرداخت. به اینکه چطور در چند سال اخیر اینترنت نوع رفتار برخورد با مخاطب این گروهها را عوض کرده است. متاسفانه دولت هم این را فهمیده و ایران همراه با چین یکی از بزرگترین فیلترکننده های دنیاست و یک سری قوانین هم وضع شده یا میشود که مبارزه کنند. هر سایت در ایران بین یک تا سی و چهار درصد ممکن است توسط دولت فیلتر شود. سایتهای پورن یا سایتهای دگر اندیشان و زنان یا تعلیمات جنسی و یا اخبار از خارج از کشور در معرض فیلتر اند. جالب است که سایت سازمان ملل یا گزارشگران بدون مرز فیلتر نیست اما اگر یک دفعه چیزی در مورد ایران باشد آن صفحه را میبندند.
آمار نشان داده که مردم به اخباری که از اینترنت میگیرند بیشتر اعتماد دارند تا اخبار رسمی صدا و سیما. البته اینترنت هم نکات منفی دارد هم مثبت.
آرشام پارسی:
کلیه فعالیتهای سازمان ما روی اینترنت است. یعنی بدون اینترنت عملا این کار ممکن نیست. شبکه ما و کار ان با پیش فرض اینترنت بوجود آمده است.
پرستو فروهر:
در مورد میتوانم صحبت کنم. یکی تجربه خانوادگی و شخصی که چطور از اینترنت استفاده شد و یکی دیگر در زمینه کاری- به طور خاص هنرهای تجسمی- که میبنم جوان تر چطور بااستفاده از اینترنت مرزهای حکومت را بشکنند و ایده های جدید دارند. پرداختن به اینترنت هنوز در همه جای دنیا است. اما باید دید که در ایران چه نقش ویژه ای داشته است. جمهوری اسلامی همه فضاهای عموی را هم به تسخیر خود در آورد و زندگی های اجتماعی رفت به داخل خانه ها و خصوصی شد. باید دید که این فضای مجازی چه مزیتها و چه محدویتهایی دارد.
سهیلا وحدتی:
فعالیتم را با نوشتن برای سایت زنان ایران شروع کردم و فعالیتم با زنان ایران با اینترنت شروع شد و ادامه یافت. پرونده افسانه نوروزی بود که دولت مجبور شد تسلیم شود. همه اینها با اینترنت شد ولی به رسانه های کشور کشید. بعد سایت سنگسار آمد و بخش انگلیسیاش راه افتاد که واقعا اهرم فشاری شد برای دولت. حالا باید دید که این فضا چه وقت هایی فقط های و هوی است و چه وقت هایی به دنیای واقعی میاید و یک حرکت بزرگ راه میاندازد.
رضا معینی:
برای سازمان گزارشگران بدون مرز آزادی در اینترنت یکی از مهمترین موارد است. ما در ایران تقریبا هیجده میلیون کاربر اینترنت داریم. ایشان به منبع آمار هم اشاره کردند) یکی از مشخصات ایران این بود که همزمان با فشارهایی که بر مطبوعات آمد استفاده از اینترنت بیشتر شد. الان در دنیا سی و سه کشور داریم که دشمن اینترنت اند.البته تفاوت هایی دارند ولی وجه مشترکشان فیلتر کردن جریان آزاد اطلاعات است. اینترنت یک فضای افقی را ارایه میکند بر خلاف آنچه که رسانه های سنتی که اشکال فرمان از بالا و عمودی داشتند. امروز در ایران شصت و هفت وبنگار زندانی داریم. بیشتر در چین و ویتنام و تونس و عربستان و بقیه این سی و سه کشور. البته چین سرآمد سانسور و هم صادرات سانسور است. مثلا در کشورهای آفریقای آمده و در درست گرفته این تکنولوژی و با یاد دادن آن سانسور را هم یاد میدهد.
آراز فنی:
نقطه عطف جنبشهای اجتماعی چهل سال پیش در پاریس بود. سبزها هستند و زنان که از این دل جنبش هستند. البته من از سوی اتحادیه سراسری ایرانیان در سوید میایم. این اتحادیه کنگره داشته و انجمنهای زیادی دارد. با کشورهای دیگر اروپایی تماس میگیرد و الان از کشورهای دیگر هم در آن شرکت میکنند. قرار است در سایتی به نام اتحادیه سراسری ایرانیان اروپا تمام موارد این اساسنامه ها شرح داده شود.
علیرضا عزیزی:
کاری که اینترنت کرده این است که خیلی کار را راحت کرده. چند مثال لطفا بزنید که اینترنت واقعا کار کرده و عملکرد مثبت داشته؟
آرشام پارسی:
مهمترین عملکردش برای همجنسگرایان ایرانی بود که فهمیدند تنها نیستند. ما را دور هم جمع کرده. میلینگ لیست ما از چهل نفر شده شش هزار نفر. این احساس امینتی را میاورد برای ما. خیلی ها بودند که بهشان تجاوز شده و درد کشیدند و اینترنت برایشان مشاور حقوقی پیدا کرده . حداقل میایند و حرفشان را میزنند.
پرستو فروهر:
برمیگردم به فضای هنری در تهران. چون هنر یک فضای موازی با واقعیت میخواهد بسازد اینترنت همخوانی ذاتی دارد با اینترنت. با شبکه زنی ها مختلف بچه های هنر توانستند مرزها را دور بزنند. ارتباطاتی که ساختند باعث شدند که در خارج از ایران نمایشگاه بگذارند و امکان تحصیلی بگیرند. یکی از این هنرمندان جوانی که از دل یکی از شبکه های جوان آمده یک سایتی دارد به اسم پارکینگ گالری و این در واقع پارکینگ خانه پدر و مادرش است. این آمده بینال سرگردان تهران را سازمان داده. کاری که در فضای بسته و نمایشگاههایی که در دست دولت است امکان ندارد. این یک آلترنتیوی است برای دولتی که میخواهد همه چیز را تحت سلطه خودش در بیاورد.
سهیلا وحدتی:
در مورد کمپین قانون بیسنگسار همه کاری که ما کردهایم از طریق سایت بود. البته باید گفت که تمام وزنش روی سایت انگلیسی بود که کشورهای اروپایی موضع گرفتند و دولت ایران را تحت فشار گذاشت. خوبی اینترنت این است که خیلی سریع است. ما پرس رلیز میدهیم . ارتباط خیلی گسترده است. خبر همه جا میپیچد. سازمان برابری حالا و سازمان عفو بین الملل بلافاصله عکسالعمل نشان داد. سفرای ایران در اروپا خواسته شدند. و این از اینترنت به دولت ایران کشیده شد.
یک نمونه دیگه تجربه افسانه نوروزی بود که در سایت زنان ایران شروع شد. زنهای دیگر بودند. به اعدام کودکان رسید و این ادامه دارد. اینترنت در برخی موارد در مورد نجات جان کودکان محکوم به اعدام به شدت دارد کار میکند. ما از طریق اینترنت به این اسامی چهره میدهیم. داستان زندگیش را میگویم. دیگر یک اسم در روزنامه نیست. این صدای ما موج ایجاد میکند. این لرزش تن وکیل این بچه ها در پای چت میپیچد توی مردم و این مردم را تکان میدهد.
رضا معینی:
انعکاس خبر یکی از مهمترین ارکان فعالین حقوق بشر است. اینترنت الان دیگر ارکان اصلی تمام سازمانهاست. ما از اخبار در کشورهای دیگر با خبر میشویم و این سرعت اینترنت مهمتریم خصوصیتش است که میشود جلوی اعمال بدتر را گرفت. جلوی اعدام را میشود گرفت. اطلاع رسانی میشود کرد.
به سایتهای زنان در ایران نگاه کنید. میدان. یک میلیون امضا. سایتکانون زنان ایران. مدرسه فمینیستی. همه این ها را فیلتر میکنند. اما ما یک سری فمینیست فیلترشکن خوب هم داریم که مبارزه میکنند و با عوض کردن آدرس و باز هم عوض کردن آدرس مقابله می کنند.
علیرضا عزیزی:
و از بدی ها و مشکلاتی که در اینترنت وجود دارد بگویید
آرشام پارسی:
کنترل کردن ایمیلها. اقرار گرفتن از طریق ایمیل و چت- خبرهای نادرست- بی اعتبار کردن از طریق اینترنت- شناسایی از طریق سایتها و...
آزرم فنی:
به علت سرعت کار یک مقدار کیفیت کار گاهی پایین میاید و دیگر قطب بندی کردن است . چون همه قشر ایران که اینترنت را استفاده می کنند. این متاسفانه از رابطه ها کم میکند. چون ما فکر میکنیم دیگر همه جامعه این است و این عددها خوب است در صورتیکه ما ارتباط را از دست میدهم.
یکی دیگر هم این است که ما الان به خاطر اینترنت به گزینه های دیگر کمتر فکر میکنیم و این راههای آلترناتیو را دیگر در نظر نمی گیریم. خلاقیت در ارتباط را از بین میبرد. ما الان همه کار شبکهای مان شده اینترنت. آیا ما دیگر نوع شبکه نداریم؟ این ها را هم باید در نظر گرفت.
سهیلا وحدتی:
تجربه شخصی من زیاد دشوار نیست. جدای اینکه خانواده من خوب گلایه می کنند. میخواهم از تجربه دوستم آسیه امینی بگویم. که تمام کارهای ایران را دارد میکند. وقتی جعفر کیانی را اعدام کردند رفت در این روستا و حتی بعضی از این سنگهای خونی را آورد که بعدا حکومت انکار نکند. فشاری که روی این آدم است از حد خارج است. به خاطر فضای مجازی متاسفانه این دلگرمی و این گروه ساپورت را به این نمیدهد. در یک گرم یا حتی یک گروه آدم نیست. این آدم بلای روی خودش آورد و چشمانش متاسفانه مریض شد. طوری شد که ماهها مجبور شد استراحت کند. اما باز هم مجبور است و کار میکند و دنبال این اعدامها را میگیرد و صبحها میرود سر اعدام. شما ببینید چه فشاری روی این آدم است.
رضا معینی:
وقتی ما از رسانهها استفاده میکنیم باید بدانیم که اینها هم همین کارکرد اطلاع رسانی را داشتند. رادیو هم اطلاع رسانی میکرد. اما یک سری فعالیتها فعالیت صوری اند. مثلا این پتیشن یا طومار نویسی یا نامه با اسامی بین ایرانیان شایع است. این کارکرد مشخص است. نامه ای خطاب به آدم های مختلف. اینترنت یک مقدار کار را راحت تر کرده است.
علیرضا عزیزی:
چطور میشود جو مجازی اینترنت را به یک جو حقیقی تبدیل کرد؟
آراز فنی:
در رابطه با شبکههای موجود اینها زایده جنبشهای اجتماعی اند. اما ارتباط اینترنتی اینها احتیاج به یک زبان مشترک دارند. یعنی یک درک مشخص میخواهند. آیااین برای همه یکی است؟ ممکن است بینش من از یک مسله اجتماعی با دید شما یکی نباشد. برای کار در یک شبکه باید به یک زبان مشترک رسید.
کنفرانس- روز دوم
مطالبی که در این چندروزه و به صورت آنلاین از سالن کنفرانس مینویسم صرفا تمرین گزارش نویسی آنلاین است و اصلا به این معنی نیست که من لزوما با آنچه از سوی سخنرانان یا مسولین برگزاری کنفرانس بیان میشود موافقم
-------
میز گرد چهارم: آزادی مذهب عرفی گرایی و منزلت شهروندی
با شرکت دکتر ژاله پیرنظر -ندا شهید یزدانی و فریار نیکبخت
در این بخش در مورد وضیعت بغرنج بهاییان و یهودیان و زرتشتیان و اقلیتهای دینی در ایران صحبت شد. اینکه خیلی ها یا ایران را ترک کردند یا اینکه در حال ترکند. اما یک استثنا بهاییان هستند که به مقاومت در ایران اعتقاد دارند.
با تمام این فشارها این رژیم اگر باقی بماند تا بیست سال آینده ایران تهی خالی خواهد شد از این اقلیت ها. آثارشان را از بین میبرند . تحریم فایده دارد.
دکتر ژاله پیرنظر به اهمیت همبستگی بین این گروههای اقلیت تاکید کرد و اینکه چطور این تفرقه ها باعث میشود که نیروی مبارز هم هدر رود. در صورتیکه اگر همه با هم به دولت و نیز جامعه های جهانی فشار بیاورند نتیجه خیلی بهتر خواهد بود.
ندا شهید یزدانی به انگلیسی انجام شد
به طور خلاصه وی به وضیعت بهایینان در قانون و نیز وضیعت اعدامهای بهاییان و وضعیت شکنجه آنها اشاره کرد و به اینکه چطور با ربط دادن بهاییان به صهیونیزم بهانه شکنجه و اذیت آنها را پیدا میکنند.
وی از تخریب اماکن بهاییان حرف زد و اینکه چطور تمام مناطق خواص و مقدس برای بهاییان و نیز گورستنهای آنها تخریب شد. و همینطور اخراج گسترده آنها بعد از انقلاب از دستگاهّهای اداری.
اینکه چطور بعد از آمدن احمدی نزاد موج تازه ای از حملات ابتدا از کیهان و بعد هم از گروههای دیگر شروع شد. بهاییان حق داشتن وکیل را هم ندارند. پنجاه و چهار نفر را پارسال در شیراز گرفتند. بعد امسال را هم هفت نفر گرفتند که نهایت ترس ما این است که آنها هم به سرنوشت هفت نفر اعدام شده در سال شصت و دو تبدیل شود. و الان دو هفته است که هر گونه تماس آنها با خارج قطع شده و نمیدانیم کجاست.
کشیش فروتن از سوی مسحییان فارسی زبان ایرانی حرف زد و از وضعیت آنان که اهل کتاب مثل آشوریان و ارمنیان را اهل کتاب می دانند. آنها آزادی هایی دارند اما خیلی از گروههای مسیحی هستند که گسترده اند. آنها حقوقشان نقض میشود.
روشنفکران ما باید در نظرا داشته باشند که پدیده جمهوری اسلامی و ضررهایی که ما متحمل شدم اما این باید توجه شود که اگر کسی بیاید مسیحی شود قرار است کشته شود. من خودم الان مسلمان بودم. مسیحی شدم. و در کنار دوستانم مبارزه میکنم.
ما باید ما بشویم و این اعتراض را همه با هم بلند کنیم. امار غیر رسمی نشان میدهد که در کلیساهای خانگی بیش ازیک میلیون نفر به طور زیر زمینی جمع میشوند و استقبال میکنند از تغییر.
پنجمین میزگرد: جهانشمولی حقوق بشر نسبیت گرایی فرهنگی در گفتمان پژوهشگران
با شرکت دکتر آنتونی چیس و دکتر رضا افشاری
این پنل به انگلیسی برگزار شد
Reza Afshari:
I state my disagreements with the views of some American human rights scholars who rightly reject the notation of cultural relativism with reference to human rights but in turn propose the concept of tempered universalism .
I express my difficulties in understanding what the new concept means in practice, or how useful it is to our main tasks of monitoring and documenting the current human rights violations in the non western world. I look at the factors that may have influenced tense scholars to adopt the notion of tempered universalism. these are four of them, some clearly interconnected:
1. Assumptions about Western ownership of human rights discourse
2. The post modernist paradigm and assumed failure of the liberal western model of human progress
3. Alternatives of the Failed western Model, the case of Asian Values and
4. the promises of re-readings of traditions (Islam)
Human rights is focus on individual and their dignity of them. almost all part of the declaration of human rights start with Everyone or Anyone. All verbs are present, not past or future. it talked about now.
When people got arrested, many of them are not deserve it. No matter what is their beliefs and political issues, they don't reserve to be in jail for their thoughts.
The first day they start to write the declaration of human rights, they thought about cultural relativism, what are we going to do in India and their culture? and so on... so they came to this universality. These are for everyone, no matter where they are.
US is not the owner of this human rights and declaration. If there is such thing as Human Rights Movement, it comes with very other categories too. it comes with economy, with history, and with different religions.
And this post modernism phenomenon. it sounds we can not get rid of them, no where. But in human rights discourse we have to get rid of them. Modernization and west failed on human rights, how can we dictated it to others?
The west which drives by this individualism, can not get the whole community and family relationship from East. how can a liberalism which is a postmodernist hegemony, can get get along with this ?
Anthony Chase:
We are all here as transnational immigrants. This human rights is all of us issue. We have to focus on individual considering this transnational contacts.
Human rights is much debated in Muslim policy. it comes with the history that involved with human rights in Muslim world. look what Bush did in the name of Human rights.
The Muslim world is very isolated from this transnational community now. it never been like that and this should be resolve.
Discrimination against different minority group needs to be addressed. Women, homosexuals and religious minorities needs be talked about.
Human rights can be easily target by some extremest in any culture and Muslim culture is not spread from the whole.
Law, is the first thing need to be fixed. human rights is not about law, but law should not be against individuals rights. In many dictator regime, we see the law is against human rights. Real legal limit is another obligation.
Political foundation is extremely important. this is not necessary bad things, but structure is some way to favored some.
من میرم ناهار میخورم. بر می گردم کامل میکنم.
گزینه فراجناحی برای ترویج و دفاع از حقوق بشر
دکتر منصور فرهنگ
ایشان با تذکر در مورد اینکه مواردی که مطرح خواهد شد احتمالا تازگی ندارد اما چون بازگویی انها در جایی که به گفتن آنها نیاز است به ذکر آنها میپردازد.
واژه فراجناحی ترجمه کلمه نان-پارتیزان در انگلیسی است که برای اولین بار در سال هزار و هشتصد و شصت برای گروهی که مدافع حقوق کارگران بودند استفاده شد. بعد از آن هم توسط گروههای مختلف مورد استفاده قرار گرفت. یعنی نیاز به این عقیده ابتدا باعث بوجود آمدنش شد و الان باید کوشید که این واژه را که معنایش سخت مورد نیاز است بین ایرانیان جا انداخت. فراجناحی بودن هیچ ارتباطی به غیر سیاسی نبودن ندارد بلکه از بیخ و بن مربوط به قدرت و حاکمیت است.
جالب است مثلا در آمریکا گروهی است که به شدت طرفدار نژاد پرستی است و مثلا کاترینا را به علت ترویج همجنسگرایی میدانند اما میایند میگویند ما در چین حقوق بشر نداریم . چرا. چون نمیتوانند مبلغ بفرستند در چین. این طرفداری های این مدلی هم وجود دارد. اینها اما طرفدار حقوق بشر نیستند. اینها طرفدار حقوق خودشانند.
مسله این است که دفاع از حقوق بشر بخواهد به طور صحیح انجام شود نباید فعالین ما بیایند از آن بر ای گروه خودشان استفاده کنند. بهاییان بیایند فقط طرفداری حقوق خودشان باشند. زنان یا کارگران هم فقط وقتی مسله نقض حقوق گروه خودشان میشود صدایشان در میاید ولی در مورد هیچ گروه دیگری حرف نمیزنند.
اگر سی سال قبل کسی میامد میگفت که افریقای جنوبی دمکرات میشود یا چین مایوزیم میشود یا شوروی میشود پانزده کشور و برگردیم به ادبیات سیاسی آن زمان می بینیم هیچ اشاره ای به اینها نبود. سیاست گاهی کاری میکند که خود سیاسیون را شگفت زده میکند. مساله این است که سیاست علم مطلق نیست. تغییر میکند. اما مسله الویت دادن است. گروههای سیاسی با الویت بخشیدن به یک بخش و کم رنگ کردن یک بخش دیگر قوانین را میسازند. در همین امریکا هم قانون توسط مرد سفید پولدار نوشته شده است. آیا این سخنگوی همه است؟
اگر بخواهیم در ایران یک تشکلیلات فراجناحی برای تشکیل شود. برای ایران و نه لزوما در داخل ایران ما کسانی داریم که بیایند به این کمیته اعتبار بدهند. حقوق بشر الان حرفه ای شده است. عفو بین الملل صد و هشتاد میلیون دلار بودجه دارد امسال که از سوی عضوهایش و سازمانهای مختلف. از هیچ دولتی پول نمیگیرد. اگر پول بگیرد برای سوپروایز کردن مدارس ابتدایی در آن کشورهاست. بخش آمریکایی عفو بین الملل سیصد و شصت هزار و اندی عضو دارد با بودجه زیاد. این یک نمونه سازمان موفق است که دارد کار میکند. اثر میگذارد. ما میتوانیم این را در مقیاس کوچکتر برای ایران داشته باشیم.
دیده بان حقوق بشر یک نمونه دیگر است که تحت هیچ عنوان از دولتها کمک نمیگرد. اما افرادی که در آن کار میکنند حق بازنشستگی دارند. بیمه دارند. حقوق دارند. اینها حرفه شده اند اما حرفه ای که با کمک های مردمی جلو میرود. اینها با دولت هایشان مشکل دارند چرا که فراجناحی اند و برای دفاع از حقوق بشر طرفدار هیچ گروه خاصی نمیشوند و تبیعض نمیگذراند. البته با دولت هایشان مشکل پیدا میکنند از بس که اعتراض میکنند.
بیست سال قبل یک دانشگاه در امریکا پیدا نمیشد که در دانشگاه حقوقشان حقوق بشر داشته باشد اما الان همه دانشگاههای مطرح این را دارند و بودجه آن از طریق مردم میاید. متاسفانه ما پانصد نفر ایرانی پیدا نکردیم که سالی صد دلار بدهند برای اینکار. ما اهمیت این قضیه را درک نکرده ایم.
آینده ملت و پیشرفت آن بسته به حرکت های امروز ماست. باید بدانیم که آرمانگرایی شمشیر دو لبه ای است که هم سرچشمه شور و شوق میتواند باشد هم منبع ایجاد توهم و دستیابی به هدف به هر وسیله. تاریخ جنبش آزادخواهی در میهن ما و تحولات جهانی و همینطورماهیت رژیم اسلامی در ایران دست به دست هم میدهند که زمینه این آزادی خواهی را فراهم کنند یا اینکه استبداد دیگری را شاهد باشیم.
ششمین میزگرد: نقش زنان در طرح و ترویج حقوق بشر در ایران
با شرکت مهرانگیز کار -فریبا داودی مهاجر و الهه امانی
الهه امانی:
مهم است که واقف باشیم که در چه دنیایی هستیم و این بحث حقوق بشر در چه بازه تاریخی مطرح میشود. الان ما در رشد بنیاد گرایی در حیطه مذهب یا افراط گرایی مذهبی هستیم که مختص اسلام نیست و به بقیه مذاهب هم هست. رشد بنیاد گرایی در حیطه هویت ملی را داریم که با فروپاشی بلوک شرق شروع شد و رشد بنیادگرایی در حیطه سیاست قدرت گرفتن راستها در سیاست امروز است
اقتصاد بررسی اش مهم است که چرا این فاصله بین ثروت و فقر در حال ازدیاد است
این تحولات تاثیرات مستقیم برروی وضعیت زنان دنیا داشته که منجر به انتشار خیلی از قطع نامه ها هم داشته است. البته خود این حقوق بشر هم نقد شده است و ما گفتمان حقوق بشر را داریم. ما شاهد این هستیم که استفاده ابزاری از حقوق بشر کم نیست و آنچه که به نظر من تفکیک کننده است این است که وقتی از واژه حقوق بشر استفاده میکنیم چه اندازه شفافیت وجود دارد در آن. حقوق بشر زنان را آيا استفاده میکنیم برای توجیح حمله نظامی یا مقاصد سیاسی. واژه بشر حقوق بشر زنان که من خودم میگویم اگر زنان بخشی از این بشریت هستند پس چرا حقوق بشر زنان جدا است. مفهوم آیا این است که زنان جزوی از جامعه بشری اند و حقوقشان محترم.
این واژه چطور شکل گرفت؟ بعد از آمدن این اعلامیه حقوق بشر میبینیم که این حقوق روابط ملت و دولت را در بخش عمومی شرح میدهد. اما زنان آنقدر در بخش عمومی نبودند.اینجا بود که فمینیستها به آن نقد داشتند چون کاربرد آن وقتی بود که زنان اگر سیاسی بودند و زندانی میشدند این حقوق از آن دفاع میکرد. اما اگر همین زن در زندان تجاوز میشد بهش این حقوق چیزی نداشت که از او دفاع کند. این مشکل زنان بود.
ما شاهد این هستیم که یک روند دیگر هم بعد از این جنبش های اجتماعی شکل گرفت. سازمان ملل کنفرانس بین الملی زنان در مکزیک و کپنهاگن و نایروبی برگزار شد. سازمانهای غیر دولتی به یک پدیده چشمگیری تبدیل نشده بودند در آن زمان. فمینیستها در حاشیه کنفرانس مکزیک بحث هایی را شروع کردند اما آنقدر چشمگیر نبود . در کپنهاگن و نایروبی اوضاع بهتر شد. در نایروبی بود که فعالین زنان از همه جای جهان در آن شرکت کردند و به افشاگری این موارد ضعف قوانین بشری در مورد زنان پرداختند.
قبل از کنفرانس پکن در وین یک اتفاق مهم افتاد و ان اینکه این شکاف بین خصوصی و عموی شکست و این خشونت نسبت به زنان و موارد دیگر که ضد زن بود آمد با حقوق بشر سنجیده شد. مثلا گفتند که کتک زدن زنان در خانه یک شکنجه است. یعنی ان را آمدند طوری تعبیر کردند که مسایل خانوادگی و خصوصی را هم تحت خود بگیرد.
در کنفرانس پکن که بزرگترین اجتماع سازمان ملل بوده تا به حال این جنبش جهانی زنان شکل گرفت و دوازده مورد بود که زنان جهان به طور مشترک در آن چالش دارند واین مورد توجه دولتها قرار گرفت. یکی از این دوازده مورد حقوق بشر با این جندر سنستیو لنز یعنی عینک حساسیت جنسیتی .
پتانسیل این بحث برای جنبش زنان در ایران این است که چهارچوب حقوق بشر ابزاری میدهد که بتوانیم وضع زنان ایران را در این حقوق بشر بگنجانیم و این جنبش اجتماعی زنان که یکی از بالنده ترین جنبش های زنان در سطح جهان است - با سایز جنبش های اجتماعی مثل کارگران و معلمان و دانشجویان یک فصل مشترک پیدا کند. فصل مشترکی که حکومت به غایت از آن میترسد.
بحث حقوق بشر که در این دو روزه بوده در واقع یک تعهدی هم برای ما بوجود میاورد که این حقوق بشر را برای خودمان نهادینه کنیم. این اخلاقیات را پیدا کنیم. اگر به رزیم ایران اعتراض میکنیم که دگر اندیشان را قبول ندارد آیا خود ما داریم. باید بتوانیم این مفاهیم را در زندگی خودمان درونی کنیم و در رفتار اجتماعی ما ن آن را بکار ببریم. این چالشی است که فایق آمدن بر آن میتواند راهکاری برای مردم ایران باشد.
مهرانگیز کار:
ببینید تا یک قرن گذشته وقتی سرشماری هم میکردند فقط مردان را میشمردند و زنان را جزو بشر حساب نمیکردند. اما الان کار به جایی رسیده است که دولتها مجبورند حقوق زنان را محترم بشمارند.
این انقلاب پنجاه و هفت امیدهای زیادی را در بین همه گروه ها برانگیخت. شعارها هرچند که اسلامی بود اما مردم درک عدالت از اسلام داشتند. اولین شک در بعد از بیست و دوم بهمن به زنان وارد شد. اولین هدف تندروهای انقلابی و دینی انتخاب کردند زنان بودند والبته زنان شاغل و بی حجاب. این شوک بسیار بزرگی بود بر زنان . متاسفانه این تنوع فرهنگی که در ایران وجود دارد باعث شد که واکنش ها انسجام نیابد. یک سری زنان بسیار معترض شدند و تظاهراتی راه افتاد. اما گروههای منسجم وجود داشت که با اینها مقابله کند. متاسفانه یک جریانی هم پیش آمد به اسم زنان علیه زنان.
ما این جریان زنان علیه زنان را هنوز هم داریم و خیلی کانسپت پیچیده ای است. حتی در مجلس هم داشتیم و داریم. به طور خلاصه آمدند زنان را خانه نشین کردند. در آن زمان بیش از دویست زن وکیل دادگستری داشتیم اما به آهستگی دادگستری خالی شد. هرچند جمهوری اسلامی به طور شرعی وکالت زنان را منع نکرد. اما نظریات فقهی دامن قضات را گرفت. قضات زن. البته چند سال قبل یکی از این قضات یعنی خانم عبادی جایزه صلح را دریافت کرد. جایزه اش را طور دیگر گرفت.
دومین قربانی که زنان داد قانون حمایت خانواده بود. قانونی که در زمان شاه تصویب شده بود و بسیار مترقی بود و حق طلاق مطلق را از مرد گرفته بود. دادگاههای خانواده تشکیل شده بود. بر حق ولایت مادران و حضانت فرزندان صحبت شده بود. این را آمدند با فتوا با آیت الله خمینی مطرح کردند چون آن زمان قانونی نداشتیم. آقای خمینی میگویند که قانون خانواده بر خلاف شرع است و روی قانون نباید اقدام شود تا لغو آن اعلام شود.
شورای نگهبان تشکیل شد توسط آقای خمینی از شش فقیه و شش حقوقدادن که این قوانین با شرع مخالف نباشد. این شورا هم رفت سراغ و زنان و اولین صدمه را شورای نگهبان به زنان زد. البته اینطور نبود که زنان هم همه چیز را قبول کنند. مخالفت میکردند. خانوادهها متشنج شده بود. زنان به طور مرتب تظاهرات میکردند. اما متاسفانه آنقدر فشار این قانون زیاد بود که حضرات هرکار خواستند کردند با قانون.
متاسفانه این جنگ هشت ساله تمام توانهای انسانی را از جامعه ما گرفت. این جنگ همه درها را به روی ما بست و تا ده سال همه در سکوت فرو رفتیم و کاری جز مویه برای عزیزانمان نکردیم. این جنگ بزرگترین ضربه را به گروههای مختلف ما زد.
متاسفانه وقت خانم کار تمام شد و نتوانستند به شرح بقیه جریان زنان بعد از جنگ بپردازند.
فریبا داوودی مهاجر:
جنبش زنان ایران در سالهای گذشته برروی چه سابقه ای شکل گرفته؟
نقش زنان در صد سال گذشته بخصوص در انقلاب مشروعه غیر قابل انکار است و این سرچشمه تغییر وضعیت زنان ایران بوده. اما سه مانع اصلی داریم. مذهب و سنت و شرایط اجتماعی . در مورد مذهب در بسیاری از کشورها مثل ترکیه و تونس و غیره این مسله حل شد. در صد سال گذشته علمای مختلف آمدند و نظریات مختلف دادند. اولین تلاش زنان برای تشکیل مدرسه دخترانه بود که با مخالفت شدید روحانیون مواجهه شد اما در عرض شش سال شصت و سه مدرسه برای زنان تاسیس شد. مطبوعات زنان تاسیس میشود. انجمهای سیاسی زنان هم بودند.
رضا شاه کشف حجاب کرد اما هنوز زنان حق رای نداشتند. رفورمها از بالا و از الیت ها شروع میشود. و زنان مشغول کار میشوند و انجمن های زنان در کارهای مختلف بوجود میاید. مکارم شیرازی میگوید که شرکت زنان در انتخابات مسبب فحشا و اعتیاد و بهم خوردن نظم اجتماعی و جرایم میشود. اما در نهایت تشکلی از چهارده سازمان زنان تشکیل میشود که در زمینه های مختلف کار میکنند. در رفراندمی در سال هزار و سیصد و چهل و یک به زنان حق رای میدهند و زنان حق مالکیت زمین پیدا میکند. زنان به مجلس و سنا میروند. برنامه های تنظیم خانواده هم شروع میشود.
بعد انقلاب پنجاه و هفت میاید که جامعه را بیشتر پدرسالار میکند. خمینی از کسانی بود که با حق رای زنان به شدت مخالفت کرده بود در همان سال چهل و یک. اما حکومت به رای آنها احتیاج داشت و به تظاهرات آنها. البته باز هم این سو استفاده باعث شد که زنان یکذره از خانه بیرون بیایند و مشارکت کنند در خیابان. در گروههای سیاسی اما اکنون همیشه در حاشیه های حزب ها قرار دارند.
در اصل نوزده و بیست و بیست ویک قانون اساسی ضد زن هستند و تظاهرات اصلی و اولیه هم هسته اش این زنان بودند که گفتند ما با این حقوق اساسی مشکل داریم. بعد این روند زن ستیزی با تکیه بر این قانون اساسی بیشتر و بیشتر شد. صدا و سیما آمدو اصلا یک فرهنگ ضد زن سازی را شروع کرد.
آقای خمینی قبل از اینکه بیاید میگوید که زنان خودشان در مورد پوششان تصمیم بگیریند اما خوب بعد میایند و حجاب را اجباری میکنند. بعد جدا سازی شروع میشود . از دریا و اتوبوس و ورزشگاه و حالا پارک و لابد بعد هم خیابان. دختران آمدند به دانشگاه. آن را هم سهمیه بندی می کنند.
آمدن خاتمی یک سکوی پرش بود برای زنان اینطور که زنان ناامید شدند از خاتمی. به این صورت که فهمیدید هیچ کس برایشان کاری نمیکند. و خودشان باید کاری بکنند. این ترس و انفعال باعث شد که زنان شروع به حرکت کنند.
کنفرانس- روز اول
مطالبی که در این چندروزه و به صورت آنلاین از سالن کنفرانس مینویسم صرفا تمرین گزارش نویسی آنلاین است و اصلا به این معنی نیست که من لزوما با آنچه از سوی سخنرانان یا مسولین برگزاری کنفرانس بیان میشود موافقم.
-------
سخنران اول: فریده پور عبدلله عضو جمعیت ایرانی حقوق بشر در شمال کالیفرنیا
این جمعیت در سال دو هزار و سه به وسیله جمعی از ایرانیان باورمند!به حقوق بشر تاسیس شده و به نقض حقوق بشر در ایران اعتراض کرده. این یک نهاد غیر دولتی است و از هیچ نهاد دولتی یا غیر دولتی یا هیچ حزب و جناحی طرفداری نمیکند و تامین مالی نمیشود.
هدف از این کنفرانس برسی موانعی است که مانع تحقق حقوق بشر در ایران است. در سالهای گذشته در کنفرانسهایی از این دست تنها به افشاگری در مورد پروندههای خاص پرداخت شده و هیچگاه به طور ریشه ای به در این مورد کار نشده. گسترش حقوق بشر تنها از طریف نهادهای قانونی و دولتی قابل اجرا نیست. بلکه باید هنجارها و باورهای این جریان رشد کند.
هدف یکسان سازی فرهنگ ها نیست اما اگر در فرهنگی سنگسار زنان و قتل ناموسی و فرودستی برخی اقلیتها را ترویج میدهد آن باید تغییر کند. بالابردن آگاهی به عنوان یک هدف باید در نظر گرفته شود. کافی نیست که حقوق بشر فقط در مواردی که نقض میشود افشا گر باشد بلکه باید فرهنگ آن گسترش یابد.
باید بکوشیم که دولت ها را مجبور کنیم که به این حقوق متعهد باشند. تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که ما هرگاه برای تحقق دمکراسی به پا خواستیم میدانستیم که چه را نمیخواهیم اما نمیدانستیم که چرا میخواهیم. میدانستیم ستم را نمیخواهیم اما جایگزینش را نمیدانستیم چیست.
هدف ما تبادل نظر بین اندیشمندان ایرانی است. ما عقاید سخنرانان را جستجو نکردیم و آنها را نسنجیدیم. اما برای ما مهم بود که در رشته خودشان متخصص باشند و فعالیت داشته باشند. کارنامه کاریشان در زمینه رشته شان برسی شد. یکی دیگر اینکه آیا ایرانیان خارج از کشور امکان دارند سمیناری از این دست را بدون اینکه کمک مالی از سازمانی را بگیرند انجام دهند که دیدیم شد.
این سمینار به مناسبت شصتیم سالگرد انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر برگزار میشود. بنابراین مفاد این منشور نیز مد نظر ما بوده. انسانها آزاد بدنیا میایند و این دولتها نیستند که باید به آنها این حق را بدهند. دولتها باید از این آزادی محافظت کنند.
هدف دولتهای استبدادی از سرکوب و شکنجه و زندان و اعدام این است که گزینه مخالفت را غیر مطلوب و دردآور کنند. اما نتیجه سکوت و سرکوب و کوتاهی ما خسارت بیشتر به آنهاست. هدف حقوق بشر مهار کردن دیکتاتوری دولتهاست. حقوق بشر به ملتی نازل نمیشود اما باید برایش هزینه داد. برای بدست آوردن حداقل این حقوق باید مبارزه کرد. ما باید شروع کنیم.
این سمینار به مناسبت کشتار خونین زندانیان در دهه شصت هم هست که نمونه بارز نقض حقوق بشر در ایران است. این حق ماست که بدانیم حقیقت آن تابستان چه بود و چه گذشت بر آن افراد و خانوادههای آنها.
پنل اول: حقوق بشر و رفاه اقتصادی: گامی فراتر از آزادیهای مدنی و اجتماعی
سخنرانان : مهدی کوهستانی نزاد و دکتر کاوه احسانی
حق تشکل کارگری حقی است که در بسیاری از جوامع مثل ایران و کانادا و امریکا به رسیمت شناخته شده نیست. هر چند ثابت شده که یکی از مهمترین ارکان پیشرفت در یک کشور است. در کشورهای غربی الان با یک جریان نیولیبرال مواجه ایم که به طور مدرن سعی در سرکوب گروههای کارگری میکند و بازار آزاد را ترویج میدهند که نتیجه اش فقر میلیونّها است. در هر حال باید قبول کنیم که این اقتصاد و حقوق بشر به هم گره خورده اند و کشورهای غربی تا وقتی پای منافع مالیشان در بین است حقوق بشر را رعایت نمیکنند.
در ایران هم بیست و هفت سال است که اخرین تشکل کارگری برگزار شد. حالا این عوارض در کشور ماچیست. این فقر و فحشا و کار کودگان خیابانی هر روز بیشتر هم میشود. کشتار کارگران شهربابک که با هلیکوپتر از بالا انجام شد و هنوز هم در موردش افشاگری نشده است. تشکل کارگری در ایران زیر نظر دولت است و گزارش نمیدهند.
کوهستانی: من نه به رزیم ایران میگویم دولت نه به رژیم کانادا. چون اینها معنی دولت را ندارند و یک رزیم اند. الان تحصیلات زنان بالااست اما اشتغالشان بسیار پایین. الان در ایران ما جامعهآی داریم که نود درصد کارگرانش با قرارداد موقت مشغول کارند. سه دهه از عمر این رژیم میگذرد. یک دههآش جنگ بود یک دهّ اش بازسازی ولی دهه سومش باید متعلق به کارگران باشد.
مسایل کارگری فقط متعلق به ایران نیست اما چیزی که در مورد ایران است این است که این رژیم دوچهره است .یعنی در ایران کتک میزنند و بیرون یک ژست دپلماتیک میگرند وباور اینکه اینها همان کسانیآند که کارگران را کتک میزنند برای جامعه جهانی سخت است. با کارگر معترض جوری برخورد میکند که از زندگی محرومش کنند. به همه ادارات و کارخانهها نامه میزنند که این را استخدام نکنید. اما روحیه این کارگران مانند روحیه ما در دهه پنجاه و هفت است. کارگری می رود دوماه کار میکند یک ماهش را میفرستد برای کارگران هفت تپه. اما روحیشان عالیاست. این که در ایران میگذرد محصول جهانی سازی نیست. محصول خصوصی سازی حضرات است که یک کارخانه را میخرند و بعد چون مدیریت اداره اش را ندارند کارخانه ورشکست میشود و کارگران بیکار میشوند.
کاوه احسانی: در اصل بیست و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی داریم که دولت موظف است برای همه مردم امکان اشتغال را فراهم کند. در ماده بیست و نهم بیمه و درمان و خدمات شغلی را حق مردم میداند که دولت موظف به تامین انهاست. ماده سی و سوم راجع به حق مسکن صحبت میکند و اصل چهل و سوم از حقوق اساسی مثل خوراک و مسکن و پوشاک و تحصیلات برای همه است.
ما با یک قانون اساسی مواجه هستیم که مفاد منشور جهانی را عملا عوضی از خودش کرده است و این در قانون به نحو بسیار خوبی وجود دارد. در دهه شصت با وجود سختی های جنگ و تحریم اما دلت حداقلی از مایحتاج را برای مردم فراهم کرد. بعد از جنگ و در دهه دوم رژیم وضع مردم سخت تر شد اما دولت همچنان قول به بهبود وضع میداد. در دوره خاتمی این وضع ادامه پیدا کرد و دولت تاسیس صندوق ذخیره ارزی را در سرلوحه کارهای اقتصادی اش قرار داد. اما وضع مردم روز به روز بدتر شد.
شاخص فقر مهمترین شناسه برای تشخیص وضعیت اجتماعی یک جامعه است. قرار نیست اما برابر باشند اما میشود شرایطی فراهم کرد که در آن کسی هم فقیر نباشد. برای این فقر هم معیارهای مختلف وجود دارد. فقر شدید بر اساس سرانه کالری غذایی یا بر اساس سرانه درآمد.
چندی قبل سازمان دولتی در ایران گزارشی مهلک از وضعیت فقر در ایران گزارش کرد که در ان گفته شد که ده درصد جمعیت ایران زیر خط فقر به سر میبرند(سال دوهزار) و چهل درصد جامعه جزو قشر کم در آمد هستند. این قشر هر لحظه ممکن است به گروه فقرا بپونند.
نیمی از این افراد فقیر بیسوادند. دولت در آن هنگام امد و یک کمیته برای حل این مشکل تاسیس کرد. اما عملا این کاری را بعد از هشت سال نکرد.
طبق محاسبه برخی اقتصاد دانان. سرامد سرانه در ایران (با توجه به تورم) سی درصد کم شده است. اسیب پذیرترین گروهها که سیزده درصد شهرنشینها و سی درصد روستا نشینان را تشکیل میدهند که کارگران فصلی و بیکارانند.
یکی از پیامدهای مهم این وضیعت گسترش بدبینی و بی اعتمادی در ایران است. در ایران نظر سنجی های متعددی انجام شده که بسیار هم مهم اند. نظر سنجی همایش ملی نگرش های جامعه (یا یک چیز در این مایه ها- یادم رفت اسمش را) نشان داد که شاخص های بدبینی و بی اعتمادی افزایش بی اعتمادی به عدالت کاهش چشمگیر بی اعتمادی به احزاب سیاسی و تغییر اجتماعی و.....به طور چشمگیری زیاد شد.
شاخص رشد جرایم اجتماعی نشان میدهد که دامنه رشد جرایم به سوی جوانان و نوجوانان به طرز چشمگیری افزایش یافته. به طور مثال نگاه کنید به طول دیوارها و حفاظها در خانه های شهری.
به نظر من همبستگی اجتماعی به طور عام بسیار کم شده (بر خلاف نظر آقای کوهستانی) از راهکاری دولت یکی اش نظام تامین اجتماعی بود که واقعا کارش چشمگیر است در برابر کشورهای دیگر. خوب است اما کافی نیست. یکی دیگر توزیع یارانه است . همواره میزان یارانه ها در بودجه دولت بسیار بالاست. یارانه های سرانه هم سیر رشد داشتند. به قیمت ثابت در حدود پنج برابر یارانه بیشتر شده. دولت یعنی پول توزیع میکند. وگرنه تورم بسیار بالاتر از اینی که الان هست میشد.
در دوهه پیش از انقلاب در مقایسه با بیست سال بعد از انقلاب میبینیم که رشد نقدینگی از بیست و سه درصد تکان نخورد و همان ماند. تفاوت عمده در این دوره میانگین رشد تورم است. بیست سال قبل شش درصد بود و بیست سال قبل بیست و یک درصد بود. میانگین رشد تولید ده درصد بود اما بیست سال بعد دو درصد بود. یعنی ما یک اقتصاد رکودی داریم.
راه حل سومی که دولت پیشنهاد کرده راه حل خصوصی سازی و توزیع ثروتهای دولتی است. طی سه چهار سال اخیر آقای خامنه ای دستور دادند که اموال دولتی خصوصی شود که این بشود یک راه حل برای توزیع ثروت بین مردم و از بین بردن ثروت که در دولت فساد نیاورد. دولت ایران دو سوم تولید ناخالص ملی را در دست داد. قرار است به طور سیستماتیک هشتاد درصد اموال دولتی توزیع شود. آقای احمدی نژاد خواست که چهل درصد سهام این دارایی ها به صورت سهام عدالت بین فقرا توزیع شود. به گفته صالحی وزیر دارایی این بهترین وضع از بین بردن فقر است.
راه حل هایی که پیشنهاد شده را ببینیم میبیم که خیلی اقدامات انجام شده. اما معزل اصلی اقتصاد ایران سیاسی است . اقتصادی نیست. این است که همه فعالیتهای تولیدی و اقتصادی در رابطه ها تعریف میشود و از طریف کانالهای سیاسی است که معنی میابند. تا وقتی این عدم شفاف سازی وجود دارد راه حل های اقتصادی کاری نخواهد کرد.
تماس تلفنی با ایران:
آقای نوروزی از کارگران بیکار شده در سندیکای شرکت واحد به توضیح آنچه در دو سال گذشته بر خود و خانواده اش گذشت پرداخت که اشک به چشم همه حضار آورد.
آقای علی ثقفی دبیر امور تشکل های کارگری ضمن ابراز شک و تردید که کنفرانسی با این فاصله از ایران بتواند در ایران کاری بکند در مورد دو موضوع صحبت کردند. یکی مبارزات خود مردم برای اینکه به حقوق اساسی خود دست پیدا کنند و امکانات بهتری برای حقوق انسانی خودشان شوند. در این زمینه مردم ایران در چهار دهه اخیر انچه از دستشان برامده آنجام دادند.
اما مسله دیگر دولتهایند که دیگر الان برای همه بارز شده که دولتهای خارجی کاری بر ضد دولت ایران نمیکنند و تحریمها و جنگ فقط مردم را هدف قرار میدهند. همه این دولتها فقط در پی منافع اقتصادی خود اند و کاری به حقوق بشر و وضیعت مردم ندارند. در واقع دولتها چه دولت ایران وچه دولت های خارجی به تنها چیزی که توجه ندارند وضع مردم است. بنابراین باز هم مردم باید همبستگی پیدا کنند و کاری بکنند.
این اقتصاد آزاد جهانی بیش از هرچیزی ثروت را به ثروتمندان میدهد. این اقتصاد آزاد جهانی چیزی برای کارگران و نیروی کار ندارد و حتی حقوق اولیه آنان هم رعایت نمیشود. برای سرمایه داران بالارفتن سود و پایین آوردن دستمزدها مهم است که این بیکاری و فقر و فحشا و بیخانمانی و مرگ را برای نیروی کار بدنبال دارد. این اتفاق در همه جای دنیا اتفاق میافتد. وقتی مردی دختر دوازده سالهش را به خاطر فقر میفروشد این دولتها کجایند که حقوق بشر را رعایت کنند؟
من بروم ناهار بخورم. بعد از ظهر دوباره میایم ادامه میدهم.
بعد از ظهر:
میزگرد حقوق اقلیتهای قومی و جنسی با حضور آرشام پارسی و آراز فنی
آرشام پارسی پور با گلایه از گروههای مختلف ایرانی که در داخل و خارج از ایران فعالیت میکنند ولی دگرباشان را نادیده میگیرند به شرح مشکلاتی که دگرباشان ایرانی چه در داخل و چه در خارح از ایران با ان مواجه اند پرداخت.
وی گفت وقتی که فعالان ایرانی در خارح از ایران حرف بزنند در مورد این گروه آنوقت دیگر وکلا و روزنامه نگاران و مردم نمیترسند که در مورد حقوق دگرجنسباشان حرف بزنند. چه اشکالی دارد اگر شیرین عبادی و مهرانگیز کار و کریم لاهیچی و بقیه شرکت کنندگان در کنفرانس بیش از پیش در مورد حقوق دگرباشان حرف بزنند شاید که این تابوهای جامعه درمورد این گروه بشکند.
آزارم فنی از سیستم قدرت در جامعه بین الملی حرف زد و از اینکه از ساختار قدرت چطور به طور سیستماتیک به نقض حقوق بشر میپردازند.
بک گراند منشور حقوق بشر بر آنچه اسطوار است که فلاسفه حقوق طبعی تعریفش کردند. جان لاک کسی بود که برای انگلسی کار کرد. روسو زنان را قبول نداشت. منتسکیو در نامه های ایرانی از موجوداتی با نام ایرانی با تعجب حرف میزند. این ها افرادی هستند که با تعاریف خود به ساختار قدرت کمک کردند.
چند فرهنگ بودند که اروپا به آنها به عنوان فرهنگهایی که ویژگیهای خاصی دارند نگاه میکرد. مثل پرشیا و چینی ها و هندی ها..اما بعداز دوره ای دیگر برای آنها هم فرق داشت. اروپا فرهنگ امریکای لاتین را از بین برد. سرخپوستها را از بین برد. نظام فعلی که بر این ساختار قدرت استفوار است که ریالیسم سیاسی استوارند و در تقسیم بندی جهانی بعد از جنگها به فرهنگ و زبان و قومیتها اهمیت نمیدهند.
سه موسسه در جوامع مختلف موجود دارند. جامعه مدنی دولت و بازار. دولت امروز ان دولتهایی هستند که در در قرون شانزده تا نوزده دراروپا شکل گرفت و بعد جنگ جهانی را ساخت
وی خود را تابع مکتب پست کلنیالیزم نامید که بهتر از بقیه نظریات قادر به توضیح آنچه اکنون در دنیا میگذرد است. این دولتها اجازه نمیدهند که خلق فعالیت کنند. هرچند که هنوز در تعریف این خلق تعریف جامعی نداریم. مثلا آیا أذربایجانی میتوانند باشند یا مثلا فارس ها نمیتوانند باشند. یا چه ساختاری باعث شد که فرانسوی ها را یک ملت نامید اما این حق را برای ایرلندی ها قایل نشد. ایا اینطور نیست که این الیت های جامعه هستند که این را تعیین میکنند برای نفع خودشان؟
من برای حقوق بشر کار میکنم و هماهنگ کننده یک سازمان حقوق بشرم اما باور دارم که باید پشت اینها چیزی باشد. ما الان بیست سال است داریم امضا میکنیم و پتیشن میدهیم. اما چرا هیچوقت به جایی نمیرسند. باید کار کرد اما به عوامل پشت پرده هم توجه کرد.
در رابطه با حقوق بشر و این که یک ساختار اجتماعیی است و نه یک واقعیت طبیعی باید بگویم که حقوق مدنی یک قرار داست. من بیشتر به حقوق مدنی اعتقاد دارم تا طبیعی بودن این حقوق. اینکه مردم یک زندگی خوب داشته باشند. به نظر من هدف حقوق بشر باید تامین این زندگی خوب باشد. من با بازار موافقم اما نه با کپیتالیسم به عنوان یک نظام اجتماعی که توسط بازار استثمار میکند.
پرستو فروهر:یورش مرگبار جمهوری اسلامی به روشنفکران مبارز
سخنران بعدی کنفرانس خانم پرستو فروهر است که طی مقالهای به شرح آنچه بر وی گذشت در سالهای بعد از قتل و پدر و مادرش بر خود و خانواده اش پرداخت. از اینکه چرا پیگر قتلها بود و چرا این دور تکرار را هی رفته و باز نگشته است. از راههای عقلانی که برای رهایی از بن بست های حسی اش یافته بود حرف زد.
بیاد آر: بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
پنی با حضور: دکتر عبدالکریم لاهیجی- ایرج مصداقی- دکتر هادی قایمی- منیره برادران- بهاره منشی رودسری
دکتر لاهیجی: محازات حق انحصاری دولت است چرا که دولت این قدرت را دارد که اینکار را بکند. جرم باید در سرزمینی که اتفاق میافتد به آن رسیدگی شود. اما نزدیک به یک قرن است که جرم هایی هست به اسم حرمهای فرا ملی. یعنی اگر این جرم جایی اتفاق بیافتد این وظیفه همگانی است که به آن رسیدگی شود. کشتار دسته جمعی یا قتل عام یا کشتار بز ضد بشریت از جمله این جرایم بین المللی است. در سال هزار و نهصد و نود هشت بالاخره اساس نامه جزایی این به تصویب رسید. هر چند که هنوز از پنج عضو دایم شورای ملل متحدد هنوز امریکا و چین و روسیه با این دادگاه موافقت نکردند و با اساس نامه آن که بتوانند به کارشکنی های خود ادامه دهند.
وقتی راجع به کشتار سال شصت و هفت صحبت میکنیم باید ببینیم چه بار لغوی به این قتل عام میدهیم. آیا قتل عام بوده با تعریفی که از قتل عام داریم؟ ماده ششم اساسنامه میگوید که منظور از جنوساید چیست.
در بخش بعدی ایرج مصداقی ابتدا به شرح نقشه و بندهای زندان گوهردشت کرج پرداخت. وی با نشان دادن بندبند زندان روی نقشه به محل اعدامها و حسینیه ها و بقیه بخش های پرداخت.
خانم بهاره منشی رودسری سخنران بعدی بودند که خودشان از بازماندگان خانوادههای اعدامیان آن سال بودند. ایشان در خردسالگی همراه با پدر و مادرشان در زندان بودند و بعد در نوجوانی به امریکا امدند. ایشان سخنرانی را با شعری از پدرشان عباسعلی رودسری که در سال شصت و هفت اعدام شدند آغاز کردند. وی از خاطرات تلخ دوران کودکی خود و برادر خردسالش گفت که تا مدتها از مرگ پدرشان خبر نداشتند و بعد هم تنها به گورهای دسته جمعی خاوران میرفتند برای دیدن قبر پدرشان. ایشان شوهر خاله و شوهر عمهشان را نیز در این اعدامها از دست دادند. وی سپس به دوستان همسن و سال خودش که پدرها و مادرشان اعدام شدند اشاره کرد. وی به اهمیت نقش خاوران در برقرار ماندن این خاطرهها اشاره کرد که طی این سالها چه نقش سمبلیکی در خانوادههای بازمانده ایفا میکند.
خانم منیره برادران که از زندانیان آن سالها بودند در مورد بند زنان اوین صحبت کردند که چطور دسته دسته زنان مجاهد بند ایشان و بقیه بندها را میبردند و دیگر برنمیگرداندند.
ایشان از اهمیت نوشتن تاریخ توسط بازماندگان و قربانیان گفت که چطور آنها روی دیگر تاریخ را میبینند. خانوادهای اعدام شدگان سال شصت و هفت میخواهند بدانند که عزیزانشان چه شدند. وی به اهمیت و تاریخ تشکیل کمیته حقیقت یاب در کشورهایی مثل شیلی و آرژانتین اشاره کرد.
هادی قایمی که سخنران بعدی بود از دیدگاه یک کارشناس بینالملی در سازمانهای عفو بینآلملل به ارایه دیدگاه خویش در اینباره پرداخت. وی گفت که مستند ترین شهادتی که داریم از درون خود حکومت است مثلا آقای منتظری در خاطرات خودشان به این موضوع اشاره می کنند. و میگوید حدود سه هزار و هشتصد نفر. البته ما بر این باوریم که در آن سال بیش از چهار هزار نفر اعدام شدند. اما خانواده های این اعدام شدگان باید همت کنند و این اسامی را جمع کنند و تاریخ و چگونگی این جنایت را بگویند.
مسله این است که حکومت ایران هیچوقت بطور رسمی مسولیت این اعدام ها را به عهده نگرفت. اگر این لیست جمع شود ما اهرمی برای فشار خواهیم داشت. مسله حقیقت یابی است و پیش گیری از وقوع چنین جنایاتی در آینده است نه انتقام جویی.
ما فقط در تهران میدانیم که قبرهای جمعی در خاوران وجود دارد اما در شهرستانها اطلاعات بسیار کم است. این میتواند -اگر امکانش باشد- متخصصین استخوان شناسی و کالبد شناسی اینها را شناسایی کنند. این ها باید پیگری شود.
متاسفانه در سه سال گذشته احکام اعدام بشدت افزایش پیدا کرده. در مناطق قومی بیشتر شده است. فرزاد کمانگر و یعقوب ؟ و خیلی های دیگر منتظر حکم اعدامند. یک مسله دیگر بی اطلاعی جوانهای ما از این جریان است که خیلی هایشان فکر میکنند در مورد این اعدامها حتی غلو شده است. این خیلی جای کار دارد.
دکتر لاهیجی ادامه داد که دو دسته بودند این قربانیان اعدام. یک دسته مجاهدین بودند که بالاخره به اسم مسلمان شناخته میشدند و در قبرستان مسلمانان دفن شدند اما چپی ها را بردند در جایی که اول اسمش بود لعنت آباد و بعد شد خاوران. بنابراین این را باید به گزارشگر ویژه کمیسون تحقیق و کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل گزارش کرد. این ناپدید شده ها را باید خبر داد.
در عهدنامه مجازات و شکنجه مسله صلاحیت جهانی بررسی شده است. این شکنجه گر در برابر جامعه جهانی هم مسول است. این شکنجه گر اگر عضو این کنوانسیون است اقامت داشته باشد دادگستری آن کشور متعهد است که این فرد را محاکمه کند. البته جمهوری اسلامی عضو این کنوانسیون نیست. اما اگر شکنجه گر برود در جای دیگر اقامت بکند یا حتی مسافرت کند به کشوری که عضو این کنفوانسیون است این سازمان قدرت پیگیری کند. درست است که زد و بندهای جهانی آخرش اینها را رد میکند اما همینکه این افراد مثل مرتضوی یا قاضی رهبر بروند خارج از ایران و مسولین آن کشور بدانند که این شکنجه گر است یک پیروزی برای ماست.
خانم برادران در ادامه گفتند که واقعا طرح این کمیته حقیقت یاب در زمان حیات جمهوری اسلامی منتفی است بنابراین ما الان واقعا نمیتوانیم طرح بدهیم که چطور این کمیته را تشکیل دهیم اما میتوانیم اندک اندک حودمان را اماده کنیم و مدارک را جمع کنیم.
موانع فرهنگی و رفتاری تحقق حقوق بشر در ایران
مهرانگیز کار
باید توجه شود که نباید این موانع اجتماعی و فرهنگی باعث شود که بیایم قوانین ضد بشری را توجیه کنیم. اما در هر حال موانع اجتماعی در کار است که مناسبات مردم با مردم را هم کاملا انطباق نمیدهد با موازین حقوق بشر.
خانم کار خاطرهای را تعریف کردند که مراجع کننده ای داشتند که مدت طولانی وقت ایشان را گرفتند و بعد هنگام پول دادند گفتند که من اگر پول داشتم میرفتم پیش یک وکیل حسابی نه پیش یک زن. این البته یک مانع اجتماعی است و این یک طرز تفکر از سوی این فرد جامعه است. این عمومیت ندارد اما غلبه دارد و دولت از این سو استفاده میکند.
یک سری موانع عمومی وجود دارد و یک سری خصوصی. مثلا رانندگی مردم در ایران همیشه باعث تحیر خارجیان است. البته در قبل از انقلاب هم همینطور بود. هنوز هم همینطور است. هر چند از مهمان نوازی ایرانی ها تعریف میکند. اینجا یک تضاد است. یا مثلا صف ها. در ایران کسی که مراعات صف را بکند میشود پخمه و نا زرنگ. کسی مراعات دیگری را نمیکند.
نگاه نسبت زنان از سوی اجتماع مشروعیت میبخشد به دولت در خشونت علیه زنان. نگاه به دختر یا زن خانواده با مرد یکسان نیست. کنترل معاشرت زنان و تاکید بر خانه نشینی زنان و تحقیر زنان مطلقه مثلا در اجاره کردن خانه. این یک نوع تحقیر است. یا اشتغال ایشان. همه اینها موانع اجتماعی است
شدید ترین نوع خشونت نسبت به زنان ضرب و شتم است و ازدواج احباری است. البته از آمارش به شدت کاسته شده اما هنوز وجود دارد. در مورد ازدواج شروط ضمن عقد ما به زنان میگفتیم که این شروط را بگیرند مواجه میشدیم با مشکلات بزرگ در خانواده ها. یعنی حتی خانواده دختر معتقد بودند که اگر حرف طلاق سر سفره عقد زده بشود دیگر این ازدواج فایده ندارد.
قتل های ناموسی بدترین نوع نگرش به زن است که متاسفانه در برخی نقاط هنوز اجرایش می کنند و متاسفانه این حتی برای خانواده قاتل دختر آبرو و حیثیت میاورد.
عقیده قالب بر این است که فرزند ملک پدر یا جد پدری است و متاسفانه این مانع اجتماعی تبدیل به قانونی شده است که اگر پدر یا پدربزرگ فرزندش را بکشد این شامل قصاص نمیشود. چون فرزند را ملک پدر میداند. کودک آزاری متاسفانه نرخش در ایران در حال افزایش است.
از انواع دیگر نوع رفتار با غیرمسلمانان است. خانم کار خاطره ای تعریف کردند از یک موکلشان که اولیای دم یک پیرزن بهایی بودند که این زن را کشته بودند به خاطر املاکشان. این زن قبل از مرگ به مستاجرش مشکوک بود و این را در تعداد زیادی نامه به دخترانش گفته بود. این خانم را کشتند و من به دادگاه رفتم. یکی از این نامه ها را تقدیم قاضی کردم که فرد جوانی بود و معمم نبود. این قاضی نامه را گرفت اما بلافاصله دستش را پس گرفت و رفت با یک دستمال نامه را گرفت که دستش نجس نشود. این فرد این را در دانشگده حقوق یاد نگرفته بود اما در تربیت اجتماعی اش یاد گرفته بود.
در ان دوران از افاغنه دعوت شده بود که بیایند ایران. رهبران ایران از مسلمانان افغان دعوت کردند که بیایند ایران. دولت ایران البته از آنها پذیرایی کرد و به آنها پناه داد. اما رفتار ما ایرانیان با انها رفتار انسانی نبود. ما تمام مشکلات را به گردن این مهماننان انداختیم.
ما همیشه در شیعه صیغه داشتیم. عقد موقت داشتیم. اما مردم ایران با توجه به اینکه همیشه قانونی بود هیچوقت این امر را قبول نکردند. مشروعیت داشت اما امر قبیحی بود. اگر زنی صیغه میشد همه اهل خانواده او را طرد میکردند. این رفتار مثبت بود. اما بعد از انقلاب این مانع اجتماعیی که مانع قانونگذاری بود هم مشروعیت پیدا کرد. چون خیلی ها فقط برای اینکه با هم معاشرت کنند مجبور بودند بگویند ما صیغه ایم یا زن و شوهریم. فقط برای اینکه امنیت پیدا کنند که کمیته جلویشان را نگیرد. زنان هم از سوی احتیاج به اجاره پیدا کردند و مجبور شدندبروند عقد موقت بخرند.
حق عاشقی هم از سوی جامعه به رسمیت شناخته نشده قبل از عقد و ازدواج. حتی برای دوجنس هم شناخته نشده چه برسد به دو همجنس. این مانع اجتماعی بسیار مهمی است. حتی ما اگر حد زنا یا سنگسار را نداشته باشیم اما افراد حامعه از نبود این حق احساس دلتنگی میکنند.
لایحه مجازات اسلامی آمده است خیلی احکام جدید استفاده کرده است و خیلی آنها را شدید تر کرده است.
موانع بین المللی امکان تحقق حقوق بشر را در ایران به حداقل رسانده است. برای اینکه دولتهایی که خودشان این منشور را درست کردند به بهانه های مختلف مثل تروریسم این حقوق بشر را نقض میکنند. البته در بسیاری از این کشورها حق آزادی بیان وجود دارد و نقد میشوند. اما در ایران آزادی بیان را محدود کرده اند.
یک مانع اجتماعیی که خوشبختانه ما در صد سال گذشته برداشته ایم وضعیت تحصیل دختران است و نگاه کنید پیشرفتی را که از زمان شیخ فضل الله که میگفت مدرسه رفتن دختران و مشروطه یعنی از بین رفتن ناموس ما به جایی رسیدیم که دختران بیشتر از پسران به دانشگاه میروند.
ما هم به جدا شدن دین از سیاست احتیاج داریم اما از آن بیشتر به اصلاح این نگرش در میان مردم احتیاج داریم و گرنه با این تصور رایج در بین عامه مردم هر حکومت سکولار هم بیاید باز هم همین حکایت میشود. درواقع سایه حکومت بشر روی ایران است و خودش با اموزش میاید. آموزش و آموزش.
و اما حقوق بشر
برویم ببینیم این حقوق بشر بالاخره چیست. خوردنی است؟ پوشیدنی است یا احیانا رویم به دیوار کارهای دیگری باید کرد باهاش!
اگر آن طرفهایید یا حتی نیستید ولی برای این سلسله سخنرانیها میایید خبرم کنید شاید ما هم یک سری موانع را از سر راه حقوق بشر برداشتیم و به نوایی رسیدیم.
پینوشت: ننوشته که اینترنت هم دارد سالشان یا نه. اگر داشت یک مقدار شاید آنلاین جورنالیسم!! کردیم.
ما عاشقیها کردیم با این سه نفر
آن سالها که تلوزیون تنها برنامه تفریحیاش راز بقا بود یا یک برنامه ورزشی در شبهای یکشنبه من عاشق شدم. یعنی فکر میکنم حسی بود که الان در این دنیای مدرن بشود اسمش را گذاشت عاشقی از راه دور که خیلی هم توصیه نمیشود. در هر حال آن سالها به نیازهای جنسی فکر نمیکردیم و عشق افلاطونی بود. افلاطونی یا رومیاش را نمیدانم. فقط میدانم که آنقدر این عشق شدید بود که فکر میکردم انرزی احساس من به اروپا هم خواهد رفت و کسی متوجه خواهد شد که یک دختر دوازده سیزده ساله ایرانی عاشقش شده است.
ساعتها فکر میکردم تا سر در بیاورم که چطور ممکن است موی کسی آنطور رشد کند. تا مدتها فکر میکردم حتما مردم جزیره گوام تارهای مویشان به آن کلفتی است. ما یک تلوزیون پارس سیاه و سفید داشتیم آن زمانها. سیزده اینچ. فقط معلوم بود که یک چیزی شبیه مو سر این آدم است. چه میدانستم چیست.
بعد هم همانطور که عکس رضا عطاران و نصرالله رادش را از توی مجلهها میبریدیم و به دفترچه هایمان میزدیم عکس او را هم جمع کردیم. بعد زندگینامهاش. من به طور جدی فکر میکردم که روزی زن و بچه اش را به خاطر من ول خواهد کرد. (حرف ساعت خوش شد این را هم بگویم که من و الف و ت -داستانشان را که گفتم برایتان- ساعت خوشیها را قسمت کرده بود. رضا عطاران مال من بود. رادش برای ت و داوود اسدی خدابیامرز برای الف. داوود اسدی و دار و دستهشان چه دنیاها که نساخته بودند برای ما در آن سال ّها. یادتان مانده؟ )
بعد که ریکارد آمد من احساس گناه میکردم. دچار سرگشتگی عشقی شده بودم. نمیدانستم کدام را بیشتر میخواهم. فون باستن البته جذبه داشت اما فقط دوستش داشتم چون فکر میکردم اینها در کشور غریب باهم دوستند و تنهایی اذیتشان نمیکند. عاشق فون باستن نبودم. یادش بخیر. یک آدامسی بود به اسم آدامس نرگس که به شکل آدامسهای لاویز توی بسته اش عکس میگذاشت. یکبار منا یک آدماسی خرید که کاریکاتور فون باستن تویش بود و رویش نوشته بود بیا این آدامس نرگس را بگیر و دیگر خطا نکن! دورانی بود.
سال را یادم نیست کدام بود. یادم نیست آن سال که دانمارک آمد و قهرمان شد هنوز اینها در آ ث میلان بودند یا نه. حالا جالبش این بود که من به طور تاریخی طرفدار آ ث میلان نبودم. بارسلونا همیشه تیم اول بود و البته بعد از آن هم هر تیمی غیر از جاکشهای مادریدی. تیم ملی هلند را هم دوست داشتم اما فریضه اول اسپانیا بود. همیشه بین برزیل و ایتالیا جدال درونی داشتم. هنوز هم وقتی این دو تیم بازی میکنند نمیدانم کدام را بیشتر دوست دارم. ولی آن شب که روبروتو باجو پنالتی را خراب کرد تا خود صبح گریه کردم. این را یادم است. کلا انتخاب بین عقل و دل همیشه کار سختی بود.
ما بخشی از دیوانگیمان به فوتبال را مدیون محدودیتهای جمهوری اسلامی هستیم و در این هیچ شکی نیست. همانطور که شاید بطور متوسط بیشتر از هم سن و سالان خودمان در خارج از کشور از دیدن جک و جانور و ببر و پلنگ لذت ببریم. اما در عاشقیهای آن سالها چیزی بود که نه بعد از ماهواره آوردش نه هیچ چیزی دیگر.
حالا که فکرش را میکنم اصلا یادم نمیآید چطور دوران عاشقی من و رود گولیت* تمام شد. شاید دیگر از آ ث میلان رفتند و من عشاق جدید پیدا کرده بودم. بعد از آنها یک مدت ریوالدو را پرستیدم. هنوز عاشق گواردیولا هستم. مالدینی یک مدت فانتزی عشقی بود. بکهام اصلا حسی را زنده نمیکرد. بعد هم که دیگر از سال دو هزار و سه به بعد نه کسی را یافتم و نه فوتبال درست و حسابی نگاه کردم. فوتبال فقط مسابقه اش نیست. صدای فردوسی پور است و تلفنهای تبریک و تسلیت بعدش و کری خواندن برای بازیهای بارسلونا و تضیعف روحیه مادریدیها. آن آقای تپلی که آن سالها ورزش و مردم را گزارش میکرد را یادتا ن است؟ همان که یک ریش پروفسوری هم میگذاشت. خیلی دوست داشتنی بود.
یادش بخیر. حالا به لطف این وبلاگها میدانم که سال گذشته ریکارد مربی بارسلونا بود و امسال گواردیولا است. میبینید بازی روزگار را با دل هرزه گرد ما؟ حالا هم ظاهرا فون باستن مربی هلند است و تیمش را قرار است همانطور که سال هشتاد و هشت قهرمان کرد دوباره قهرمان کند. من فوتبال اینترنتی دوست ندارم. هنوز عکسهای جام را ندیدم که ببینم عشاق سابق و پیرمردان امروز چه شکلی شد اند. در عصری که یک مداد را قبل از خریدش صدبار از زوایای مختلف در اینترنت میبینم که مبادا ایرادی داشته باشد هنوز عکس اینها را جستجو نکرده ام. شاید میخواهم قداست عشقهای نوجوانی حفظ بمانند.
یاد عاشقیهای مقدس هم بخیر.
*فرناز جان! من یک عمر با اسم رود گولیت عاشقی کردم. حالا سخت است بیایم تلفظ هلندیاش را یاد بگیرم که خولیت است. عشق که اینحرفها را نمیشناسد. عشق اصلا زبان نمیشناسد آن هم آن عشقی که قرار بود بین دو قاره برود و به جنابشان بفهماند که یک دختر دوازده ساله ایرانی فکر میکند تو زن و بچهات را به خاطرش رها خواهی کرد.
همین امروز و فردا داستان سرگشتگی عشقیآم را بین رودگولیت و ریکارد می نویسم. فون باستن نفر سوم مثلث ما بود در آ. ث. میلان
رودگولیت که فکر کنم رسما اولین عشق مرد من بود. از آنها که ادم عکسشان را میگذارد لایه سینهبندش. آن مدلی.
ما انسانهای ساده که دلمان به سیاستمدران خوش است موجودات بیچارهای هستیم.
حالا میخواهد برای یک کمی آزادی و روسری رنگی باشد یا برای پایین آمدن قیمت نفت و مرغ و تخم مرغ
گاهی فکر میکنم این بیشرفها آنقدر خوب نقش بازی میکنند که خودشان هم وسط راه یادشان میرود که از اول هم نقش بوده. میشود خود خود داستان. شاید آنها از ما هم بیچاره تریند.
یکشنبهها با برگ و رنگ

Ground for Sculpture. New Jersey
Photo by Vahid
برخورد دنیاها
آها !یک چیزی که امروز به یادم آمد این بود که وقتی به ده نفر یک راز! را میگوید و به هرکدامشان قسم و آیه میدهید که این را فقط به تو گفتم و جان من جان تو اگر به کسی بگویی لااقل اولش مطمن شوید این ده نفر آدم در جایی از این دنیاهای واقعی یا مجازی با هم دیداری نخواهند داشت. حالا جدای اینکه خودتان ضایع میشوید و دیگر حنایتان رنگی ندارد آن طرف هم که مدتی توهم محرم راز بودن بهش دست داده بود ممکن است یک مقدار ناراحت شود.
یک مورد دیگر هم اینکه حالا راز و اینها بماند وقتی پشت سرکسی بد میگویید لااقل در پروفایل عمومی اش در انواع و اقسام دنیاهای مجازی اینقدر محکم قربان صدقهاش نروید. چون باز هم به همان فرد توهم زده این احساس دست میدهد که احتمالا قربان صدقه شما در پروفایل خودش هم یک جوری همان معانی را دارد.
کلا عرض کردم.
ملک نبودم. فردوس را هم نمیدانم کجاست.
اینجا اما جای من نیست. این را میدانم.
هی پیرمرد! یک جای دیگر بلد نیستی مرا اینبار آنجا پرتاب کنی؟
دوران نوجوانی من عجیب بود. تنش وحشتناک و دعواهای هرروزه سر مسایل بیخود با مادرم موفقیت در مدرسه و زندگی عاطفی که هیچکس از یک شاگرد اول انتظارش را نداشت و در کنار همه اینها باید به شدت به صورت مخفی نگّهداری میشد.
من برای مادرم ارزش زیادی قایلم. زنی بود که کتاب را به زندگی من آورد. کسی بود که لحظه به لحظه فداکاریاش را با همه بیکاری آن سالهای پدرم دیدم. کسی بود که بیشتر از هر کسی از قدم به قدم درس خواندن من دفاع کرد و به جرات میتوانم بگویم از خیلی از چیزها زد تا من به کلاسهای خارج از برنامه دوران دبیرستان و دوران دانشجویی در ایران بزنم. اما من هیچ وقت با مادرم به معنای یک دوست صمیمی نبودم. هیچوقت.
حالا وقتهایی که مثل این چند روزه این هجوم وحشتناک هورمونها را میبینم که حالا دیگر درک میکنم برای چیست و با من چه میکند به عقب برمیگردم و فکر میکنم شاید تمام تنشهای آن سالها هم به خاطر بلوغ زودرس من بود و مادری که اینها را نمیدانست. تقصیر خودش هم نبود. خیلی از ماها هم معنای اینها را نمیدانیم. فکر میکنیم زاده فکر و خیال است و نقش واقعی هورمونها را ندیده میگیریم.
من خیلی زود قاعدگی ماهانه ام شروع شد. شاید فقط نه سالم بود یا ده سال . بعد این همراه شد با قد کشیدن یک دفعه ای و رشد سینه ها و رویش موها. خودم هم آن موقع نمیدانستم اینها مهم است. نمیدانستم اصلا اینها یعنی چه. آنقدر بچه بودم که اصلا هیچی از پریود نمیدانستم. یک وقتی دیدم از تنم خون میاید. بعد که دیدم شورتم کثیف است رفتم بشورمش. اصلا نمیدانستم یعنی چه. بعد مادرم مرا که در حیاط خلوت پشت خانه داشتم شورتم را میشستم دید. تازه آن وقت بود که آمد و گفت این یک چیزی است که مال خانمهاست. از این به بعد هر ماه یک چند روز از اینّ ها از بدنت میاید. هر وقت اینطور شدی به من بگو که بهت وسیله لازم بدهم. بعد تازه آن موقع بود که یادم داد چطور نوار بهداشتی را توی شورتم بگذارم. آنهم آن نوار بهداشتیهای کلفت بدون چسب قدیمی را.
ولی شاید دوازده سال بعد از طول کشید که اصلا بهفمم که چرا موقع پریود سگ میشوم. که چرا درد دارم. هیچکس این ها را به من نگفت. نمیگویم اینها تقصیر مادرم است. خودش هم همه آن سالها گرفتار آن میگرن دیوانه کننده اش بود. او هم عصبی بود از هرچه که روزگار بر سر خانواده ما آورده بود. تقصیر او هم نبود. شاید خودش هم وقتی من نه سالم بود اینها را نمیدانست. وقتی من نه سالم بود احتمالا مادرم همسن و سال حالای من بود. با این تفاوت که یکی نسل قبل بود.
من همیشه دلم میخواست با مادرم دوست باشم. الان خیلی بهتر است. دیگر چیزی نیست که خجالت بکشم. دیگر نگران اینکه مادرم بفهمد دختر شاگرد اولش دوست پسر دارد نیستم. دیگر نگران یافته شدن دفترچه های یادداشتم در اتاق آنها نیستم. اما این چیزی نیست که یک شبه بشود ساختش. حالا خودم یک وقتهایی در مورد مریضهای جنسی برایشان توضیح میدهم. گاهی افسوس میخورم که چرا این رابطه هیچ وقت زودتر درست نشد.
حالا نمیدانم چرا اینها را مینویسم. شاید برای اینکه برای خودم مهم است. شاید برای اینکه یکی دوسالی است - بنا به گفته دکتر شاید به خاطر نزدیک شدن به سی سالگی- که هجوم این هورمونها و این اشکهای بی سبب و رفتار غیر قابل پیش بینی حتی برای خودم روز به روز بیشتر میشود و من تقریبا به همه کسانی که به نوعی با من سر و کار دارند گفته ام که قبل از اینکه از حرف ها یا رفتار عجیب و غریب من برنجند مطمین شوند که آن در زمان پریود من اتفاق نیافتاده چون واقعا گاهی دست خودم نیست. هیچ توجیه هم ندارد. دست خودم نیست.
به نظر من مهم است اگر اوقاتی که اینطور میشویم به کسانی که با آن ها رابطه داریم بگویم جریان هورمون ها چیست. پسرها در زمان بلوغ ظاهرا چیزی شبیه این را تجربه میکنند. بنابراین خیلی غریبه نیستند. اگر میتوانید به پدر و مادرتان هم بگویید. شاید اگر آن زمانها هم من اینها را میدانستم و به مادرم میگفتم الان تمام زندگی من جور دیگری بود.
من امروز دوتا چیز مهم فهمیدم
یکی اینکه اون کایاکی که من چند هفته قبل سوارش شدم و به مدد دو عدد ملوان زبل جان سالم از اقیانوسی توفانی که راهزنان ما رو در اون گرفتار کرده بودند بدر بردم در واقع کانو بود نه کایاک.
یکی دیگه اینکه اینهمه ملت شر شر میگن شر با کسر شین به معنای بدی نبوده بلکه شر به معنای قسمت کردن بوده و به چیزی در گوگل ریدر ربط داشته. (هنوز نفهمیدم چی. تو رو خدا فحش ندید. من دیگه این وبلاگ هم آخر تکنولوژی هست که سلولهای مغزم کشش فهمش رو دارند. گوگل ریدر سخته. من حوصله ندارم.)
خجالت نمیکشی در مسجد تف میکنی؟
دیشب پدرم آمد دنبالم. بین راه حرف وقاحت برخی حضرات شد در اینکه در قرن بیست و یکم چطور همهچی را قاطی میکنند که هیچ از هیچ چیز هم خوف ندارند و ماشالله روز به روز پررو تر هم میشوند. پدرم این داستان را تعریف کرد که
یک آخوندی داشته در محراب مسجدی ترتیب یک بنده خدایی را میداده. یک نمازگزاری میاید و وقتی آخوند را در حین عمل شریف در محراب میبیند یک تف می اندازد رویش. آخوند هم در همان حال فریاد میزند که خجالت نمیکشی در خانه خدا تف میاندازی.
این هم داستان پدر ما در مورد اندازه وقاحت
زنگ انشا برای من اتفاق بزرگی بود. چیزی در حد زنگ ریاضی. مثل وقتی که همه سوالها را بلدی. مثل وقتی که درس را مو به مو حفظ کردهای. زنگ انشا مایه مباهات من بود.
موضوعات بعضیها را هنوز یادم است. مثلا من میخواستم به طور جدی فضانورد شوم یا یک سال بروم در یک روستا درس بدهم. بعد هم خدای وصل کردن قسمتهای مختلف به من بگو چرا ها در مغزم بودم. هنوز یادم است یکباری یک داستان سرخپوستی را چه طور به سمبل عقاب در ایالات متحده ربط دادم. الان که فکرش را میکنم میبینم فقط از یک ذهن علف کشیده چنین قدرت خلاقیتی برمیاید. داستان دربار روس را مثلا چطور میشد به بومیان مالزیایی ربط داد. زنگ انشا زنگ پرواز من بود.
سخت میشد وقتی قرار بود در مورد انقلاب و بسیج و اینها بنویسم. یک فرمول کلی برای آن ها ردیف کردن حروف اول کلمات بود. مثلا در مورد بسیج باید ب و سین و ی و جیم را به یک چیزی ربط می دادم. ب مانند برابری لابد.
تازه برای بقیه هم انشا مینوشتم. ذوق هم میکردم. چقدر در دلشان به من خندیده باشند خدا میداند. حرصم میگرفت وقتی معلم وقت کم میاورد و از زنگ انشا میزد. البته این مال ابتدای باید باشد چون راهنمایی زنگ انشا جدا بود. یا شاید هم نه. انشا با یک درس دیگری قاطی بود. اجتماعی و انشا...یادم نیست. دبیرستان اصلا یادم نیست انشا داشتیم یا نه. ماشالله کلاسهای ریاضی دیگر مجالی برای انشا نمیداد.
یاد زنگ انشا کردم امروز نمیدانم چرا.
بستنی سرد بود. یخ زدم.
یک دقیقه گذاشتمش توی مایکروو. اینقدر چسبید. بستنی ولرم مایل به گرم نخورده بودم تا به حال. عالی بود.
امشب فقط بستنی ولرم و هندوانه.
فکر کردم اگر تصمیم گرفتم خودکشی کنم یک نامه بنویسم که این اعضا و جوارح را اگر قابل بود بدهید به کسانی که احتیاج دارند...
بعد یادم آمد آن مال تصادف بود که سریع همه میرسند. من اگر خودکشی کنم- چون که هنوز گم شدهام- تا بیایند مرا پیدا کنند (تازه اگر پیدا کنند) همه جایم دیگر پوسیده میشود،به درد کسی نمیخورد.
حیف شد. خواستم یک مقدار انساندوستانه بشوم.
پینوشت: خودکشی اگر انساندوستانه نباشد فایده ندارد. عجالتا زنده بمانیم.
فرض کن بری ایران، بعد واسه عزت و احترام واینها، جلو پات گوسفند بکشن.
یه دفعه برگردی شروع کنی فحش دادن که قصابها! من این عکسها رو میخوام بذارم تو فیس بوک! دوستهای خارجیام چی میگن! همونها که مرغ امریکایی نمیخورن چونکه میگن اتحادیه اروپا اعتراض داره به وضعی که مرغهای امریکایی پرورش داده می شن که خیلی غیر انسانیه! بعد اونوقت من عکس شما رو کارد بدست بذارم اونتو؟ این تازه از حرکت مرغداریهای امریکایی هرمون به غذا تزریق کن هم ناانسانیتره...
حالا یحتمل که قبلش بگم بگن بهشون که این دختره صرع داره. خون ببینه غش میکنه. فیس بوک رو بگو...
همین الان که عکس خودم رو تو مونیتور دیدم فکر کردم من با موهای بلند شبیه خواننده ایتالیایی اپرا میشم که مجبوره برای نجات از پخته شدن تو دیگ آب جوش یک قبیله آدمخوار براشون آواز سنتی قبلیهشون رو بخونه.....این یعنی اینکه من با موهای بلند شبیه خودم نیست. سعی کردم خیلی سخت منظورم رو بیان کنم.
حالا شاید اگه موهام رو دوباره تراشیدم پیدا شدم. نمیدونم ولی ها....
دارم فکر میکنم اگه الان اینجا نبودم چه جاهای دیگهای ممکن بود باشم؟
همینجا بهتره. همینجا هستم. دستشویی هم نزدیکه. راحت میشه رفت استفراغ کرد و برگشت. شاید جاهای دیگه اینقدر دستشویی شون نزدیک نباشه.
الهی سگ نگهبان جهنم روزی سه بار ترتیب مخترع سالاد را بدهد
پینوشت: مدافعان حقوق حیوانات الان میایند میگویند نویسنده این وبلاگ فتیش سکس با حیوانات دارد. شاید هم مرا دستگیر کردند. اما من هنوز امیدوارم سگ نگهبان جنهم کارش را درست بکند.
اینهمه سرمایی بودن عادی نیست. نیست
نباید این وقت سال با شنل راه رفت. نباید این وقت سال شلوار بلند با ژاکت پوشید. نباید این وقت سال آب خنک نخورد. نباید این وقت سال با هندوانه لرزید.
چرا هیچ دکتری نمیتواند تشخیص دهد که من چرا اینقدر سردم است.
کاش هند واقعا اینقدری که در فیلمهایشان نشان میدهد جای خوشحالی باشد. دلم خواست بروم هند...شاید رقص هندی هم یاد گرفتم. دستهایم را گذاشتم زیر چانههایم و سرم را تکان دادم. یک دسته گل نارنجی هم انداختم دور گردنم
امروز یک فیلم هندی دیدم و گریه کردم. آخر پدر خیلی دخترش را دوست داشت و شب عروسی اش گریه کرد. من یاد پدر خودم افتاده ام. فکر کردم اگر روزی پیدا شوم بروم سراغشان و حالشان را بپرسم. اما اول باید آنها مرا پیدا کنند.
احساس معلق بودن دارم.
فکر میکنم نه به این فضا تعلق دارم نه به این زمان نه به این مکان
احساس میکنم گم شدهام بین عقربههای ساعت و زنگ های متفاوت موبایل که هرکدام خبر از یک گمشده دیگری مثل مرا میدهد. گم شدهام بین خانه و محل کار و کلاس و کتابخانه. من جایی این وسطها گم شده ام. کسی هم نفهمید. کسی در روزنامه آگهی نداد. کسی دنبالم نگشت.
من گم شدهام. باور کنید.
دلم برای ایران تنگ شده. نقشه میکشم که سال بعد اگر بروم چه کارها که نکنم. کجا ها که نروم. دلتنگی مسخرهای است. نمیدانم دلم برای کوچه و محله و شهر تنگ است یا برای کسی یا برای خاطرهای.
با ذوق به دوستی زنگ زدم که بیام و همه دوباره دور هم جمع شویم. من با خیالم هنوز با همان آهنگها میرقصم. صبر کرد و سکوت و گفت: نیا. گفت که تصوراتت را بگذار همانطور که دفعه آخر دیدی بماند. گفت که دیگر نه آدمها آن آدمهایند نه آهنگها آن آهنگها و نه آن فضاها مثل قبل. گفت که دوسال است فلانی را ندیده. گفت که عروسی فلانی دعوت نبوده. گفت که دیگر کسی به کسی تلفن نمیزند.
گفت اگر خاطراتت را دوست داری، نیا.
درخواست کمک
من برای طراحی یک فلایر دانشگاهی به کمک یک طراح گرافیست احتیاج دارم. دانشگاه در سطح بینالمللی شناخته شده است و جدای اجر معنوی و کمکی که به من میکنید برای رزومه هم خوب است.
اگر کسی مایل به همکاری بود لطفا همینجا نظر بگذارد یا به من به آدرس زیر ایمیل بزند.
balootak@gmail.com
خیلی ممنونم
نفرین
الهی ! همه مرفههان بیدردی را که تلوزیونشان کانالی دارد که فوتبال نشان میدهد و ساعات زندگیشان طوری است که میتوانند فوتبال ببیند را از دم جمیعا سوسک بگردان.
فرض کنید آدم این همه مدت ننویسه بعد بیاد بگه که من تازه دیروز فهمیدم اوشین طفلکی گیشا بوده!
باز خیلی بیشتر از ظرفیت دو دست و دو پا هندوانه برداشته ام . عاقل نخواهم شد.
روزی که سیاستمدران ما فرق بین صحبت در مجامع بینالمللی را با خطبه گویی در منبر حسینیه محل درک کنند, روزیست که باید جشن ملی اعلام شود. .
این لینکهای کنار اینجا نه در فایرفاکس درست دیده میشوند نه در سافاری. رویا گفته که باید همه را دوباره در بلاگ رولینگ وارد کنم. من که آدم این کار نیستم. کسی راه بهتری سراغ ندارد؟
از آن بالایی اگر فارغ شدید یک نفر بیاید به من معنی این جمله را بفهماند :" هردوتا در یک مایهاند اما کلا باهم متفاوتند". اگر فهمیدید بگوید و جاهلی را از نادانی برهانید.
جرمشناسی یکی از بهترین کلاسهایی بود که من تا به حال داشتم. سیستم پلیس سفید آمریکا واقعا اجرا کننده بردهداری نوین است. جدای این کلاس من با زنانی که عضو گنگ بودهاند هم کار کرده و میکنم. بنابراین این سری برنامه رادیوی ملی در مورد گنگهای لوس آنجلس را با شوق دنبال میکنم. اینکه اف بی آی وارد عمل شده و دارد لوس آنجلس را پاک می کند خیلی هم درست نیست. باید به آمار رو به رشد گنگها و جرمهای مربوط به آنها در شهرهای دیگه توجه کرد. اینکه گنگ یه جا از هم پاشیده میشود دلیل بر از بین رفتنش نیست.
این هم یک کتاب معروف است که یکی از اعضای سابق گنگی در لوس آنجلس نوشته است. اگر از جنبه تادیب و عبرت آموزیاش بگذریم تصویر دست اولی از فضای تولد و تکامل یک گنگ به دست میدهد.
از زندگیعقبم و شماره کارهای نکرده در لیست هی بیشتر و بیشتر میشود.
پینوشت بعد از دیدن پست: دهانمان را مورد عنایت قرار میدهد این فارسی نویسی و لینک وارد کردن در مووبل تایپ با سیستم مک.
پینوشت بعد از دل رحمی یک انسان بینظیر در درست کردن لینکها: خدایا این موجود را از ما نگیر.!
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
