
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
اگردک
تمام دنیای این زن همین است. آشپزی, عروسی بچههای خواهرش و شال زرشکی رنگی که به مانتویش میآمد.
حرف میزند. زیاد. منظورم هم خیلی زیادتر از حد یک آدم معقول است که دو گوش دارد و یک دهان. تمام حرفهایش هم به همین سه حیطه بالا ربط دارند. کاری هم به این ندارد که تو گوشت به حرفهایش است یا نه. به این هم اعتقادی ندارد که حرف تو را نباید قطع کند یا اصلا ببیند تو علاقهآی به شنیدن حرفهایش داری یا نه. اما زن مهربانی است. مهربانی کردن را بلد است. به نوع خودش. همان نوع روستایی ساده.
من هم ترفندهای خود را یاد گرفتهام, به جبر محیط. وانمود میکنم گوشم با اوست درحالیکه در ذهنم دارم پستهایم را مینویسم یا خیلی ساده به بهانه درس و کار کامپیوترم را باز میکنم و میگویم گوشم با شماست درحالیکه نیست. میدانید به این نتیجه رسیده ام که ارزشش را ندارد. مگر من چند بار قرار است در ماه ببینمش. نه بیشتر از دوبار. چرا باید این دنیای ساده را از او دریغ کنم؟ بگذار فکر کند من به عروسی دختر خواهرش در فلان سالن در رودهن حسودی ام می شود یا دلم می خواهد یا رومیزی قلاب بافی شده مثل مال او داشته باشم. چیزی که از من کم نمیشود. راستش گاهی فکر میکنم چرا به این نتیجه خیلی خیلی ساده سال ها قبل نرسیدهام.
تمام دنیای این زن همین است. من انتظار دیگری نباید داشته باشم. بودنش در حلقه روابط البته انتخاب من نبود اما حالا که اینجاست و وجود دارد و من میدانم با وجود قلب مهربانی که دارد هنور دلش میخواهد وقتی مرا ببیند بگوید چه عجب شما را دیدیم که یک جورهایی من خجالت بکشم. من هم وانمود می کنم کشیدم و میگویم " به خدا درگیر امتحانهایم . تابستان حتما بیشتر وقت میشود".
دیگر ارزشش را ندارد. حالا میدانم که مردم را نمیشود عوض کرد. لزومی هم به این کار نیست. لابد برای او هم من دختر نچسبی هستم که هیچ شب هفته خانه نیست و آخر هفته ها هم برای خودش میرود میگردد. آخرین باری هم که برنج خرید اصلا یادش نیست. حتی نمیداند فصل هندوانه کی است.
بهش گفتم در یکی از کلاسهایم قرار است همه غذا بیاورند که شب آخر ترم را باهم فیلم ببینیم و غذا بخوریم. گفتم برایم بیست تا اگردک درست کند. آنقدر ذوق کرد که گویی دنیا را بهش دادهاند. وقتی زنگ زدم تشکر کنم گفت که تازه به خواهرش زنگ زده و گفته که برای کلاس دانشگاه لوا اگردک درست کرده. بعد هم شروع کرد به تعریف کردن مراحل درست کردن اگردک از لحظه ای که شوهرش ماشین را روشن کرد که بروند آرد و شکر بخرند....
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
ببخشید آبجی این اگردک چیه؟
لوا:
نان شیرمال ترکی خواهر جان.
40تیکه
May 14, 2008 10:41 PM
man ham agerdak mikham! nemidoonam che juri talafoz mishe ama midoonam chie va kheili doos daram : )
MARYAM
May 15, 2008 2:34 AM
salam, اگردک chie?!
man(roozmare negar)
May 15, 2008 7:57 AM
چقدر این نوشته تون به من کمک کرد که نگاه بهتری به مهمانی بیهوده ای که فردا در انتظارم است, داشته باشم. حق با شما است. باید صبوری کرد و قبول کرد که هر کس دنیایی دارد. این مهمانی هم که معمولا ماهی یکبار است. بابت این آرامشی که دادید, ممنون
نوشین
May 15, 2008 8:57 AM
دوست عزیز، شما دعوت شده اید به دیدن " جکی که فیلم شد "
اگه دوست داشتید، تشریف بیارید.
ساسان
May 15, 2008 9:57 AM
من منتظر بودم دستور ِ درست کردنشو کامل بنویسی. ما هم می رفتیم درست می کردیم خب.:)
سمیرا
May 15, 2008 11:45 AM
واي خدا صبرت بده.
مي فهمم منم يكي دارم مثه اين.
لي لي
لي لي
May 15, 2008 12:39 PM
man yedoone javoonesh ro daram. masalan dooste ham sennemoone. man hamishe hers mikhoram az chert o pertash, makhsoosan az inke hamishe ham koll e majles ro be dast migire.
loobia
May 15, 2008 6:51 PM
Akh ke che rast gofty, Vali ch esakhte saboor boodan.
Mona
May 16, 2008 10:38 AM
hesse qashangi dasht neveshtat, nemidunam chera ramesh dad behem ye jurayi. (rasti shoma G ro talaffoz mikonin vaqti migin agardak? ma migim ardak (erdek)!)
nilufar
May 17, 2008 8:50 AM
hesse qashangi dasht neveshtat, nemidunam chera aramesh dad behem ye jurayi. (rasti shoma G ro talaffoz mikonin vaqti migin agardak? ma migim ardak (erdek)!)
nilufar
May 17, 2008 8:50 AM
زندگي همينه ديگه، همين چيزهاي ساده اي كه به نظرمون بيهوده و پوچ ميان و خود زندگين.
پ.ن. راستش اينه پسم اين پست روحم رو تازه كرد و ياد خيلي چيزها انداخت. مادربزرگم ، بچگي هام و اگردك دزديدن و هزارتا چيز ديگه.
راستي من نميدونستم كه بقيه هم بهش ميگن اگردك.
كلا اين پستت رو خيلي دوست ميداشتم.
امضا
May 19, 2008 12:44 AM