« صفحه اصلی »

پسر همکارم ظاهرا دیروز آمده بود دفتر ما. مدادش را جا گذاشته بود. از این مدادها که یک عروسک با فنر به ته مداد وصل شده است. ذوق کردم و مداد را گرفتم و گفتم که من هم یکی از این‌ها داشتم. همکارم گفت کی؟ یه ذره فکر کردم و گفتم بیست و یک سال قبل!

فکرش را بکن! یک جایی برسی که بگویی یادش بخیر!‌ بیست و یک سال قبل! من الان باید ساکت بشوم!


پی نوشت بی‌ربط به مکاشفه بالا: محض تکمیل شدن خوشی این واحد‌های تابستانه امروز فهمیدم که سیستم خوشحال کامپیوتری مدرسه‌مان تصمیم گرفت که سرخود سه‌تا از کلاس‌های تابستانم را حذف کند!‌ بعد گفتم عجب. بروم دوباره برشان دارم!‌ کلاس‌ها همه پر شده بودند!‌ روزهای‌ خوبی را می‌گذرانم به شدت. دلتان هوس تنوع کرد خبرم کنید.

April 17, 2008 11:06 PM

Comments

بلوط جان چرا همه لینک های سایتت رو عجق وجق میبینم؟ مشکل ماست؟

HAHA! Fek kon be onvane yek daneshjooye kond zehn dar HESAB o inA ba khooone del vahede amAr ravan shenasi ro var dariii bad hamoon systeme shAd mAn e computeriiiii aSan moddat hA ghabl toro az list e sabte naam shodehA endakhte bood biroon!!! :((((! az halgheshoon mikesham biirooon!:((( LOL

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)