
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[نونجيم]
[توکای مقدس]
[یک پنجره]
[هفتان]
[پينکفلويديش]
[شمال از شمال غربي]
[قصه های عامه پسند]
[حاجی واشنگتن]
[آلوچه خانم]
[نیم نگاه]
[يک پزشک]
[جمهور]
[سرزمین رویایی]
[پویا]
[کولیان کنار آتش]
[عصیان]
[کیوان خان]
[زنانهها]
[مریم گلی]
[میرزا پیکوفسکی]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[سولوژون]
[الیزه]
کمانگیر
آزاده عصاران
بایرامعلی خان
خانمی از برکلی
منصور نصیری
35 درجه
نازخاتون
آنسوی دیوار
کرم دندون
پرنده خارزار
خسرو نقیبی
آزاد نویس
يک ليوان چای داغ
کیبرد آزاد
آشپز باشی
حقوقدان پاریسی
شنا در شنزار
تمشک
خوابگرد
باغ بی برگی
از اون بالا
شرح
پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.
یادداشتهای تنهایی
مسیح
منیرو
اميد معماريان
کتابهای عامهپسند
کافه رادیو
روزهای ابری من
آق بهمن
اعلی حضرت حاج آقا
کلاشنیکف دیجیتال
بابونه
ارزيابی شتابزده
زن نوشت
رها
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
برون کا
کتابلاگ
حرفه: خبرنگار
سيبيل طلا
آسيه امينی
کسوف
صبا بیقرار
ندا دهقانی
کوروش علیانی
سوسکی
من و بيلی
پیاده رو
ایرانی آیرونیک
سایه
غلاف تمام فلزی
قمار عاشقانه
راز
سر هرمس مارانا
رادیو سیتی
گیله مرد
شراگیم
سخن
هنوز
پرژن کارتونز
زیتون
ساعت شنی
خورشيد خانوم
غربتستان
تادانه
بارانه
نسرین
ملا حسنی
آذرستان
خواب زمستانی
روزها
از زندگی
جیرجیرک
کافه ناصری
سورئالیست
پرنسس
نازلی دختر آیدین
محمود فرجامی
حرف حساب
بی بی گل
مکالمات ذهنی
نارنج
سیبستان
ماست
سلمان جریری
تنها چند واژه
روز بر می آید
امشاسپندان
دفتر بی مخاطب
خانوم حنا
راننده ترن.
ماه شب اول
لگو ماهی
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
ژرفا
پناهندگی
امید آقا
نرگس
دلتنگستان
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نقطه
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
فرنگوپوليس
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
پارسانوشت
یک احسان
آلیس در شگفتزار
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« در شهر چه خبر؟
صفحه اصلی
یکشنبهها با برگ و رنگ »
همینطوری
من از اون دسته آدمهایی بودم که ملت روشون نمیشد بگن زشته, میگفتن بامزه است. هیچ وقت از هیچکی, حتی مادرم, نشنیدم که بگن کک و مکهام قشنگه و باید دوستشون داشته باشم. عوضش تا یادمه خرج دکتر پوست بود واسه یه کرمی که روی اینها رو بپوشونم یا هراس از آفتاب تابستون که مبادا اینها پر رنگتر بشن.
تازه دارم یاد میگیرم که قیافه و هیکل و پوستم هرچی که هستن, جزیی از منن. جز که چه عرض کنم. خود خود منه. تازه دارم یاد میگیرم که زن بودن من با همه اینها پیوند داره. با کک و مکهام و موهای فرفری گاه و بیگاه تراشیدهآم. تازه دارم یاد میگیرم که خودم و بدنم و زن بودنم رو دوست داشته باشم. شاید فقط پنج شش ساله که از زن بودن خودم, همینی که هستم دارم لذت میبرم.
مدل عشقبازی آدمها فرق داره. یه فرمول ثابت وجود نداره که بشه گفت این استانداره و بقیه رو با اون سنجید. من اگه حرف میزنم فقط میتونم از عقاید خودم حرف بزنم. از مسایلی که برای من تو این حیطه مهمه.
برای من مهم نیست که وقتی میرم توی تخت توی تمام تنم یک خال مو هم نباشه. من ساعتها وقت نمیذارم که خودم رو آماده یک بخش خوب از زندگی بکنم. هیچ وقت نخواستم بدنم رو شکل بدن ستارههای پورن بکنم. از همون اولین باری که یک همچین فیلمی دیدم به این نتیجه رسیدم که حتی برای زنهای همجنسگرا یا دو جنسیتی نیست. یک صنعت کاملا مردونه است. مردهایی که مثل تمام بخشهای دیگه عالم مثل تاریخ و سیاست و جامعهشناسی و حقوق اینبار با فیلم و سرگرمی دارن استاندارهای خودشونو به زنها دیکته میکنن. زنهای مرمری این فیلمها واقعی نیستند. من دلم میخواد توی تخت واقعی باشم. موهای بدن من هم بخشی از وجود منن. مگه من برای خوابیدن رو صورتم کرم پودر میزنم که کک و مکهام معلوم نشه که حالا بخوام بدنم رو کامل بتراشم؟
من از سوتین متنفرم. خب به درک که سینهها پخش میشه. من راحتم. به نظر من سوتینها زجرآور ترین اختراع تاریخ بشریت بودن. از شکنجه تا دم مرگ بردن بوسیله تو آب انداختن هم بدتر. اصلا چه معنی داره آدم بخواد یه بخش بدنش رو همینطور صاف بکشه بالا که برجسته به نظر بیاد. (فرض کنید یه شورتی بود واسه آقایون که عوض شریفشون رو همینطور همه روز صاف بالا نگه میداشت). شاید واسه همینه که من در شش سال گدشته فقط دوتا سوتین خریدم اونهم واسه اون سرکار رسمی که داشتم. تازه خودم هم پولش رو ندادم. کادو بودن.
این حرفها یه مدته که تو ذهنمه. مخصوصا اون بخش راجع به برداشتن همه موههای بدن. یه سری معیار تو جامعه ما وجود داره که بعد از یکی دو نسل خود زنها هم متوجه نمیشن از کجا اومده و نهادینه میشه تو وجودشون. مثل همین معیار زیبایی که هم ردیف شده با نداشتن مو تو هیچ جای بدن. شاید اگه ما فکر میکنیم که این قشنگه به خاطر اینه که سالهاست دارن قشنگی رو اینطور به خورد ما میدن. صنایع لوازم آرایش و تبلغات و پورن و ستاره سازی همشون محصولات جوامع مردسالارن. من دلم نمیخواد به اینها تن بدم.
English Weblog
archives
by dateApril 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
نمیشه اینها رو به حساب مردها گذاشت. چون معادل مردانهی این کارها هم وجود داره. زیبا بودن یا زیبا شدن چیزی ِ که همه به دنبالش هستند. فقط راههاشون متفاوته.
اما با اون قسمت "اجبار اپیلاسیون" موافقم ;
Jumper
April 5, 2008 01:35 PM
چقدر دلم میخواست یک زن این روزها اینجوری بنویسه. انگار حرف دل من رو زدی. مرسی
عطیه
April 5, 2008 01:59 PM
I don't like the 'men's world' either. At the same time, being 'different' needs a lot of bravery. If you see it in yourself, more power to you.
Society could shape people's aesthetics. I remember seven years ago when I came to this country, I used to hate the mainstream ideas of 'having good time' and what is pretty or not. For example the idea of going to 'nude bars' or 'belly dancing' as an amusing pastime was totally hilarious. A while ago I caught myself liking a belly dancing show when we were in an Iranian restaurant with a bunch of friends. I was shocked: this was the same person who hated all this. Now I caught myself enjoying it. And a lot of other examples that I have but can't type it all here due to laziness :-)
But as a feminist, all the things you are saying sounds like music to my ears. Viva!
Reza
April 5, 2008 04:33 PM
i like it.
tanx
asiyeh
April 5, 2008 05:56 PM
حرفت درسته. اما راستش من فکر میکنم اگر سوتین نبود خودم اختراعش میکردم. من اصلا بدون سوتین راحت نیستم مگر وقت خواب. وقت ورزش مخصوصا مگه میشه بدون سوتین زندگی کرد؟ راستش برام جالبه نوشتی از سوتین خوشت نمیاد با وجود اون پست مبسوطی که یه باری برای ما توی وبلاگ ورزشکار شدن نوشتی در این باره.
Anar
April 5, 2008 06:24 PM
حرفت درسته. اما راستش من فکر میکنم اگر سوتین نبود خودم اختراعش میکردم. من اصلا بدون سوتین راحت نیستم مگر وقت خواب. وقت ورزش مخصوصا مگه میشه بدون سوتین زندگی کرد؟ راستش برام جالبه نوشتی از سوتین خوشت نمیاد با وجود اون پست مبسوطی که یه باری برای ما توی وبلاگ ورزشکار شدن نوشتی در این باره.
لوا:
سلام انار جان. اون پست هم فکر کنم از اونجا نشات میگرفت که من هیجوقت با سوتین راحت نبودم و یه مدت به خاطر اون کارم و جوی که اونجا داشت واقعا سعی کردم با این لباس کنار بیام واسه همین و خرید همون سوتینها بود که اون اطلاعات رو کسب کردم. فکر هم نمی کنم بد شده باشه چون لزوما همه مثل من فکر نمیکنن و فکر می کنم شاید اون اطلاعات به درد کسانی که دنبال سوتین خوب میگردن بخوره. چون در هر حال سایز مناسب پیدا کردن برای هر لباسی خوبه.
Anar
April 5, 2008 06:30 PM
سلام عزیزم ، اول اینکه وبلاگتو خیلی دوست دارم و با مصیبت و کمک فیلتر شکن هم که شده می خونمش .بعد اینکه به عنوان یک مرد خودم سعی میکنم برای عشق بازی از قبل آماده بشم و طبیعتا دوست دارم پارتنرم هم اینطوری باشه . مرسی
امین
April 5, 2008 09:18 PM
in one occasion, i did saw a woman on campus who had unshaved legs and was wearing a skirt. i admired her so very much for her courage to live her life not by the rules of others, yet i knew i would never have the same courage.
jeerjeerak
April 5, 2008 09:49 PM
لوا جونم
اوون جملهُ اولت من رو پودر کرد از خنده.
من هم از طرفدارانِ سوتین نیستم و از این بابت هم باید ممنون مامانی جونم باشم. مگر وقتِ اسکوواش بازی کردن که واقعا سوتین ادم رو از دردِ علیم نجات میده. ولی حالا میفهمم که تو چرا از سوتتین های گرون قیمت رازِ ضعیفه ویکتوریا تعریف میکردی و باهات موافقم که اگر ادم میخواد از سوتین استفاده بکند خوب از بهترین و راحتترین و شیک ترین ها ش استفاده کنه !
در مورد موی های بدن واقعاٌ دلم میخواست باهم بریم این نمایشگاه اثار کوربه رو ببینیم: ادم متوجه میشه که چقدر استانداردهای جذابیت جنسی با تغییر زمان و مکان تفاوت میکنند. و من همیشه خدا را شکر میکنم که طرف های رابطه های من هیچ وقت در این مورد به من اعتراضی نکردن و سلیقه اشون در این مورد با انسانِ غار نشین یکی بوده است.
لوا:
خواهرم! نکن این مقایسهها رو. عزیزان شما عزیزان ما هم هستند!
در مورد ورزش موافقم. اون یکی از لباسهای ورزشی میشه به نظرم نه ابزار زیبایی.
معیارهای زیبایی جدا از اینکه با زمان خیلی تغییر کرده تو جغرافیا هم خیلی متغییره. واسه همین هم اصلا مطلق نیست و به شدت نسبی هست هم نسبت به زمان هم نسبت به زمان.
Tameshk
April 5, 2008 11:26 PM
شاید باید یک کم از چینی ها یاد گرفت. آنها موهای شرمگاهیشون رو هیچوقت در زندگیشون حتی کوتاه هم نمی کنند.
فرشید
April 6, 2008 12:49 AM
لوا جان این پست "همینطوری" که نوشتی یه جورایی به این پست وبلاگ هم آغوشی های یک زن http://hamkhabegi.blogspot.com/
ربط نداره؟ اگر این طوره فکر می کنم که بهتر بود به نوشته لینک می دادی.
فادو
April 6, 2008 01:58 AM
heh!!! man b shakhse vaqti bebinam tarafam ye koppe moo hame jash dare ye meqdar yejoori misham!! nabastane sootianam fek mikonam bad az ye moddat baese shol shodano oftadegie sineha mishe k khob oonam hamchin khoshaiand nist. ehtemalan partnere shoma ba in chiza moshkeli nadare. vali age man basham karam ba taraf b jodaei mikeshe sare hamin 2 mored k shoma farmoodin!! kollan goftam ino begam k kesaei k matlabe shomaro mikhoonan inam bekhoonan k bedoonan in chiza vase aksare aqaioon kheili mohemme! age mikhan ba ina shoookhi konan kheili movazeb bashan k badan hasrat nakhoran;)
لوا:
آها. یعنی اینچیزها اینقدر مهمه که بقیه شخصیت و خصوصیات فرد مهم نیست و صرف نتراشیدن موی بدن و سوتین باید موجب جدایی بشه؟ چه زندگی خوبی. چه اساس محکمی!
mehrdad
April 6, 2008 02:43 AM
مرسی بلوت جونم. من مدت هاست دارم به میل خودم زندگی می کنم ولذت می برم.اگر بگذارند....
دختر ورسی
April 6, 2008 02:52 AM
be nazare man , in hamoon estedlale hameye adamaye koon goshadi ye ke vaseye adame raayate behdasht matrah mishe !!! bardashtane moohaye badan, ye joor behdashte. hich rabti ham be pornography nadare, baloote koon-goshad !
لوا:
استدلالات آقایون در این بجث خیلی جالبه.
Safa
April 6, 2008 04:47 AM
با اون بخش حرفت موافقم که نوشتي مهم اينه خودت از بدن خودت لذت ببري اما خب نميشه کل اين پروسه زيبا شدن رو هم به گردن پورن استارها انداخت يعني والا من تا قبل از ديدن پورن استارها هم فکر ميکردم بدن بدون مو خوشگل تره کل وقت و انرژي هم که ميذارم دروغ چرا 70% بيشتر به خاطر احساس رضايتي که خودم از بدنم پيدا ميکنم تا مثلا رضايت همسرم، حالا درسته که من خيلي هم خودم رو بکشم در يک چهارم از مواقع بدنم اينجوريه ولي خب دليل نميشه که بگم بدن با مو خوشگل تره يا من بيشتر دوستش دارم مثل مثلا ريش آقايون که من از اونم به همين شدت بدم مياد!!
لوا:
پانی جان . من هم گفتم که نظر افراد خیلی رو این مورد متفاوته و اصلا معیار نداره. من هم والا حالا اینطور نیست که یه گلوله پشم باشم ( چون دیدم نظرات داره به این سمت و سو میره دارم اینو میگم. حرف من این بود که لزوما زیبایی به بی مویی مطلق نیست. ) نظر افراد در مورد زیبایی خیلی محترمه. و خوب این همه خیلی درسته که آدم باید برای خودش خوب به نظر بیاد نه اون چیزی که اطرافیان میخوان. همه حرف من هم همین بود که باید با خودمون و بدنمون راحت باشیم نه اینکه الگوی خاصی رو قبول کنیم.
بماند که حالا اینکه ذهن ما زیبایی رو چطور تعریف می کنه و این از کجا نهادینه شده هم یه بخش دیگه ای از جریان هست.
pani
April 6, 2008 08:11 AM
راست میگی. آدم از یه چیزی بدش هم بیاد دلیل خوبیه که خیلی اطلاعات در موردش داشته باشه. اونم پست خیلی مفیدی بودو من خودم کلی استفاده کردم.
یه مقداری از این معیارها هم البته احتمالا از روی تمیزیه. مثلا بدنی که مو داشته باشه بیشتر عرق میکنه, میخواره, بو نگر میداره. شاید عهد عتیق که پورن نبوده اینها هم دلیل بوده.
لوا:
من منکر هیچکدوم از اینها نیستم. تو جواب کس دیگه ای هم گفتم که بابا خود من هم یک گلوله پشم نیستم اما اینکه فقط برای یک عمل خاص به اسم سکس بخوام خودم رو کاملا بتراشم تا شبیه یک سری مدل ها بشم اینطور نیست. وگرنه من هم به نظافت معتقدم. به اینکه تو تابستون و البته هر فصل دیگه ای موهای بدن باعث عرق و بوگرفتن میشن هم اصلا شکی نیست و من حرفت رو دربست قبول دارم. من مخصوصا در مورد اینکه حالا برای سکس و اونهم صرفا در مورد خودم بود که ملاک های من اینها نیست.
کاملا به این معتقدم که نظرات افراد محترمه و قرار نیست من برای کسی تجویز کنم. به نظر من خیلی از این الگوهای زیبای صورت و هیکل و اینها که الان هست بین ما ها بدون توجه به فیزیک بدنی و رگ و ریشه ما در ما به وجود اومده و ما بدون توجه به اونها گردن میدیم.
مثلا یک دوستی اومده نظر گذاشته که اگه همسر من اصلاح رو اون طوری که من دوست دارم نکنه یا سوتین نبنده این منجر به جدایی میشه. من هم همینه میگم که این معیارها اونقدر بین ما نهادینه شده که یه فرد میاد تمام زندگی مشترک رو بر این اساس قرار میده. ولی خوب اون هم نظر شخصی افراده و محترم.
انار
April 6, 2008 10:03 AM
بحث خيلي خوبيه. اما ايكاش همانطور كه "فادو" اشاره كرد به پست "هماغوشي هاي يك زن" كه اين بحث را روزهاي اخير در فضاي بلاگستان مطرح كردن؛ لينكي ميدادي
http://hamkhabegi.blogspot.com/2008/04/blog-post_1173.html
لوا:
والا الان که تو گفتی من رفتم این پست رو خوندم و گفتم عجب! واقعا نخونده بودمش. همونطور که گفتم این بحث مدتی بود که توی ذهنم بود. در هرحال با اینکه عریان نویسی این بلاگ جای تحسین داره لزوما تعریفش از زنانگی و همخابگی با مال من یکسان نیست و من واقعا با دیدن اون پست به این فکر نیافتاده بودم.
بوي بارون،قهوه،سيگار
April 6, 2008 12:13 PM
میدونم اصل کلامت چیه.قبول هم دارم. اتفاقا چند روز پیش با همین دوست همخونه ام که هندی بود حرفش رو میزدیم. میگفت موهای دستم رو گذاشته ام بمونه واسه اینکه به خودم بگم من صد در صد تسلیم این معیارها نشدم. اون جریان سه ساعت تمیز کاری قبل از هر تختخواب هم اصلا راستش به نظر من برای زنی که کار میکنه و با طرف زندگی هم میکنه اصلا عملیاتی نیست. حالا تو میگی نظر اون آقا محترمه والا به نظر من خیلی هم محترم نیست.
Anar
April 6, 2008 12:56 PM
لواجان اول از همه اینجوری نگو راجع به خودت. من فقط تورو توی عکس دیدم ولی همیشه از صورتت خوشم میومده که خیلی ظریفه. راست میگم به خدا. جوش و لک و کک و مک هم هممون داریم. اما میدونی چیه. من یکی خیلی تاسف بار اعتماد به نفسم وابسته به این شده که اینهارو نذارم کسی ببینه. فکر کنم این اولین باره دارم یک جایی میگمش. دلیلش رو نمیتونم فقط وابسته به مواجه شدنم با طیف مذکر بدونم. کلا این وضعیت رو دچارشم. زن و مرد نداره. احمقانه ست:(
آریاخنه
April 6, 2008 02:46 PM
لوا مرسي از جواب اون اصطلاح يه گوله پشم هم که خدا بود اين وسط:)))
لوا:
خوشحالم که شاید یک کم قانع شده باشی. راستی وبلاگت رو خوندم. و خوشحال هم شدم که نوشتی. واقعا این طور نظرات خیلی شخصیه و من اصلا نمی تونم کاری رو که خودم میکنم به بقیه تعمیم بدم. خوب باشی.
pani
April 6, 2008 03:00 PM
.............بعله اصلا چه معنی داره که آقایون دراین مورد نظر بدن. این یک پست فرا٬ اکسترا فمینیستی است و معنی و مفهوم آن اینست که یه مساله خانومانه است. به همین دلیل من هم نظر نمی دم.( ولی فرنگیس رو که یادت هست - مامانم - همیشه سفید و بلور بود و تا جاییکه من اجازه داشتم بدنشو ببینم مثل کف دست بی مو بود؛ ولی نه من و نه خودش هیچوقت احساس نکردیم که مدل سوپر پورنو یا پورنوی سوپر است).
ولی بازم تاکید می کنم لطفا آقایون نظر ندن. اصلا به آقایون چه که خانم ها دوست دارند چی بپوشن یا اپیل کنن یا نکنن٬ اصلا تو عمرتون یه بار اپیل کردین ببینید چه درد و زجری داره ؟ من که جراتش رو ندارم!!!!!!؛ بنظرم باید اپیل رو شکنجه یا خود آزاری حساب کنند و هرکی که این کارو کرد مجرم حساب بشه٬ ضمنا به اقتصاد خانواده هم کمک میکنه ؛ مخصوصا تو این اقتصاد درب و داغون آمریکا. بابا یکم متحول فکر کنبن آخه. یکم متجدد باشین آخه . لوا جا خودت رو ناراحت نکن٬ این مردها آدم بشو نیستن٬ همیشه سنتی ( همان عصر حجری یا غاری ) فکر می کنند. شما خودشو اصلا ناراحت نکن.
با احترام همیشگی و حتی یکم بیشتر
a Balootak reader
April 6, 2008 08:31 PM
:)))))
اون مثال شورت رو خیلی خوب اومدی!!!!
لوا: خوب اکه بد میگم بگو بد میگی!
Mohammad
April 6, 2008 09:51 PM
تمام این چیزایی که الان هم نسل های ما فکر می کنن باید مثل اون رفتار کنن به خاطر همین فیلم های پورنی هستش که به خوردمون میدن
باید قبل اینکه همچنین چیزایی نهادینه بشه جلوشو گرفت
عرفان
April 7, 2008 08:17 AM
Something I would like to add is the effect of people around us and NOT porn movies and thing like that...I remember when I was Iran I felt so bad about hair on my hands as all girls avoid them. But since I came here I don't have any problem with it...So I guess it's not just male desires!... Anyway, you have beauty in your face and courage in your mind. It's a unique combination!
--
April 7, 2008 02:37 PM
این که آدم به خودش برسه تو روحیه ی خود آدم خیلی موثره. اصولن خیلی خوبه که آدمیزاد برای خودش وقت بگذاره. من نه با بدن بی مو مشکلی دارم، نه با سوتین.
اما این کامنت رو دارم می گذارم چون رفتم اون پست "هماغوشي هاي يك زن" رو خوندم و تعجب کردم. راستش بد نیست ه آدمیزاد یه کم اعتماد به نفس داشته باشه. این که روزی شش ساعت بری توی حموم و به هر نقظه بدنت کرم مخصوص بزنی، یه کم غیر قابل باوره. شبیه زندگی نیست. به قول انار برای کسی که کار می کنه یا داره با پارتنرش زندگی می کنه هیچ جور عملی نیست. البته اولویت های آدم ها با هم فرق می کنه...
سایه
April 7, 2008 10:35 PM
che rabti be mard o zan dare ? man ham vaghte khabidan ba yeki, ham dahanam nabayad boo bede, ham zire baghalam !
Safa
April 8, 2008 12:20 AM
تو عمرم اولين كسي هستي كه ميبينم اينجوري هستي راستش منم ازخانوم هايي كه موهاي بعضي از قسمتهاي بدنشون ونميزنن خوشم مياد
amir
April 8, 2008 01:02 AM
سلام اکثر وقتها وبلگتو ميخونم و ازش خوشم ميايد . در مورد زيبايی فکر ميکنم که برعکس اونی که ميگن نسبی نيست ، ببين يک بچه 6مآه اگه يه مرد جوان ببينه تا يه پيرمرد ميره پيش جوون، البته اين بحث کمی پيچيده هست که اينجا جاش نيست. من فکر ميکنم مرد و زن بايد به زيبايی خودشون اهميت بدند. همّونطور که باغچه خونه را نميزاريم برگش بزرگ بشن، زشت بشن، خوب چه عيبی داره زن و مرد به ه زيبايی خودشون اهميت بدند. تازه الان که مصرف مواد آرايشی تو مردا بيشتر شده
ali
April 8, 2008 11:37 AM
همين كثافت كاريا رو ميكنين كه خر هم نميكندتون ديگه. همتون اخرش ميترشين ميمونين رو دست بابا ننتون !
فريدون
April 10, 2008 12:51 AM
حرفت رو درباره شورت مردونه قبول ندارم. چون نیازی نمی بیننم برای رد کردن نیاز به سینه بند ، بگی مگه مردا حاضرن شورتی با مشخصات گفته شده استفاده کنند. چون منطق ِ غلطیه به نظر من. حالا اگه مردا راضی بشن یعنی سینه بند خوب میشه؟؟ دوباره باید تایید اونا رو گرفت. ؟ در ضمن کسی نگفته باید سینه بند بست. راحتی ببند ناراحتی نبند. اصلا مقایسه زن و مرد مارو به هیچ جا نمی رسونه یا حتی انکار مردها. اینم یه جور کننترل شدن توسط مردهاست. حتی اگه منفی باشه. .
مژده
April 19, 2008 04:34 AM
اول اينكه به نظر من زشت با بامزه از زمين تا آسمون فرق داره و بامزه و cute از صفتهاي مورد علاقه من هستند. بامزه به كسي ميگن كه رفتار و حركات و نگاه و لبخندش دلنشينه و بعضي موارد از خشگل هم خيلي دوست داشتنیتره.
دوم اينكه اصلا انتظار نداشتم نظرت راجع به خودت این باشه فکر میکردم اعتماد به نفس بیشتر باشه. اینکه عادت نکردی به سوتین خیلی خوبه وقتی آدم عادت میکنه نپوشیدنش خیلی سخت میشه
مرجان
April 23, 2008 12:59 AM
كاملن موافقم.
آزاد مرد
April 23, 2008 03:24 AM
یعنی ممکن نیست که آدم این کارا رو برا دل خودش بکنه ؟یعنی منظورت اینه که تصور ما از زیبایی رو هم مردا تو کله مون فرو کردن ؟
marjan
April 27, 2008 11:59 AM