« اهم اهم! صفحه اصلی »

My License For Bitching!

۱. یک بار عکس مگان را اینجا گذاشته‌ام. (‌همان که روز شکرگزاری خانه‌شان بودیم). تعریف می‌کرد که زمان دانشگاه ته‌برگ‌های رای‌هایش را جمع کرده بود و با آن‌ها روی دیوار اتاقش نوشته بود : My License For Bitching! همین.

۲. در یک مهمانی دوستانه خانمی بود حدودا چهل ساله. تعریف کرد که با آنکه بیست سال است در امریکاست تازه شهروندی امریکا را قبول کرده ( خودش مال انگلیس بود)‌ چون که با سیاست‌های خارجی امریکا موافق نبوده و نیست و نمی‌خواهد شهروند رسمی این کشور باشد. حالا اگر نکنه اینکه چقدر انگلیس و امریکا سیاست‌های خارجی‌شان شبیه به هم است را در نظر نگیریم به بحثی که در آن جمع درگرفت می‌رسیم که تقریبا همه با حرفش مخالفت کردند که تنها راه تو برای عوض کردن شرایط وقتی در مصدر قدرت نیستی رای دادن‌است که آن‌هم مستلزم این است که شهروند رسمی باشی.

۳. این نوشته مجید خیلی خوب حرف مطلب را ادا کرده است.

۴. قیاس مع‌الفارق است؟ راه دیگری هم مانده؟ مطلب مکالمات ذهنی را دوباره خوانی کنید.

March 13, 2008 11:47 AM

Comments

ممنون لوا جان ! گاهی آدم دلش به همین تک جمله ها گرم می شه !

حق مطلب قربون شکلت

خیلی جالب توصیف کرده بودی

خیلی خوشحال شدم دیدم آدمای دیگه ای هم که مثل من دستشون به رای دادن نمی‌رسه حداقل بقیه رو تشویق می‌کنند :) خدا کنه فایده داشته باشه. راستی خدا فیروزه خانوم رو براتون حفظ کنه. خیلی خوشگله

چه جالب.
من هنوز اقامت دایم کانادایی ام رو دارم٬ تحت هیچ شرایطی هم حاضر نییستم شهروندی کانادایی رو قبول کنم.علتش هم اینکه باید قسم می خوردم که به الی( الیزابت ) و نوه و نتیجه و نبیره و... هاش وفادار بمونم.فکرشو بکن قسم وفاداری به ملکه درب و داغون انگلستان و دودمان فلان ... شدش. ولی آمادگی کامل دارم که شهروندی کشور آمریکا را با افتخار بپذیرم( چیزی نمونده). به احترام به تفکر٬ فرهنگ و نگرش مردمانی که در اینجا زندگی کرده اند٬ می کنند و خواهند کرد.

لوا جان، ممنون از لینک.

سلام...
با خبر های جدید از عمو بهرام و دایی علی منتظرتون هستیم
اگه دوست داشتید لینکمون کنید
فعلاً..

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)