« هشت مارچ دو هزار و هشت : جشن قلم‌هامان صفحه اصلی اهم اهم! »

هویت( شاید قسمت اول)

ما این روزها در سرکار بحث‌های فلسفی عمیقی داریم!‌از قشر فرهیخته همکاران مشخص است. سر جلسه هفتگی امروز ریس یک قسمت دیگر که متاسفانه ما مجبوریم جلسه را با حضور ایشان برگزار کنیم و عمرا به ‍پای "پت" ریس نازنین خودمان برسد در راستای اثبات لوسی‌اش و به عنوان یخ آب کنIce Breaking ی برای تازه واردین گفت که روی یک کارت هویت خودمان را در یک کلمه بنویسیم. یعنی اگر قرار باشد خودمان را فقط با یک کلمه شرح دهیم آن کلمه کدام خواهد بود

فکرم مشغول است. کلمات زیادی به ذهنم آمد من جمله ایرانی, خاورمیانه‌ا,ی زن, دانش آموز, حتی بلاگر, بعد فکر کردم هرکدام از اینها چرا باید در آنجا معنی بدهند و در جای دیگر نه. مثلا اگر من در جمع دوستان ایرانی‌ام و در ایران باشم شاید دیگر هویت ایرانی معنی دار نباشد یا اگر جایی باشم که همه دانش‌آموز باشند ,شاید گفتن اینکه دانش‌آموزم دیگر خیلی مهم نباشد. یا مثلا در جمع بلاگر‌ها شاید نام بلاگ بشود هویت نه خود عمل نوشتن در وبلاگ

بعد از آنجایی که وقت نبود و باید یک کلمه می‌نوشتم و کارت را تحویل می‌دادم سریع نوشتم" ایرانی" اما جوابم خودم را هم قانع نکرد. هیچ کدام از ما هویت یک بعدی نداریم اما شاید در برخی شرایط قدرت یک هویت از بقیه بیشتر شود.

برخی هویت‌ها دست خود آدم نیست. من اگر در ایران متولد شوم و حتی تابعیتم را عوض کنم نمی‌توانم منکر فرهنگی شوم که در آن رشد کردم یا از آن تاثیر می‌گیرم. از این‌هم ساده تر. موهای حالت‌دار من شاید بخشی از هویت من باشد که من به هزار وسیله از جمله فر کردن و صاف کردن و کچل کردن سعی در فرار کردن از زشتی‌اش را دارم. یا مثلا جنیستم را (‌که خوب قصد فرار از این را ندارم)
یک سری هویت‌‌‌‌ها هم با عضویت در گروه‌ها به دست میایند مثل کار من یا درس من یا عضویت من در یک دین خاص ( اگر مذهب را امری از روی اختیار و نه اجبار و ارث در نظر بگیریم)
با این حال به نظر می‌رسد وقتی قرار است هویتمان را در یک کلمه بیان کنیم به سراغ هویت‌های برویم که از آغاز با ما بودند و ما به طور دلبخواه آن را نپذیرفته‌ایم.

شاید برای مهاجرین ملیت‌شان بزرگترین هویت باشد شاید برای برخی جنسیت یا گرایش‌های جنسی‌شان یا برای برخی مذهب‌شان بزرگترین نشان هویت باشد. همانطور که گفتم شناخت افراد با یک کلمه ممکن نیست اما شاید با دانستن اینکه خودشان کدام بخش هویت شان را قوی‌تر از بقیه ارزیابی می‌کنند بشود بهتر شناختشان.

March 10, 2008 09:37 PM

Comments

فکر ميکنم اينکه آدم بگه که کيه بدون در نظر گرفتن جنس مليت رنگ و دينش به جاي رسيده تو زندگي که خيلي از پرسش هارو در مورد خود خودش تونسته جواب بده که واقعاً بايد به يه همچين آدمي تبريک گفت

اگر به جای انگليسی ميتونستی به آلمانی اون يک کلمه رو بنويسی کارت راحتتر ميشد. آخه در آلمانی جنسيت هم در کلمه نشون داده ميشه. Iranerin يعنی زن ايرانی!
اما انصافاً کار لوسيه که آدم مجبور باشه هويتش رو در يک کلمه خلاصه کنه. چيزی که ميتونی درباره‌اش يک کتاب قطور بنويسی و آخرش هم حتی برای خودت روشن نباشه که چه نتيجه‌ای گرفته‌ای.

good topic. sometimes i wish i could easily describe my identity in a word.

your post reminded me of this new yorker article i read recently: http://www.newyorker.com/talk/2008/02/25/080225ta_talk_widdicombe/?yrail
it's about a book that's a collection of 6-word memoirs.

in kaare kheili sakhtiye. man ham yek bar bayad in karo mikardam va hamin fekraii ro kardam ke to kardi akharesh ham esmam ro neveshtam ke be nazare khodam avalin va rasmi tarin ghesmate hoviyatame.

inhame to ro be fekr andakhte, oonvaght migi :LOOSE !??!?!!??

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)