
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[نونجيم]
[توکای مقدس]
[یک پنجره]
[هفتان]
[پينکفلويديش]
[شمال از شمال غربي]
[قصه های عامه پسند]
[حاجی واشنگتن]
[آلوچه خانم]
[نیم نگاه]
[يک پزشک]
[جمهور]
[سرزمین رویایی]
[پویا]
[کولیان کنار آتش]
[عصیان]
[کیوان خان]
[زنانهها]
[مریم گلی]
[میرزا پیکوفسکی]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[سولوژون]
[الیزه]
کمانگیر
آزاده عصاران
بایرامعلی خان
خانمی از برکلی
منصور نصیری
35 درجه
نازخاتون
آنسوی دیوار
کرم دندون
پرنده خارزار
خسرو نقیبی
آزاد نویس
يک ليوان چای داغ
کیبرد آزاد
آشپز باشی
حقوقدان پاریسی
شنا در شنزار
تمشک
خوابگرد
باغ بی برگی
از اون بالا
شرح
پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.
یادداشتهای تنهایی
مسیح
منیرو
اميد معماريان
کتابهای عامهپسند
کافه رادیو
روزهای ابری من
آق بهمن
اعلی حضرت حاج آقا
کلاشنیکف دیجیتال
بابونه
ارزيابی شتابزده
زن نوشت
رها
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
برون کا
کتابلاگ
حرفه: خبرنگار
سيبيل طلا
آسيه امينی
کسوف
صبا بیقرار
ندا دهقانی
کوروش علیانی
سوسکی
من و بيلی
پیاده رو
ایرانی آیرونیک
سایه
غلاف تمام فلزی
قمار عاشقانه
راز
سر هرمس مارانا
رادیو سیتی
گیله مرد
شراگیم
سخن
هنوز
پرژن کارتونز
زیتون
ساعت شنی
خورشيد خانوم
غربتستان
تادانه
بارانه
نسرین
ملا حسنی
آذرستان
خواب زمستانی
روزها
از زندگی
جیرجیرک
کافه ناصری
سورئالیست
پرنسس
نازلی دختر آیدین
محمود فرجامی
حرف حساب
بی بی گل
مکالمات ذهنی
نارنج
سیبستان
ماست
سلمان جریری
تنها چند واژه
روز بر می آید
امشاسپندان
دفتر بی مخاطب
خانوم حنا
راننده ترن.
ماه شب اول
لگو ماهی
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
ژرفا
پناهندگی
امید آقا
نرگس
دلتنگستان
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نقطه
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
فرنگوپوليس
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
پارسانوشت
یک احسان
آلیس در شگفتزار
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« یکشنبهها با برگ و رنگ
صفحه اصلی
اگر تلفن ساعت سه صبح زنگ بزند... »
صرف فعل حرامزادگی یا وقتی یک برگه کاغذ سند مشروعیت انسانهاست.
پملا اولین دوست واقعی امریکایی من بود. ریسم بود. سی و شش سال سن داشت. چهار سال قبل که ما با هم دوست شدیم دخترش هفت ساله بود. پملا لیسانس روزنامه نگاری داشت. سال آخر دانشگاه فکر میکند که دلش میخواهد بچه داشته باشد. با دوست پسرش بهم زده بود اما یک روز رفت و به او گفت که دلش بچه میخواهد. گفت که ترجیح میدهد از او بچه دار شود. پسر هم قبول کرد. پملا الان با بچه ده سالهاش اینجایند و پدر دخترش با زن و دو بچه دوقلویش در تکزاس.
جنیفر دختری است که ما کم و بیش با هم درس میخوانیم. چند کلاس مشترک داریم و رشتههایمان یکیست. جنیفر که از من دوسال کوچکتر است یک دختر دوساله دارد که روزها به مهد کودک دانشگاه میروید. من نه میدانم پدر دخترش کیست و نه برای من مهم است. همانطور که برای خود جنیفر مهم نیست. مهم تمام عشقی است که به دخترش دارد.
کملیا را هیچ کس در محیط کار دوست نداشت. اخلاقش گند بود. بماند. دو سال قبل عفونت رحم پیدا کرد و کارش به عمل جراحی کشید. بعد دکترها بهش گفتند که احتمال بچه دارشدنش خیلی کم است. کملیا- آنطور که خودش میگفت- دیگر در رابطههای جنسیاش از حاملگی جلوگیری نکرد. خیلی زود فهمید که حامله شده. کسی که حدس میزد پدر بچه باشد گفت که دارد به کشورش- بلغارستان- برمیگردد و نمیتواند برای بچه کاری بکند. کملیا بچهاش را نگه داشت. گفت که شاید این تنها شانسش برای مادر شدن بوده.
از الن ریس سابقم اینجا حرف زیاد زده ام که چطور در بیست و چهارسالگی مدیر موسسه ای شد که برای خودش بین آسیاییهای شهر وزنهای بود و چطور توانست در مدت خیلی کم تمام خرابکاریهای ریس قبلی را درست که کند هیچ کلی هم به اعتبار سازمان بیافزاید. الن مادر هم هست. با دوست پسرش زندگی میکند و از او هم بچه دارد. در امریکا بدنیا آمده و درس خوانده اما اصالتش فیلیپینی است. آنطور که خودش میگفت نمیداند میخواهد با کریس- دوست پسرش- ازدواج کند یا نه. برایش مهم هم نیست.
.....
مشروعیت وجود ادمها چیست؟ آیا برگهای است که در یک روز خاص با هلهله و شادی یا به اجبار و زور و یا در گوشهای آرام و بیصدا امضا میشود؟ آیا اگر من روزی دلم بخواهد و مادر شوم باید حتما کاغذ پارهای را در دفتری امضا کرده باشم و گروهی برایم کل کشیده باشند که بشوند سند مشروعیت موجودی که در وجود من بوجود میاید و رشد میکند؟ موجودی که من آن را خواستهام و خودم پرورشش دادهام؟
اگر این رابطه کاغذی یکروز پاره شود چه؟ اگر بنای مشروعیت وجود انسانها یک امضای کج و معوج پای کاغذی باشد لابد بعد از فسخ آن امضا باید مشروعیت آن انسان هم از بین برود. اینطور نیست؟
من حسی برای مادر شدن ندارم. میدانم خیلی بعید است که روزی بخواهم مادر شوم یا بچهای را دوست داشته باشم اما میدانم اگر آنروز برسد فقط به خودم فکر خواهم کرد. به اینکه چه میخواهم و چرا بچه را میخواهم. بچهای که قرار است در بطن من جان بگیرد و بزرگ شود. چه اهمیت دارد کاغذی وجود داشته باشد یا نه. چه اهمیت دارد آنروز در قید و بند یک امضا باشم یا نه. چیزی که این وسط گم شده آن حس زیبای زنانه است. آن قدرت انتخاب است. قدرت انتخابی که من امکان به ثمر نشناندش را دارم اما نصف جامعه ندارد. این قدرت ترسناک است. نیست؟
English Weblog
archives
by dateMarch 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
بلوط جان!
دید من از ازدواج این نیست که برگهای امضا شود یا نشود. دید من از ازدواج آن رابطه و قولی است که دو آدم به هم میدهد که تا سالها با هم بزیند. این رابطه البته که ممکن است از بین برود، اما چیزی از جنس "پدر بچه کیه؟" هم نیست. حتی به نظرم فراتر از رابطهی دوست پسری - دوست دختری است.
اینکه پملا، جنیفر، کملیا و الن بچهشان را تنها بزرگ میکنند به این معنا نیست که بهترین مسیر زندگی را دارند طی میکنند. هم زندگیی خودشان سخت شده است و هم مهمتر از آن زندگیی بچه.
SoloGen
March 3, 2008 02:21 PM
یعنی واقعا نمیخواهی بچه دار بشی؟
Nima
March 3, 2008 05:09 PM
من در جواب کسی که کامنت اول را گذاشت یک مطلبی بگویم. البته نمیدانم تو چرا خودت به کامنت ها جواب نمی دهی. به نظر من اگر بچه در محیطی بزرگ شود که سینگل مادر بودن یک امر طبیعی باشد و جامعه این را قبول داشته باشد و البته از نظر اقتصادی هم وضعش بد نباشد چرا باید دچار مشکل شود؟ خیلی از بچه هایی که الان همبازی پسر من در مهد کودکشان هستند فقط مادر دارند و من فکر نمی کنم چیزی از پسر من کمتر داشته باشند.
marzieh
March 3, 2008 05:11 PM
بیخود نیست من گفتم که دوست ندارم همسر آینده ام با افرادی مثل شما معاشرت کنند. شوخی هم نمیکنم. اینها ترویج بی بند و باری است.
Alireza
March 3, 2008 05:12 PM
با سلام
به نظر من هم مهم است که مادر چه احساسی داشته باشد اما متاسفانه ما در ایران صد سال راه داریم تا به کملیا یا جنیفر برسیم و خودمان بتوانیم بچه دار شویم بدون پدر. خانواده دختر خودشان مشکل بزرگتری است. یعنی من فکر نکنم خانواده ای باشد که حاضر باشد دخترش بدون شوهر بچه دار شود و بچه را قبول کنند.
نغمه
March 3, 2008 05:14 PM
به نظر من اینکه افرادی مثل تو یا بقیه وبلاگ نویسها اینطور از شرایط زندگیشان مینویسند خیلی خوب است. چون بالاخره کسی در ایران شاید این را بخواند و بفهمد که واقعا جور دیگری از زندگی هم ممکن است و این بجه هایی که در ایران به آنها میگویند حرامزاده در بقیه کشورها دارند مثل بقیه زندگی می کند.
یک مطلب دیگر هم اینکه واقعا با این وضع فیلتر نمیشود در اینجا کامنت گذاشت. من دقت کرده ام که چقدر تعداد کامنتهای اینجا کم شده. امروز که من پست تو را از گوگل رید خواندم گفتم هر طور شده باید بیایم صفحه ات را باز کنم و نظرم را بگویم. برای همین رفتم سه تا اکانت دیگر گرفتم. البته من در تهران نیستم. شاید تهران اینطور نباشد. نمی توانی برای فیل تر وبلاگت یک کاری بکنی؟
NASRIN
March 3, 2008 05:18 PM
man fek nakonam bekham bedoone ezdevaj bache dar besham. chon fekr mikonam bache barae bozorg shodan be pedar ehtaj dare. hala che pedare rasmi ya che ghire rasmi. vali ezdevaj adamha ro moghayad mikone o be nazare man moheme k bache ha bedoonan pedar o madareshoon bi band o bar nistan.
Kianan zamani
March 3, 2008 05:22 PM
به مرضیه: یعنی شما میخواهید تاثیر روانیی پدر را بر رشد روانیی فرزند نادیده بگیرید؟
و جدا از این چگونه کمتر یا بیشتر داشتن بچههای دیگر را از پسرتان محک زدهاید؟ تست روانشناسی رویشان انجام دادهاید؟
خوشحال میشوم دقیقتر توضیح دهید.
سولوژن
March 3, 2008 07:45 PM
ببين اون امضا و يا اون كاغذ پاره ذره اي اهميت نداره اما چيزي كه مهمه حق اون بچه است كه خانواده داشته باشه و از محبت پدري يا مادري (هردو) لذت ببره و گرنه گورباباي سند و مدرك
Noonoosh
March 3, 2008 10:07 PM
هيچ قانون مطلقي درباره اينكه بچه با داشتن پدر خوشبختر باشه وجود نداره من خونواده هاي رو ميشناسم كه نبودن پدر در خانه و نداشتن پدر براي بچه خيلي مفيدتر از بودنشه و درباره ازدواج فكر نميكنم با امضاي قراردد بشه به انساني مشروعيت داد و مطمئنم خيلي از بچه هايي كه تو خانواده هاي بدنيا ميان پدر و مادرهيچ علاقه ايي بيكديگر ندارن و يا ناخاسته بچه دار شدن تكليف اين بچه ها چيه؟ ميشه با تعريف رايج حرامزادگي و حلالزاده گي به اينا گفت حلال زاده!!!!!
سارا
March 3, 2008 11:26 PM
لوا جان نهایت خودخواهی است اگر فقط به خود فکر کنیم و به حق آن کودک توجه نکنیم. لذت زنانگی که می گویی حاصلی دارد که یک انسان است و فکر می کنم حق نداریم حقوق او را برای لذت زنانگی خود نادیده بگیریم.هر کودکی حق داشتن خانواده و پدر و مادر را دارد و من همیشه فکر می کنم باید بدانیم آینده و روزهای بعد تری هست که کودک از ما سوال خواهد پرسید...شاید هم در آینده این سوال ها را نپرسد، همان قدر که احتمال دارد بپرسد... من شخصن به خاطر تجربه یک لذت ناب زنانگی حاضر نیستم حقوق کودکی را که جاصل این لذت است نادیده بگیرم.
فرناز
March 4, 2008 02:48 AM
در بالاترین لینک دادم.
خیلی زیبا و پر معنی بود.
گفته بودم من خیلی نوشته هاتو دوست دارم؟
40tike
March 4, 2008 05:26 AM
برادر سولوژن
حالا این همه آدمیزاد که پدر داشتند چه چیز خاصی از آب در اومدند؟
بذار یک سری هم بی پدر بزرگ شن! شاید در نبود پدر آدمیزاد های بهتری شوند!
رامین
March 4, 2008 05:43 AM
سلام
من كاري به سند و مدرك ندارم ولي به نظرم مياد اگه بچه هم پدرداشته باشه هم مادر براش بهتر باشه. ازدواج هم فقط سند و مدرك نيست. ازدواج با رضايت قلبي شرطه. دوما تو دنيايي كه همه تو قراردادهاشون همه جوانب رو مي سنجند مگه اشكالي داره واسه زندگي رسمي قراردادي امضا بشه.
hadi
March 4, 2008 05:49 AM
در جواب
Kianan zamani
باید بگم که ازدواج اصلا آدم ها را مقید نمی کنه!(البته منظورم حال حاضر فقط نیست)اگه دقت کنیم،خیلی از پدرها و گاهی هم مادرهایی هستند که با وجود داشتن خانواده نگاهشون(در واقع فکر و گاه هم روح و جسمشون) به سمت زن یا مردهای دیگریه!
و بچه های زیادی هستند که با وجود داشتن پدر و مادر خوب(و هزاران مزیت دیگه)بی بند و بار می شن و برعکس!
کلاغ کوچیکه
March 4, 2008 05:54 AM
I can't believe the veracity of your first example: Pamela can potentially take her ex to court and make her pay alimony. Do you think that her ex would buy her verbal promise that she will never do so? I am sure the legal paperwork needed to prevent Pamela from doing so would cost more than using donated sperm! (Plus she had a higher chance of raising a healthier, more briliant kd using donated sperm.) So, either these two people are morons or you are a poor credulous girl.
On the flip side, I totally agree with you that having the freaking marriage paperwork prior to having kids is redundant.
لوا:
من جایی از پاراگراف اول از خرج و مخارج بچه یا چایلد ساپورت حرف زدم؟ اتفاقا پدر بچه هر ماه خرج بچه را طبق آنچه خودشان توافق کرده اند و دادگاه قبول کرده میدهد. نکته من این نبود. البته که آنها موران نیستند و بنده خر!
someone
March 4, 2008 05:31 PM
Well, the way you wrote it in your post, the guy seemed like an absolute moron! Here's what you wrote: assuming that he is paying $500 of alimony for 18 years, he basically paid more than $100'000 to sleep with a girl he didn't have feelings for anymore!!!I would call such a guy a moron, since he could spend just one percent of that money to sleep with the most classy hooker in Vegas! I recommend that you correct your story, and tell your audience what has actually happened: when Pamela and Mr M (for moron!)
where still together, a condom broke and she got pregnant. Later, they broke up, and Mr M preferred to give her the custody of the child, and pay alimony instead. So, not as romantic as your original story, but at least correct...
someone
March 4, 2008 06:56 PM
Well the only thing I like to add here, is that really you can't judge people unless you are in their shoes...
I am an Iranian who has been living in U.S for a while now..I grew up in a happy,nuclear family and always had a great relationship with my father and firmly believe he had a big part in raising me and my siblings. I don't know where would I be in life had my father was not around when we were growing up, and yeah I love to have children and know that a great father is a great asset in life.
But then I am in approaching the age where I have to start thinking about having kids, Financially and career wise I am very stable and can afford raising a family on my own. Relationships, well lets say either I haven't met the right one or they are not for me..
these days I am pondering the idea of adoption and becoming a single mother, since I feel like it can give me and a child the family that we both want and need...five years ago I would've never thought this way..
but then now my situation is different and my biological clock keeps ticking!!!!
so Bezarid mardom zendegishoon ro bekonand oontor ke doost darand.. if you don't like what they are doing and they are not hurting you well then mind your own business.. and go on with ur own lives
yek bandeh khoda
March 4, 2008 07:09 PM
به برادر رامین: البته این هم حرفی است! (:
به خواهر لوا: ارادتمندیم!
SoloGen
March 4, 2008 10:41 PM
من با نظر فرناز موافقم ، لذت زنانگی و بچه داشتن ، نمیتونه تفکری ایجاد کنه که قانون خلقت و نیاز یه بچه به پدرش رو ندیده بگیره، با وجودی که امروز صد ها بچه دارن از طریق اهدای اسپرم بدنیا میان و شاید از اول به خاطر مسایل حقوقی ، حق جستجوی پدربیولوژیک ازشون سلب شده،هنوز هم خیلی براشون مهمه که پدرشون کیه و بدنبال راه قانونیش میگردن که حداقل صورت پدرشون رو ببینن ، اینا و خیلی نمونه های دیگه چیزی نیست که براحتی بشه ازش گذشت هرچند که نبودن بعضی پدرها به از بودنشونه.
آرزو
March 5, 2008 02:36 AM
کاغذ تعهد نمیاره و نخواهد آورد این چیزی توی قلب آدمهاست.اینجا که من زندگی می کنم خیلی کم کسی ازدواج می کنه ..بچه ها هم خیلی باید خوش شانس باشند که با پدر مدر واقعیشون برای مدت طولانی زندگی کنن...اما به نظر من خیلی تز همین بچه ها از ماهایی که تو خونواده زندگی کردیم نرمال ترن...بیشتر هم به خاطر ساپورت دولت هست.
به نظر من علاوه بر اون چه که شما تو پستتون گفتین اداپت کردن بچه توسط یه زوج هم جنس جای بحث داره و این که چه عواقبی داره و این که قوانین چه قدر اجازه دارن راجع به زندگی خصوص آدما دخالت کنن.
sara
March 5, 2008 03:15 AM
شما زن ها همیشه دست بالا رو تو یه رابطه دارید و این به خاطر قدرت کنترلی یه که بر سکس دارید. یعنی در نهایت یک زن این اختیار طبیعی رو داره که به چه کسی سکس بده. ولی طبیعت مردها که سکس رو می گیرن حکم می کنه که خیلی از مردها مدت طولانی تری رو منتظر بمونن تا زنی حاضر بشه بهشون سکس بشه. و شانس کمتری هم برای خوابیدن با یک زن دارند مخصوصا این که یک مرد معمولا زیر کلی تعهدات باید بره تا بتونه با یک زن بخوابه. یک زن می تونه برای تفریح هم که شده با یک مرد بخوابه بدون این که تعهدی در کار باشه، چون این زنه که سکس رو "می ده" - و در همه ی فرهنگ ها هم همین طوره. فکر می کنم منظورم واضح باشه. طبیعی یه که تو چنین شرایطی بعضی زن ها هم در نهایت برمی گردن می گن اگه همسر دلخواه شون رو پیدا نکردن نگران بچه دار شدن نیستند. می تونن با هر مردی بخوابن و ازش بچه دار بشن. شخصا به همین دلیل من هیچ کدوم از کمپین های حقوق زنان رو امضا نمی کنم. اگه قراره زن ها دست بالا رو تو یه رابطه داشته باشن که معمولا یک رابطه ی آزاد این طوره می طلبه من ذره ای از حقوق مردانه ای که یک جامعه ی سنتی بهم می ده کوتاه نمی یام.
آتش
March 6, 2008 07:13 PM
به نظر من اون که می گه "حرام زاده" حرف بدی نزده. خوب، از نظر اون بچه توی یک فعلِ حرام بوجود اومده. شما هم اگه دوست دارید می تونید اسم این بچه رو "عشق زاده" بزارید...
آتش
March 6, 2008 07:20 PM
لطفا به جای این حرفها ببینید مردها چه بر سر ما آورده اند که نمیخواهیم حتی سایه شان هم بالای سر بچه مان باشد . مثل گله ی شیر های ماده که نر ها را فقط برای وقت تولید مثل میخواهند و باقی وقتها فقط نان خور اضافه اند . من مرد بسیار نازنینی را کنار خودم دارم ولی به اینکه تنها بچه ام را بزرگ کنم هم فکر کرده ام .
بهار نارنج
March 8, 2008 12:46 AM
از مردستیزی و جنسیتزدهگیی "بهار نارنج" تعجب میکنم! یعنی واقعا اینگونه میخواهید به سمت جامعهای سالمتر پیش بروید؟!
لوای عزیز! فکر کنم خوب باشد در این مورد بیشتر صحبت شود.
لوا:
من در هر حال مرد ستیز نیستم. در هیچ شرایطی. اما امیدوارم بهار نارنج برگردد و جواب بدهد.
SoloGen
March 9, 2008 11:51 AM
ghabool daram ke ye tike kaghz sanad mashrooiat hich kas nist, vali vaghti khasti bachedar shi khobe fagaht be khodet feker nakoni, khobe feker koni, bache ham pedar lazem dare ham madar, hala hata age pedaresh to ye kaghaz hamsar to nist, ama pedar bodaneshoo ghaboool dare va vazife va mohabat pedari ro neshoon mide
Zizi
March 9, 2008 07:56 PM
اصلا مگر کسی گفته که آدم ها مشروعیت لازم دارند؟ وجود داشتن که چیز انتسابی نیست که مشروعیت (به معنای عام) بخواهد. رییس جمهور که نکردن طرف رو که بگن مشروعیت مردمی نداره مثلا.
در معنای خاص مشروع (به معنای مطابق با دین) خب هر دینی یک قوانینی داره اگر کسی مثلا اهل دین اسلامه به همچین بچه ای میگه نامشروع اگر نیست نمیگه! مثل گوشت خوک می مونه که برای مسلمون حرومه برای مسیحی حلال! دین یعنی همین دیگه! یعنی یه کارایی ممنوع! نا مشروع!
semi
March 9, 2008 10:33 PM
من کاملا باهات موافقم
Reza
March 13, 2008 01:22 PM
چه کسی گفته بچه با وجود پدر حتمن خوشبخت تر است؟ یعنی این همه بچه با پدران معتاد حتمن به آن پدران نیاز دارند و اگر این پدر معتاد نباشد بدبخت می شوند؟
جایی ثابت نشده که بچه حتمن با وجود پدر و مادر خوشبخت تر است تا عدم وجود یکی از آنها. در ضمن این نظر یک مرد است که دارای بچه هم می باشد.
pasargadae
March 15, 2008 06:05 AM