
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
قرار است در شش ماه آینده دوبار اسباب کشی کنیم. قراردادمان با این آپارتمان آخر آوریل تمام میشود و قبلا هم گفته بودم که وسط بازسازی کل مجتمعاند و قرارداد ها را تمدید نمیکنند. باید فکر خانه نو بود. از طرفی بالاخره ما عزممان را جزم کردیم که آخر تابستان از این شهر برویم. راه دوری نمیرویم. اما همینکه از اینجا بیرون میرویم خودش اولین قدم است. چهار سال است که من اینجایم و هنوز نتوانستهام اندکی از بودن در این شهر لذت ببرم. شاید هم فقط نگرش منفی خودم از روز اول بود و هرجا بروم آسمان همین رنگ باشد. اما قدم اول کندن مهم است. حالا که تصمیمان را برای قدم اول گرفتیم میدانم بقیه جاها آسانتر خواهد بود. اما مشکل فعلا اینجاست که اینجا معمولا برای اجاره دادن خانه ها قراردادهای شش ماه یا یک ساله باید بست و ما فقط باید برای چهار یا پنج ماه یک خانه پیدا کنیم. اینکه چرا الان نمیرویم هم خودش داستان دیگری دارد. از درس من در این شهر هنوز یکسال کامل دیگر مانده اما من واقعا ترجیح میدهم رفت و آمد کنم و اینکه وضعیت وحید حداقل تا سه یا چهار سال آینده مشخص است. یعنی او میداند که کجا باید باشد برای درسش و من فعلا وضعیتم خیلی معلوم نیست که کجای امریکا بیافتم. بنابراین یک جورهایی منطقیتر بود که از امکانات دانشگاه او استفاده کنیم. در هر حال به دوستانمان نزدیکتر میشویم و این خوب است.
حالا مشکل یکبار خانه پیدا کردن اینجاست بعد اسباب کشی بعد یکبار خانه پیدا کردن آنجا و یکبار دیگر هم اسباب کشی. انگار دیگر باید از وسواسم برای شکل و اندازه و مدل خانه صرفنظر کنم. مدل زندگی ما برعکس خیلی از زوج های دیگر دانشجو بود. همه از زندگی دانشجویی و خوابگاهی و مشترک با یک سری آدم دیگر به زندگی دو نفره کاری و مستقل می روند ما بعد از چند سال کار مداوم و دستمان توی جیب خودمان رفتن و خوب خرج کردن تازه قرار است برویم زندگی دانشجویی بکنیم که اصلا هم بد نیست و شاکی هم نیستیم. اما ترک بعضی عادتها از جمله راحت خرج کردن و نگران قسطهای سرماه نبودن خیلی راحت نیست. سر پیری و معرکه گیری حکایت ماست.
در هر حال از اعوان و اخوان اطراف و اکناف برای مراسم باشکوه اسبابکشی در هر دو فصل دعوت رسمی به عمل میآید. جهنم و ضرر چلو کباب هم میدیم اگه کارگر خوبی باشید....نگفتم ترک عادت سخته؟
English Weblog
archives
by dateMarch 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
لوا جونم
کی اسباب کشی دارید خاور سلطان رو بیاریم خدمت تون. دفعهْ قبل که اسباب کشی میکردید که ازش استفاده نشد کلی دلش شیکست و دیدی که بعدش هم فوری مریض شد و بستریش کردم!حتی طفل معصوم کباب هم نمیخواد.
لوا:
والا خواهرم. خاور سلطان اگه از اون سر مملکت بیاد اینجا خودش دنیایی از افتخار واسه ما. ما که از ایشون دیگه کار نمیکشیم. ایشون الان بخشی از گنجینههای این دنیای ما هستند. قدمشون روی چشم. (یادته اولین بار واسه من سر اسباب کشی پارسال کامنت گذاشته بودی دوست جان؟)
Tameshk
February 29, 2008 12:44 PM
علاوه بر خاورسلطان بانو این آقا کاظم ما هم اعلام آمادگی کرد الانهم داره ورزش میکنه که رو فرم بیاد
قثط یک سوال چلوکباب کوبیده میدید یا برگ وآیا دوغ هم
همراهش هست؟
از طرف
شرکت باربری بایرام و کاظم با مسئولیت محدود
بایرامعلی
February 29, 2008 08:49 PM
لوا جان سلام
خواستم فقط بگویم که ما برای کمک به اسباب کشی دوستان که بعضی از آنها متاسفانه (از نظر خود آنها) هر ساله بود، به خوردن آبگوشت مفتخر می شدیم و واقعا یک چنین ناهاری بعد از چند ساعت کار بدنی چقدر خوش می گذشت با خنده و شوخی و خستگی را از تن در می کرد. حالا همه ی آنها صاحب خانه اند و از آن آبگوشت های دور هم روی کارتن مقوایی روی زمین نشستن و آن خنده ها و شوخی ها خبری نیست!
موفق باشی
پویا
لوا: پویا جان اگر دست شما! خانواده را صاحب خانه می کند ما یک بلیط برایتان بگیریم تشریف بیاورید کمک ما!
پویا
March 1, 2008 04:40 AM