
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ما سه نفر بودیم. ( قسمت سوم)
صفحه اصلی
ما سه نفر بودیم. ( قسمت چهارم) »
!
من واقعا قصد نداشتم وسط این داستان نویسیام چیزی دیگری بنویسم اما این قضیه آنقدر جالب بود که من نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. این یعنی حتی به تمام ترس من از انتخاب شدن مککین هم غلبه کرده. آنقدر آزاری که این جوان رعنا,این دانشجوی دکترا این مغز فرار کرده که نه, رانده شده از مملکت دل مرا به درد آورد که دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. الهی درد و بلایش بخورد توی سر همه آنهای که تهمت پشت شترنشینی و تروریست بودن زدن بهش.
اگر حوصله خواندن متن انگلیسی را ندارید خلاصه اش این میشود که این جوان رعنای قصه ما جناب فرهود آذرسینا دانشجوی بیست و پنج ساله در یک آسانسور در برابر دیدن سینههای یک زن عنان اختیار از کف مبارکش بیرون میرود و سینههای خانم را میبوسند. بعد هم در زندان شاکی میشوند جدای اینکه این جریان باعث شده که زندگیاش از روال عادی خارج شود در زندان همبندانش تهمت تروریست بودن و پشت شترنشینی بهش زده اند و اگر آن خانم دچار یک مورد آزار و اذیت شدهاند در حق ایشان جفای مضاعف شده است. گناه ایشان چیست که بقول خودشان وقتی زنی اینطور سینههایش را بیرون میاندازد نباید انتظار داشته باشد همه مردان خودشان را کنترل کنند!
پینوشت:
من نمیتوانم ذهنم را از این داستان جناب آذرسینا به جای دیگری معطوف کنم. تصورش را بکنید؟ در آسانسور ایستادهاید و لباس یقه باز تنتان است یا چه میدانم دامن کوتاه پوشیدهاید. بعد طرف بیاید برود راست لای سینههایتان یا لای پایتان؟ قصه سکسی تعریف نمیکنم. از دید آن زن جریان را ببینید.
بنده اینها را که عرض میکنم خودم کلکسیون مفعول اعمال بسیار عجیبه واقعه شده ام! یکبار در تاکسی یک خانم بازویم را گاز گرفت. یکبار یکی توی صورتم تف کرد. یکی یکبار عینکم را از روی چشمانم کشید. اما شاید قضیه این نباشد. شاید قضیه به وقاحت این جناب آذرسینا برگردد که شاکی هم است.
در راستای اینکه سال دارد به آخر میرسد و ما کلا دست به انتخاب مفاخرمان خیلی خوب است بنده جناب ایشان را نامزد دریافت لقب ایرانی منتخب سال هشتاد و شش میکنم. البته امیدوارم اعلام این نامزدی باعث نشود که ایشان خدای نکرده دوباره از کار و زندگیشان عقب بیافتند و ما شاهد افت درسی ایشان در مقطع دکترایشان باشیم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
"!"indeed!
jeerjeerak
January 31, 2008 05:12 PM
enghad baese abero rizie mardom nashin, mifahmin bade?
لوا:
معذرت می خواهم. آبروریزی را بنده کردم یا آنجناب محترم. یعنی شما رویتان شد آمدید این کامنت را گذاشتید؟
بنده شرمنده ام که نمی توانم ساکت باشم وقتی این افتخارات این مرز پرگهر را می بینم.
خانم جان. آبروریزی را بنده نکردم. فرهود آذرسینا کرد با ان غلطی که کرد و آن حرف مزخرفی که آمد بعدش زد.
araz
January 31, 2008 10:28 PM
كاش ايران هم كانادا بود!!!!!!!!! كاش!!!!!!! اونوقت من از همه مردهاي ايراني شكايت ميكردم تا همه اشون رنج شنيدن "تروريست بودن و پشت شتر نشيني" رو درك كنند. راستش رو بخواهي لوا جان من وقتي اين خبر رو خواندم به آن دختر خانم حسودي ام شد. شابد ابلهانه به نظر برسد. اما حسودي ام شد كه جايي زندگي ميكنه كه ميتواند براي اينكه صاحب اختيار بدنش هست شكايت كنه و بگويد:
“It wasn't supposed to be a day I should remember. Instead, it was a day I'll never forget,” she said, adding it has turned her into a fearful person who is unable to sleep or concentrate.
“I'm struggling to retain some kind of normalcy in my life.”
بدون اينكه بهش تهمت زده بشود كه ايراد از خودش بوده
و متاسف شدم براي خودم و وطنم و اين خاك خسته كه اين مرد ايراني حتي در كانادا هم فكر ميكند آنجا ايرانه و ميتواند بگه:
“You can't expect all males to control themselves when the breasts are out,”
متاسفانه ما در كشوري زندگي ميكنيم كه حتي با وجودي كه ميدانيم يه رفتاري زشت هست و نبايد انجام بدهيم اما هر لحظه احتمال لغزشمون هست و بايد مواظب باشيم كه يه لحظه خطا نكنيم. حتي خود من . خيلي سخته كه مواظب رفتارمون باشيم. چون تو محيطي بوديم كه .... بگذريم لوا جان.
من فقط حسودي ام شد و افسوس خوردم. راستش اين يكي از خبرهايي بود كه اخيرا خواندم و بغض كردم و گريه بعد از مدت ها
anonymouse
January 31, 2008 11:41 PM
ایشون انگار خودشون هم نفهمیدن که چه کار کردن، چون از این سخنان قصار قبلا هم ایراد کرده بودن. من این خبر رو چند ماه پیش اینجا http://www.themuse.ca/view.php?aid=40468 خونده بودم. اونجا فرموده بودن: «بوسهی من حتی یک ثانیه هم طول نکشید! منظور خاصی نداشتم!»
ساعت شنی
February 1, 2008 03:19 AM
salam ,
man ba shoma movafegham ,aslan kare khoobi naboodi vali behatr bood shoma linke ro mizashtid,jeerjeerak dorost mige behtare ghezavat ro ma nakonim chon nemidoonim age khodemoon jaye oon adam boodim che mikardim,motmaenan ensan mitooni amalesh ro control kone vali khob khatast dige ,dar har hal hame narahat hastan az in ghazie vali behtare ghezavat nakonim.shayad roozi ma ham eshtebah konim!!!
elham
February 1, 2008 04:18 AM
سلام
به نظر من هم دامن زدن شما به این قضیه اشتباه هست. ایشون کاری کرده که اینجا بهش میگن sexual harassment و به خاطر همین هم داره تاوانشو پس میده. شما ایشون رو میشناسید؟ میدونید اصلا چه جور آدمیه؟ شاید به این بدی که شما فکر میکنید نباشن پس حالا که قانونی وجود داره که ایشون را داره به سزای اعمالش میرسونه پس دست از این خاله ایرانی بازیها ور داریم و قضیه رو بیشتر کش ندیم تا یک خطایی که یک نفر کرده زندگی آیندشو این همه تحت تاثیر نذاره.
ممنون
anonymous
February 1, 2008 10:27 AM
من آین پسررو می شناسم. دانشجوی دانشگاه ما بود. نمی دونم به نظر این طوری نمیود. من باهاش آنچنان تریپی نداشتم که ببینم چه اخلاقی داره. ولی اصلا ازش بعیده. من نمیدونم چرا این کارو کرده؟ شاگرد خوبی تو دانشگاه شریف بود. من فکر می کنم محدودیت های اینجا باعث شده این رفتار ازش سر بزنه. ولی اشتباه بدی کرد شاید اگه یکم به زندگیش اهمیت می داد و با دخترا بیشتر می گشت و با روحیاتشون آشنا می شد هیچ وقت این کارو نمی کرد. الله اعلم
حالا
February 1, 2008 10:39 AM
I think its better to not spread this news much. I know him, hi is not that much dark you think. I am not agree with what he did but as Elham said his is paying for that now so instead of blaming him its better to think and work on our culture. He is in Canada more than two years so these things were not new for him. I dont know why he did but for his future please do not make it big.
Amir
February 1, 2008 03:36 PM
شما خودتون توی آسانسور بودید که اینقده همه چیز رو دقیق تصویر کردید؟ حتی اتفاقهای که توی ذهن پسره افتاده. به خدا این رفتار درست نیست، به این کار شما میگند به افتاده لگد زدن.
هومن
February 1, 2008 03:42 PM
اشتباهی کرد و داره بابتش مجازات می شه. حالا تو از بردن آبروش به چی می رسی لوا؟
تو هم وقتی مطالب سکسی رو واسه خواننده بیشتر داشتن می نویسی - گاهی- اگه تو ایران می گرفتندت و به عنوان هرزه نویسی مجازاتت می کردن اونوقت خیلی ها می تونستن بگن این که دختر خوبی بود چرا هرزه نویسی کرد؟ لابد تو هم می گفتی که از بدن خودم می نویسم به کسی چه ربطی داره؟!!
من از کار اون دفاع نمی کنم ولی شما ها چرا این وسط آتش بیار معرکه می شی خواهر جان؟
.........
February 1, 2008 04:08 PM
ظاهراً با همت نازلی کاموری و آرش کمانگیر و دیگران، این موضوع به بازی جدید وبلاگی تبدیل شده است. به نظر من، بازی مبتذلی است. غیر از مبتذلبودن، مضر هم هست. کسی حماقتی کرده است و بابت آن حماقت، با بالاترین حد مجازاتی که قانون برای آن حماقت مشخص کرده، مجازات شده است. دلیلی برای سنگسار اینترنتی او وجود ندارد.
abcd
February 1, 2008 08:12 PM
در همین ارتباط
http://www.screenshots.cc/view_image/5e37b014/FinalRape.jpg
وبگرد
February 1, 2008 08:37 PM
اول که کار این آقا اشتباه محض بوده و کاملا با حقوق انسانی در تضاد و هیچ توضیحی هم نمی تونه اونو توجیه کنه. اما وقتی قضیه رو از دید اون خانم بیان می کردید کاش توجه داشتی که یقه باز داریم تا یقه باز، و اینکه همه خانمها در همه جای دنیا طرز و طعم نگاه مردا رو تشخیص میدن و میدونن که بعضی نگاها به چه منظوره و بعضی دیگه نه،اون خانم هم وقتی اون لباس رو میپوشیده قطعا میدونسته چه نگاههایی به سینه ش میشه و (احتمالا؟!) براش هم رضایت بخش بوده. چطور از اینکه اینطور موردتوجه قرار بگیره خوشحال بوده؟ نگید این لبایها رو واسه دل خودش پوشیده که میدونم خودتونم این موضوع رو قبول ندارید.
مجید
February 2, 2008 04:49 AM
آيا فقط ايرانيها هستند که دست به تعرض جنسی می زنند؟اخبار رو که ميخونيم،چند در صد از مرتکبين به اين اعمال ايرانی هستند؟ اون فرد اشتباهی کرده و داره تاوانش رو پس ميده، بهتره بجای ساختن يک ديو از اون، روی فرهنگی فکر کنيم که باعث شده اون خودش رو محق بدونه. اين طرز فکر توی خيلی از مردهای ايرانی که سينه زنی رو توی آسانسور نبوسيدن هم هست.
taraaaneh
February 2, 2008 07:07 AM
این خبر رو از کجا گیر آوردی .؟. مردم از خنده .!. دانشجوی پی اچ دی اینقدر الاغ نوبره جون شما، بلوط خان! من اگه جای ِ دولت فدرال بودم، اون کمیته ی پذیرش ِ دانشکده ی مهندسی ِ مموریال رو هم می نداختم پیش ِ همون مردک که با هم آب خونک بخورن. من بعید می دونم مست ترین لات ِ اون خراب شده، توی آسانسور ِ دانشگاه / خوابگاه چنین کاری بکنه که این مایه ی افتخار ِ ایران زمین کرده! ولی خداییش خنده دار بود. اگه طرف ایرانی نبود برا همه می فرستادم لینک ش رو. دم شما گرم
Yek Nafar ke dareh az khandeh mimireh
February 2, 2008 09:31 AM
لوا جان، لوبیا در مورد این مطلب به طور کلی و اینکه نگین بچم آبروش می ره یه چیرایی نوشته. اگر خواستی نظرت رو بده.
loobia
February 2, 2008 04:04 PM
با اجازه از شما لوا جان
آقاي مجيد
واقعا حرف شما دل آدم رو به درد مي آورد. باز به غيرت اين آقاي دانشجو كه ميگويد من با ديدن اين صحنه عنان از كف دادم. شما كه رفتيد از اول ماجرا و ميگوييد اون خانم موقع لباس پوشيدن به چي فكر ميكرده؟؟؟ شما كه اينقدر توانمند در تعيين ذهنيت يك خانم در هنگام انتخاب لباسش هستيد چرا نميتوانيد ناراحتي اون رو از اتفاقي كه افتاده هم تصور كنيد؟ اگر براساس ديدگاه شما مسئله رو نگاه كنيم و آن خانم اين لباس را براي جلب نظر مردي پوشيده، از كجا معلوم كه اون آقاي مورد نظر همين آقاي دانشجو بودند؟ شما كه اينقدر توانا در تشخيص افكار اين خانم براي انتخاب نوع پوششون هستيد چرا اين بخش رو نتوانستيد تشخيص بدهيد؟ عجيبه ها واقعا! شما به لوا ايراد ميگيريد كه چرا خودش در مورد حس اون خانم حدس زده بعد شما خودتون در مورد تفكر اون خانم در مورد انتخاب نوع لباسش كه حدس ميزنيد هيچي!در مورد تفكرات لوا هم كه خودش اينو قبول دارد قضاوت ميكنيد! واقعا
راستي برادر عزيز شما چرا در مورد اون آقا و تفكراتش قضاوت نميكنيد؟ مثلا قبل و بعد از انجام اين عمل؟؟؟؟؟ يا شما فقط در مورد حدس زدن در تفكرات خانم ها هنگام انتخاب لباس تخصص داريد؟ (البته اين تخصص رو همه مردهاي ايراني دارند مختص شما نيست). شما از كجا ميدانيد اون خانم لذت برده يا نبرده؟ نه من و نه شما و نه هيچ كس ديگر اين رو نميداند. اما "زن ايراني" كه معمولا با اين اتفاق آشنا است ميتواند حس همدردي پيدا كنه و اون زن رو درك كند. همين. هيچ كس نميتواند در مورد حس اين دو ادم نظر بدهد، هيچ كس. اما ميتواند بگه من هم شرايط مشابه رو درك كردم و حس بدي بوده. مثل وقتي كه با كسي كه عزيزي رو از دست داده همدردي ميكني.
راستش توجيه شما آدم رو وادار ميكنه اينو بگه كه: خوردن يك نياز بسيار طبيعي هست درسته؟ حتي از نياز جنسي، درسته؟ من تا نخورم و سر زنده نباشم به نياز جنسي نميتوانم فكر كنم، درسته؟ خوب حالا فرض كنيد من تو خيابون دارم راه ميروم يا از كنار يه مزرع رد ميشوم و يه گاو ميبينم و گرسنه هم هستم (اصلا نباشم هم) بعد ياد يه غذاي لذيذي مثل مثلا استيك بيافتم و ... به نظر شما من بروم اون گاو رو گاز بگيرم و بعد بيايم بگويم خوب گاوه يه جوري رفتار كرد كه من گازاش بگيرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (مثال من فقط و فقط در مورد خوردن مطرحه نه در مورد اين اتفاق و شبيه سازي، فقط و فقط خوردن)
بعد هم خطاب به همه كساني كه ميگويند اين لگد به افتاده زدن است و نبايد آبروي اين جوان برده بشود و ... اولا كه لوا جان اسم اين آدم رو در سايت خبري نياورده خود سايت اسم رو ذكر كرده چون سيستم و فلسفه اون كشورها با كشور ما فرق دارد و در اين جور موارد بر خلاف ايران كه يه سياست محافظه كارانه و مخفيانه وجود دارد حتما اسم فرد خاطي ذكر ميشود. كاري به درستي و غلطي روش كشورها ندارم. سيستم كانادا اين هست. اين اقا فكر نميكرده كه اين خانم برود و ازاش شكايت كنه (من مطمئنم اگه يه زن ايراني بود هرگز اين كار رو نميكرد) و فكر هم نميكرده كه ممكنه اسمي ازاش آورده شود. بنابراين لطفا وبلاگ نويس هاي ايراني رو متهم به آبروريزي فرد خاطي نكنيد. (ميتوانست به راحتي بگه من اشتباه كردم و پشيمونم اما در زندان من هم مورد تهمت و حرف هاي ناروا قرار گرفتم!!! لااقل اين به ذهن من ناقص العقل بيسواد دكتري نگرفته ميرسد) شما اگر دقت كنيد اسم اون خانم در خبر اورده نشده. واقعا اينجا است كه آدم تفاوت فرهنگ و زاويه ديد به موضوع رو درك ميكنه! من كاري به درستي و غلطي هيچكدوم ندارم چون محل بحث اينجا نيست. مشكلم اينه كه چرا هيچكس ماجرا را از نگاه دولت و مردم كانادا و با فرهنگ اونها نميبيند؟ راستي اگه اين اتفاق در ايران افتاده بود يا براي يه خانم ايراني باز هم آبروريزي بود؟ يه جايي ديدم نوشته بودند كه آبرويش رو نبريد، فردا دانشجوهاي اين آقا سرچ ميكنند اسمشو به اين خبر ميرسند!!!!!!!! به نظر شما اونوقت تكليف دانشجوهاي خانمي كه قراره در مقابل چشمان اين آقا زبونم لال چكمه بپوشند چيه؟ نبايد آگاه بشوند كه از خودشون مواظبت كنند؟ در ضمن چطور خطاي مردي رو در اين زمينه آشكار كردن آبروريزي هست اما لقب "فاحشه" دادن به خانم ها در شرايط مشابه عين متمدني و ... حتي براي خانمي كه شغلش اين هست؟
دوما اينكه چرا اين خبر اينقدر همه جا پخش شد و وبلاگ نويس ها رو علاقه مند كرد؟ دليلش اينه كه ما روزانه ميليون ها (به اندازه زن هاي ايراني) از اين اتفاقات رو در كشورمون تجربه ميكنيم (و حتي زن هاي ايراني خارج نشين) و هيچ كجا ثبت نميشود و حرفي ازاش به ميون نمي آيد و... و حالا كه چنين اتفاقي افتاده خوب انگار كه بگويي جانا سخن از زبان ما ميگويي!
از كليه كساني كه فكر ميكنند ايراني ها دارند ابروريزي ميكنند استدعا ميشود كمي از كامنت هاي اين خبر رو هم كه لينكش هست لطفا مطالعه نمايند!(من لينك هاي خبري ديگه رو نخواندم) راه دوري نميرود! چون اين كامنت ها رو ايراني ها ننوشتند ديگه.
anonymouse
February 3, 2008 03:48 AM
آخه اين چه تفكريه كه همه بايد خودشون رو تو پارچه سياه بپيچند كه يه سري دوستان تحريك نشن؟ لابد وقتي سينه ها همه پوشيده شد آستانه تحريك آقايون مي ياد پايين و گردن رو هم بايد پوشوند، بعد و بعد و بعد تا رسيد به همين چادرها و روبنده ها و..!
هر كي هم كه اينكارها رو انجام نداد لابد قصدش اين بوده كه اعلي حضرت ها بپرن روش. پوووووووووووف.
روژ
February 7, 2008 03:04 AM