
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« یکشنبه ها با برگ و رنگ
صفحه اصلی
میم »
لحظه های بد
آن خانمی که از فردا قرار است جای مرا در این برنامه بگیرد امروز با فهمیدن اینکه آن خانم که انگلیسی نمی دانست و به قول خودش همش جیغ می کشید بچه نهمش را حامله است با نیشخند به من نگاه کرد و گفت: "اوه مای گاد. دی آر کریزی".
با تمام وجود فهمیدم که نمی خواهم شاگردانم را -دوستانم را- به دست او بسپارم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
جداٌ بچه نهمته؟
maziar
January 14, 2008 03:22 PM
چقدر ناراحت کننده ست. می فهمم ..
دنیا
January 14, 2008 03:42 PM
حالا چیکار میکنی؟ بازم میمونی؟
لوا:
نه رویا جانم. فردا روز آخرم است. نمی شود همه احساس ها را با هم نگه داشت. فکر می کنم موقع رفتنم از اینجا آمده. امیدوارم این خانم همکار هم بتواند قشنگی دیگر فرهنگ ها را ببیند. هر چند امیدوارم این اتفاق زودتر بیفتد.
roya
January 14, 2008 04:09 PM
Leva Joonam:
It's time to let go my friend. You did everything you could, with as much heart and soul as anyone could muster for that job, and then some. A lot of people are in better situations in their lives as a direct result of your efforts. It's time for you to move on, embracing your brilliant future with joy, looking back only to feel proud of what you have accomplished. Best of luck my friend.
Leva: Thanks Nazy janam. I know and I told one of my friend today that it is not gonna be easy as I really like the people I worked with beside the agency; however I told them that I will be there for them any time they need me and I meant it.
Nazy
January 14, 2008 09:10 PM