« آفساید صفحه اصلی Eastern Promises »

بوتو و بچگی ما

در آن سالهای قحطی برنامه های تلوزیون و محدودیت برنامه ها به خبر ها و گزارش های هفتگی و راز بقا بی نظیر بوتو از معدود زنانی بود که غیر از سبزی خورد کنی های برنامه های تلوزیونی می شد اسمش را شنید. چهره زن قدرتمند اصلا نبود. فکر کنم بی دلیل نبود که با آنکه آن سالها خیلی بچه بودم و از سیاست هیچ چیز نمی دانستم- مثل همین حالا- باز خوشم میامد ازش و نقشش را بازی می کردم و ته دلم می خواست بوتو باشم. یادم میاید کسی - شاید هم پدرم- می گفت که باید روزی سخنرانی مثل او شوم.

شاید هم به خاطر این بود که صبح خودش زنگ زد و بنده با خبر کشته شدن بوتو از خواب بیدار شدم. شاید یادش بود که این زن - که من هنوز هم هیچی ازش نمی دانم- قهرمان بچگی های من و نقش های کودکی ام بود.

بوتو ریس مادام العمر حزبش بوده ظاهرا. حالا وضع لابد بدتر می شود. بوش هم گاهی اوقات اگر از مزرعه اش اصلا حرف نزند بهتر است با این پیغام تسلیت فرستادنش. حالا لابد این بهانه ای می شود برای سخت گرفتن به اسلامیک های پاکستان و از آن طرف تبلیغات آنها در داخل مملکتشان.

دیکتاتوری فقط دست به دست می شود . از بین نمی رود.

December 27, 2007 02:55 PM

Comments

I kinda had the same admiration towards her when i was growing up too. Sad day.

you know she was biten by her husbant ,I dont see her as a strong woman.

لوا خانم، من سمیرا هستم امسال سینیور هستم در دبیرستان از اوهایو هستم و از خواننده های قدیمی شما. می خواستم همیشه بگم که چقدر شمارو دوست دارم و شما الگوی من هستید به عنوان یک زن ایرانی شجاع و روشنفکر. می خواستم هم اگر دوست داشته باشین برای مجله ایرانی های کلمبوس باهاتون مصاحبه هم بکنم در کتگوری ایرانی های موفق. خیلی دوستتون دارم.

لوا:
سمیرا جان . این نهایت لطفتت به من و بلوط است اما واقعا من کسی نیستم که بتوانم الگوی شما شوم. شما فقط وجهی از من را در این وبلاگ می بینید که در گفتن آن هم کلی اغراق کردی. من خیلی با این صفاتی که گفتی جور در نمی آیم. می توانیم در ایمیل بیشتر صحبت کنیم. قربانت.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)