« این روزها صفحه اصلی یکشنبه ها با برگ و رنگ »

یلدا

گاهی اوقات زندگی چیزی به غیر از تخمه و چای و انار و هندوانه به همراه چند تا آدم که بشود همراهشان مست کرد و تا خود صبح رقصید و خندید لازم ندارد.


زندگی همین لحظه های مستی و رقص می شود گاهی و چقدر خوب است که هوا سرد و برفی و حتی بارانی و سیاه نیست و خانه گرم است و چراغها روشنند و زیر کتری هم همیشه روشن.

December 23, 2007 01:25 AM

Comments

زندگی جز این نیست.
ما هستیم که سر کلافو بیشتر مواقع گم می کنیم.

لذت بخش ترین لحظه ی عمرت خواهد بود وقتی انار در دست با کسی که زمانی دوستش داشتی برقصی و نگاه در چشمانش خودت را ببینی غریبه و دور...برام بهترین یلدای عمرم بود...نوشته هاتونو دوس دارم

باهات موافقم شدید
گاهی همین چیزهای ساده باارزشترین چیزهاست

تو قدرت نوشتنت خیلی خوبه
ولی نمی دونم چرا در باره مستی اونم شب یلدا
آخه تو این شب فامیلا و (پسر عمو ها ودختر عمو ها...) هممدگرو می بینند

میشه یه توضیح کوچولو بدی که یک شنبه ها جای خاصی میری که عکس میگیری؟ یا نه اتفاقیه ؟
ممنون

لوا:
برای همین جایی رفتن خودم رو ملزم به عکس گرفتن کردم. یعنی به خودم قول دادم عکسی بذارم که دوستش داشته باشم و بنابراین مجبورم حداقل از در خانه بیرون بروم- اگر نه دورتر- که بتوانم عکسی بگیرم.

ممنون از توجه تان.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)