« حکایت ما و پوستین مذهبیون صفحه اصلی لولیتا خوانی در دیویس »

رژیم سیاسی فقط با سیاسیون کار ندارد که بگوییم ما سیاسی نیستیم و به رژیم کاری نداریم. عمرشان هر چقدر هم کوتاه باشد برای تاثیر گذاری بر نسلی کافی است. بماند که اثر گذاری بر مردم را از همان تغییر کتاب های مدرسه به طور مستقیم شروع می کنند و به هزار و یک عنوان دیگر هم ادامه اش می دهند.

جمهموری اسلامی بزرگترین ضرری که به ما - ملت غیر سیاسی اش- زد دروغ گو بار آوردنمان بود. خیلی هم به محیط گرم خانواده ربط نداشت. هر چقدر خانواده خوب بودند و همه قوانین اخلاقی را رعایت هم می کردند و سر دیگران کلاه نمی گذاشتند و سفره شان اگر هم باز بود باز هم ما- به عنوان طفلان آن دوره- خودمان وارد اجتماع شدیم و خودمان خیلی چیزها را فهمیدیم. از فهمیدن هم گذشت و رفت جزو خونمان.

یاد گرفتیم حجاب الکی بگذاریم. اعتقاد که نداشتیم. اما به دروغ - به چه کسی؟- روسری سرمان کردیم. مشروب خوردیم. رشوه دادیم. تقلب کردیم و برای همه اینها هم آنقدر توجیه مان را درونی کردیم که نه تنها باورش کردیم بلکه اصل را همان قرار دادیم. یعنی این رژیم کاری کرد که برای زنده ماندن و نفس کشیدن در آن باید دروغ می گفتیم. مگر اینکه می خواستیم همیشه در همان اتاق بمانیم و از خانه بیرون نرویم. بیرون رفتن و زنده ماندن در آن مملکت با دروغ گفتن - به خود گرفته تا به بقال و قصاب و معلم و ریس جمهور- پیوند داشت. با تقلب کردن پیوند داشت. فقط مسله این بود که خب برای اینها توجیه هم می تراشیدیم. یعنی وقتی از بچگی یاد می گیرم چیزی به اسم دروغ مصلحتی وجود دارد این می رود در استخوان آدم. همه چیز را می شود با آن توجیه کرد. هر شرایطی را می شود مصلحتی نامید.

من از کلاس اول ابتدایی تقلب کردم. چون باید نمره بیست می بردم خانه. این فشار روی من بود. فشاری که خودم حسش می کردم نه اینکه به من بگویند باید بیست بیاوری. وقتی پدرم را می دیدم که آنطور خسته به خانه می آید و همه چیزش را از دست داده من خودم را مسول حس می کردم. همان وقت که از دست رجا صابری تقلب کردم و فهمیدم که بادبادک سمت راست کدام است که باید رنگش کنم یاد گرفتم که می شود راه میان بر پیدا کرد.

این فشار روی من بود که با بچه دکتر های کلاس سوم ابتدایی ام رقابت کنم. وقتی می رفتم تولدهای آنها و کادو های از خارج آمده آنها را با کادو های دست ساز خودم مقایسه می کردم تصمیم گرفتم که بهشان دروغ بگویم. بگویم که مریضم و نمی توانم به تولد بروم. بگویم کسی نیست مرا بیاورد و برگرداند. حتی در همان نه سالگی هم می شد فرق گذاشتن بین کسی که کادوی خوب میاورد با کسی که کادویش ارزان است را از وضع توجه مادر بچه فهمید.
این فشار روی من بود وقتی در کلاس سوم راهنمایی رفتم در مسابقات قران شرکت کردم و نفر اول منطقه شدم در صورتی که ...


انگار این سیستم جوری تنظیم شده بود که باید دروغ می گفتی و ریا می کردی تا کارت را جلو ببری مگر اینکه بخواهی راستگوی بازنده باشی. این عادت دور زدن ایرانی که در کشورهای مهاجرپذیر میزبان ماها بیشتر و بیشتر دارد خودش را نشان می دهد به خاطر وارد کار شدن ما است.نسلی که بعد از انقلاب و در آن مملکت بزرگ شده و دور زدن را یاد گرفته. اصلا رفته توی خونمان. مثل منی که الان دارم از سر کارم اینها را می نویسم و اگر ریسم بیاید بگوید اینها چیست و این صفحه برای چیست می گویم که آها. دارم برای فارسی زبانان کلاس زبان صبح ها خلاصه کارگاه تغذیه هفته قبل را تایپ می کنم. به همین سادگی.

من نمی گویم اینجا کسی تقلب نمی کند یا دروغ نمی گوید. به سبک بتی محمودی هم نمی خواهم آنجا را جهنم جلوه دهم و اینجا را بهشت. قصدم مقایسه بین هیچ جا نیست. خودمان را در ایران می گویم بدون مقایسه با هیچ جای دیگر.

من هنوز از این زیر کار در رفتن ها و خیلی وقتها خالی بندی هایم برای استادها مخصوصا- که چه ساده هم حرف آدم را باور می کنند- خجالت می کشم. اما نمی دانم وقتی که اگر بروم بگویم می شود من امروز امتحان ندهم جوابش با اگر بگویم فلانی مرد و من بیمارستان بودم و ماشینم پنچر شد و عمه ام سرخک گرفت یکی است چه مرضی است که بروم اینها را بگویم؟ انگار هنوز آن جریان توجیه کردن خودم و باور دروغ های خود باقی مانده است.


بدیهی است که مخاطب این نوشته خودم بودم. البته که هنوز راستگویی و درستی نمرده و من خیلی بدبینم و دارم تجربیات شخصی را تعمیم عمومی می دهم.

December 5, 2007 03:18 PM

Comments

میدونی دل من امشب میخواد با تویی که خواننده همیشگی نوشته هات هستم حرف بزنم...من انقدر بدی دیدم انقدر بدی دیدم انقدر بدی دیدم از ایران و ادماش که هیچ حسی بهش ندارم...نمیدونی با من و خانواده من چه کردن ولی بحث این ها نیست گفتم تا بدونی ایران برای من خراب شده ای هستش به نام وطن و من که نه مایه دارم و نه هیچی به هر دری زدم تا اومدم این ور...مدتی هست اینجام یعنی دقیقش 8 ماه هستش...فهمیدم چاره ای جز برگشتن ندارم ولی همین 8 ماه یه تاثیر هایی داشت...سالها منی که قرص میخوردم تا تعادل روحی داشته باشم ماه هاست که قرصام رو قطع کردم و حالم روز به روز داره بهتر میشه...منی که توهم داشتم ترس داشتم دروغ میگفتم الان نه یه کلمه حرف دروغ میزنم نه عصبانی میشم نه توهم دارم نه هیچی...از سالم بودن خودم لذت میبرم ولی حیف که عمر خوشی های من زیاد نبود و باید برگردم ولی تویی که میتونی بمونی برا همیشه قدر بدون و تلاش کن برای بهتر بودن و بهتر شدن...و قدردان باش که میتونی بمونی...میدونی احساس انسان بودن کردن قشنگ هستش...نه ترسی هست و نه دلیلی برای دروغ...من برگردم همون ادم بیمار میشم ولی تویی که اینجایی تو نکن تو انسان بمون...قر و قاطی نوشتم میدونم..ولی کاش از همین حرف های در هم بفهمی خواستم چی بگم...

لوا:
می خواهی ایمیلت را برایم بگذاری که بیشتر حرف بزنیم یا می خواهی به من ایمیل بزنی؟
من منتظرم.

man aslan ba in nazaret moafegh nistam midoni chie az in paragrafe avalet khatere khili badi daram yek roz ba yeki az ashnaha rafte bodim biron in agha khili khili shayad va doroghgo hast aslan hame paie kari va shoghli va hamechizesh doroghe kholase in agha ke ba hamsaresh davash shode bod bargasht be man goft hame shomaii ke male dore akhondism hastin doroghgoiin chon injory bar omadin man nemigam ke hargez dorogh nemigam vali hame sayam ra mikonam ke dorogh nagam ta jaii ke mitonam khili in mozo ra raaiat mikonam hala harchi man be in mardeke migoftam nabayad jam bebandi migoft na hamaton doroghgohaie maheri hastin .... nemishe goft chon ma onja biron majbor bodim ba hejab berim biron vali inja majbor nistim pas in yek no doroghe pas inja ke mikhay beri sare kar bayad lebase rasmi beposhi dar hali ke ta alan to omret hamash sport poshidi ya bachehaii ke miran madrese khososi form miposhan pas hame inha doroghgo hastan chera fekr mikoni yek taghalobe bache dabestani mitone az nezam shekl begire chon ona goftan bayad rosary bezary biai madrese to doroghgoii ra yad gerefty va tagahlob kardanam haminjory mishe tojih kard yani bache madreseii haie inja taghalob nemikonand? nemidonam shayad harfhaie to dorost bashe shayadam na vali injory jam bastan aslan adelane nist

لوا:
مسلما تجربیات افراد فرق می کنه و هر کسی دنیا رو از دریچه تجربیات خودش می بینه. حرفی که من زدم بر پایه تجربیات خودم بود. چیزی که در پاراگراف آخر هم گفتم. این خیلی خوبه که همه ما- مثل شما سعی کنیم آدم درستی باشیم. من حرفم این بود که این سیستم بیشتر به نادرست بودن ما رو تشویق می کرد- هرچند به طور غیر مستیقم- تا راه درست رو گرفتن.

az daroon-e iran:
ashk, ashk va........ashk.

I like your blog. I read it whenever you write down something.

PS. tojih ro intori neminevisan. moteásefane, nemtoonam farsi type konam, vagarna neshoon midaadam.


لوا:
ممنونم سحر جان از لطفت به این نوشته ها. از تدکرت هم ممنون. درستش می کنم.

لوا جان

سالیان سال من فکر می کردم که خمینی زندگی مرا به باد داد .. من متعلق به نسل سوخته هستم و این حکومت همه نوجوانی و جوانی مرا به باد داد .. جمهوری اسلامی که فبها ... حالا می بینم اینها همه رفع و رجوع هایی است از سر استیصال ... تمامی این مشکلاتی که گفتی درونی است .. جمهوری اسلامی به یک بچه هفت ساله تقلب را یاد نمی دهد .. این تقلب را کودک هفت ساله خودش انتخاب کرده است و به مرور تجربیاتش را گسترش می دهد .. همانطور که حس های بد کودکی مرا به نوجوانی ام کشاند و کل زندگی ام را در دام انداخت .. فکر می کنم دیگر وقتش شده است که محیط را از درونمان جدا کنیم و به این آگاهی برسیم که محیط حتی جمهوری اسلامی دژخیم نمی تواند چنین تاثیر عمیقی بر روح کودکی و نوجوانی ما داشته باشد ... با تمام این توصیفات قشنگت من هنوز هم به نظرم تو یکی از بهترین و مفیدترین انسانهای این روزگار هستی .. در پناه حق .. همیشه شاد باشی

لوا:
پروانه جان. اولا که ممنونم از اظهار لطفت به من و این نوشته ها. امیدوارم لایق باشم.
بر میگردی و برایم بیشتر توضیح می دهی که چطور این مشکلات درونی می شود و یک کودک هفت ساله اگر تحت فشار - از هر جایی حالا- نباشد چطور خودش تقلبی را انتخاب می کند که بیست سال بعد هم روحش را آزار می دهد؟
من هم دلم می خواهد بشود درون را از بیرون جدا کرد ولی آنقدر این جامعه با لحظه لحظه زندگی ما در درون و بیرون خانه پیوند خورده که تقریبا این ناممکن است. کاش برگردی و بیشتر توضیح دهی. می دانی که نظرت همیشه برایم مفید و محترم است.

خيلي درست نوشته ايد.
منتها من تصورم اينه كه اين روند تو ما ايراني ها بوده، حالا ممكنه تو اين چند ساله بخش هاي جديدي به آن اضافه شده باشه.
شما سفرنامه هاي غربي ها را كه مي خوني مي بيني چاپلوسي و پاچه خواري و دروغگويي رفتاري است كه چند صد سال است در ايران رايج است.
منظورم اين است كه شرايط در ايران موجب توليد اين رفتار مي شود و اين شرايط حداقل 400 يا 500 سال است كه درست شده.

لوا:
من هم یادم است راستش. بچه که بودم پدرم سفرنامه ادوراد برون را برایم می خواند که در جاهایش گفته بود ایرانی ها رفتارشان نسبت به بالادست و فرو دست چقدر متفاوت است.
من از دید خودم و سنی که دارم اینها را دیدم و نوشتم.

Excellent post.

For instance, I remember there was a drawing contest at my school to draw your mom. I clearly remember my friend and I at age 7 debating on whether we should draw our moms with or without hejab.

لوا:
این تجربه ها کم نیست جیرجیرک خوبم.

lava jan
behtar nist beghim adam ra monfael va bee masooliat bar miavarad?ya etemad be nafs ra az bein mibaran?

لوا:
این ها هم به رویش. بی مسولیتی هم شاید از آنجا نشات بگیرد که دیدیم بی کاردرست کردن هم می شود چرخ زندگی را از راههای آسان تر به گردش در اورد. منفرد بودن هم شاید به خاطر عدم اعتماد به بقیه باشد.

توجیه نه توجیح

لوا: درستش می کنم . ممنون.

نه خبر شما کاملن درست میگی و حتی اگه مخاطبت ما هم باشیم پر بیراه نگفتی.

این عادت آدمه که همیشه دیگران را مقصر اشتباهاتش کنه.
پس فردا که وقت مواخذه باشه که آدم نمی تونه به خدا بگه خداجون این حکومت جمهوری اسلامی باعث شد من دروغ بگم و رشوه بدم و غیره و ذلک... چون وقتی داری این رو می گی همون موقع کلی آدم هم می بینی که تو همین حکومت و کشور و دنیا بودند و این کارها رو نکردند، بنابراین توجیهت بی مبنا می شه.
یه مثال می زنم، وقتی موعد مواخذه افراد فاسد اخلاقی می رسه، عده ای خواهند گفت که خدا تقصیر خودته که ما این طور شدیم! می گن به ما قد و قیافه و رنگ و ال و بل دادی خوب دخترها/پسرها هم مجذوب ما می شدند و ... اون موقع خدا حضرت یوسف و خیلی از انسان های زیبای آفرینش رو به همه نشون می ده تا همه بدونند که این خبرها هم نیست و ایراد از خودشون، اراده ضعیف و دل هوسرانشون بوده...

لوا:
نمی دانم. شاید هم برای رفتار خودم دنبال توجیه می گردم. همانطور که همه این سالها من گشتم و بقیه ملت هم.

دوتا نکته به ذهن من اومد. یکی اینکه من مطمئن نیستم این سیر اینجوری از بالا به پائین بوده. گاهی فکر میکنم یه جامعه دروغگو پروره و حکومتش رو هم عین خودش بار آورده.
دوم اینکه مطمئن نیستم به دینی بودن انقدر ربط داشته باشه که فکر میکنم به در حال توسعه بودن ربط داره.

اما حرف اصلی رو پروانه هیچستان زده. هرکدوم ما به هر دلیلی بالاخره توی محیطی بوده ایم...ایرانیش یه جور، آمریکاییش مشکلات دیگه...اما مهارت اینکه یه موقعی توی زندگی مسئولیت بودنت رو فارغ از محیط و توجیه کردن و دلایل و اینا قبول کنی یه چیزیه که اصولا کمتر ادمی بلده. جزو فضائل بزرگ روزگاره که آدم باید خیلی روی خودش کار کنه تا به دست بیاره.

لوا:
البته که حرف شما درسته. :)

ما چاکریم!:)

هر چند به شدت این ایده نهادینه شدن تقلب تحت فشار سیستم حکومتی ناخواسته رو قبول دارم، (حالا مثال هم براش دارم) ولی حس نمی‌کنم همه این مشکلات زیر سر سیستم باشه. این که زرنگی برای ایرانی‌ها امتیاز حساب می‌شه، بیشتر به عدم رشد فرهنگی جامعه بر‌می‌گرده. فقط ایرانی‌ها نسل جدید نیستند که تقلب‌کارند. ایرانی‌های قدیمی هم سابقه تقلب‌شون بدجور خراب‌ه. (کما این‌که بچه‌های ایرانی بزرگ شده تو کانادا هم تو دانشگاه سر جلسات امتحان بیشترین تقلب رو دارند) ولی خوب یک مشکل بزرگ رو می‌شه به ج.ا. یا رژیم قبلی نسبت داد و اون هم عدم برنامه‌ریزی برای رشد فرهنگی است

لوا:
آخر تعریف ما از زرنگی هم با همه جای دنیا فرق دارد. زرنگی انگار مترادف کلاه گذاشتن سر بقیه شده است. آدم می تواند زرنگ باشد و گلیم خودش را خوب از آب بالا بکشد بدون اینکه به گلیم دیگران کار داشته باشد.
من راستش خیلی نمی دانم در مورد تقلب ایرانی های قدیم. هر چند که خوب سابقه به اصطلاح همین زرنگی هم کم نیست.

یک چیز دیگر هم اینکه من نمی دانم این داده آماری است و جایی ثبت شده که مثلا تعداد تقلب ایرانی ها بیشتر از بقیه مهاجرین است یا نه. فکر نکنم چنین مطالعه آماری شده باشد. منبعی دارید؟

من فکر نمی‌کنم این چیزی که نوشتی با روی کار اومدن جمهوری اسلامی شروع شده باشه. از قدیم بوده. این خاصیت استبداد که ملت را ریاکار و دروغ گو می‌کنه. ملت استبداد زده بار اومدند. از همون قدیما. الان فقط نمک دین به این ریاکاری پاشیده شده. که البته کریه‌ترش هم کرده.

نه راستش داده آماری که ندارم، مشاهده موردی خودم و سایر دوستان بود سر جلساتی که مراقب بودیم. شاید البته همین ایرانی بودن مراقب امتحان موجب جری‌تر شدن دانشجویان ایرانی برای تقلب بوده!

منظور من هم از زرنگی همین زرنگی "کثیف" بود که در واقع عوض‌کردن اسم سر دیگران کلاه‌گذاشتن‌ه. همین زرنگی که ایرانی‌ها بهش افتخار می‌کنند و مختص نسل ما هم نیست. تو قدیمی‌ها هم به شدت زیاده. مگر مثلا تو دوره قبل از ج.ا. مردم یواشکی و درگوشی حرف نمی‌زدند؟ حرف‌های سیاسی رو (که در اون دوران هم هزینه بالایی داشتند) کنار بگذاری، همون پشت‌سر یکدیگر حرف زدن و دورویی و به‌به‌ گفتن دروغین که مشخصه‌ ایرانی‌ها چند نسل قبل است! همون تظاهر توی‌ سیستم‌های فامیلی که خودت چندی قبل ازشون نالیده‌ بودی. اون‌هم یک نوع دروغ‌گویی است دیگر

نوشته​ی خيلی خوبی بود لوا جان. اين دورويی و تظاهر واقعا در زندگی ما ريشه دوانده.

جالبه که من هم اولين باری که تقلب کردم (کلاس اول دبستان) رو به خوبی به ياد دارم (فکر کنم اين تنها خاطره​ای از کلاس اوله که خيلی واضح در ذهن دارم). اتفاقا سوال مربوطه همون تشخيص راست و چپ بود. از شانس من، کسی که از روش تقلب کردم هم راست و چپش رو بلد نبود! ولی در عوض الان هر بار که می​خوام راست و چپ يادم بياد اون صحنه​ی کلاس اول رو به خاطر ميارم :)

لوا:
ولی رجا صابری درسش از من بهتر بود. من اون امتحان رو بیست شدم. این رو هم یادمه.
خاطره دیگه ای که من از کلاس اول یادمه اینه که یه خانم معلمی بود به اسم خانم وقایع نگار. دبستان هدایت. بعد می گفتن معلم خوبیه. همه با پارتی بازی بچه هاشون رو فرستادن اونجا. بعد اون دوستی که من تو روز اول مدرسه پیدا کرده بودم و از پیدا کردنش هم به خودم خیلی می بالیدم از روز دوم رفت کلاس اون خانم. من هم مامانم رو آوردم مدرسه. اما با برخود خیلی بدی من رو تو همون کلاس خانم فتاحی نگه داشتند.
ولی کلاس خانم وقایع نگار به کلاس کیف و دفتر و وسایل خوشگل معروف بود.
در ضمن من الان برای تشخیص دست چپ و راست به انگشترهام نگاه می کنم. در ضمن دوبار ایران امتحان رانندگی رو برای همین دیر تشخیص دادن چپ و راست رد شدم. الان هم هیچ وقت نمی تونم سریع تشخیص بدم.

خوب باشی.

salam az khoondane oon ghesmate ghoran mordam az khande

ino accept nakon kolan chon mikham badan beram iran too kabineie ahmadi nejhad momkene moshkel pish biad baram

Leva:
Age accept konam chikar mikoni oonvaght? :P

من که به جونه مادرم نمی دونم دروغ چی هست!!!!!!! به حرضت عباس ٬ به حرضت ابلفضل!!!!!!!! چی؟ حرفم رو قبول نداری؟ درغــگـــو!!!!!!!!!!!

بحث فقط به دروغ ختم نميشه. خيلي چيزاي ديگه رو از ما گرفتن (يا به ما تحميل كردن) بهمون ياد دادن كه براي پيشرفت بايد آدمها رو زير پا له كنيم. بهمون ياد دان اگه به قانون احترام بذاريم مورد تمسخر قرار ميگيريم. بهمون ياد دادن ...

این چیزیه که من همیشه بهش فکر می کنم. می دونی خیلی بدتر از دروغه حتی. یه جوری دورویی و دو شخصیتی بودن رو به ما تزریق می کنند. تو خونه باید یه کاری کنی، سرکار یه کار دیگه. عقایدت رو باید مخفی کنی، بخصوص اگه خیلی از نرم های اجتماعی متفاوت باشه. آخه که اینقدر در این مورد حرف و درد دارم!

راستی مگه رژیم غیر سیاسی هم داریم لوا بانو؟

لوا:
رژیم لاغری!!

تمام آنچه که تو نوشتی،همه یک فریاد بود. این فریاد ناشی از دردی است مشترک.
نمی گذارند ما همان باشیم که خود می خواهیم.

لوای نازنینم

خوشحالم که با سعه صدر به کامنت من نگاه کردی .. شاید باید ساعتها در این باره حرف زد و تحلیل کرد تا درنهایت به نتیجه ای برسیم .. اگر به این تفکر که شخصیت کودک تا هفت سالگی اش کاملا شکل میگیرد انتخاب هایش را کرده و انگیخته هایش شکل گرفته اند باور داشته باشی و بدانی که آنچه تو را فرم داده است همان دوران کودکی ات است شناختت روی خودت بهتر و بهتر خواهد شد .. جامعه بر روی کودک اثری ندارد اما خانواده چرا .. فرهنگ خانوادگی بله ... ... محیط زندگی به ما حفاظت از خود ارزشها و پاسداری از آنها را یاد می دهد ... در کودکی باید ها و نباید ها هسته اصلی تفکر جوانی را تشکیل می دهد.. بچه های کوچک خیلی باهوشند .. کوچکترین رفتار ما اینده اونها را می سازه .. ما تا هفت سالگی درک درستی نه از جامعه بیرون داریم نه حکومت حاکم بر وطن .. اندیشه عقیده آگاهی و روابط ما مبتنی بر درک ما از مرکز خانواده است . برخوردهایی که می شود .. نگاهمان به مسایل و توجهات افراد .. حتی اگر دقت کنی بچه های یک خانواده با اینکه در یک محیط رشد کرده اند با یکدیگر کاملا متفاوت هستند.. بسته به درکشان از محیط .. رفتارهای متفاوت والدین .. نوازش های گوناگون اطرافیان و خیلی از مناسباتی که بر شخصیت یک کودک تاثیر مثبت یا منفی دارد.

به نظر من آن تقلب هفت سالگی ات نتیجه تمامی شکل گیری ابتدایی ات و آغاز و شروع مبارزه ات برای بقا به سبکی بود که تو از اطرافت یاد گرفته بودی . قیافه خسته پدر و دیدنش عکس العملش در تو این بود که تو باید به هر طریقی که می توانی خوشحالش کنی و خلاقیتت گرفتن نمره ای خوب به روش تقلب و شاد کردنش بود .. به همین راحتی .. کودک خلاق تو اینطوری یاد میگیرد و عمل می کند. حالا از این کودکی که کودکی اش پر بوده از باید ها و نباید های فرهنگ ایرانی و والد سرشار از امرها در سنین جوانی بالغی فعال و والدی حمایتگر نداشته باشد .. با اکثر مسایل زندگی اش همانگونه برخورد می کند که در کودکی می کرده است . باز هم برای پیشرفت به دنبال تقلب می رود و برای رسیدن به اهدافش زرنگی را پیشه می کند. شاید در این وانفسا هم زمانی که از کارهایش به ستوه آید خانواده و محیطش را به باد استیضاح می گیرد. اگر کودک سرکش یا مطیع دوران کودکی بر اساس فرهنگ حاکم در خانواده را در بزرگسالی با بالغی تحلیلگر به کودک طبیعی تبدیلش نکنیم تا ابد این راه را کج می رویم .

لوا:
پروانه جانم. اجازه بده با بخش بزرگی از حرفهایت موافق نباشم. این را بنا به تجربه شخصی ام می گویم. اگر در خانواده من دروغگویی و تقیه بود نه مادرم کارش را از دست می داد نه پدرم و نه پدر بزرگهایم تمام زندگیشان را. داستانش طولانی است که نه جایش اینجاست و نه من دلم می خواهد در این فضا بازگویش کنم. اتفاقا من کاملا این را تجربه کردم که چقدر فضای بیرون و درون برای من نوعی متفاوت بود و آن دختر سالم و شاد درون خانه چطور در بیرون گرگ می شد. من برعکس تو که گفتی کنی بچه های یک خانواده با اینکه در یک محیط رشد کرده اند با یکدیگر کاملا متفاوت هستند فکر می کنم بچه ها متفاوتند چون محیط اجتماعی خارج خانه شان متفاوت است. بچه ها که در خانه در یک محیط اند و اگر در معرض تقلب و دو رویی پدر ومادر باشند که همه یکسان بزرگ می شوند.
ما بخش بزرگی از رشد دروان نوجوانی و بلوغمان را که بیشتر تجربه های زندگی در اجتماع را در آن یاد می گیریم در خارج از خانه می گذرانیم. البته بگویم که به شدت معتقدم بعد از یک سن خاص- که البته برای همه یکسان نیست- اغلب افراد به اصل خودشان و انچه که در خانواده شان در همان هفت سال شاید آموختند بر می گردند اما در سالهایی که ما جوانیمان را می گذرانیم.
بحث رسانه و ها و اثر انها حتی در محیط خانه و قبل از هفت سالگی هم بحث طولانی اما قابل توجه دیگریست.

فکر کنم برای جواب نظرت خیلی پرحرفی کردم. اما این بحث ها خوب است. من چیز یاد میگیرم و بزرگ می شوم.

لوا جان .. من معتقدم انسانها حکومت را می سازند نه حکومت انسان را .. ما جمهوری اسلامی را اینطوری کردم نه جمهوری اسلامی ما را .. ما مردمی هستیم با انگیخته های کافی برای پذیرفتن حکومتی دیکتاتور .. نیازهای فرهنگی ما ما را به داشتن چنین حکمفرما هایی سوق داده است . نگاه کن برخورد اکثریت مردم را .. نگاه کن عکس العملهایشان را در موقعیت متفاوت . آنها چه از من و تو جدا دارند. ما سالیان سال است که از فقر فرهنگی درونی زجر می کشیم و از بیرون خودمان را به شکلی زیبا آراسته و دم از فرهنگ بالا و والا می زنیم. فرهنگ ما از درون پوسیده است .. امیدوارم نسل جدید و تحصیلکرده ما آغاز گری باشند بر فرهنگی نو .

لازم به ذکر دوباره نیست که با وجود تمامی مثالهایی که از خودت زدی و سخنرانی هایی که بنده با این عقل ناقصم کردم ... بگم ما خیلی مخلصیم ارادت دارم .. و مرسی که گوش کردی

لوا جان .. من الان جوابت را خواندم و به شدت ناراحت شدم .. اگر من به هر طریقی باعث شدم که تو این فکر را بکنی که من خواسته ام انگ دروغگویی به تو و خانواده عزیزت بزنم ... رسما ازت عذرخواهی می کنم و صراحتا میگم من زمانی که می نوشتم قصدم این نبود که خانواده تو را نقد کنم و واقعا متاسفم که اینطوری برداشت شد ... واقعا متاسفم ...

لوا:
نه نه نه
پروانه جانم. اصلا اینطور نیست. گفتم که من از دید خودم جواب سوالت و فکر خودم را گفتم. من لحظه ای این فکر را نکردم که تو این قصد را داشتی عزیز دلم. اصلا.

می دانی. گاهی برای همین سو تفاهم های ناشی از فضای کم نوشتن است که فکر می کنم جواب نظرات را ندهم و کلا بگذارم فقط نظرات خواننده ها منتشر شود..

در هر حال من کلی هم از نظرت لذت بردم و خیلی خوب شد که این بحث هم باز شد.
ناراحتی ات برطرف شد حالا عزیز خانم جانم؟

سلام
متن بالا را در سايتي ديگر خواندم و كامنتي در آنجا گذاشتم كه عيناً اينجا تكرار ميكنم . دو خصلت بد در ايران بين مردم گسترش پيدا كرده اولين آن درروئي است كه باعث شده در خانه و بيرون از خانه متفاوت نقش بازي كنيم . دومين آن چاپلوسي است كه از مدرسه با بسيج مدرسه شروع و تا كميته فرهنيكي دانشكاه و انجمن اسلامي اداره ادامه دارد و هر دو خصلت به خاطر نياز اقتصادي است كه بوجود آمده . ريشه اش در اين است كه ما ميخواهيم حقمان را از جيب بغل دستي بدست آوريم و نه از ظالم. اينكه اين خصايص مربوط به امروز و حكومت اسلامي نيست ، خيلي سطحي نگري است . اين خصلت به خاطر حكومتهاي مذهبي گذشته رواج يافته ولي حكومت اسلامي از اين خصايص سوء استفاده بارز و گسترده كرده مگر غير از اين است همه چيز سهميه بندي است و سهم خودي از غير خودي بيشتر است ؟ ملت بيچاره در جستچوي نان هم مجبور به همه چيز فروشي شده اند .

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)