« معتقد صفحه اصلی رومیزی »

تجربه

عمویم گفت: " نصیحتش کن. بچه است. خریت می کند فردا درش میماند. من هم دلم می خواهد بگویم به درک. اما پسرم است. پاره تنم است. نمی توانم ببینم با سر به چاه می رود. این تجربه ها را ما کردیم. ده سال طول کشید که فهمیدیم چه غلطی کردیم. از تو حرف شنوی دارد. تو بهش بگو".

گفتم :"عمو جان. بزرگ شدن تنها یک راه دارد. باید در پاچه اش- یا یک جای دیگرش- بکنند تا بزرگ شود.راهش همین است."

عمو گفت: "چه می دانم. بچه ام است. دلم می سوزد. ولی تو هم درست حرف بزن.

November 7, 2007 02:00 PM

Comments

هاها! خوش‌ام آمد! (;

با نصيحت كه نميشه اما با تاثير غير مستقيم شايد بشه كاري كرد

این مدل کوتاه نویسی خیلی جالب و بامزه است. می شه ازش کلی داستان کوتاه جالب درآورد.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)