
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
قسمت اول
اعتمادم به این سازمان های غیر دولتی روز به روز کمتر می شود. هر چه سازمانی کهنه تر شود و ثروتمندتر و گسترده تر از هدف اصلی اش هم دور تر می
شود و غرق این کاغذ بازی های اداری. همه چیز رنگ پول می گیرد. (پول اتفاقا اصلا چیزی و اخ و بد نیست. از قضا خیلی هم خوب است. دردم جای دیگری است). وقتی است که آدمها به شکل شماره دیده می شوند. عددهایی که باید تا آخر سال تکمیلشان کرد. مهم هم نیست که بعد از شماره شدن چه اتفاقی برایشان بیافتد. مهم این است که شماره ای بشوند که سازمان بتواند سال بعد هم پولش را بگیرد. کسی به موجودیت شماره اهمیت نمی دهد.
یادم میاید اوایل کار این شماره ها خیلی اذیتم می کردند. یادم است در همان جلسه ماهانه اول ( شاید یکماه بعد از استخدامم) وقتی برای اولین بار قرار شد حرف بزنم گفتم چرا همه کارها در چهارچوب این شماره های "احمقانه" است. و واقعا گفتم "احمقانه". آن روز - دو سال و نیم پیش- وقتی بعد از گفتن این حرف به صورت همکارانم نگاه کردم بعضی سرهاشان پایین بود ( هنوز هم است. برایشان کیف و کفش کوچ مهمتر است) بعضی ها بهشان برخورده بود (گروه روسا) و بعضی ها هم لبخند عجیبی زدند. حالا معنی آن لبخند را می فهمم. آدم عادت می کند و جزیی از جریان جاری می شود. حقوقش برایش مهم است. چهارچوب کارش را باید بفهمد. چقدر مگر می شود به کار دیگران و برنامه هایشان سرک کشید؟
نمونه خوب کم نبود. کم نیست. اما جو داخلی سازمانهای غیر دولتی زیادی را تجربه کردم. نه تنها چند سازمانی را که به نحوی برایشان کار می کنم. این مدت تحقیق هم کم نکرده ام. کافی است از سیستم کارشان سر دربیاوری. می فهمی که همه شان یکی اند. این شماره شدن آدمها را خودم هم خیلی وقت ها اجرا می کنم. چاره ای نداشتم. کرایه خانه بود و سوخت ماشین که بدون بنزین راه نمی رود و من هم بدون خورد و خوراک.
همیشه از این جلسات احمقانه روزانه و هفتگانه و ماهانه بدم میامد. اما مگر چند دفعه می شود فرار کرد و بهانه آورد و نرفت. درست است که کار مستقیم با مراجعه کننده ام را ترجیح می دهم اما من هم معذوریت های کاری خودم را دارم.
ادامه دارد...
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
به عنوان یک تازه وارد فکر کنم بیشتر از بقیه منتظر ادامه مطلب هستم. واقعا به یک تحلیلگر بیطرف و واقع بین نیاز دارم.
saeid
November 2, 2007 11:17 AM
یک چیز دیگر یادم رفت. این مطلب ناخود آگاه شاهکار "شازده کوچولو" رو به خاطرم آورد. واقعا میشود بدون شماره هم زندگی کرد؟
saeid
November 2, 2007 11:20 AM
کاملا موافقم که بیشتر سازمان های غیر دولتی درگیر این کاغذبازی های اداری هستن. اما من مشکل رو تو قوانین سازمان هایی می دونم که به این سازمان ها گرنت می دن. چون باید یه کنترلی داشته باشن رو اینکه پولی که می دن چطوری خرج می شه و برای جلوگیری از اختلاس، کلی حساب و کتاب می خوان از سازمان غیردولتی ای که بهش پول می دن. از اونور سازمان غیر دولتی هم برای اینکه منبع مالی اش حفظ بشه، مجبوره رقم و عدد بده به جایی که ازش پول می گیره. بعضی از این سازمانایی که پول می دن مثلا انتظار دارن تو گزارشی که می دی دقیقا با عدد و رقم بگی چقدر کار کردی و چقدر موفقیت داشتی، و خب اونوقته که مجبوری موفقیت ها و کارهای سازمانت رو مدلی انجام بدی که تو عدد و رقم بگنجه. فکر کنم این معیارهای موفقیت رو باید عوض کرد. تو تجربه کار با هیوس دقیقا این رو حس کردم. مثلا تعداد ورکشاپ، تعداد آدمی که آموزش دادی، و تعداد چیزهایی که تولید کردی مهم می شن و معیار هستن تو گزارشی که می دی. اینکه حالا واسه تو کیفیت مهم تر باشه تا کمیت و یا حتی اینکه مثلا یه کاری باید خیلی زیاد طول بکشه تا نتیجه بده به جای اینکه مثلا تو شیش ماه نتیجه بده چندان مهم نیست. خیلی موقع ها وقت و انرژی ای که می تونی صرف کنی برای اینکه کار انجام بدی، باید صرف گزارش نویسی و تهیه مدرک و سند برای کارهایی که می کنی باشه. (سازمان ملل که از همه اینا بدتره. اونقدر بوروکراسی توش هست که حال آدم بهم می خوره. یه زمانی خیلی دلم می خواست برا سازمان ملل کار کنم، ولی وقتی به این کاغذ بازی هاشون فکر می کنم حالم بد می شه!)
خورشید
November 2, 2007 12:35 PM
نمي خواد كه ادامه بدي . خيلي ساده است . دعوا يا استراتژيكه يا نفتي . به همين سادگي .
سردبيرديپلم
November 3, 2007 08:40 AM
fekr mikoni, mishe gheyr az in bashe? rahe behtar shodan, ya gheyr az in budan vojud dare, ya ta bude hamin bude va donya aslan hamine?!
mitra
November 3, 2007 09:42 AM
حالا که از این سازمانها نوشتی لطفا اگه میدونی بگو ببینیم این گزارشهای سالیانه ای که منتشر میشه که فلان خیریه یا سازمان غیردولتی چند درصد بودجه اش را صرف چکاری کرده چقدر قابل اطمینانه؟ مثلا سازمان Feed The Children گزارش کرده که در 89 درصد بودجه اش صرف خدمات اصلیش شده، یک سازمان مستقل این حرف را تایید کرده ولی یک سازمان دیگه گفته این آمار ساختگیه و FTC فقط 18 درصد بودجه اش را صرف خدمات میکنه درحالیکه 60 درصد پولش خرج تبلیغات رادیو و تلویزیونی میشه.
اگه اطلاعاتی داری که از کجا میشه در مورد قابلیت اعتماد به این سازمانها تحقیق کرد ممنون میشم بنویسی.
لوا:
در مورد این سازمانها که تبلیغات از این دست مثل رادیو و تلوزیون دارند من بی خبرم. بودجه تبلیغات باید بودجه جدایی باشه تا جایی که من می دونم. حداقل در مورد سازمانهایی که من باهاشون سرو کار دارم بازرس ها معمولا مو رو از ماست می کشند بیرون و خیلی راحت نمی شه آمار تقلبی داد. هر چند اگه اینکاره باشند اون هم کاری نداره. من در این مورد تجربه ای ندارم.
مردی...
November 3, 2007 02:15 PM
sounds much better than many:
http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2007/11/071110_wmt-homeless-veterans.shtml
mitra
November 11, 2007 05:05 AM