
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« هالوین و راز زبیه
صفحه اصلی
»
سوال
به نظر شما بچه که بزرگ شود و بفهمد که پدر / مادر از لحظه بسته شدن نطفه اش برایش وبلاگی باز کرده اند و برود آن را بخواند از خواندن " پسرم / دخترم تو امروز شاشیدی و شاشت بوی عطر شانل می داد" بیشتر لذت می برد یا از دانستن زندگی روزمره و وقایع اطراف محیط زندگی پدر و مادرش؟
______________________________________________________
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
:)))))
atr e chanel? :))
Leva: :) salam. khoobi?
are dige. ye chiz to hamin maye ha.:))
Mohammad
October 31, 2007 12:55 PM
(;به سروین تیکه میای لوا؟
Leva: who is Servin?
I did not mean any special person or blog.
.....
October 31, 2007 01:11 PM
هاها
خدایی خوب اومدی اینارو
من نمیدونم ملت چرا در مورد ادرار بچه شان حتما در پابلیک باید بنویسند و لینک بدهند و لینک بگیرند. نمیشود توی دفتری چیزی باشد و بعد که بچه بزرگ شد شرح ان و گه اش را بدهند دست خودش.
خدایی اگر یک دلیل برای پدر نشدن من باشد همین بهم ریختگی بعد از بچه کافی است
Pedare Fenzy
October 31, 2007 02:15 PM
از زندگی روزمره شان بنویسند بهتر است!
sooski
October 31, 2007 03:51 PM
سلام
---------
خواندني و جالب مثلا همان قبلتر ها كه مي امدم
---------------
خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد وغمگين، پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري
عصر جدول هاي خالي، پارك هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق كردم:
شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
درستون تسليت ها، نامي از مايادگاري
قيصر امين پور
روحي
October 31, 2007 10:14 PM
معذري
يادم رفت جواب بدم
فكر كنم اون موقع بچه هر چي باشه لذت ببره از خوندنش
ولي الان مهم اينكه پدر و مادر با نوشتن چه چيزايي ارومتر ميشن و احساس خوبي بهشون دست ميده
عمرت به كام و عشقت مدام-------
روحي
October 31, 2007 10:18 PM
لوا جونم
چه روزمره بنویسند چه عطر شانلی: به نظر من ما باید برای اون طفل معصوم هم یه حریم خصوصی قايْل بشیم! اگر مادر و پدری می خواهند لحظه های زندگی بچه اشون رو ماندگار کنن خیلی خوب و پسندیده است ولی حق حریم شخصی یه کودک باید محترم باشد و حفظ شود! عمومی کردن خاطرات رشد کردن بچه ها رعایت این حق اونها رو نه غیرممکن بلکه مشکل میکند!
Tameshk
November 1, 2007 12:04 AM
خوب بلوط جان شاید براشون جالبه چون پدر و مادر شدن یک احساس نو ویژه است هرچند هرکس براش دلیلی داره مثلا من وب لاگ ------رو خیلی دوست دارم با او قیافه بامزه اش ...اما یک چیز جالب برات بگم یک همکاری داشتم چند سال پیش تا حامله شده یک ایمیل برای بچه اش ساخت به اسم نمی دونم نقطه یا نی نی یادم نیست بعد با او برای شوهرش ایمیل می داد که مثلا چرا امروز به مامانم کمک نکردی خونه رو جارو نزدی ؟یا چرا رفتی به مامانت سر زدی و سرت رو درد نیارم هرچی می خواست بگه مثلا از زبون این نطفه می گفت ...اینو گفتم بدونی خوب هرکس دلیلی برای کارش داره دیگه بعضی سیاسی بعضی اقتصادی بعضی هم مثل این همکار چیپ من سو استفاده از احساسات یک تازه پدر شده
niki
November 1, 2007 01:03 AM
:))
نمی دونم والا! شایدم هردوش! به سلیفه بچه بستگی داره! من اگه بخوام خودمو بذارم جای بچه ه در بزرگسالی، زندگی پدر و مادرم و روند زندگی و تغییراتشون برام جالب تره اما خوب یه سری خاطرات کودکی خودم هم برام جذاب خواهد بود. مثل عکسهای بچگیم که الان می بینم و خوشم میاد. ببین ثبت یه سری چیزایی که توی بجگی برای آدم اتفاق افتاده توی بزرگسالی می تونه به آدم کمک کنه گاهی لایه های درونی خودش رو بهتر بشناسه.
راستی حیفت نیومد از شانل مایه گذاشتی؟ :))
RahiL
November 1, 2007 01:36 AM
به هیچ کدومش اهمیت نمیده.
anar
November 1, 2007 07:51 AM
دانستن زندگی روزمره و وقایع اطراف محیط زندگی پدر و مادرش
hamid
November 3, 2007 10:07 AM
سلام
اگر بگم 2 روزه دارم روزی 4 ساعت وبلاگتو می خونم باور می کنی نثرت خیلی باحاله . همون سادگیش و دغدغه هات .
لوا:
نظر لطفتتون مهسا جان. امیدوارم این خط خطی ها لایق این وقت باشه. ممنونم از دلگرمیت.
mahsa
December 12, 2007 12:34 AM
خيليييي خدا بوووووود
پرهام
January 6, 2008 11:28 PM