
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
آفت
گفتم می ترسم یواش یواش تبدیل به "حسن آقا" و" صغرا" خانم بشویم حالا یک کمی مدرن تر. مثلا وقتی دیدیم لایه های شکممان درمیایند به" جیم" برویم. یا مثلا به جای قورمه سبزی و کباب" آلفردو پاستا" بخوریم با" اکسترا ویرجین آلیو اویل"!
زندگی معمولی می شود. فرقی ندارد چقدر سرت شلوغ باشد و چقدر کار کنی و چقدر درس بخوانی. آفتش هم تکرار جمله همین است دیگر. زندگی همین است.
گفتم حالا که کار می کنیم و درس می خوانیم. فوقش تا سال بعد دیگر تمام وقت در دانشگاه خواهیم ماند. بعد گیریم ده سال. پانزده سال. بعد درسمان تمام می شود. لابد بعدش باید کار خوب بگیریم. تعریفمان هم از کار خوب لابد کاری است که در آمدش خوب باشد. کلاس اجتماعی هم البته باید داشته باشد بعد از اینهمه سال درس خواندن. لابد باید بیمه خوبی هم بدهند و سالی فلان قدر تعطیلات. بعد هم لابد یک خانه خواهیم خرید. بعد شیفت اول می رویم سر کار. هشت تا پنج. بعد پنج میاییم خانه. لابد باید سر راه نیم ساعتی هم برویم "جیم". بعد بیایم خانه. حتما آن وقت دیگر پولمان می رسد که پول تلوزیون های کابلی را بدهیم. بعد یک چند ساعتی تلوزیون نگاه می کنیم. شاید هم اعظم جون اینها رو دعوت کردیم واسه شام شاید هم کریستین و شوهرش را. شام را هم با غذای" اورگانیک" درست می کنیم.
آخر هفته ها هم "تراک "مان را پر از غذا می کنیم و میرویم "کمپ". کمپ یعنی یک کلبه کرایه کنی که شومینه اش قبل رسیدن ما روشن باشد و تختش هم از تخت خانه مان راحت تر. شاید هم رفتیم کنسرت گوگوش.
تعطیلات هم باید برویم اروپا و شاید تا آن موقع آفریقا مد شود. بعد بیاییم و عکسهایمان را بگذاریم روی میز سرکارمان و برای بقیه عروسک و قاب عکس سوغاتی بیاوریم.
ایران هم که باید رفت. نوروز و مهرگان و شب قدر و دهه محرم. مثل فریبا جون اینها که برای همه اینها می رود ایران چون عاشق این روزها در ایران است. بعد هر دفعه هم یک تخته فرش و یک عالمه نقره و ظرف و ظروف برای خانه مان میاوریم که میز های ایتالیایی اش زیر ترمه های بافت کرمان دیگر نمی توانند نفس بکشند.
خیلی زودتر از اینکه فکر کنی تبدیل شده ای به نسخه مدرن صغرا خانم و حسن آقا. بعد هم یک دفعه حس می کنی زندگی ات چیزی کم دارد. یکی دو شکم میزایی. بعد بچه ها را هر سال باید برد "دیزنی لن"د. اتاق دخترت را صورتی می کنی و تختش را شکل تخت سیندرلا. پسرت هم که یا" سوپر من" است یا اسپایدر من. از همان یک سالگی هم باید برای هر کدامشان یک لپ تاپ بگیری که همرنگ در و دیوار و کالسکه شان باشد. لالایی هم برایشان آن لاین پیدا می کنی.
بعد بچه ها هم بزرگ می شوند و می گذاریشان مدرسه خصوصی. به برابری نژادها معتقدی اما بهتر است که بچه ات - حالا که بچه است- با سیاه ها و مکزیکی ها و هندی ها به یک مدرسه نرود. سفید ها بهترند.
گفتم نمی خواهم بشوم نسخه مدرن صغرا خانم. آفت زندگی همین جمله زندگی همین است دیگر است. باید آفت کشش را پیدا کنم.
English Weblog
archives
by dateMarch 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
راست می گی. خیلی کلیشه است ولی همه خودشون رو می کشند که به همبن روتین ملالت بار برسند.
فرشید
October 16, 2007 12:04 AM
ببخشيد كه بىربطه ولى آن گلدوزىهاى سنتى مخصوص كرمان اسماش پته است نه ترمه! همانها روى آب مىريزند، ها! :)ه
اسپريچو
October 16, 2007 01:27 AM
آفت کش داره؟
من می ترسم آفت کشی نداشته باشه. شدیدا از این موضوع می ترسم و شاید برای اینه که هیچ راهی رو تا آخرش نمی رم و کلی کار نصفه نیمه دارم
Ng
October 16, 2007 01:31 AM
ببخشيد خيلي معذرت مي خواهم, ولي ميز هاي ايتاليايي زير ترمه هاي كرماني خيلي هم حال مي كننִ اين تجربه شخصي بنده است
مهران
October 16, 2007 04:25 AM
in chizhaayi ke neveshti man ham beheshun motaghedam vali kheyli vaght bud ke beheshun fekr nakarde budam.
agar aafat-kosh peydaa kardi be man ham hatman begu!
vaghti javaan budam motenafer budam az inke "hasan aaghaa" besham. vali haalaa chi?
Siamak
October 16, 2007 06:20 AM
فکر کنم اولین راهش این باشه که اون یکی سناریو رو هم تصور کرد. منم خیلی وقتا میمونم تو این که اگه فلانجور نمیخوام زندگی کنم یا فلان شغل رو دوست ندارم آیا میتونم اونی که دوست دارم رو توصیف کنم؟ و دقیقا همینجاش گیر میکنم.
roya
October 16, 2007 06:27 AM
taht was a good one
meli
October 16, 2007 09:34 AM
to ba in postet tamame hadafha va angizehamo zire soal bordi manam gahi be in chiza fekr mikonam vali akharesh chi? age dars nakhonam va nakham yad begiram ke khodam razi nemisham agaram badesh kar khob ba bime khob pida nakonam pas chera dars khondam ? age behtarina ra vase bacham amade nakonam khodam ehsas mikonam barash kam gozashtam vaghan chi mishe ke adam ehsas kone to rotin nayoftade ya shayad heme rotin jozii az zendegi bashe vaghan nemidonam dashtam fekr mikardam behtare fekram mashghole in rotin beshe ta inke yek moshkel ra marizii vasam pish biad ke bekham be on fekr konam . inam az on fekraiie ke az bachegi gozashtan to saremon ke ta miai be yek chizi fekr koni va tajzie tahlilesh koni mian migan paiin tar az khodeto negah kon va nashokry nakon
paybarah
October 16, 2007 10:56 AM
leva jan ziba bood,agar afatkoshash ro peyda kardi benevis lotfan!
maryam
October 16, 2007 11:02 AM
شدیدا به دنبال یکی از همین آفت کش ها هستم...!
یک آرش
October 16, 2007 11:08 AM
I loved it :))
On a Differential Pair
October 16, 2007 11:11 AM
salam Leva, kheili khoob bood, daghighan hamin jurie ke migi! :) taze it's almost best case scenario! :) if nothing goes drastically wrong! haha, ma to ye shahr zendegi mikonim, hatman gharar bezarim berim ghahve bokhorim, ...
Leva: Really? No way.....
Helaleh
October 16, 2007 12:10 PM
DELAM GEREFT LAVA JOON AZ IN POSTET .CHEGHADR ZENDEGHY IN TORY BIMANI.
mamane isan va ilene
October 16, 2007 12:12 PM
In afat ke kheili haal mide, bayad be ayal in barname ro begam bebinam nazaresh chie
S
October 16, 2007 01:42 PM
afat kosh nadarad lamassab!
babak
October 16, 2007 01:47 PM
aslan bavaram nemishe ye kasi enghadr nazdik be hese man benevise. ajib rast migi halgheye zendegie soghra khanumie. to kojai dokhtar jan kash ke nazdikaye ma bashi.
Leva: Well. I m in North Cal. Where are you?
shaghayegh
October 16, 2007 02:31 PM
این از همون چیزاس که بهت گفتم بلد نیستم و به جاش گریه میکنم! تو چه خوب لیستشون میکنی! :D
لوا:
گریه نکن. دوباره زنگ بزن با خودم حرف بزن دردل کنیم خواهر.
نون-جیم
October 16, 2007 05:50 PM
chicago am dokhtar, invara umadi khabaram kon.
لوا:
با این نون جیم ما دوست شو پس باهم بیایین طرف ما.
شیکاگو هم که رسما رویاست. ان شالله رویای های ما هم محقق بشه.
حالا زمستونی شما تشریف بیار اینطرفا.
shaghayegh
October 16, 2007 08:30 PM
آفتکشش منم! بیا تکزاس بسازمت دخترم.
Ali
October 17, 2007 07:56 AM
می خوای درگیر روتین زندگی صغرا خانم نباشی؟ کاری نداره که درست تموم شد برو سوپر این تندنت یه ساختمون بشو پی اچ دی رو قاب کن بزن دیوار آسانسورش ...کف خونت روسیمان سیاه بکن ،صبحونه نخور شام برو خرگوش شکار کن .تو یدونه از این ون های مسافرتی زندگی کن.ایران خواستی بری نوروز ومهرگان نرو بذار شهریور ماه بروبگو به یاد دوران خوش امتحانات تجدیدی دارم میرم از ایران پسته و ترمه نیار به جاش کریستال ایتالیایی وردار بیار و از آمریکا واسه ایرانیا زعفرون و زرشک سوغات ببر و زمستونا برو آلاسکا مسافرت تابستونا برواستوا به جای جیم هم هر روز بعد از ظهر مثلا برو به یه مطب دندون پزشکی همین جوری یه سری بزن ...دیدی چه راحته اصلن هم نسخه مدرن صغی نمیشی :ی
ندا
October 17, 2007 08:04 AM
LevA jAn salAm. Bebakhah ke bA in horuf minevisam!
Fekr mikonam yek anthropolog rAhat betavAnad Afat-kosh rA peidA konad. Yek Afat-kosh gereftane project hAyee ast ke betavAni rooye mardomi kAr koni ke majboor nabAshi asr sAate 5 khAneh biAee va pAye cable beneshini va Oprah Winfrey Show negAh koni! Manzooram chizi dar mAye hAye mani zendegi ast dooste man.
ShAg bAshi- Pouya
Pouya
October 17, 2007 09:23 AM
So, this is what you don't want to become. How would you like your life to unfold? Write about that sometime too, won't you?
Negar
October 17, 2007 06:16 PM
این همه حرفها بدان بستهاست که به زندهگی از چه دریچهای نگاه کنیم. صغرا خانمها و حسنآقاها هم انسانهائی هستند مثل من و تو منتها شاید با نگاهی دیگر به فلسفهی زنده بودن. مگر آنانی که در وطن ماندهاند کاری غیر از این میکنند که من و تو میکنیم؟ درس خواندن، کار کردن، بچهآوردن و کار خوب را دنبال بودن. به باور من، عیب و ایرادی ندارد. زندهگی من و امثال من با این توهمات سوخت. معنی زنده بودن چیست؟ فلسفهی ما "روشنفکران" که نباید ریاضت کشیدن باشد؟ بگذریم که به قول صمد "چوخ بختیار" هم نباید باشیم. زنده بودن یعنی تلاش برای استفاده از تنعمات زندهگی هم برای خودت و هم برای دیگران؛ از هر رنگ و نژادی و هر طبقهای.
عمو اروند
October 17, 2007 11:35 PM
Beautifully Said ...
Hossein Ataei
October 24, 2007 02:20 AM
کسی میدونه نابغه ای که این متن رو نوشته وبلاگ داره یا نه؟:
می خوای درگیر روتین زندگی صغرا خانم نباشی؟ کاری نداره که درست تموم شد برو سوپر این تندنت یه ساختمون بشو پی اچ دی رو قاب کن بزن دیوار آسانسورش....
فکر کنم بچه باحال تر از این باشسی که وبلاگ داشته باشی نه؟ اگه داشتی آدرسش رو یه جایی بذار...
اما اگه میخوای بدونی چطوری میشه روزمره نشد، کتاب Losing My Virginity - By Richard Bronson رو حتما بخون.
عليداد
December 10, 2007 04:39 AM
زیاد حرص نخور که بیشتر چاق می شی. عزیز جان زندگی آن قدر کوتاه است که تا بیایی به این چیزها فکر کنی زرت آدم قمصور شده. تازه تن سالم و رو زیر خاک می بری که چی اول درب و داغونش کن بعد ببرش زیر خاک . البته برا تو هنوز زوده.
پولاد همایونی
December 10, 2007 05:23 AM
بدیش اینجاست که هر استایل دیگهای رو هم تصور کنی به همینجا میرسی که خب! سو وات؟
پوریا
January 15, 2008 07:01 PM
لوا! ما دقیقاً میدونیم که چی نمیخوایم از زندگی....ولی دقیقانمیدونیم که چی میخوایم ازش...تاوقتی نتونیم چیز جدیدی رو خودمون خلق کنیم که تا حالا وجود ، نداشته، آفریننده نباشیم همین احساس رو داریم که حتی بهترین ورویایی ترین شرایط هم بعد مدتی روتین میشه...همیشه باید رفت...نباید وایستاد...اما حتی خود رفتن و حرکت هم روتین میشه...
پوریا
January 15, 2008 07:10 PM
گاهی فک میکنم که ما به جای اینکه مث بقیه در طول زندگی جاری باشیم و از خود زندگی لذت ببریم و شاد باشیم، هی برای لذت بردن دنبال دلیل و فلسفهایم...با عبوس و اخمالو بودن مشکل نداریم ولی وقتی میخندیم یه چیزی همش تو وجودمون میگه خب؟ که چی؟ میدونی الکیه؟ پوچه؟...ما همش در عرض زندگی لایی میکشیم...
پوریا
January 15, 2008 07:35 PM
همین الان این متنو دیدم.متن ِتاریخ گذشته است و طبعا کامنت گذاشتن خلاف عرف و مد! لکن جالب بود
amin
March 18, 2008 12:44 PM