
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
چند نکته
نکته اول:
دوستی حکایت می کرد که در سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری که دکتر معین دنبال شعر مناسب و ژست برای پوسترش می گشت و با وبلاگ نویس ها جلسه می گذاشت و رفسنجانی جلوی دوربین های های گریه می کرد در شرکتی در شمال شهر تهران مشغول به کار بود و از قضا همکاری هم از جنوب شهر داشتند که به همه این اداها می خندید. بعد از اینکه نتیجه انتخابات معلوم شد تنها کسی که تعجب نکرد و آه و فغان از تقلب و اینها راه نیانداخت همین همکار جنوب شهری شان بود که مطمن بود نتیجه درست است و می گفت همه مردمی که او می شناخته به احمدی نژاد رای داده اند. چرا که در همان زمان اداهای بقیه داشته در جنوب شهر پارک و مسجد می ساخته. این آدم را هر چقدر هم بخواهیم که ریز ببینیم اما ریز زبلی بود و هست. برنامه داشت و برنامه اش هم درست گرفت. حالا ما دلمان نمی خواهد ریز مردی ریس ملتمان باشد بحث دیگری است.
نکته دوم:
چرا گاهی یادمان می رود که کار رسانه هم کار تجاری است؟ مگر صاحبان اینها همان میلیونرهای عصر ما نیستند؟ معلوم است که باید بازاری بود. اگر شما خودتان صاحب تجارت خانه ای بودید به آن اطو کشیده ای که هر روز به دم حجره تان میامد و یک ساعت حرف می زد و چایی هم می خورد و آخرش هم ازتان خریدی نمی کرد بیشتر بها می دادید یا به عامه ای که نان شبتان از جیبب آنها می آمد؟ بازار رسانه الان فکر می کند که باید جهت اعتراض ها را از گرداب عراق به سوی دیگری چرخاند و حماقتها را از این ریس مملکت به ریس دیگری وصل کرد. خوب کارشان این است. ماشالله این ریز مرد ما هم همان کاری را کرد که آنها می خواستند. نشان دادن اوج حماقت خودش. به این می گویند تجارت.
نکته سوم:
ما انگار دلمان می خواهد آزادی بیان باشد اما بیان همان بیانی باشد که ما دلمان می خواهد. یعنی یک کمی چاشنی تعارف و مهمان بازی و من بمیرم تو بمیری هم قاطی اش باشد بد نیست. ریس دانشگاه کلمبیا - جناب بولینجر- ریز مرد ما را دعوت کرد و تربیون آزادی هم بهشان داد که حرفش را بزند. حالا این مرد ما بلد نبود حرف بزند و آخرش همه چی را قاطی کرد بحث دیگری است. نکته من این است که این جناب بولینجر مهمان نوازی از مدل تعارف هزار هزار ما ایرانی ها را بلد نبود که مهمان اگر هم داد می گ....تو حرف نزن. بینوا نمی دانست مهمان حبیب خداست و باید مجیزش را گفت.
حالا هی ما بیاییم بگوییم که این بولینجر بی سواد و بدبخت است. من از قشر حداقل اینجا تحصیل کرده خودمان تعجب می کنم. واقعا شما فکر می کنید ریس دانشگاهی - آنهم نه هر دانشگاهی بلکه کلمبیا- یک فرد بی سواد است؟ حالا که ته دلمان یک مقدار خود را ایرانی دیدیم و ریز مردمان هم ریس مملکتمان بود و این آقا هم تعارف از مدل ایرانی بلد نبود باید بیاییم همه چی را - به همان رسم کافه های دهه چهل و جاهل مردان لاله زار- بهم بریزیم؟
تمام نکته این بود که دو تربیون آزاد بود. یک نفر حرفش را زد و بقیه دست زدند یک نفر حرفش را زد و بقیه هوو کردند.
یعنی یک مقدار هم زیادی چپ بودن کار دست آدم می دهد حکایت همین روشنفکران تازه از کافه های ده چهل در آمده ماست.
مرتبط:
بخوانید از همایون خیری عزیز.
از افکار
از بابک
باز هم از همایون خیری
از نارنج
از صدای ما را از فارگو می شنوید
از علامت سوال
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
لوا جان
رسوم و اداب یک سنخرانی رسمی حتی در آمریکا هم حکم میکنه در ابتدای جلسه و در هنگام معرفی به مهمان احترام گذاشته بشه. معمولا زمان سئوال و انتقاد بعد از سخنرانیه.
من هر روز با آمریکاییهایی سروکار دارم که خودشون سالهاست در محیط آکادمیک بودهاند و چیزی که زیاد دیدند سخنرانی و بحث بوده (از هر نوعش). جدا از گرایش سیاسیشون و یا نظر شخصیشون درباره احمدینژاد همگی متفقالقول معتقد بودند که کار بالینجر بسیار چیپ و از اخلاق حرفهای به دور بود.
روزبه
September 26, 2007 09:35 AM
Don't forget he is the "president" of a country. He wouldn't give such a speech for other "presidents"...
raha
September 26, 2007 10:18 AM
Leva Jan. What Columbia did was utterly unprofessional and unacademic, driven by pressure from their wealthy and influential donors. Everyone knows about ou "little man," and I am not trying to portray him as some intellectual he isn't. But Bollinger is. I work in a university and I attend tens of lectures by dignitaries, thinkers, and controversial individuals at Berkeley every year. Never have I seen such a reception and such mistreatment of an invited guest. Academics are supposed to engage in dialogue, not to give political statements. Our "little man" stayed "little," Leva Jan. Our Mr. Bollinger, can now go play with him, as they both enjoy the same height.
Be good My friend.
Nazy
September 26, 2007 11:21 AM
لوا جونم
بله رسانه ها هم تجارت میکنند مسولان مملکتی ما هم تجارت میکنند. اما این
از جواب طفره رفتن و پاسخگو نبودن در بین مسولان حکومتی ایران
چیز تازه ای نیست . جالب برای من خطابه رییس دانشگاه کلمبیا بود که نمی دونست چطور انزجار خودش رو از تفکر احمدی نژادی نشون بده.
tameshk
September 26, 2007 12:35 PM
لوا جان
من اصلن نفهمیدم منظورت از این حرف ها چی بود. راستش خیلی گنگ بود برام. احتمالن خنگ شدم. بگذریم. اما از هر چی بگذریم اون جملهی آخرت رو دیگه واقعن نفهمیدم. چه ربطی به چپ بودن داشت کلن قضیه و اصلن اون وسط کی چپ بود؟! خدای ناکرده، زبانم لال منظورت احمد نژاد که نیست، چون آمادهام دو دستی بزنم تو سرم. به هر حال آبجی خیلی وقت بود که میخواستم برات بنویسم با اینکه فیلتر شده بلوطک اما بازم خدا پدر این فیلترشکن ها رو بیامرزه. با مشقت هم که شده کمک می کنن سانسور رو زیرسیبلی رد کنیم و با فلاکت کامنت بذاریم.
لوا:
الناز جانم. اولا که یک دنیا ممنون. دوستی تازه از ایران برگشته و برایم تعریف کرده. حالا بیشتر از هر وقتی به یک بلاگ اینه شاید در ورد پرس فکر می کنم. مدیونم همه تان هستم که این قدر به این وبلاگ پیزوری لطف دارید.خودم که نکشیده ام اما به من گفته اند که چه درد سری دارد.
نه عزیزم منظورم احمدی نزاد نبود. بلا به دور. منظورم فکر کنم افرادی هست که همه جا و بدون توجه به موقعیت باید ساز مخالفی بزنند. حالا کجا وکی باشد فرقی ندارد.
elnaz
September 26, 2007 12:38 PM
راستش موضوع اصلا بيسوادي يا باسوادي رييس دانشگاه كلمبيا نيست. به نظر من موضوع به مقولهي جاهل بازي و يا تعارف تكه پاره كردن هم ربطي نداره. من فكر مي كنم هر كاري آداب خاص خودش و داره. تو خودت تا حالا شنيدي كسي و جايي دعوت كنن بعدش ميزبان ( و نه گروه هاي اپوزيسيون ) بهش فحش بدن؟! ببين من از اين مردك كه فقط و فقط باعث سرافكندگي ما است بيزارم اما نمي تونم رفتار اين آقاي بولینجر و تاييد كنم. اون مي تونست با ادبيات بهتر و بيان مودبانه تري احمدي نژاد و به گند بكشه نه با اين عبارات و الفاظ
ليلي
September 26, 2007 03:52 PM
سلام
من نمیدونم چه چیزی باعث چنین موضعی از جانب شده شده. نمیدونم تا چه اندازه در جریان سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا هستید. واقعا این جملات در حد حتی یک دانشجو هم نیست.
هر انسانی که حد اقل بهرهای از ادب داشته باشه، باید این رو بفهمه که با یک رئیس جمهور که نمایندهی مردم یک کشور هست، چهطور باید صحبت کنه.
من از شما هم انتظار دارم نسبت به یک رئیس جمهور بهتر صحبت کنید. الفاظ مورد استفادهی شما هم چندان مودبانه نیستند و حتی توهین به تمام ایرانیان محسوب میشه. دموکراسی و احترام به حقوق دیگران تنها در شعار نیست. بلکه در عمل باید نمود داشته باشه.
سعی کنیم نظرات مخالف را منصفانه بشنویم و نقد کنیم.
سید مصطفی آهنگرها
September 26, 2007 09:01 PM
الآن متوجه تناقض توی حرفهات هم نیستی؟ ارتباط مقدمه و متن در چی بود؟ در مقدمه مرد کوچک زبل معرفی میشه و در انتها احمقه. اصلاً اون مقدمه چه ارتباطی با این متن داشت؟ این چپ بودن در انتها هم خیلی بیربط به کل قضیه بود
منتسب کردن رفتار رییس دانشگاه به سواد یا بیسوادیش هم کار بی ربطیه. بحث اخلاق حرفهای در میونه و نه سواد.
اخلاق هم مختص چپیها نیست و کاسبکار بودن و کار تجاری کردن هم الزاماً با مراعات بدیهیات اخلاقی در تناقض نیست.
کل این مسایل هم به سواد یا بیسوادی رییس دانشگاه مربوط نیست.لوا جان درسته که شما فارصیتون کمی زئیف شده ولی کمی فکر کن قبل از نوشتن.
موفغ باشید
Jason
September 26, 2007 11:01 PM
من هم در این مورد چیزکی نوشتم
علامت سوال
September 26, 2007 11:54 PM
سلام لوا جان
امان از فيلتر!
اما بعد، ببين من هم فكر مي كنم رئيس دانشگاه كلمبيا كاملاً اشتباه كرد، نه به خاطر اينكه دروغ هاي اين مرد سخنران ما وقيحانه نبود.
هيچ چيزي بهتر از خود اين دروغ ها نمي تونست اين سخنراني رو به گند بكشه، مفتضحانه تر از همه هم انكار همجنس گرايان در ايران، در حالي كه در خود رسانه صدا و سيما چند ماه اخير (در همون طرح امنيت اجتماعي كذايي) به وجود اونها اشاره شد (هرچند مثل هميشه انكار حقوقشون و چيزهايي كه مي داني و مي دانيم). جاي كنار گذاشتن تعارف مي تونست تو سوال هاي تند، صريح و انتقادي باشه، نه بيانيه قبل از سخنراني. ببين وقتي مي خوايم آزادي بيان رو اثبات كنيم از نظر من يكي كه معقولش اينه كه اول خيلي گوگولي به طرفمون بگيم من همه حرفاتو گوش مي كنم و اگر دليل قانع كننده اي داشتي مي پذيرم و بعد با سوالات درست و حسابي به دنيا بفهمونيم كه طرف چقدر توخاليه. به نظرم اين ديگه بديهيه.
در مورد اينكه اين شخص رئيس جمهور يك مملكت بود هيچ حرفي نمي زنم، چون راستش اين چند روز خودم به شدت با اين جنبه ماجرا درگيري دارم.
روژ
September 26, 2007 11:58 PM
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=naarenj8.persianblog.ir&postid=7289444
لیلا
September 27, 2007 12:15 AM
I was really surprised that you could write such a biased and shallow post. Yes my dear, a university head can also be arrogant and out of his place, and being Columbia's head doesn't make a big difference. It's funny that all the north americans that I spoke to, were appaled by Bollinger's introduction and yet an "Iranian" is trying so hard to justify the humilliation of her country's president.
karineh
September 27, 2007 12:57 AM
بحث عدم وجود ههم جنس گرایان در ایران، هرگز به این معنا نیست که ما حتی یک هم جنس باز هم در کشور نداریم. چنین مواضعی در تمامی دنیا و در تمامی سطوح مطرح میشه و اگر درست متوجه بشیم، ایرادی نداره.
در واقع منظور از این بحث، وجود نداشتن تشکلهای حامی هم جنس گرایی و سرکوب چنین تشکیلاتی است.
هرگز قصد توجیه سخنان احمدی نژاد را ندارم. ولی این گونه مواضع کاملا پذیرفته شده است و اصالا کتمان واقعیت به شمار نمیآید.
سید مصطفی آهنگرها
October 2, 2007 05:38 PM