« توضیح صفحه اصلی وبلاگ سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا »

باران

اولین باران پاییزی ایوان کوچکمان -و همه شمع هایم- را غافلگیر کرد.


DSC05520.JPG

September 20, 2007 07:41 AM

Comments

درباره این شمعهاتون شنیده بودم ولی ندیده بودم تا حالا

باید باز بنویسم توی وبلاگ تا وبلاگنویسا بیان خونتون رو شخم بزنن به مناسبت های مختلف

چه جای دنج قوق العاده ای

wow! beautiful balcony!

من نميدونم چرا چند وقتيه عكسهاي وبلاگتون رو ديگه نمي تونم ببينم:( هيچ كدوم رو!

A sweet balcony with sweet memories.

کوچک و دوست‌داشتنی

kheili khoshgeleeee!

عجب بهشتی ...

چه پنجره خوشگلی...

Leva Jan. Thank you so much for making today happen. You worked so hard and it was perfect. I am so glad I got to spend the day with you my friend. You are a joy through and through. My best to Vahid, and yes, you guys are coming here tomorrow! Be good azizam.

سلام لوا جان

برایت بوی خاک باران خورده و فنجانی قهوه داغ تلخ و لبخندی از سر خوشبختی آرزو می کنم. باد پاییز نامرد است عزیز جان. مراقب خودت و آن دیگر نازنین باش

اينجا فيلتره و من امروز بعد مدت ها ميتونم اينجا رو بخونم !
در ضمن چه ايوان خوشگلي

بانی و کلاید شما رو به دیدن وبلاگشون دعوت می کنند

راستش از عکس خیلی خوشم آمد ، من رو یاده جاههایی و آدمهایی انداخت ........... ، می خواستم چیزی بنویسم ولی چی ، نمی دونم

بلوط جون چه خونه‌ی قشنگی داری! چند تا سوال درمورد زندگی اون‌ورا داشتم می‌تونم ازت بپرسم؟

Leva:
آره زیتون جانم
اینجا یا با ایمیل هر سوالی که داری بپرس و من در حد سواد و اطلاعاتم سعی می کنم جواب دقیق بدم. قربانت

دیشب با مامانم حرف می‌زدم، ازم پرسید اون عکسی که لوا گذاشته مال خونه خودشه؟ گفتم آره. گفت چقدر قشنگه! گفتم تازه کجاشو دیدی!
:)

لوا:
یعنی مامان شما همه بی ناموسی های این وبلاگ ما را هم می خوانند بعد می دانند که دخترشان هم به منزل ما می آیند.؟ ماشالله مادر خانم خیلی آونگارد تشریف دارند
بوس.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)