
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« رویا با طعم فیروزه
صفحه اصلی
این شعر یادتان مانده: " من از هیچی نمی ترسم...نه از تنهایی . نه از تاریکی؟" »
روز کش دار
1. انگشتر فیروزه ام را دوست دارم. هرچند نگینش کوچک است و من عاشق نگینهای بزرگم اما این را هم خیلی دوست دارم
پی نوشت اول: جوون! بیا بگو از کجا فهمیده بودی.
2. با بی رحمی تمام رفته از تمام در و دیوار و کوه و بر و بیابان فیلم گرفته. تا ساعت چهار و نیم صبح نشستم بعضی از فیلم ها را دیدم. نتیجه اینکه صبح ساعت هشت زنگ زدم گفتم مریضم و نرفتم سر کار.
3. رها روی دیوار روبروی خانه اسم بازیکنان محبوب رئال مادرید آن سالهایش را نوشته بود. کارلوس . بهکام. فیگو و شماره هایشان را. آخرش هم اسم خودش را نوشته بود با شماره صفر. آقای همسایه روبه رویی که کل دیوار را رنگ کرده آن یک قسمت را دست نخورده گذاشته. چقدر هر دفعه ما می رفتیم رویش با ذغال می نوشتم بارسلونا سرور رئاله!
4. سه خط طلا! از راه دور وقتی از تهران کوه می رفتیم یعنی به منطقه کوههای مقدسمان نزدیک می شدیم. ارفه. گت او. عباسعلی و سنگر. کوه ها همان و سه خط طلای رضاه شاه هم همان.
5. چقدر پیری از راه دور بد است. لابد بقیه هم با دیدن عکس ها ما همین فکر را کردند که چقدر پیری بد است. چقدر آدمها متفاوت پیر می شوند به مادر بزرگ هفتاد ساله خودم نگاه می کنم اما فکرم پیش هفتاد سالهای اینجاست. روزگار که می گویند این است لابد.
6. دکتر دندانپزشکمان هنوز تابلویی را که من برایش با گونی و کاغذ های رنگی درست کرده بودم از دیوار مطبش پایین نکشیده. این را خیلی دوست داشتم. دکتر رضویان خدا بود. دندانپزشکی که ادم بخواهد به مطبش برود و آن را هم دوست داشته باشد باید موجودی ورای انسان باشد.
7. خوب . حالا بنده اینجایم و سه روز و نصفی تعطیلی. چه کنیم که بهره برداری درست کرده باشیم؟ بروم دوباره ور دل بابا اینها و بقیه فیلمها را ببینم. وقتی تمام شد دوباره ببینم.
8. دلم برای ایران تنگ شده. به پیام و مریم و پدر خیلی حسودیم می شود الان. حیف که امکان مسافرت حداقل تا دوسال دیگر نیست.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
خوشحالم که می بینم اون رویای شیرین به حقیقت پیوست.
-دربارهی مورد 8 بیشتر فکر کن. چون شاید دوست داشته باشی که بیای، اما از چیزهایی که ممکنه ببینی، احساس پشیمانی بهت دست بده.
Jumper
August 31, 2007 01:21 PM
البته من قول دادم وقتی عکسش رو گذاشتی بگم (-:
مبارکت باشه.
چیزی رو که تو با ایما اشاره به بابا بگی مادرت به صراحت (ولی در گوشی) بهشون میگن. این از دلیل اولم.
احسان اخباری
August 31, 2007 03:16 PM