
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« بچه ها! متشکریم.
صفحه اصلی
آدم آهنی »
هوو
آخرش این مرد کار خودش رو کرد.
چرا زودتر نفهمیدم؟ چرا گذاشتم اینطور تو همه این سالها با احساسات من بازی کنه؟ چرا من اونقدر خر بودم که بهش اجازه دادم همه این سالها من رو کنار خودش بنشونه و نفهمیدم که آخرش همه اون قربون صدقه ها رو به صدای زنی غریبه می فروشه؟ همیشه وقتی که انتظارش رو نداری اتفاق می افته. همه ادعاهام باد هوا شد. من رو باش که به خاطرش چه کارها که نکردم. چقدر از خودم و از همه اون صحنه های خوب گذشتم و سرم رو پایین گذاشتم و فقط خوندم و خوندم و نگاه کردم. این حق من بود که بعد از اینهمه سال سرم هوو بیاره. حق خود خرم بود.
تو همه این سالها هر جا که می رفتیم دست اون به فرمون بود و دست من به خوندن. کتاب پشت کتاب بود و کاغذ پشت کاغذ. کورمال کورمال تو کوه و دره باید حواسم رو جمع می کردم که راهی رو اشتباه نریم. که سر از ناکجا در نیاریم. تو بارون و تو آفتاب و برف. من حتی عینک آفتابی هم نمی زدم که نکنه خوب نخونم و یه جاده رو جا بندازم. جاده یکم رو اگه من نبودم چطور می تونستی تموم کنی؟ چطور تو اون جزیره پر از جوونور صحیح و سالم می موندی اگه من نبودم؟ اون بیابونی رو که دوسال پیش گم شدیم چطور؟ اون رو هم یعنی یادت رفته؟
یادته همیشه نازم می کردی و می گفتی من بهترین کمک راننده همه دنیام؟ یادته می گفتی بدون من سفرهات معنی نداره؟ یاده می گفتی من ستاره راهنمای تو تو شبهای ظلمتم؟ این بود حق من؟ این بود نتیجه همه این سالها نقشه خونی برای تو؟
رفته سرم هوو آورده. دل و دینش رو باخته به صدای اون زنیکه هرجایی.
جی پی اس لعنتی!!
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
Zaaf kardam Leva! Excellent storytelling! Excellent! You even had ME confused. Excellent ending. Bist shodi, bist! Be happy azizam.
Nazy
August 28, 2007 12:31 PM
کلی ترسیدم. گفتم دیدی این که کلی راضی بود از همه چیز چی شد آخرش. خدا رو شکر به خیر گذشت.
لیلا
August 28, 2007 12:44 PM
I hope it is a Nüvi from Garmin because basically any other GPS means you have lost your love to a street hooker
Siah
August 28, 2007 12:50 PM
خیلی بامزه بود!! ولی شوک اولش خیلی بد بود ها!!
لولو
August 28, 2007 02:58 PM
به خاطر این بوده که کمتر خسته بشی و به چشمات فشار نیاد، عینک آفتابی هم بتونی استفاده کنی.. وگرنه اونکه به خوبی شما نخواهد بود عزیزم!
دنیا
August 28, 2007 05:01 PM
:-D
احسان اخباری
August 28, 2007 06:17 PM
ای بابا این صورتکی که من در کامنت قبلیام گذاشتم قرار بود در حال قهقهه زدن باشد. چرا دارد زار میزند؟
احسان اخباری
August 28, 2007 10:44 PM
چه طوري لوا جان؟ فكر نكن كم پيدا شده ام.درسته كه كامنت نمي گذارم برات و تو رد پاي منو نمي بيني ولي من هنوز، هميشه و مرتب اينجا رو مي خونم. اين جواب دادن به اي-ميل شما هم داستاني شده براي خودش با تاخير چند ماهه بالاخره جوابت رو ميدم خانمي!.
آيدا
August 28, 2007 11:51 PM
مباركه، خدا نصيب ما هم بكنه!
:)
ابوالفضل
August 29, 2007 12:27 AM
مردا همشون همینند خواهر!
Anar
August 29, 2007 10:35 AM