« کابوس صفحه اصلی قصه های من و یحیی -2 »

یکی می مرد ز درد بی نوایی...

دست هایم درد می کنند. دست راستم بیشتر. فکر می کردم درد استخوان است. یک مدتی بود - شاید چند ماه- که موقع تایپ یا رانندگی یا حتی گاهی موقع راه رفتن یک دفعه انگار استخوان بین مچ و آرنجم سوزن باران می شد. چند لحظه هم بیشتر نبود. ول می کرد.
هفته قبل درد شدید شد. بازوی سمت چپم هم درد گرفت. زانوی پای راستم هم. درد آن شب را هر جان کندنی بود با ایبوپروفن و ویکس و این حرفها به صبح رساندم و دیروز نوبت دکتر داشتم.

ما یک دکتر هلوی تپلی جیگر داریم که عاشقمان است ( یعنی خودش اینطور می گوید) و ما هم عاشقشیم. از این چکش های کوچک فلزی زد به همه جایم. دست و پا و زانو و بعد هم گفت با من مسابقه مچ ( از همانها که هر کسی دست آن طرف را خم کرد, برنده است) بده و بگو کجایت درد می گرفت. یک ساعتی از این ادا و اطوارها در آورد و بعد هم گفت:

هیچی ات نیست. عصبی هست. درد عصب است. مال استخوان نیست. یک مقدار آرامش به زندگی ات بده. فکر نکن. شب زود بخواب. صبح دیر بیدارشو.با نهار و شام شراب بخور. عصرها برو راه برو. برو کایاک سواری کن. شنبه ها و یک شنبه ها بزرگراه یکم را بگیر و ببین به کجا می رسی. به هیچی فکر نکن. کارت را سخت نگیر. یک ترم درس نخوان. تعطیلات برو. شنا کن. برو مدل موهایت را عوض کن. لباس نو بخر. غذای خوب بخور. به خودت برس. آرایش کن.

اصولا به خاطر اینهمه "خوشحال" بودنش است که من عاشقشم. آخرش هم که مرا ماچ کرد که برود بهش گفتم حالا یک قوطی ایبوپروفن بنویسد که من دست خالی بیرون نروم.

August 14, 2007 11:59 AM

Comments

چه دکتر خوبی !

اصولا خوشم می آد از این دکترای ریلکس ...
حس خوبی به آدم می دن !
اصلا فکر نمی کنی مریضی !
به این می گن انرژی مثبت !

من عاشق نسخه دکترت شدم. به خصوص این"بزرگراه یکم رو بگیر برو ببین به کجا می رسی"!!

خب راست گفته طفلک تپل. امیدوارم که زود زود خوب بشی و آسون بگیری یک کمی زندگی رو به خودت.
راستی مگه ایبوپروفن توی شهر شما over the counter
نیست؟

منم همیشه به عیال همینا رو میگم، البته بیشتر به خاطر ماچ آخرش

از این دکترهای خوب اینورها کمتر پیدا میشه!

بابا این تجویزهای دکتر که نشون میده قضیه خیلی جدیه، یک چیزی تو مایه های این روزهای آخر برو خوش باشه که ...

معمولاً هر وقت که چیزی مانند مطلب این لینک http://aarmaan.blogfa.com/post-270.aspx
را می گویم، بیشتر دوستان می گویند: "پس یعنی من خیلی حالم خراب بوده که اینو گفتی؟!!" ولی منظور من خیلی وقتها همان است که آن "هلوی تپلی جیگر" گفته است: زندگی که می گذرد پس بگذار خوب بگذرد، بگذار دیگران هم بدانند که زندگی می تواند خوب بگذرد!

لوا جان
هر کسی این کارها را بکنه سخت ترین مریضی هم داشته باشه خوب میشه عجب دکترهایی داره مملکت شما حرفش رو گوش کن مخصوصن اون شراب رو این بزرگراه یکم هم نمیدونم به کجا میره امیدوارم جای خطر ناکی نباشه
همیشه سلامت باشی

دکترا اینجا همشون دوست دارن ادای آدمای ریلکس رو دربیارن اما ذاتشون مثل بقیه داغون و خرد و خمیره

حالا این دکتر خانم بودند یا آقا
که اینقدر خوش دل بود. بگو جونم هر کسی اینقدر خرج خوشی هایش بکنه دیگه درد و مرضی نداره
;)

HEYF KE DOORE VA ELLA MAN HATMAN MIRAFTAM PISHESH

حالا احتیاطا یک گرافی هم از مهره های گردنت بگیر یک وقت "دنده گردنی" cervical rib نداشته باشی

یعنی که فکر نکن و خوش باش.
یعنی احمق باش و زندگی کن.
مبادا فکر کنی . چون فکر کردن خطرناکه.
حالا توئی که تصمیم میگیری.
می خواهی هزینه تفکر رو بپردازی؟ یا نه اصلا بی خیالش بشی؟؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)