
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« رویا با طعم چای
صفحه اصلی
یکی می مرد ز درد بی نوایی... »
کابوس
کسی تا به حال بوده که از وقتی نوشتن یاد گرفته شروع به نوشتن خواب هایش کرده باشد؟
فرض کنید الان می توانستید بخوانید که در فلان روز مرداد ده سال قبل چه خوابی دیده بودید؟ چه کسی در زندگیتان بود یا وحشتتان از چه بود؟ ترسناک است مگر نه؟ آن هم ما زمینی ها با این قدرت خارق العادمان در فراموشی آنچه را که دوست نداریم یا از آن می ترسیم یا شرمساریم.
من وقتی از خستگی در حال مرگ نباشم خواب می بینم. در فاصله بین ترم ها شاید هر شب. شاید هم همه انسانها همه شب خواب می بینند. به همه کاری ندارم. خودم را می گویم. لابد از این خوابها هم صدی نود یادم نمی ماند. چه می دانم. دکتر خواب که نیستم.
دیشب خواب دیدم یکی از خاله هایم می خواهد با فتحعلی اویسی ازدواج کند و من گریه کنان به سراغ شرلوک هولمز می روم که برایم ثابت کند فتحعلی اویسی یک قاتل سریالی است. دفتر شرلوک هولمز در یکی از کوچه های بین میرداماد و ظفر بود. کوچه ای به اسم گلایل.
___________________________________________________________
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
wow, you're creative even in your dreams :) i often can't remember my dreams even right after i get up!
Mohammad
August 13, 2007 09:37 PM
لوا جان ما یه معلم دینی داشتیم کلاس دوم راهنمایی می گفت خواباتون را بنویسید یادتون نره خودش هم همین کار را میکرد ولی من حرفشو گوش ندادم چون ازش بدم میومد ولی یه نکته جالب اینه که اگر کسی خوابهاشو بنویسه میتونه بعدها بفهمه که در گذشته به چی فکر میکرده چون خوابها راستند ولی دفتر خاطرات پر از دروغ
گلابی
August 13, 2007 10:05 PM
شرلوک هلمزش خیلی بامزه بود!
:))
حالا واسه چی می خواستی سد راه امر خیر بشی؟
;)
RahiL
August 14, 2007 12:14 AM
I'm just curious, by any chance were you watching a Sherlock Holmes movies the night before?
Leva: No.
Not even in last five or six years!!!
jeerjeerak
August 14, 2007 11:45 AM
من كلي خواب هاي خنده دار و فانتزي ميبينم مثل اينکه يک سگ سياه سوار يک موتور دارد دنبالم مي كند يا خواب ميبينم که پدرم يک نارگيل است و مادرم يک آناناس
nava
August 14, 2007 03:54 PM
من از تقریبا بیست سال پیش خوابهام رو مینویسم. البته بیناش وقفه افتاده اما کلی دفترچهی خواب دارم. بعضی وقتها از خوندنشون وحشت می کنم یا متعجب میشم. به هر حال این تجربه رو دارم که هرچی بیشتر به خوابهام توجه می کنم واضحتر و عجیب و غریبتر میشن
رها
August 15, 2007 03:01 AM