« بلوغ صفحه اصلی کابوس »

رویا با طعم چای

می دانی؟
یک روز یک نفر در گوگل از خواب با سردرد بیدار خواهد شد. بعد قهوه استارباکس حالش را خوب نمی کند. بعد می رود اتاق مهندس بغلی اش و می بیند یک چایی بسته ای آنجاست که لیپتون هم نیست. بعد از همکار ایرانی اش می پرسد این چیست. همکار ایرانی هم می گوید که این چای ایرانی است. بعد آن مهندس مریض چای ایرانی درست می کند و آن را می خورد و سردردش خوب می شود.

خوب حالا اگر این مهندس مریض ریس قسمت استخدام گوگل باشد یا دست کم بتواند تعریف این چای را تا اتاق استخدام ببرد می دانی چه می شود؟
نمی دانی دیگر. آنها می افتند دنبال بهترین آدم چای دم کن این حوالی. چون تازه بعد از جستجو در همان گوگل خودشان می فهمند که اگر چای را در قوری دم کنند تازه خوش مزه تر هم می شود. این است که آگهی استخدام می دهند و آن وقت شاید من بتوانم بشوم آبدارچی گوگل.

کی گفته که همیشه مهندس ها باید بروند آنجا.

August 13, 2007 08:00 AM

Comments

شغل جدید مبارک !

آبجی!
حالا که اون‌جایی و دمِ دست‌ت بی‌زحمت یک توک پا برو و پیج‌رنک سایت منو یکی دو نمور ببر بالا!

لوا:
مهندس جان. بابام . ما اینجا آبدارچی هستیم. به ما گفتن غیر قوری سماور به چیز دیگه دست نزنیم. تازه هم اومدیم. ما رو از نون خوردن ننداز. حالا یک چند ماهی بگذره. بکله من بین این مهندسا کسی رو پیدا کنم اون وقت دوباره بیا بگو .

خارج هم اومدی باید پارتی بازی بکنی؟

شغل جديد مبارك خيلي خيلي زياد. يعني الان ديگر ما رو تحويل نميگيري؟

لوا:
والا ارادت ما به شما چیزی نیست که با مشاغل این چنینی یا حتی آن چنانی کم شود.
ما خیلی مخلصیم!!

مگه چای ایرونی مینوشی؟ ما که اینجا چای خارجی مینوشیم.

It was so funny and nice! I love this post!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)