« دیوانه صفحه اصلی »

ادعا

توضیح:
این مطلب را فکر کنم ده روز قبل اینجا نوشته بودم. تیر خدا همان شب که ما این پست را هوا کردیم, به ما زد و یک بلایی سر این وبلاگ آمد و یک شبانه روزی به آن دنیا رفت. بعد که مدهوش از آن دنیا برگشت, این پست غیب شده بود. نه در آرشیو نوشته ها بود و نه در خود صفحه.
ما هم گفتیم لابد قسمت چنین بود و آه فیلسوف مورد نظر دامن ما را گرفته. حس نوشتن دوباره اش هم نیود.
تا اینکه دیشب دوستی برایم نوشت که این پست را در گوگل ریدر خوانده و در وبلاگ پیدایش نمی کند. بعد هم برایم فرستادش. حالا ما دوباره می گذاریمش اینجا. ببینیم فیلسوف مورد نظر اینبار هم آه می کشد یا نه.

****

جایی دعوت بودیم و قرار بود برای اولین بار میزبانش را ببینیم. میزبان هم بنده حقیر و منزل را به جهت وبلاگ نویسی دعوت کرده بود. بقیه مهمان
ها هم عده ای هنرمند و فرهنگ دوست و فرهنگ پروران و به قول میرزا علمیون این خطه بودند. بنده خدا میزبان فکر کرده بود ما هم لابد به دلیل وبلاگ نویسی مان چیزی از این حرفها حالیمان می شود.
مجلس به شدت سنگین بود و شرابهای سرخ بود که به سلامتی اهل فرهنگ و علم بالا می رفت. ما هم صم و بکم گوشه مجلس نشسته بودیم و عرق سگی این وری ها را قاطی آب آلبالو می کردیم و سعی می کردیم حرفی نزنیم که آبروی میزبان لااقل نرود. دست کم آنطور ادیبان جمع - که هر کدام دو برابر من اقل کم سن داشتند- فکر می کردند که ماشالله چه جوان برازنده ای. اینجا نشسته و فیض میبرد. خیالشان هم نبود که من همه حواسم به قالی های نطنزی کف اطاق است و ظرفهای نقره اصفهان روی میز.

القصه بحث یکی از حضرات فیلسوف عصر حاضر شده بود و نظریات ایشان در باب انسان شناسی- عرض کردم که , جو بسیار سنگینی بود. دروغ چرا. ما اسم این فیلسوف را قبلا در همین وبلاگهای سخت سخت وبلاگستان خودمان خوانده بودیم. یعنی می دانستیم فلان آدمی هم وجود دارد. در همین حد. نه یک کلام بیشتر. خدایش نه یکی از کتابهایش را دیده بودیم و نه می دانستیم چه می گوید و قصه اش اصلا چیست . الان هم حتی نمی دانم اهل کجاست.

یکی از جوانهای بسیار پر حرارت( اینجا منظور از حرارت ,Hot فرنگی نیست. همان شور و شر خودمان است. به آن بخش حرارتی کاری ندارم.) و البته باسواد جمع رشته سخن را به دست گرفتند که اتفاقا با توجه به نظریان این فیلسوف وضعیت کنونی و نابسامانی امروز ایران هم قابل توجیه است و باید کتابهای ایشان در دانشگاههای ایران تدریس شود و ...
من که تازه سرم گرم شده بود و فکر می کردم قیمت این قالی چند هزار دلار باید باشد و چقدر صاحبخانه خوش سلیقه است که گلهای قالی با گلهای تابلو فرش روی دیوار هماهنگ است ناگهان شنیدم که جوان پر حرارت اسم بنده را آورده و می پرسند" به نظر شما اینطور نیست خانم لوا؟"

جمع ساکت شد و من تنها توانستم یک نفس عمیق بکشم و یادم بیاید که باید لبخند بزنم. لعنت به این اسم تابلو که همه یادشان می ماند. سعی کردم لبخندم تا حد ممکن شبیه لبخندهای آنجلینا جولی در اقا و خانم اسمیت بشود. حالا اینکه چقدر موفق شدم را بقیه بگویند. بعد ته استکان عرق را که یک ربعی به دستم مانده بود خیلی روشنفکرانه بالا زدم و وقتی فیها خالدونمان شروع به سوختن کرد من هم لبخند زنان گفتم:
البته دوستان بیشتر از بنده آگاهند و مطالعاتشان حکما بیشتر. اما در همین چند کتابی که من از ایشان خوانده ام متوجه نکته ای شده ام که انسان شناسی ایشان ریشه در فرهنگ غرب به خصوص اروپای غربی و آلمان دارد. حالا اینکه ما این را چطور بتوانیم با فرهنگ ایرانی اسلامی ایران با این تنوع فرهنگی و قومی ربط بدهیم کار ساده ای نیست. به خصوص که انسان شناسی غربی نقطه شروعش انسان تنهاست و در شرق بر عکس این. در هر حال ما چه خوشمان بیاید چه نیاید چیزی که امروزدر جغرافیا به اسم ایران شناخته می شود, فرهنگ یکدست قومی و مذهبی ندارد.

ساکت شدم و دوباره جولی وار لبخند زدم. جمع هم ساکت شده بود که یک دفعه یکی از آقایان - خوشنام فرهنگی این حوالی- رو به من کرد و گفت دخترم من به داشتن جوانهایی مثل شما که اینطور دقیق فرهنگ خودشان و غرب را می شناسند و چنین مطالعات عمیقی دارند افتخار می کنم..

باور کنید بعدش آن آقای فیلسوف مورد نظرو تدریس کتابهای ایشان اصلا گم شد و بحث تبدیل شد که چرا جوانهای ایرانی اینقدر در خارج موفقند. بنده را لابد می فرمودند دیگر.

من هم بلند شدم و رفتم روی ایوان که قلیان بکشم. ولی فکر کنم که میزبان محترم - که اینجا را هم می خواند- تا همین لحظه چقدر به وجود من افتخار کرده بود.

July 20, 2007 01:50 AM

Comments

اولا چه خوب جمش كردي
دوما از اين جمع شدن ها نبود كه در نهايت مشكلات دنيا رو حل مي كنند و يه پيك هم به سلامتي رفع مشكلات دنيا ميزنند؟

It was so funny. I had not read it...thanks for retreiving it:)

عجب عجوبه ای_به معنی خوبش- هستی تو دختر!
خوشم اومد از این حاضر جوابیت.

من این پست رو (بدون استفاده از گوگل ریدر و سایت‌های خبرخوان) همین جا خونده بودم!

لوا:
آره. بود. ولی یه دفعه بعد از چند ساعت غیب شده بود.

سلام
من اين پست را اينجا نديده بودم ...
اما ظاهرا اين ايراني بودن در همه جا هست ديگر شرق و غرب نمي شناسد ، اصولا ما ايراني ها در مورد همه چيز اهل نظريم ! به شما بر نخورد من پستي در اين مورد نوشتم و هنوز پابليش نكردم بس كه حرص خوردم در اين باره ...

جالب بود... تموم مدت استرس داشتم كه عكس العمل ديگران چي بوده....

بعضی وختا غصه میخورم چرا این فیل ترینگ اومد .آخه از وقتی فیل تر شده اینجا هربار که یه جایی گیر بیارم بتونم باز کنم میام میخونم اونوقت اینخده حرف دارم برا هرکدوم از نوشته ها که قاطی میکنم و الان فقط دلم میخواست بگم :*

به جمع فيل تر شده گان رسمي خوش آمديد بانو جان! به سرعت منتظر صفحه ي جايگزين هستيم.

سلام . نقطه های ظریف -تلخ وشیرین بیشماری در لابلای مطالبتون بود که برام جالب و خواندی بود . موفق باششید.

چه نوشته اي يا چه گفته اي نمي دانم ، فقط خواستم بگويم از همين امروز با اكانت من از ايران فيلتر شده اي ...

filteret kardan!!!!!

azizam FILTER shodi!

وای که مردم از خنده
آخه آلمان رو از کها آوردی اون وسط دختر؟ شاهکاری تو

به قابلیت های این نسل جوان جدید (که می شود خودمان و خودتان) اصولاً می شود بافندگی خوب را هم اضافه کرد، از کرامات مملکت منبرمحور است.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)