« آقای نیک آهنگ کوثر در تلوزیون ما صفحه اصلی 7/7/7 »

داستان دو ساقه

یادتان است یک بار گفته بودم دوستی داشتم در دوردستها که روزگاری دنیایم را عوض کرده بود و من چموش سرگردان را رام؟ شاید هم اینجا نگفته باشم. اما کسی هست –کسی بود- که بلوغم را مدیونش ام. شاید تا وقتی زنده ام.

یکبار به من گفته بود:
دو نفر آدم که تصمیم می گیرند زندگی مشترکی را شروع کنند مثل ساقه های دو گیاه مختلفند که در کنار هم روییده اند. یکیشان می تواند رز باشد یکی ختمی. یا هر چه که شما اسمش را بگذارید. اما لزوما یکسان نیستند. حالا برای این دو ساقه سه حالت ممکن است رخ دهد:

یا یکیشان در دیگری قلمه می خورد و موجودیتش را از دست می دهد و آن وقت همه زندگی می شود همان ساقه میزبان با همان اندازه هایی که داشت.

یا همانطور موازی کنار هم بالا می روند و هر کدام زندگی جدای خودشان و قطر اولیه شان را – کلفت یا نازک- حفظ می کنند. کاری به یکدیگر ندارند و راستش بودن یا نبودن دیگری خیلی هم فرقی به حال و روزشان ندارد.

اما حالت سومی ها به هم می پیچند و بالا می روند. هر کدام موجودیت خودشان را نگه می دارند اما ساقه محکمی را تشکیل می دهند که در برابر باد و باران و طوفان مقاوم تر است.

این روزها ذهنم مشغول داستان دو ساقه است.

July 6, 2007 8:33 AM

Comments

الان یادت افتاد؟! ...
راستی هنوز چیزی از تاهو مونده یا خاکستر شد؟! ...
گولبولت

لوا:
متوجه قسمت اول سوالتون نشدم.
در مورد تاهو هم که سه هزار هکتار از جنگلهای اطرافش سوخت ولی به شهر آسیب نرسید.

اما چه ميشود اگر هر دو ساقه در سايه درختي سترگ باشند و از آفتاب بي بهره. آفتاب كه نباشد ساقه اي نميرويد.

به سلامتی ایشالله :D

چقدر حالت سوم ایده آله.نه؟
امیدوارم حالت اول و دوم برای من پیش نیاد

ta'bire jalebist

حرفهاي جالبي زده بوده اين دوست شما

ببخشيد شما چيزي درمورد پمپ هاي گاز كه تو خونه ها نصب ميشه ميدونيد ميگن تو كاليفرنيا استفاده ميشه؟به مطلبت ربطي نداره ولي اگه ايران بودي دركم ميكردي

لوا: نه . چه پمپی؟ در چه مورد؟ برای چی؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)