« فارنهایپ ۱۱/۹ صفحه اصلی »

آقای ده نمکی! سلام.

آقای ده نمکی سلام. دیشب نصفه نیمه در عالم رویا و بیداری فیلم شما را دیدم. یادم آمد که شما را میشناسم. البته شما آدم بزرگی هستید و مرا به یاد نمیاورید اما خواستم این نامه را بنویسم شاید از خبری از گمشده ای بگیرم. شاید شما او را بشناسید. البته سر شما اینروزها شلوغ است. جشنواره میروید و فیلم می سازید و با وبلاگ نویسها قرار ملاقات میگذارید در کافه فلان. حال اگر وقتتان اجازه میدهد این چند خط ما را هم بخوانید. جای دوری نمی رود.

آقای ده نمکی. ما بچه بودیم آن سالها. هنوز هم البته هستیم. اما آن سالها بچه های با آرزویی بودیم. مثل حالا نبود که برای آرزو بازی حتی باید هفته ها فکر کنیم تا یادمان بیاید چه آرزویی داشتیم. بگذریم. ما دلمان غلط کرده بود و فکر میکردیم حالا که خاتمی - معرف حضور که هست- آمده لابد میشود اعتراض کرد و لابد ما هم شده ایم دانشجویی که همیشه باید مصون باشد. یعنی خدا شاهده ما باورمان شده بود که دانشگاه حیطه امن دانشجو است و ما گویی سفیری هستیم در ساختمان سفارت که کسی حق ندارد پا به حریم ما بگذارد. البته این فکر به تصور شما بالکل غلط بود. ما فهمیدیم.

اما آقای ده نمکی. همه اینها به کنار. شما هم میدانید و من هم. من فقط میخواستم بدانم سرنوشت آن دخترهایی که آن روز دوستان شما,بی سیم به دستهای پیراهن سفید, چه شد. یعنی میدانم ها. خیلی ها برگشتند و ایکاش برنگشته بودند. اما سحر چه شد آقای ده نمکی؟ چرا سحر هیچ وقت برنگشت؟

آقای ده نمکی. مادر سحر هنوز به من زنگ میزند. هنوز گریه میکند. هنوز به او میگویند دختری نداشته. سحر با من ریاضییات گسسته کار میکرد. سحر از من دو سال بزرگتر بود. سحر هرگز پیدا نشد. آقای ده نمکی. شما که یادتان نیست. اما شاید کسی از دوستانتان بداند سحر چه شد؟ سحر اشتباه کرد که آن روز در امیر آباد بود. سحر اشتباه کرد که مثل من فکر کرده بود ساختمان دانشگاه سفارتخانه اش است. سحر هم مثل من بچه بود. اما دوستان شما که بچه نبودند. آقای ده نمکی. مادر سحر هنوز به من زنگ میزند.

شما که در فیلمتان از عشق میگویید و ترانه میخوانید. سحر هم عاشق بود. سحر هم ترانه میخواند. چرا هرگز برنگشت. چرا حتی نگفتند که کجاست. میدانید خبر مرگ دادن چهل روز عزاداری دارد و بی خبری یک عمر. آقای ده نمکی. مادر سحر دوباره تیر ماه به من زنگ میزند. کاش شما بیاید و یک کلمه بگویید که حداقل جسدش را چه کردید. سحر نوزده سالش بود آن روزها.

آقای ده نمکی. بیشتر از این وقتتان را نمیگیرم. فقط اگر این نامه را خواندید و سراغی از سحر داشتید, در روز نشستتان با بلاگرهای سینه چاکتان, به یکی از آنها بگویید که جواب تلفن تیر ماه مادرش را من اینبار چه بدهم. ممنونم.

May 17, 2007 08:24 AM

Comments

حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. خیلی باحال بود.

در لینکدونی وبلاگم، بلاگ نیوز و بالاترین لینکیدم.

کاش جواب بگیرید...

kheili naaraahat konande bood. cheraa bishtar neminevisi dar morede sahar?

چقدر از این چیزها دیدیم آن سال‌ها. خاطره این آدم‌ها حالا برای ما شده درد مشترک انگار.
اما این ده نمکی جواب سوالهای خودش را هم نمی‌داند. سوال سخت تو پیش کش.

متاسفم
...
فقط همین
متاسفم به خاطر تمام کسانی که جزء دستهء هم میهنانم هستند هم هیچ احساس مسئولیتی نسبت به هیچ هم میهن من ندارند
متاسفم که دنیا وارونست
و فیلم این شازده شده پرفروشترین
متاسفم که
...
راستی اما از اینکه تو جزء برگشتی متاسف نیستم و تو هم نباش
واقعا میگویم
تو هم نباش
...
...

ایشان این‌روزها هنرمند شده‌اند. سن‌وسال‌شان هم بالا رفته، حافظه‌شان یاری نمی‌کند.

salam
vaiii ke fekr konam az in Saharha ziadan.
yadame dehnamki salha pish shayad 10-12 sale pish omade bood polytechnic va to namazkhooneye mardoone ye meeting gozashte bood va maham az namazkhoneye zanoone az oon bala dashtim mididimo goosh mikardim
kholase migoft ke PhD elahiat ya falsafe dare va oon mogheha mesle inke taze PhD esho defa karde bood(age aslan defai dar kar bood ya PhD khoondani),kholase yeki az bacheha azash porsid agha zaheran shoma taze defa kardi mishe ye kam az mozooe tezetoon begi.
oonma goft eee,mmmmm,chizeeee
va sedaye khandeye hameye bacheha,hich vaght oon sahne yadam nemire ke badesham ke did zaye shode goft alan hozoore zehn nadaram.
ke bacheha zir ziraki goftan akhe oon chejoor PhD ke to hata ye jomle azash yadet nemiad
kholase ke in hamoon aghaye Dehnamakie
khode khodeshe

اگر جوابی بود که نیست٬ بپرس سحرها چه شدند؟

باز یاد ِ هتک حرمتی ها و ....

باز بغض نجوییده و ....

باز نگاه خیره به در.

من بی اجازتون آدرس این وبلاگ شما رو برای یکی از همین وبلاگرا گذاشتم...دلم می خواست بخونه و بخونن و اگه احیانن جوابی.....هرچند چه جوابی ؟!؟!؟!

سحر فقط یک نمونه اشه.....اون به همه مردم ایران بدهکاره.....به همه........وای به این مردم که به حاطر یک ساعت خندیدن همه چیز یادشون رفت......همه چیز.........ولی این مردم خیلی زود خنده هایشون یادشون میره، خیلی زود.

شما واقعا خجالت نمی کشی که با این کارها، می خواهی به فروش این فیلم عرفانی ضربه بزنی؟ خب این دستهایی که می گوید در کار است، یکیش خود شما هستی خب. (در همین لحظه به ذهنم رسید که شاید نباید سر چنین قضیه ای شوخی می کردم) ببخشید خلاصه

لوا جان کامنت قبلی من دود شده رفته تو هوا:) عزيزم نوشتم که خجالت می کشم از خودم که روحم هم درباره​ی سحر خبری نداشته. من هيچ وقت در اين مورد نشنيده بودم هرچند که اون موقع در ايران بودم و پی​گير اخبار... به نظرم بايد بيشتر در اين​باره صحبت کنيم. بايد همه بفهمند...

انتقادي به خودمان...
ما در قبال سحرها چه كرديم؟ يعني حقيقتا هيچ كاري ميسر نبود؟ كه امروز ده نمكي ها بيايند و برايمان مزخرفي خنده دار و عامه پسند بسازند! (شايد گريه هامان فراموش كنيم!!)
غريبه اي به ميانمان نيست، از ترس خودمان بود كه سحرها را هيچگاه ديگر نديديم. اگر اعتراضي دسته جمعي و هماهنگ ادامه پيدا مي‌كرد، ممكن بود هزار سحر و بابك و مهدي ديگر گرفتار شوند و ليك آخر همه رنگ خوشرنگ آزادي را از نو مي‌ديدند.
--

لواجان من در رابطه با این پست در وبلاگ این جناب کامنت گذاشتم . هرچند بعید می دونم جوابی بده .

تمام افرادي كه ديروز به آن كافه رفتند تا با ده نمكي ملاقات كنند، تمام كساني كه در فيلمسازي با او همكاري كردند در اعمال وي شريكند

احتمالا آقاي ده نمكي اول وجدان رو نشناخته و بعد از اون پي در پي خيلي چيزها نميشناسه

Vaghean khak too sareh in welog ha va cafe titr ke tarafdaare in heivoon e vahshi shodan, Deh Namaki hichvaght nabayad gozashtash yadesh bereh.

چی می شه گفت غیر از تاسف؟
من هم شرمنده شدم از دیدن این نمایش کثیف و بی شرمانه:
http://roojna.blogfa.com/post-17.aspx

نمی خوام بگم ندیدن این فیلم افتخاریه، اما هر کار کردم نتونستم. خیلی به خودم تشر زدم نشد. من فیلم این مرد رو ندیدم اما از یک چیز خوشحالم. از اینکه از این به بعد هیچ چیز از خاطره تاریخ محو نخواهد شد. نام دهنمکی برای تمام تاریخ جاویدان شده و با درست کردن چند فیلم یا به قول دوستی توبه نامه سینمایی این چهره پلید به یک سیمای مطهر تبدیل نخواهد شد. خواهیم دید زمانی را که 18 تیر را در مجامعی میلیونی گرامی میداریم. دوست دارم بدانم این برادر آن زمان کجاست. تا 18 تیر در خاطره تاریخ هست و تا سحر ها در خاطر ماهستند نام دهنمکی برای ما یاد آور یک جنایتکار مرتجع است حتی اگر چهره سیاه کند و حاجی فیروز شود.
لوا خانم سحر چیزی نیست که تا ابد اسیر پلیدی و سیاهی بشه. شاید سحر اون مادر دیگه برنگرده. اما سحری قشنگ تر در راهه. آن سحر رو به تمام مادران سحر به شب داده تقدیم خواهیم کرد. خواهید دید.

اينقدر ناراحت شدم كه نمي دونم چي بنويسم
اما تمام خاطرات من رو هم زنده كردي

chert gofti

amsale Sahar va Sahar ha kam nabudand va nistand..va che rahat Adamha mitunan began avaz shodim dige!!
ama Leva jan in faghat dehnamaki nist ke maslan yadesh rafte che karde..hafeze jami mardome keshvare ma ham zaif shode...mardon ham yadeshan rafte sahar ha ra...

کاشکی یه فیلم از جریانات 18 تیر بسازه. اگه صادق باشه فجیع ترین مستند قرن می شه !

سلام!نمیدونم چی بگم؟چرا اینقد دانشجوهاو هنرمندای ما باید فراموشکار باشند؟
چرا باید برای این رذل ادمکش هورا بکشن؟!!!!!!!!!!

عنصر اصلی که شخصیت اینگونه افراد بر آن استوار است چیزی نیست جز وقاحت و چه غم انگیز
است که سرنوشت سحر و سحرها به
. دست چنین افرادی رقم بخورد

من از دکترین جمهوری اسلامی و تمامی صدرنشینانش به اندازه شما متنفرم. اما حرف شما رو قبول ندارم. مشکل ما ده نمکی ها نیستند. و یا حداقل فقط ده نمکی ها نیستند. من 18 تیر نبودم، اما شلوغیهای دو سال بعدش رو بودم. اکثر کسانی که توی اعتراضات شرکت کرده بودند، اومده بودن چهارتا شماره به اینو و اون بدن. بعد حالا یهو شلوغ شد دو تا شعار هم دادن. بعد حالا شما نشستی میگی سحرها چه شدند؟؟ ما چه کرديم؟ ما چه حرکتی انجام دادیم در جهت حرکت به سمت دمکراسی و جامعه مدنی؟ همین؟ یکی دو روز ریختیم تو خیابون چهارتا شعار دادیم و بعدشم حالا یه عده رو گرفتن و بردن و حتی نرفتیم پیگیری کنیم ببینیم چی شد، حتی در موردش چیزی ننوشتیم، حالا هم یکی رو پیدا کردیم که انگشت اتهام را بگیریم به سمتش. ما هممون مقصریم، ما هممون متهمیم. ما هممون دستمون به خون آلودست...

من فکر کنم سحر در دهنمک پیش خود آقای دهنمکی باشه. یه سر بزنید.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)