
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
آقای ده نمکی! سلام.
آقای ده نمکی سلام. دیشب نصفه نیمه در عالم رویا و بیداری فیلم شما را دیدم. یادم آمد که شما را میشناسم. البته شما آدم بزرگی هستید و مرا به یاد نمیاورید اما خواستم این نامه را بنویسم شاید از خبری از گمشده ای بگیرم. شاید شما او را بشناسید. البته سر شما اینروزها شلوغ است. جشنواره میروید و فیلم می سازید و با وبلاگ نویسها قرار ملاقات میگذارید در کافه فلان. حال اگر وقتتان اجازه میدهد این چند خط ما را هم بخوانید. جای دوری نمی رود.
آقای ده نمکی. ما بچه بودیم آن سالها. هنوز هم البته هستیم. اما آن سالها بچه های با آرزویی بودیم. مثل حالا نبود که برای آرزو بازی حتی باید هفته ها فکر کنیم تا یادمان بیاید چه آرزویی داشتیم. بگذریم. ما دلمان غلط کرده بود و فکر میکردیم حالا که خاتمی - معرف حضور که هست- آمده لابد میشود اعتراض کرد و لابد ما هم شده ایم دانشجویی که همیشه باید مصون باشد. یعنی خدا شاهده ما باورمان شده بود که دانشگاه حیطه امن دانشجو است و ما گویی سفیری هستیم در ساختمان سفارت که کسی حق ندارد پا به حریم ما بگذارد. البته این فکر به تصور شما بالکل غلط بود. ما فهمیدیم.
اما آقای ده نمکی. همه اینها به کنار. شما هم میدانید و من هم. من فقط میخواستم بدانم سرنوشت آن دخترهایی که آن روز دوستان شما,بی سیم به دستهای پیراهن سفید, چه شد. یعنی میدانم ها. خیلی ها برگشتند و ایکاش برنگشته بودند. اما سحر چه شد آقای ده نمکی؟ چرا سحر هیچ وقت برنگشت؟
آقای ده نمکی. مادر سحر هنوز به من زنگ میزند. هنوز گریه میکند. هنوز به او میگویند دختری نداشته. سحر با من ریاضییات گسسته کار میکرد. سحر از من دو سال بزرگتر بود. سحر هرگز پیدا نشد. آقای ده نمکی. شما که یادتان نیست. اما شاید کسی از دوستانتان بداند سحر چه شد؟ سحر اشتباه کرد که آن روز در امیر آباد بود. سحر اشتباه کرد که مثل من فکر کرده بود ساختمان دانشگاه سفارتخانه اش است. سحر هم مثل من بچه بود. اما دوستان شما که بچه نبودند. آقای ده نمکی. مادر سحر هنوز به من زنگ میزند.
شما که در فیلمتان از عشق میگویید و ترانه میخوانید. سحر هم عاشق بود. سحر هم ترانه میخواند. چرا هرگز برنگشت. چرا حتی نگفتند که کجاست. میدانید خبر مرگ دادن چهل روز عزاداری دارد و بی خبری یک عمر. آقای ده نمکی. مادر سحر دوباره تیر ماه به من زنگ میزند. کاش شما بیاید و یک کلمه بگویید که حداقل جسدش را چه کردید. سحر نوزده سالش بود آن روزها.
آقای ده نمکی. بیشتر از این وقتتان را نمیگیرم. فقط اگر این نامه را خواندید و سراغی از سحر داشتید, در روز نشستتان با بلاگرهای سینه چاکتان, به یکی از آنها بگویید که جواب تلفن تیر ماه مادرش را من اینبار چه بدهم. ممنونم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. خیلی باحال بود.
در لینکدونی وبلاگم، بلاگ نیوز و بالاترین لینکیدم.
کاش جواب بگیرید...
صادق جم
May 17, 2007 08:58 AM
kheili naaraahat konande bood. cheraa bishtar neminevisi dar morede sahar?
Mohammad
May 17, 2007 10:58 AM
چقدر از این چیزها دیدیم آن سالها. خاطره این آدمها حالا برای ما شده درد مشترک انگار.
اما این ده نمکی جواب سوالهای خودش را هم نمیداند. سوال سخت تو پیش کش.
احسان اخباری
May 17, 2007 11:23 AM
متاسفم
...
فقط همین
متاسفم به خاطر تمام کسانی که جزء دستهء هم میهنانم هستند هم هیچ احساس مسئولیتی نسبت به هیچ هم میهن من ندارند
متاسفم که دنیا وارونست
و فیلم این شازده شده پرفروشترین
متاسفم که
...
راستی اما از اینکه تو جزء برگشتی متاسف نیستم و تو هم نباش
واقعا میگویم
تو هم نباش
...
...
نازبانو
May 17, 2007 11:29 AM
ایشان اینروزها هنرمند شدهاند. سنوسالشان هم بالا رفته، حافظهشان یاری نمیکند.
پورج
May 17, 2007 12:08 PM
salam
vaiii ke fekr konam az in Saharha ziadan.
yadame dehnamki salha pish shayad 10-12 sale pish omade bood polytechnic va to namazkhooneye mardoone ye meeting gozashte bood va maham az namazkhoneye zanoone az oon bala dashtim mididimo goosh mikardim
kholase migoft ke PhD elahiat ya falsafe dare va oon mogheha mesle inke taze PhD esho defa karde bood(age aslan defai dar kar bood ya PhD khoondani),kholase yeki az bacheha azash porsid agha zaheran shoma taze defa kardi mishe ye kam az mozooe tezetoon begi.
oonma goft eee,mmmmm,chizeeee
va sedaye khandeye hameye bacheha,hich vaght oon sahne yadam nemire ke badesham ke did zaye shode goft alan hozoore zehn nadaram.
ke bacheha zir ziraki goftan akhe oon chejoor PhD ke to hata ye jomle azash yadet nemiad
kholase ke in hamoon aghaye Dehnamakie
khode khodeshe
shirin
May 17, 2007 12:35 PM
اگر جوابی بود که نیست٬ بپرس سحرها چه شدند؟
باز یاد ِ هتک حرمتی ها و ....
باز بغض نجوییده و ....
باز نگاه خیره به در.
princess
May 17, 2007 01:40 PM
من بی اجازتون آدرس این وبلاگ شما رو برای یکی از همین وبلاگرا گذاشتم...دلم می خواست بخونه و بخونن و اگه احیانن جوابی.....هرچند چه جوابی ؟!؟!؟!
hsdkjhasd
May 17, 2007 04:08 PM
سحر فقط یک نمونه اشه.....اون به همه مردم ایران بدهکاره.....به همه........وای به این مردم که به حاطر یک ساعت خندیدن همه چیز یادشون رفت......همه چیز.........ولی این مردم خیلی زود خنده هایشون یادشون میره، خیلی زود.
ماکان
May 17, 2007 05:47 PM
شما واقعا خجالت نمی کشی که با این کارها، می خواهی به فروش این فیلم عرفانی ضربه بزنی؟ خب این دستهایی که می گوید در کار است، یکیش خود شما هستی خب. (در همین لحظه به ذهنم رسید که شاید نباید سر چنین قضیه ای شوخی می کردم) ببخشید خلاصه
یحیی
May 17, 2007 06:48 PM
لوا جان کامنت قبلی من دود شده رفته تو هوا:) عزيزم نوشتم که خجالت می کشم از خودم که روحم هم دربارهی سحر خبری نداشته. من هيچ وقت در اين مورد نشنيده بودم هرچند که اون موقع در ايران بودم و پیگير اخبار... به نظرم بايد بيشتر در اينباره صحبت کنيم. بايد همه بفهمند...
نازخاتون
May 17, 2007 07:24 PM
انتقادي به خودمان...
ما در قبال سحرها چه كرديم؟ يعني حقيقتا هيچ كاري ميسر نبود؟ كه امروز ده نمكي ها بيايند و برايمان مزخرفي خنده دار و عامه پسند بسازند! (شايد گريه هامان فراموش كنيم!!)
غريبه اي به ميانمان نيست، از ترس خودمان بود كه سحرها را هيچگاه ديگر نديديم. اگر اعتراضي دسته جمعي و هماهنگ ادامه پيدا ميكرد، ممكن بود هزار سحر و بابك و مهدي ديگر گرفتار شوند و ليك آخر همه رنگ خوشرنگ آزادي را از نو ميديدند.
--
پژ
May 17, 2007 08:35 PM
لواجان من در رابطه با این پست در وبلاگ این جناب کامنت گذاشتم . هرچند بعید می دونم جوابی بده .
لیلا
May 18, 2007 03:23 AM
تمام افرادي كه ديروز به آن كافه رفتند تا با ده نمكي ملاقات كنند، تمام كساني كه در فيلمسازي با او همكاري كردند در اعمال وي شريكند
Ariano Fiore
May 18, 2007 04:00 AM
احتمالا آقاي ده نمكي اول وجدان رو نشناخته و بعد از اون پي در پي خيلي چيزها نميشناسه
پرهام
May 18, 2007 04:49 AM
Vaghean khak too sareh in welog ha va cafe titr ke tarafdaare in heivoon e vahshi shodan, Deh Namaki hichvaght nabayad gozashtash yadesh bereh.
Farshad
May 18, 2007 05:06 AM
چی می شه گفت غیر از تاسف؟
من هم شرمنده شدم از دیدن این نمایش کثیف و بی شرمانه:
http://roojna.blogfa.com/post-17.aspx
روژ
May 18, 2007 07:20 AM
نمی خوام بگم ندیدن این فیلم افتخاریه، اما هر کار کردم نتونستم. خیلی به خودم تشر زدم نشد. من فیلم این مرد رو ندیدم اما از یک چیز خوشحالم. از اینکه از این به بعد هیچ چیز از خاطره تاریخ محو نخواهد شد. نام دهنمکی برای تمام تاریخ جاویدان شده و با درست کردن چند فیلم یا به قول دوستی توبه نامه سینمایی این چهره پلید به یک سیمای مطهر تبدیل نخواهد شد. خواهیم دید زمانی را که 18 تیر را در مجامعی میلیونی گرامی میداریم. دوست دارم بدانم این برادر آن زمان کجاست. تا 18 تیر در خاطره تاریخ هست و تا سحر ها در خاطر ماهستند نام دهنمکی برای ما یاد آور یک جنایتکار مرتجع است حتی اگر چهره سیاه کند و حاجی فیروز شود.
لوا خانم سحر چیزی نیست که تا ابد اسیر پلیدی و سیاهی بشه. شاید سحر اون مادر دیگه برنگرده. اما سحری قشنگ تر در راهه. آن سحر رو به تمام مادران سحر به شب داده تقدیم خواهیم کرد. خواهید دید.
سعید
May 18, 2007 03:10 PM
اينقدر ناراحت شدم كه نمي دونم چي بنويسم
اما تمام خاطرات من رو هم زنده كردي
مليحه
May 19, 2007 01:13 AM
chert gofti
hg
May 20, 2007 12:52 AM
amsale Sahar va Sahar ha kam nabudand va nistand..va che rahat Adamha mitunan began avaz shodim dige!!
ama Leva jan in faghat dehnamaki nist ke maslan yadesh rafte che karde..hafeze jami mardome keshvare ma ham zaif shode...mardon ham yadeshan rafte sahar ha ra...
Sara
May 20, 2007 04:57 AM
کاشکی یه فیلم از جریانات 18 تیر بسازه. اگه صادق باشه فجیع ترین مستند قرن می شه !
پشملبا
May 20, 2007 11:01 PM
سلام!نمیدونم چی بگم؟چرا اینقد دانشجوهاو هنرمندای ما باید فراموشکار باشند؟
چرا باید برای این رذل ادمکش هورا بکشن؟!!!!!!!!!!
آشنا
May 21, 2007 04:02 AM
عنصر اصلی که شخصیت اینگونه افراد بر آن استوار است چیزی نیست جز وقاحت و چه غم انگیز
است که سرنوشت سحر و سحرها به
. دست چنین افرادی رقم بخورد
shebli
May 23, 2007 09:17 AM
من از دکترین جمهوری اسلامی و تمامی صدرنشینانش به اندازه شما متنفرم. اما حرف شما رو قبول ندارم. مشکل ما ده نمکی ها نیستند. و یا حداقل فقط ده نمکی ها نیستند. من 18 تیر نبودم، اما شلوغیهای دو سال بعدش رو بودم. اکثر کسانی که توی اعتراضات شرکت کرده بودند، اومده بودن چهارتا شماره به اینو و اون بدن. بعد حالا یهو شلوغ شد دو تا شعار هم دادن. بعد حالا شما نشستی میگی سحرها چه شدند؟؟ ما چه کرديم؟ ما چه حرکتی انجام دادیم در جهت حرکت به سمت دمکراسی و جامعه مدنی؟ همین؟ یکی دو روز ریختیم تو خیابون چهارتا شعار دادیم و بعدشم حالا یه عده رو گرفتن و بردن و حتی نرفتیم پیگیری کنیم ببینیم چی شد، حتی در موردش چیزی ننوشتیم، حالا هم یکی رو پیدا کردیم که انگشت اتهام را بگیریم به سمتش. ما هممون مقصریم، ما هممون متهمیم. ما هممون دستمون به خون آلودست...
haadi
May 26, 2007 04:03 AM
من فکر کنم سحر در دهنمک پیش خود آقای دهنمکی باشه. یه سر بزنید.
ستاره
June 20, 2007 09:35 PM