
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ....
صفحه اصلی
یادداشتهای یخچال ما! »
مثل یه فیل فکر نکن!

کتابی هست به اسم " مثل یه فیل فکر نکن" یا حداقل این بهترین ترجمه ای هست که من با توجه به متن برایش پیدا کردم.نویسنده کتاب جورج لاکوف استاد زبان شناس دانشگاه برکلی هست که تو این کتاب و طی چند مقاله نسبتا کوتاه روشهای بیان در بحثهای سیاسی رو توضیح داده.
فیل سمبل جمهوری خواهانه که تو این کتاب محافظه کار خطابشون میکنه و نشون میده که چقدر اینها استاد سخن و جدل هستند. اینکه چطور با بازی با کلمات نظرات رای دهندگاه رو عوض میکنند و حرفهای اصلی رو اونقدر تو لفافه های قشنگ میپیچونند که خودشون هم باورشون میشه.
حرف کلی کتاب اینه که اگه میخواهید با اینها وارد بحث بشید سعی کنید قالب خودتون رو پیدا کنید. اگه بخواهید از قالبهای آماده شده اونها استفاده کنید تنها کاری که میکنید قوی تر کردن چهارچوبهای فکری اونهاست برای ملت.
×××
در هیچ شرایطی نمیشه همه رو راضی نگه داشت. هر عملی که انجام بدی و نهایت توانت رو برای انجامش بذاری دسته ای هستند که با توجه به چهارچوبهای فکری خودشون ساز مخالف خواهند زد. همیشه ساز زدن هم نیست. گاهی چماق بدست هم زیاد میشه و میل به خورد کردن شما هم.
از تیمهای فوتبالی که دفاع میکنند متنفرم. دفاع تو فوتبال اولین قدم برای شکسته. تو بحث هم همینه. باید چهارچوب رو شناخت و نقطه هدف رو. اگه بخواهید به خاطر پاسخ به هر فردی که سر راهتون قرار میگیره چهارچوب رو عوض کنید تا اون فرد رو هم بتونید داخل قاب قرار بدید نه هرگز به نقطه هدف میرسید و نه از قالبتون چیزی باقی میمونه.
تغییر پذیری و بهتر شدن البته که بد نیست, اما وقتی شما میدونید که تمام نگرش و جهان بینی و در نتیجه هدفتون با این ساز مخالف خوان وسط ( آقا نیما! جسارت نشه. منظور شما نیستید) فرق داره واقعا آیا لزومی داره که بیاستید و وقتی صرف پاسخ گویی بکنید؟
خودتون ربطش بدید به همه اون چیزهایی که دور و برتون میگذره.
پی نوشت: دوستان عزیز! قبل از اینکه دوباره چماق به دست بگیرید و چوب بیسوادی بزنید یک بار دیگه پاراگراف اول رو بخونید. بنده عرض کردم این ترجمه ای هست که من با توجه به متن کتاب و دیدگاه نویسنده گفتم. بله. بنده هم میدونم شاید در نظر اول ترجمه تحت الفظی اش بشه" در مورد یه فیل فکر نکن" اما اگه کتاب رو بخونید متوجه میشید که میگه مثل طرف مقابل فکر نکن.
در بی سوادی ما البته که شکی نیست.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
القاي تفکر خود به ديگران که اکثرا منجر به قالب شدن يک نوع تفکر که اکثرا همراه با تزوير است يکي از ترفندهاي برنامه ريزي شده هر دولتي است. شناخت اين ترفندها بيسار پيچيده تر از.......
امير حسين
May 13, 2007 10:04 PM
fekr konam think of mishe think about, tarjomahs mishe dar bareye ye fil fekr nakon. khod danid khahr jan
....
May 13, 2007 10:41 PM
لوا جان فكر مي كنم اينكه كجا بايد نوع بحث كردن و كلمات رو عوض كرد كه بر مخاطب تاثيرگذار باشه و كجا بايد آدم خود خود خودش (هرچقدر هم خشن، انعطاف ناپذير و غيرقابل تغيير به نظر بياد) باشه فكر مي كنم چيزيه كه به تشخيص لحظه آدم بر مي گرده. يادمه خودت يه جا گفتي (توي پستاي خيلي قبل و يه جوراي ديگه اي توي همين پست قبلي) مثلاً چرا فمنيست ها نبايد برن توي مسجد و با زنان مذهبي هم تعامل كنن. خوب اونجا ديگه من نمي تونم مثلاً انتظار داشته باشم عقايد ضد دينيم خريداري داشته باشه يا اگر بخوام با آدمايي كه از اين نظر مثل من نيستن بايد بگردم دنبال زبان مشترك و روي اونا تكيه كنم. شايد اينجا واقعاً نشه در اون چارچوب آرماني حرف زد. شايد اونجا نشه مثلاً گفت كه اسلام حقوق زن رو تضعيف كرده. اونجا بايد در همين چارچوب سعي كني از حقوق زن دفاع كني (اين فقط يه مثاله). اما، اما اينكه تا چه حد بايد انعطاف باش فكر مي كنم بر مي گرده به همون هدفي كه خودت بهش اشاره كردي كه اگه قرار باشه وسط اين انعطاف پذيري آدم اون رو هم له كنه كه ديگه هيچي براي دفاع كردن و اين همه به خود زحمت دادن نمي مونه.
نمي دونم تونستم چيزي كه تو ذهنمه رو بگم يا نه؟!
روژ
May 13, 2007 11:28 PM
فکر کنم ترجمه درباره فیل فکر نکن صحیح تر باشه.
ماکان
May 14, 2007 12:35 AM
لوا جان کامنتهای پست مسایل سکصی رو که میخوندم خیلی ناراحت شدم/ مثل اینکه ما عادت کردیم هر نوشته ای رو که میخونیم ایراد بگیریم و نقد کنیم/همینها باعث میشه که ما نتونیم راحت از تجربیاتمون بنویسیم/ من ازت ممنونم و برام یه زاویه دید جدیدی بود که در مورد بعضی از اون تکات تحقیق بیشتری کنم.
امیدوارم حال جسمیت بهتر شده باشه.
نرگس
May 14, 2007 12:42 AM
salam leva jan, man hamishe webloge shoma ro mikhoonam va kheili doost daram. hich vaght ta hala vali comment nazashte boodam. chand dafe English webloge shoma ro ham khoondam va bebakhshid migam vali too neveshte ha ye English e shoma taghriban ziyad mishe goft ghalate grammer hast ya sentence structure shoma kolan eshkal dareh. vali khob in normal hast baraye kesani ke kolan inja madrese naraftan va iran diplom gereftan, khob zabane madari ke nist va aksaran oon dark ro too neveshtane English nadaran. khode man az grade 6 inja boodam va masalan omran nemitoonam be ghashangi shoma farsi benevisam. vali in tarjome ke shoma az title ketab gozashtin ro vaghti didam dige natoonestam chizi nagam. man hich eteleyi az in ketab va darmorede chi hast nadaram, hata in poste shoma ro ham nakhoondam chon az savade man kharej bood va be hamin khater baram jaleb nabood vali mikhastam begam dige hade aghal fekr nemikardam eshtebah hamin 4 ta kalameh ro tarjomeh konin, in tarjomeh mishe " be yek fil fekr nakon" va ghashangtaresh hamooni ke dar commente bala hast " dar bareye ye fil fekr nakon" . lotfan agar man ya comment gozare bala eshtebah migim tozih bedin ke chera shoma joore dige tarjome kardin. mersi.
Shirin
May 14, 2007 05:37 AM
یه اصلی تو کتاب مدیریت کونتز است که میگه در یک مذاکره باید استوار بر عقیده خودت پافشاری کنی و عقب نشینی نکنی...اگه قرار به عقب نشینی داری اصلا مذاکره رو شروع نکن
ماکان
May 14, 2007 05:51 AM
در ضمن از شما دعوت می شود که در بحثی که در وبلاگم جریان دارد شرکت کنید
ماکان
May 14, 2007 06:49 AM
سلام
اسم وبلاگت رو یکی دو جا دیدم-کنجکاو شدم.اما آتیش فضولی رو آب فیلترینگ خاموش کرد.تا اینکه با یه فیلترشکن ضدآب روبرو شدم.اومدم.خوندم.جالب بود.خوب با قالب خودت میام.جنگنده و آتیشی.مطلبت دقیقا درسته.هی ور رفتن(نمی خواستم بگم لاس زدن)با این کشورهای تروریسم پرور هم جزء همین اعداد است.بابا کار رو یکسره کنید.برای تبادل پیوند هم بسیار مشتاقم.شاد باش و دیر زی
حامد
May 14, 2007 07:14 AM
منم فکر کنم میشه درباره فیل فکر نکن...البته با توجه به متن شاید بخواهی جور دیگه ترجمه کنی.
تشخیص انتقاد درست از اینی که تو نوشتی هم کار سختیه واسه اینکه انتقاد درست ممکن توی قالب خشنی بیاد اما حرفش درست باشه.
تو کار خودتو بکن و به چیزی که بهش باور داری بچسب. ایشالا که زود هم خوب بشی دوستم.
Anar
May 14, 2007 07:56 AM
اینجا (http://www.chelseagreen.com/images/DTE_Sampler.pdf) یه مقداری از کتاب رو به عنوان نمونه گذاشته. همون پاراگراف اولش توضیح داده که در درسی که تو دانشگاه برکلی میده به دانشجوهاش میگه که راجع به فیل فکر نکنید. ولی هیچکس نیست که نتونه فکر کنه. و بعد میگه که به همین دلیل در حرف زدن با مخالف نباید از زبون خودش استفاده کرد. بنابراین ترجمه همون «به فیل فکر نکن» درسته. به نظر جالب میاد. فعلا همین جند صفجه رو بخونم ببینم چیه.
roya
May 14, 2007 09:25 AM
تمام تلاشم رو میکنم که حتما این کتاب رو قبل از اولین سخنرانی بزرگی که در *** دارم بخونم
مرسی از اینکه این کتاب رو معرفی کردی
همین الآن یادداشت میکنم و میزنم به دیوار
نازبانو
May 14, 2007 09:54 AM
لوا جان. با توجه به اینکه کتاب رو ترم قبل بنا به سفارش استادمون خوندم با نظرت در مورد نامگذاری کتاب موافقم. فکر میکنم منظور دکتر لاکوف بیشتر این هست که از قالب تفکرمون بیرون بیاییم و مثل طرف مقابل فکر نکنیم بلکه اندیشه مستقل داشته باشیم. نه اینکه در مورد رقیب فکر نکنیم.
اما نکته ای که برایم جالب بود اینه که کامنت گذاران محترم هیچکدوم به متن و همینطور نتیجه گیری شما توجه نکردند بلکه دوباره نظرات در سطح پاراگراف اول باقی مونده. واقعا بهتر نیست یه خورده عمیق تر به نوشته ها نگاه کنیم و سعی کنیم منظور نویسنده رو از خلال تمام صحبتهاش درک کنیم و اینقدر به ظاهر و عنوان توجه نکنیم. متاسفم برای خودمون.
A friend
May 14, 2007 01:06 PM
برای اون پی نوشت: چرا انقدر عصبانی؟ کسی مگه اینجا لحن بدی داشت؟
خانوم/آقای یک دوست: چرا احساس تاسف میکنید؟ همه خودشون گفتند که "فکر میکنند" ترجمه لوا درست نیست و همه هم جا گذاشتند که ممکنه حرفشون غلط باشه. این احساس تاسف و نوشتن از بالا به پائین رو من نمیفهمم چه دلیلی داره. مطمئنید با پیش ذهن قبلی مطالب رو نمیخونید؟
لوا: نه انار جان. نمیدونم چرا لحن تند پیدا کرد. من دارم سعی میکنم دیگه جواب نظرات رو دونه به دونه ندم. دلم میخواست به آقا/ حانم دوست هم بگم که در هرحال ما داریم تمرین دمکراسی میکنیم که حرفمون رو بزنیم. تاسف نداره. شما فکر کردی درسته من هم همینطور. کسان دیگه فکر کردند درست نیست.
بگذریم.
چرا وبلاگت رو آپدیت نمیکنی دختر؟
Anar
May 14, 2007 01:53 PM
آها خوب خدا رو شکر اشتباهی بوده. من دیدم انقدر عصبانی شدی میخواستم بگم یه مدت ننویس و برو استراحت کن. این وبلاگ نویسی بعضی وقتا خیلی اعصاب میزنه.
Anar
May 14, 2007 02:32 PM
اگه می شد کاری کرد که به قضاوت دیگران بی تفاوت باشیم، دنیا بهشت می شد. ولی ظاهرا نمی شه چون ما به نظرات مثبتشون نیاز داریم. تنها مشکل اینه که همه اش ایراد می گیرن.
حاجی کنزینگتون
May 18, 2007 08:19 AM