
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
«
صفحه اصلی
چند نکته بهداشتی کوچک »
پیری و...
یه ماه و نیم قبل یک قوطی روغن زیتون صدف خریدم که هم آشپزی سالم تری کنم و هم این روغن رو برای سالاد امتحان کنم.
ما با این روغن نیمرو زدیم. ماکارانی پختیم. ته دیگ گذاشتیم. بادمجون سرخ کردیم و گذاشتیم تو خورشت. املت سرهم کردیم و خلاصه آشپزی.
یه ذره اش رو هم گذاشته بودیم تو یخچال کنار سرکه که واسه سالاد سرد بمونه. یه ذره فکر میکردم سالادهام ترش میشه. اما فکر میکردم سرکه اش زیاده. سرکه اش رو کم میکردم.
امشب خم شدم که از کابینتی که قوطی روغن توش هست یه چیزی بردارم چشم خورد به برچسب قوطی. " سرکه سفید صدف".
بادمجون رو بگو چه جوری سرخ میشد!
April 28, 2007 10:50 PM
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
خيلي باحال بود. تصميم گرفتم با سركه سيب امتحان كنم ببينم سرخ ميشه يا نه؟
سبزينه
April 28, 2007 11:27 PM
:))
قدرت ِ خدا!!!
:D
لوا: میبینی تو رو خدا!
RahiL
April 28, 2007 11:31 PM
Zaaf kardam az khandeh Leva!
Nazy
April 29, 2007 12:31 AM
ساعت ١٢ شب هست من دارم مثل ديونه ها مي خندم,,,, خدايش خيلي باحال بود مي گم حتما احساس تندرستي هم مي كرديد
,,,,,
;-)))
Mehran
April 29, 2007 12:32 AM
ای خدا من یک ساعته دارم می خندم از دست بادمجونه...
پرستو
April 29, 2007 12:33 AM
عالی بود. من اگه بخوام از این شیرین کاری های آشپزی م بگم، رسما باید وبلاگ طنز بنویسم :)
خسرو
April 29, 2007 12:33 AM
یه نگاه کلی به وسایل خونه بنداز پس. احتمالا این نبوغت رو جاهای دیگه هم به کار گرفتی و خبر نداری خودت
امید
April 29, 2007 12:52 AM
محصولات وطنی رو دست کم گرفتی ؟!! مثل اهل اون مملکت همه کاره هیچ کاره اند
بایرامعلی
April 29, 2007 12:55 AM
پس به خیر گذشت!
- روغن زیتون ِ صدف بود یا روغن زیتون و صدف؟! یا شایدم اسمش صدف بوده؟!
Jumper
April 29, 2007 1:33 AM
خوب روغنی بوده! خوب!
=))
نازنین
April 29, 2007 1:39 AM
ابتكار جالبيه :) فكر كنم مزه جديدي كشف كردي :)
مريم
April 29, 2007 1:42 AM
دو چشم بینا :)
حالا خوشمزه میشه؟
پرهام
April 29, 2007 1:44 AM
MERSI SERKEYE SADAF!!!
maryam
April 29, 2007 1:52 AM
تبریکات صمیمانه منو بپذیر لوا جان که به این اکتشاف در امر آشپزی رسیدی! و هر چه زودتر به نام خودت ثبت کن تا ملت هم از قابلیت های سرکه صدف باخبر بشن..
دنیا
April 29, 2007 2:03 AM
بادمجونه احتمالن از خجالت سرخ میشده همولایتی
amir
April 29, 2007 2:14 AM
وای لوا! کلی خندیدم. واقعا ذائقه ی تو وحید حرف نداره!!!:D
آذر
April 29, 2007 2:46 AM
عجب من که آشپزی بلد نیستم اما فهمیدم این کار خفنی بود چون نیمروی فرد اعلا بلدم بپزم که هیششششکی نمیتونه مثل من ... آره قربونش چند وقتیه میام اینجا دارم لونه میکنم
نازبانو
April 29, 2007 2:46 AM
قربون حس چشایی تون برم که بعد از خوردن این همه چیز نفهمیدین...شاید اگه برچسب رو نمیدیدی هیچ وقت هم نمی فهمیدی!!!!
محمد جواد شکری
April 29, 2007 3:02 AM
ها ها ... خورشمزه شده بود ماکارونیتون؟
جالباتی که من دیدم
April 29, 2007 4:40 AM
لوا جونم
بگردم برای این حافظه های از دست رفته امون که هی چیز به خوردمون میدن تو اشپز خونه! من هی میرفتم خرید هر دو هفته یه بار نشاسته می خریدم فرنی درست کنم ولی هروقت می خواستم نشاسته رو پیدا نمی کردم و هی دوباره می خریدم! تا اینکه
موقع خونه تکونی عید ۴ تا بسته نشاسته درست جلوی چشم تو کابینت کشف کردم. یعنی اگه زحمت باز کردن در کابینت و کشیده بودم هم فرنی خورده بودم هم ۴ تا بسته رو دستم باد نمی کرد.
Tameshk
April 29, 2007 8:14 AM
یعنی واقعا" نفهمیدی !!! این همه ژختی ...ما رو ببین وبلاگ کی رو میخونیم !!!!
مریم بانو
April 29, 2007 12:46 PM
:)))))))
رها
April 29, 2007 12:46 PM
لوا جان من به خدا بودنت ایمان آوردم. تعظیم همراه با آهنگ گومبالا گومبالای آفریقایی!
40tike
April 29, 2007 1:05 PM
بیچاره بادمجون! دختری که قرار بود خفن ترین ... شهر بشه، حالا ببین به چه روز افتاده! چرا اینطوری شدی؟
لوا: آقا حمید. من قرار نبود خفن ترین جاکش شهر بشم. گفتم این حرفی بود که به خاطر زبون درازی ام بقیه به شوخی به من میگفتن. کاش دقت میکردید وقتی متنی رو میخوندید.
به روزی هم نیافتادم. اتفاق بامزه ای بود که دو روز دارم بهش میخندنم. فکر نکنم به روز خاصی افتاده باشم.
حمید
April 29, 2007 1:18 PM
جالبناک بود... حال یه بار هم به جای سرکه روغن زیتون تو غذا برزین !
mohammad
April 29, 2007 1:31 PM
به به
لوا جونم منم دلم خواست یه نیمرو با سرکه بخورم ببینم چه مزه ایه.بیچاره بادمجونا
samira
April 29, 2007 2:16 PM
پيش نويس منشور حقوقي زنان را گذاشته اتم در وبلاگ لطفا نظر خودرا در اين باره بنويسيد
امير حسين
April 29, 2007 2:57 PM
ها ها ها ها! اولا که راجع به هنر آشپزی تون کلی دارم قضاوت می کنم٬ دوما به هنر خريدتون! سوما محصول وطن رو دست کم گرفتی! مامان من ساليان سال پيش ( موقع جنگ) يه بار کرم دست داروگر خريده بود ( اين يکی روش نوشته بود کرم نرم کننده دست داروگر) و بعد از اينکه به دستش زده بود دستاش مثل گچ سفيد شده بود. ما هم ميگفتيم مامان اين يه چيزيش هست به خدا! مامان ميگفت نه٬ جذب ميشه!! آخرش کشف کرديم داخل لوله کرم خمير دندون ريختن!!!
لوا: خوب باز اون تقصیر داروگر بود. من رو که هیچ توجیهی برای کارم نمیشه آورد. خوبی شما؟
Fera
April 29, 2007 6:49 PM
ببین... من نمی دونم اینو بهت نشون دادم یا نه. یه کمد توی خونه ام بود که یک ماه طول کشید تا کشفش کردم!!!خونه ی منم که بزرگ نیست اصلا!!!فکر کن که یک ماه لباسامو می چپوندم تو یه کمد فسقلی و نمی دونستم که یه کمد بزرگ هم دارم!!!
سایه
April 29, 2007 9:39 PM
خيلی باحال بود لوا جان
معلومه که وقتی غذا می خوريد که داريد از گشنگی ميميريد :)
منم يه بار به جای آرد توی غذا
Baking Soda
ريختم، بعد ياد گرفتم هر چيز سفيدی آرد نيست
ولی تا مدتها هروقت اون غذای خاص را ميديدم مزه
Baking Soda
روی زبونم ميومد
p.s همسرت بايد خيلی آدم باحالی باشه ها، و خيلی هم انگار مزاجتون شبيه همه
:)
Peace
atash
April 29, 2007 11:09 PM
زیاد نگران نباش، من یه بار، نصف لیوان از اون سرکه ها البته از نوع وردا رو بجای آب سر کشیدم. وقتی فهمیدم سرکه است که قلپش رو داشتم قورت می دادم.
ساسان
April 29, 2007 11:11 PM
جالبه
انگار از خودم گيج تر هم پيدا ميشه
عيب نداره ... كلي خاطره شد
علي
April 30, 2007 6:32 AM
تازه این سالمتر تره!
لیلی
April 30, 2007 11:13 AM
age leva khorde yani khoshmaze boode va age be nazare leva khoshmaze boode pas manam emtehanesh mikonam
montaha age babam goft in chiye migam az leva joonam beporsid;)
goli
April 30, 2007 1:26 PM
به نظر میاد اصولا روغن خیلی کم استفاده میکنی که متوجه نشدی مزه سرکه بوده. ولی عجیبه که چطوری از غلظتش روی سالاد نفهمیدی که روغن نیست.
لوا: آخه کی آشپزی میکنه؟ چرا هیچکی این نکته رو نمیگیره بابا.
نسترن
April 30, 2007 2:58 PM
خیلی خندیدم. بابا یه خورده مدیتیشنی، یوگایی چیزی بکنین انقدر فکرتون مشغول نباشه که اصلا نفهمین چی میخورین. اما عوضش کلی کالری صرفه جویی کردی...حالا برو اون بستنیه رو با خیال راحت بخور پس:)
لوا: والا وقتی ساعت یازده شب یه چیزی رو میریزی تو تابه و میبرییش تو تخت و مثل یک تکلیف میخوری که بخوابی, بهتر از این در نمیاد.
anar
April 30, 2007 4:16 PM
اينجا هميشه اتفاقهايي ميخونم که جاي ديگه اي نميخونم
اين ديگه از اونهاست :)
پر
April 30, 2007 11:52 PM
pas shoma ham z mahsoolate sadaf estefadeh mikonin?
sadaf
May 1, 2007 5:32 AM