« برای خودم صفحه اصلی درخواست »

مهاجرت و خشونت خانگی

خشونت خانگی معمولا وقتی واقع میشه که یکی از طرفین به دنبال قدرت در خانواده و کنترل فرد یا بقیه افراد خانواده هست.

در جوامع سنتی معمولا تقسیم وظایف به این صورته که مرد نان آور خونه و مرجع تصمیمات و سخنگوی خانواده است. زن اغلب مسول تربیت بچه ها ( به روشی که مرد می پسنده) و تغذیه و نظافت خونه است. فرزندان هم اغلب باید فرمانبردار باشن.

مهاجرت - مخصوصا اگه خانواده مهاجر از این طبقه خانوادهای سنتی و با تحصیلات پایین یا متوسط باشن- به شدت این روابط تعریف شده رو تغییر میده. بچه خیلی زودتر از والدین زبان کشور میزبان رو یاد میگرن و در زمان بسیار کوتاهی تبدیل به سخنگوی خانواده میشن.
کارهای بانکی, خرید, نامه های رسیده و امضاهای مهم که معمولا به عهده مرد به اصطلاح سرپرست خانواده بود, حالا موکول میشه به کسی که زبان جدید رو میدونه. پدر و مادر مجبورن منتظر بچه باشن که بیاد و نگاهی به نامه ها بکنه و یا اگه وقت داشت همراه اونها به خرید و بانک بره.

زنها, اگه مایل و یا مجبور به کار در کشور جدید باشن, معمولا زودتر از مردها کار پیدا میکنند به چند دلیل.
۱. این قشر زنان طوری بار اومدن که به کمترین قانع باشن. یعنی داشتن درآمد به خودی خود هیجان انگیز و تازه هست. معمولا زنها به حقوق پایه قانع اند و اینجور افراد شانس بیشتری برای کار پیدا کردن دارن.
۲. از اونجا که این زنها معمولا توانایی ها و مهارت های خاصی ندارن امکان اینکه هر کاری رو قبول کنند و منتظر شغلی که با مهارت هاشون جور دربیاد, نیستن. این کاملا خلاف مردهاست که معمولا مهارتی رو با خودشون به کشور جدید میارن و اغلب خواهان یافتن کاری تو رشته خودشون هستن.

از طرف دیگه, اگه این خانواده بخواد از مزایای دولتی به هر نحوی استفاده کنه, در اغلب کشورهای پیشترفته زن رو به عنوان سرپرست خانواده و مسول امضاها در نظر میگیرن.

همه این مسایل و از طرف دیگه مقدار توجه محیط اطراف به زنان, باعث میشه که مرد کم کم حس کنه پایه های قدرت و کنترلش داره متزلزل میشه. اینجا هست که عنصر زور بازو به وسط میاد و اون نقش از دست رفته رو مرد سعی میکنه با کتک یا انواع دیگه آزار و اذیت دوباره بدست بیاره.

متاسفانه پدیده خشونت خانگی در بین مهاجرین کشورهایی که زنان و مردان و نقش های اونها تعریف شده و سنتی بود به شدت زیاده و خیلی وقتها این خشونت و تربیت به نسل های دوم و سوم مهاجرین هم کشیده میشه.


پی نوشت: بدیهی است که خشونت فقط اعمال زور بازو نیست. میتونه زبونی باشه, اقتصادی باشه, منع فرد از رفت و آمد باشه و یا آزار روحی. در ضمن همیشه مردان نیستن که اعمال خشونت میکنن. زنان- هر چند به نسبت بسیار کمتر- هم گاهی عامل خشونتد.

April 23, 2007 09:59 AM

Comments

آمار دقیقی از این خشونتها داری؟
خب کار به جدایی نمی رسه؟یعنی با همین شرایط ادامه پیدا می کنه؟

لوا: این دیگه خیلی سوال سختی هست. من حرفم به خصوص در مورد جامعه ایرانی نبود چون با توجه به بقیه اقلیتها خیلی کمتر در مورد ایرانی ها کار جامعه شناختی از این دست- حداقل تو امریکا شده- اماری در مورد جوامع آسیایی دارم. اونهم با توجه به ریشه نژاد خیلی فرق میکنه.

جدایی هم راه حلی هست که معمولا اینطور خانواده ها در سالهای اولیه مهاجرت سراغش نمیرن. اما با مرور زمان که بیشتر با قوانین آشنا بشن راه حل های دیگه ای هم هست و البته زنان بیشتر تحت حمایت قرار میگیرن اگه خودشون بخوان.

Elahi Fadaye Oon Neveshtehat Besham! Welcome back! Thank you for writing this important post Leva. So important. I want to comment on it, but I'm at work and will do it tonight when I have time. And you may want to take a look at this humble thing I wrote today. Thanks again for writing for us Leva.

http://nazykaviani.blogspot.com/2007/04/for-faribaplan-b.html

لوا: ممنونم نازی جانم.

خوب اون زن باید یاد بگیره که توی کشور جدید و با قوانین جدید، دیگه شوهرش نمی تونه هر جوری خواست بهش زور بگه! میتونه به راحتی شکایت کنه و به شوهرش بفهمونه که دیگه اون خبرای قبلی نیست!

I think just like any other important event, a solid marriage is strengthened with immigration, where the couple rely on each other and find comfort in each other's support. A weak marriage will suffer and break when couples move to a new country. I think the impact and seriousness of immigration is equivalent to all the classically-defined causes of anxiety in an individual's life (getting a new job, marriage, divorce, changing homes, and a death in the family). Nobody should take this lightly.

Violence is bad, no matter who chooses it as a way for coping with stress and anxiety. If and when it does show up in a family's life for whatever reason, before applying for a divorce or calling the police, a family must contact professionals to help them sort out the situation. Giving up is easy, but dealing with problems is hard, yet effective in keeping the family together. Don't forget that many immigrants don't have any other friend or family than the one with whom they came to the new country. Giving up on each other may be a choice, but it will be a sad choice, leading to further isolation and loneliness, if all resources for staying together are not explored.

Thanks for the thought-provoking post, Leva, as usual. You are a breathe of fresh air my friend.

يه چيزه ديگه اي هم هست که زن ديگه محدوديت کشور خودش رو نداره...اينجا ازش دفاع ميشه...مرد هم حاضر نيست قدرتشو از دست بده
قبح طلاق هم که تو کشور خودشون بوده ديگه اينجا از بين رفته...پس آخرش همه به جدايي ميرسه
گاهي آدم فکر ميکنه که درست اينه...اما خيلي وقتها هم آدم دلش براي زندگي از هم پاشيده ميسوزه
من بيشتر مردها رو مقصر ميدونم...چرا که سعي نميکنن خودشون رو وفق بدن
از اين موردها لااقل ما تو کشور خودمون زياد ديديم

خوشحالم كه منصفانه نوشتي خشونت فقط زور بازو نيست و گاهي خشونت هاي زباني كه معمولا از جانب زنان اعمال مي شود گوي سبقت را ازمردان خشن مي ربايد اين پديده بخصوص در سال‌هاي اول مهاجرت كه زن همصحبتان و ارتباطات قبلي اش را از دست داده و اين ها را از چشم شوهر مي بيند شايعتر است. به عبارت ديگر در يك اختلاف ساده زن از همه قدرتش براي به هم ريختن مرد به صوت زباني استفاده مي كند اما اگر مرد حتا از يك دهم قدرتش هم استفاده كند واويلا .........

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)