
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
کار کردن رو دوست دارم. نه به خاطر استقلال مالی ,نه به خاطر مفید بودن,نه به خاطر کمک کردن. نفس کار کردن رو دوست دارم.
بدون شک استقلال مالی بخش بزرگی از جریان مستقل شدن فرد هست و این استقلال اعتماد به نفس میاره و ارزش. کمک کردن به بقیه هم همینطور. اصلا مگه میشه کاری باشه که به نحوی به بازگشت سرمایه و خدمات به جامعه کمک نکنه؟
موفقیت یه دایره است . کسی به تو کمک میکنه و تو به کس دیگری. این چرخه زیباست.
به طرز بیرحمانه ای ملاک ارزشیابی ام کار کردن افراد است . اینکه چه کاری میکنند مهم نیست. نفس کار کردن برام مهمه.
به نظرم فردی که جامع جمیع کمالات و علوم باشه اما عملا کاری نکنه, ارزش واقعی نداره.
کارهای خیرخواهانه به جای خود, اما کاری که پول بذاره تو جیب آدم ارزش دیگه ای داره. کاری که آدم واسش عرق بریزه و پشتش درد بگیره و آخر روز بدونه اینقدر در آورده. آخ مزه داره.
نمیفهمم انسان هایی رو که به عناوین مختلف کار نمیکنند. بهانه ها هم یه بازه وسیع از شوهرم نمیذاره تا خود حبس کردن تو کتابخونه های بین المللی رو شامل میشه. فکر نکنم هرگز بتونم برای انسانی که قصد داره تا آخر عمر فقط کتاب بخونه و بر سواد بی عملش اضافه کنه ارزشی قائل باشم که سواد بدون حرکت, چه فرقی با همون کتابخونه ساکن داره؟
کار جوهر آدمیزاده. آدمی که عرق میریزه تا سربار کسی نباشه. نه تنها خانواده بلکه اجتماع هم. این مستقل بودن برای من ارزشش از دونستن تمام زبانهای دنیا هم بیشتره .( این مثال رو زدم چون همیشه به یادگیری زبانهای مختلف عشق می ورزیدم و می ورزم.)
آدمی که دستش تو جیب خودشه خیلی راحت تر نه میگه. به حرف زور و دست ناحق. حتی اگه این ناحق همخونه و شریک زندگی آدم باشه. حتی اگه دست زورمند پدر یا مادر نون آور خونه باشه. مشکل ما اینه که هیچ وقت کار کردن رو ارزش ندونستیم. نه تنها ارزش ندونستیم بلکه از اونجایی که گدایی در فرهنگ ما یه جور ارزش به حساب می آمده, کار کردن خیلی وقتها عار شده. برای ما زنها بدتر.
فکر میکنم خیلی از آدمهایی که هیچ وقت کار نکردن , لذت پول در آوردن رو نچشیدن هنوز. شاید اگه یه بار احتیاج داشتند و خودشون مجبور میشدن پول در بیارن, دیگه هیچ وقت کار رو کنار نمیذاشتن.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
کلا حرفت رو قبول دارم. اما از کجا میگی گدایی توی فرهنگ ما ارزشه
؟!
لوا: دوستم.
صدقه دادن همیشه یکی از ارزشهای فرهنگی بوده که فکر میکنم با اسلام پایش به ایران باز شد. صدقه دادن ثوابی برای صدقه دهنده میاره و برای این صدقه دهنده باید گیرنده ای هم باشه.
چقدر ما توی داستانها از دراویشی خوندیم که پای برهنه اینور و اونور میرفتن و برای نانی در میزدند؟ به نظر من اینجور درویشی هم گدایی هست. و ما از فرهنگی هستیم که برای درویش و گدا ارزش قایله. تو خیلی از مناطق کشور گدا اسمه. هرچند در طی مراحل درویشی و عرفانی واژه گدا شاید به استغنا تعبیر بشه, اما عمل گدایی همونه.
واسه همینه که میگم گدایی در دوره هایی ارزش بوده و شاید این تنبلی ذاتی ما ایرانی ها هم از همون جا میاد. ( مسلمه که جمع نمیبندم).
میخواهی بیشتر بحث کنیم؟ خوشحال میشم.
anar
April 11, 2007 03:21 PM
Leva Joon: Welcome back. Missed you. Please tell me your and the other gurus' advice about my blog, as you promised you would!
I started working when I was 15 years old. I had to do it in secret, without my father's permission, who thought that a decent girl from a wealthy family doesn't work! My mother knew, and she helped me. I worked then and I have continued to work until now, not because I have to (which is true), but because I can! I can work and make a living, and in the process, touch and change the lives of others, including myself, and so, why not? My career has been my refuge from the harder days of my life. It has also provided me with a sense of identity, a source of income, and an outlet for meeting others. I do appreciate what you say. When young women told me in Tehran that their husbands won't let them work, or when young men told me that their wives refused to work outside the home, expecting their husbands to take care of them, I would always tell them to change that attitude immediately! I told them that I have had to do outside and house work together, and I have figured out that it only takes one hour each day to clean up the apartment and cook, and nobody needs to stay home ALL DAY to keep up their house! As for caring for young children, I think it is a blessing if a mother can spend time with her baby and toddler full-time (a privilege I didn't have myself), but as soon as the children can go to any type of school, the mothers should return to work. I think children of working mothers are better adjusted and more realistic children, too. I leave you with one last thoght on that. Though I am not one to quote Imams and such, the only quote I use of Hazrate Ali is this one: "Work is the best prayer," behtarin ebadat kar ast.
لوا: من اولین کارم تو نه سالگی بود. به محمد پسر همسایه ریاضی درس میدادم. اولین حقوقم رو تو یازده سالگی گرفتم و هنوز حقوق بگیرم. از تدریس خصوصی و کار تو رستوران و پمپ بنزین گرفته تا اینجا. ادامه هم داره. حتی آرزوی لاتاری ام هم یه جورهایی بر میگرده به کار کردن.
دلم برای کالیفرنیای گرم و آفتابی تنگ شده بود. خوشحالم که خونه ام. چی شد این وبلاگ فارسی شما خانم جان؟
Nazy
April 11, 2007 03:57 PM
لوا جان، خیلی عالی بود. مشکل این هست که ما ایرانیها خیلی بیشعور هستیم و از بچگی یاد نمیگیریم که کار کردن یک ارزشه. به همین خاطر بچه همیشه به پدر و مادر وابسته مي مونه. من تا دیروز زندگی ذلتبار و انگلی داشتم تا این که امروز سر کار رفتم و وقتی عصر حقوقم رو گرفتم خیلی حال داد. الان هم که اومدم خونه دیگه زیر بار حرف زور بابام نرفتم. خلاصه بازم از این چیزا بنویس چون خیلی از ماها سر همین چیزای ساده گیر داریم.
چقدر خوبه كه ما تورو داريم كه روشنمون كني. خدا تو رو براي وبلاگستان نگه داره.
لوا: فعلا که نگه داشته. اگه یه بلایی سرم اومد باز خوبه شما هستی زیبا جان. این وبلاگستان اگه بدون من بمونه بدون شما که عمرا باقی بمونه.
زيبا
April 11, 2007 04:19 PM
welcome back home,welcome back to golden state,
حالا ملت میگن این ندید بدید چه زود خودشو گم کرد!!!در مورد کار کردن کاملا موافقم.مشکل اساسی ملت ما در این مورد مشکل فرهنگیه. اینجا آدم بچه خانواده های خیلی متمول رو میبینه که از بچگی مشغول کار میشن نه برای نیاز مالی بلکه یاد گرفتن نفس کار کردن بر عکس ایران که طرف در سی و خورده ای سالگی هم به خاطر وضعیت خوب مالی خانواده تن به کار نمیده
بایرامعلی
April 11, 2007 06:02 PM
يه کم شعار بده.
مهناز
April 11, 2007 10:00 PM
من هر دو جورش رو تجربه کردم. هم کار کردن. هم کار نکردن. ولی اگه بی خیال پول بشی و تو کار کردن دنبال یه چیزای دیگه هم باشی، اینجا، منظور ایرانه، یکم پیدا کردنش سخت می شه
چندگانه
April 11, 2007 10:00 PM
من یه دوستی دارم اینجا که میگفت اول توی یو پی اس کارتون جابجا میکردم، بعد آروم آروم همونجا کار میکنه و درسم میخونه، امسال رفت توی دفتر مرکزی یوپی اس بهش پست مدیریت تیم دادن
میگه من همه زندگیمو مدیون همون کارتون جابجا کردنم
من کسانی که کار کردن برام از کسانی که درس خوندن بیشتر ارزش دارن چون اونا توی رویا زندگی نمیکنن و دارن توی واقعیت زندگی میکنن
Siah
April 11, 2007 10:06 PM
چقدر خوشم اومد از اين نوشته. يكي از ترس هاي بزرگ من تو زندگي اين بوده كه يه روزي تو خونه بمونم و حتي به خاطرش حاضر نشدم چند ماه رو به بهانه كنكور ارشد و اينها كارمو حداقل نيمه وقت كنم. يادمه دبيرستان كه بودم همش به اين فكر مي كردم كه اگه كنكور قبول نشم همين امسال حتماً حتماً حتماً حتي اگه شده مي رم تو يه توليدي كار مي كنم! حتي اگه شده با بابا و مامانو اينا كلي دعوا كنم! استقلال مالي كه هيچي با همه وجودم احساس مي كنم همه استقلال شخصيت آدم بستگي داره به كار كردن. خلاصه كه خواهر جان كار كردن خيلي احترام داره!
روژ
April 11, 2007 10:27 PM
صدقه دادن به "مستحق" همیشه از ارزشهای فرهنگیه و فقط هم خاص ایران نیست. اینکه پاش از کی به ایران باز شد نمیدونم اما انشاالله که قبل از اسلام هم دارا به فکر ندار بوده. کمک به مستحق با سفله و گدا پروری فرق میکنه. آدمها نقطه شروعشون در زندگی فرق میکنه و کمک مالی مخفیانه به محتاج با گدا پروری یکی نیست.
در مورد دراویش سواد کافی ندارم اما میدونم که توی فرهنگ ما هست و توی هندی ها هم مشابهش هست...کسایی که از استغنای مالی برخوردار میشند و با حداقل زندگی میکنند و این ربطی به گدا بودن نداره و اصولا همه هم نمیتونند اونجوری زندگی کنند...کار یه آدمهای خاصه. قانع نشدم از دلیلت.
anar
April 11, 2007 10:38 PM
به نظر من 4 تا نياز اساسي هست كه بين انسان و حيوان مشتركه:
خوراك، پوشاك، مسكن، جنسي
كسي كه نتواند اين نيازهاشو خودش برآورده كنه به نظرم از حيوان هم كمتره
گفتم كه پست هاتون بعد از سفر خوندنيه. بايد كم كم منتظر تغيير واژه ها هم باشيم يا نه؟
anonymouse
April 12, 2007 12:28 AM
دقیقاً به همین علت هست مردم ما دید مثبتی نسبت به ثروتمندان ندارند. شما فکر کنید اگه بیل گیتس در ایران به ثروت فعلی اش می رسید، چقدر فحش می خورد؟(شاید اینکه خیلی از ثروتمندان ایران از راه انسانی به ثروت دست نیافته اند هم یک طرف قضیه باشد.)
سپهر
April 12, 2007 01:20 AM
یادم نیست کجا این رو خوندم:
یک زن می تونه بارها به دیگران بگه که شوهرم به من خیانت کرده ولی هرگز نمی تونه بگه توی کمد لباسم لباسی برای مهمانی امشب ندارم ...
یه جوری خودت ربطش بده ...
Ralph
April 12, 2007 02:27 AM
اتفاقا من بر عکس شما فکر میکنم کسانی که تا حالا کار نکردند و استقلال مالی نداشته اند، خیلی براشون کسی (دختری - زنی) که کار میکنه هیجان انگیز هست. دیدم خانمهایی رو که تجربه کار کردن نداشته اند و همش ازم میپرسیده اند خیلی خوبه نه؟ خیلی کیف داره، نه؟
اما من برعکس فکر میکنم حاضر نیستم به هر قیمتی کار کنم. به قیمت اینکه از زندگیم هیچی نفهمم، به قیمت فسیل شدن و یخ زدن مغزم .
darya
April 12, 2007 04:54 AM
salam
man kamelan ba nazaret movafegham va be khatere hamin ham hast ke baad az tamam shodane darsam shoro be kar kardam
avysa
April 12, 2007 08:00 AM
به نظر من هم کار کردن و حق کار از حقوق انسانی و اجتماعی هر کسی محسوب و واقعا باعث رشد شعور اجتماعی (طرف) می شه !
Tameshk
April 12, 2007 08:33 AM
موافقم. نفس کار کردنه که به آدم آرامش میده و لذت بخشه. حالا اگه مفید و پول ساز هم باشه که چه بهتر
MED
April 12, 2007 08:38 AM
من همیشه فکر کردم هر کس باید اونجوری زندگی کنه که لذت می بره ، برای همین هم هیچ وقت ارزشهای خودم را مطلق ندونستم و نگفتم کسی که طور دیگه ای است و از چیز دیگه ای لذت می بره ، بی شعور ( از کامنت یک خواننده ات ) است یا اینکه تجربه اون چیزی را که من دوست دارم نداشته ( از مطلب خودت ) کلا به نظرم همین قضاوت کردن دیگرانه که باعث میشه یک عده ای تمام عمر اونجوری زندگی کنن که دوست ندارن ( مثلا تمام عمر با کسی زندگی کنن که نمی خوانش از ترس ازدواج نکرده خطاب شدن ، حقوق اولیه اشون را نخوان از ترس مطلقه خطاب شدن ، یا کار کنن از ترس خانه دار و بی ارزش خطاب شدن ، به نظر من که فرقی بین اینها نیست ، به نظر تو هست ؟) هرچند کسی که رفتارهاش رو بر اساس معیارهای دیگران تنظیم کنه هر چی سرش بیاد حقشه!!!!!!!!! اما راستش یک چیزی را نمی فهمم اینکه گفتی ملاک ارزشیابی افراد برات کار کردنه ، به نظرت اصلا آدم باید دیگران را ارزیابی کنه که حالا ملاکش چی باشه یا نباشه ؟ ملاک ارزیابی کار ، چه فرقی با ملاک ارزیابی مذهب و نماز و حجاب و .... داره؟ یعنی مشکل شما با دگمهای داخل ایران ( یا هرجای دیگه دنیا) ملاک ارزیابیشونه که قبول ندارید و صرف ارزیابی کردن آدمها را بد نمی دونید ؟ راستی! من خودم کار می کنم ! حرفهام به دلیل دفاع از بی کار بودن نیست! هرچند که اگر زمانی هم بخوام کار نکنم مهم نیست برام که دیگران چی میگن ! مهم اینه که لذت ببرم از وضعیتم!
میترا
April 12, 2007 10:44 AM
ما یه رفیق داریم اینجا که با همسرش هر دو دانشجوی دکترای برق هستن و در سن سی و پنج سالگی به جز کارهای دانشجویی (تصحیح ورقه و اینها) کاری نکرده اند و خانوم هم به شوشو گفتن دوست دارن بعد از گرفتن مدرک دکترا خونه دار باشن چون دوست دارن برای دلشون! کار کنن و نه از روی اجبار به درآوردن روزی زندگی!!
من میگم حیف اون صندلیی که این رفیقان ما در دانشگاه حروم میکنند و گرنه چه بسا به جاشون کسی که واقعا علاقه به استفاده از یادگرفته های دانشگاهش داره بتونه از امکان ادامه تحصیل برخوردار بشه.
تازه فکر میکنند که درس خوندن یعنی تخم غول رو شکستن همچینم آه و ناله می کنند از این زندگی دانشجویی (بخونید کون گشادی) شون!!
آدم نمیدونه بهشون چی بگه!! کوچکترین اشاره ای هم که بکنی حساسند و بهشون حسابی بر می خوره!!!
قربون کلامت که با این پستت حرف دل من و خیلی ها رو زدی!!
با عشق
اسمم رو نمی گم که این رفیقی که راجع بهش نوشتم شناساییم ن
April 12, 2007 11:35 AM
با عرض سلام خدمت لوا خانم عزیز و محترم
در کل با شما درباره «کار» و ارزش «کارکردن» هم عقیده هستم. ولی از آنجائی که همیشه دنبال عقائدی خلاف عقیده خودم بودهام توانستهام در این زمینه به این مسائل بربخورم:
یک) چند سال قبل از فیلسوفی که اسمش یادم نیست جملهای خواندم. میگفت (قریب به مضمون): «جوامع باستانی زور خود و معیار خوب و بد خویش را بر روی «مذهب» بنا کردند. نوع برخورد افراد این جوامع با مذهب بود که بیانگر ارزش یا بیارزشی افراد این جوامع بود. اگر شما آداب مذهبیای را که جامعه از تو انتظار داشت بجا میآوردی آدم خوبی بودی و اگر نه که آدم بدی میشدی. اما جوامع مدرن امروز معیار خوب و بد را بر روی «کار» بنا کردهاند. اگر تو کار بکنی خوبی و اگر کار نکنی بدی. نگرش مدرن «مذهبی» نیست، «کار محور» است». میگفت که در دوران باستان سر ملت را با «مذهب» شیره میمالیدند و ما اکنون باید مراقب باشیم در زمان حاضر همان بلا را با «کار» بر سرمان نیاورند.
دو) یکی از دوستان من معتقد است که صدها سال قبل انسانها اگر کار نمیکردند از گرسنگی کنار خیابان میافتادند و میمردند ولی در جهان متمدن امروزی برای زنده بودن شما لزوما نیاز به کار ندارید. میگفت که سطح شعور انسان به حدی رسیده که یک سری حقوق پایه انسانی تعریف کرده مجزا از اینکه فرد کیست و چه کاره است. با گذشت زمان و پیشرفت جوامع کم کم حقوق بیشتری دارند در این دایره تعریف میشوند. مثلا اینکه «دارو» حق بشر بیمار است و حتی اگر پول ندارد باید دسترسی به دارو داشته باشد. یا اینکه در شهرهای بزرگ دنیا مراکزی هستند که به بیخانمانها جای خواب میدهند، یعنی «سقف بالاسر» یک حق پذیرفته شده است. این دوست من میگوید شاید در سالها و قرنهای آینده بشر به این نتیجه برسد که برای برخورداری از مزایائی که یک جامعه دارد لزومی به کار نیست.
این از نظرات مخالف. اما حرفهای خود من:
شخصا از بیکاری بدم میآید. احساس هرز رفتن مینمایم. دو دستی به کار مزخرفم چسبیدهام تا مبادا مجددا طعم بیکاری را بچشم. پول کار مهم است برایم ولی نحوه گذراندن صبح تا شب برایم مهمتر است.
در مورد کار کردن خانمها باید بگویم که کار کردن مستلزم قبول مسئولیت است. این خود به «اعتماد به نفس» نیاز دارد. متاسفانه بسیاری از بانوان کشورمان هستند که حتی برای همان نقش زن سنتی تعریف شده و در قالب ریختهشده نیز اعتماد به نفس لازم را ندارند چه برسد برای نقش زن مدرن که پا به پای مرد در جامعه حضور دارد. باز متاسفانه چند مورد دیدهام که خانمی پس از آمدن به جهان آزاد و بازیابی اعتماد به نفسش سریعا چوب برداشته و بر سر شوهر بدبخت میکوبد و با چسبیدن یقه شوهر خواهان تمام حق و حقوقی میشود که از اول زندگیاش تا کنون از وی دریغ شده. ایکاش خانمهای روشنفکر جامعه ما میتوانستند قدری بر روی این دسته اقلیت از بانوان کار کنند تا خدای ناکرده اعتماد به نفس داشتن خانمها به معنای چوب توی سر آقایان خوردن نباشد. اگر آقایان قانع شوند که حضور خانمها در جامعه نه تنها به ضرر آقایان نیست بلکه در دراز مدت به نفعشان هم خواهد بود طبیعی است که در این راه بیشتر به خانمها یاری خواهند رساند.
و آخر اینکه ببخشید که باز کامنت طولانی گذاشتم. از جانب من آزاد و مجاز هستید هرگونه که صلاح دیدید این کامنت را فشرده و مختصر مفید گردانید. اگر هم مایل بودید همه آن را منتشر کنید که دیگر چه بهتر.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
ققنوس
April 12, 2007 11:54 AM
لجم می گیره ازانها که به بهانه
دانش اندوزی و مطالعه کار
نمی کنند و حتی این را یک پز روشنفکری می دانند.
حالا بدیش در مود من اینه که بعد از سالها کار کردن و مستقل بودن حالا مجبور شده ام که مثل همین ها بشینم به درس و مطالعه و از حساب پس انداز بخورم.و در انتظار گشایشی پیش از اتمام این اندوخته.راستش اگر اوایل فشار روحی کار نکردن و از دست دادن ان موقعت سخت بود الان نگرانی های دیگر وزنش سنگین تر است
بوی بارون.قهوه.سیگار
April 12, 2007 01:22 PM
در پاسخ به ققنوس عزیز
"شاید در سالها و قرنهای آینده بشر به این نتیجه برسد که برای برخورداری از مزایائی که یک جامعه دارد لزومی به کار نیست. "
این دوست شما آیا فکر کرده که هزینهء این حق سقف بالای سر داشتن و حق غذا و دارو داشتن رو چه کسی (کسانی) پرداخت خواهند کرد؟ یعنی یک عده کار بکنند و انقدر مالیات بدهند که کسی بدون کار کردن راحت لم بدهد و هر وقت گرسنه شد دولت غذایش را بدهد و هر گاه بیمار شد دولت خرج مداوایش را؟ انصاف هم بد نیست گاهی!!
با احترام
--سوسکی
سوسکی
April 12, 2007 02:29 PM
Well, I'm kind of the same myself. But personally I think we can just judge people by wether they work or not. The ability to make money and a living is something and actually making it is different! I perosnally have one of those carrier mind and thanks God I'm doing great on it. But I persoanlly would like to stay at home when I have a kid and take care of them till they go to school. Even then I don't like to work as crazy as I do now, and I would like to have less work hour and spend more time with my kids. Like Anar, this is becasue a personal experience. Eventhough my mon was a very well respected, powerfull woman in society, and she has acomplished numersous achievments, she wasn't there for us as a mom! (not as food and cloths, but more for mentally supporting and involving in our lives). Well, the good point was that I am who I am now, strong, indipendant, and powerfull and I thank her for that. But I don't want my kids go thru the same! BTW, you may change your mind when you get to wherever you want to get now, as I did!
mahi
April 12, 2007 03:10 PM
با این که من از زمانی که احتیاج به پول داشتم مامان بابام در اختیارم قرار دادن و هیچ موقع کمبودی احساس نکردم اما به طرز عجیبی علاقه داشتم که خودم کار کنم و پول در بیارم.همیشه برام مسخره بود که چرا بعضی از کارها مثل کار کردن توی رستوران کار بدی به نظر میاد
خیلی دنبال کار گشتم .شاید این دنبال گشتن گاهی جدی بود و گاهی غیر جدی
شاید عضو گلد کویست شدنم علتی بود برای اینکه دلم می خواست کار کنم.شش هفت ماه کار آموزی برای این بود که هر روز دعا می کردم که الان استخدامم کنن
اما نشد که نشد.من الان دستیار دندانپزشکم.کاری که نه به رشتم ربطی داره و نه چیز دیگه ای
هر کس که من رو توی مطب می بینه تعجب می کنه که دختری مثل من چه طور حاضر شده بیاد این کار رو بکنه.چون متاسفانه فرهنگ ضعیف ما باعث شده که مردم فکر کنن خیلی از کارها بی ارزشن
اما من با تمام باورهای اشتباهی که مردم در موردم داشتم موندم همون جا.درسته که در آمدش خیلی کمه اما از بی کاری بهتره.چون من یه دانشجو هستم و نمی تونم تمام وقت کار کنم
به دلیل درس خوندن برای ارشد هم باید کارم رو ول کنم تا دو ماه دیگه اما ناراحتم.چون هم کار کردن رو دوسن دارم هم درآمدش رو
samira
April 13, 2007 06:13 AM
:| با ملاکت من الآن بی ارزشم !!!
منم یه سالی کار میکردم و خیلی خوب بود ! اما از سر همون کار به این نتیجه رسیدم که کار کردن تنها حوصله سر برنده است برای همین تصمیم گرفتم بازم درس بخونم و برای این درس خوندن تقریباً مجبور شدم که فعلاً کار رو کنار بذارم !
ولی امان از وابستگی مالی بعد یه مدت استقلال مالی...... امان !
مريم
April 13, 2007 12:21 PM
اون تیکه جامع جمیع کمالات رو خوب اومدی! تو که دیگه رفتی ولی اینجا همه فکر می کنن حالا صرف اینکه قراره جامع جمیع کمالات باشن نشون دهنده ی اینه که واقعا هم هستن. من امسال مدرسه م تموم میشه و می تونم برم کار کنم و می خوام برم زبان درس بدم ولی تا قبل از این خیلی غصه دار بودم که مدرسه نمی ذاره به زندگی و کارم برسم! البته یه کارای کوچیکی می کردم ولی خیلی خیلی کوچیک بودن واقعا. کاش تو ایران هم می شد هم زمان با تحصیل در دبیرستان کار کرد و استقلال مالی داشت! یکی از دوستام گرافیک خونده و می تونه خوب پول در بیاره ولی باباش می گه دختر نبایست کار کنه!
ستاره
April 13, 2007 01:36 PM
برو کار میکنم مگو چیست کار ... که سرمایهٔ جاودانی است کار .... هر آن کو کز گشادی هواست ...
بتابیم به خشم بر سرِ دار
جالباتی که من دیدم
April 13, 2007 01:45 PM
be nazare man inke ye khat kesh dastet begiri va arzeshyabi koni ke mishi mesle mazhabiune 2 atishe.kar kardan ya nakardan ye entekhabe va hatman bayad be dalayele kar kardan ya nakardan tavajoh kard.
behrang
April 13, 2007 02:29 PM
صراحت من را ببخشيد ولي اين شور و هيجاني كه در قبال كار و به طور خاص بعد مالي آن نشان مي دهيد به نظر از جنس خنده هاي كودكي است كه بعد از شستن ماشين پدرش (مثلا) 1000 تومان مزد گرفته! ؛
پايدار باشيد
لوا: تنها فرقش اینه که ما از نه سالگی داریم ماشین میشوریم و هنوز ذوق زده ایم.
هومن محمودي
April 13, 2007 02:44 PM
به ميترا:
فرض كن مي ري خونه دوستي، كلي آشغال وسط خونه پهنه و همه چي درهم برهم و...
احتمالاً خوشت نخواهد اومد. حتماً راجع به اين موضوع "نظر"ي خواهي داشت كه بازم احتمالاً مثبت نخواهد بود. اما ممكنه هيچي به اون دوست نگي و با خودت بگي زندگي خودشه و به خودش مربوطه!
من فكر مي كنم اينكه ما براي ديگران اين "حق" رو غائل (ديكته غلطه؟) باشيم كه انتخاب هاي شخصي خودشون رو داشته باشن با اينكه راجع به اين انتخاب ها نظر و حتي "ارزيابي"اي داشته باشيم متفاوته. چون ما هم به نوعي مي خوايم اون آدم ها رو مورد انتخاب (براي معاشرت در هر سطحي) و در نتيجه لزوماً "ارزيابي" قرار بديم.
روژ
April 13, 2007 10:25 PM
I am 100% agree with you.
atoosa
April 14, 2007 12:34 AM
I am completely agree with Mitra.
she has explained what I wanted to much better than me.
your post may look nice in the first look but it has deep mistakes!
and when working is the most important thing, the way you mentioned, what's the meaning of studying "Social Sciences".
I really like to know your idea about it.
mitra2
April 15, 2007 06:45 AM
من کاملن موافقم. یه چیزی که تو فرهنگ ما جا افتاده البته داره کمرنگ تر میشه اینکه زنا البته نه همه فکر میکنن کار کردن ناشی از احتیاج . مثلن خیلی وقتا میشنوم که طرف میگه چرا کار کنم شوهرم که وضعش خوبه منکه احتیاجی ندارم!!!! من این تیکه رو نمی فهمم. پول شوهر مال شوهر نه مال من .
واین مجوزی برای خونه نشینی من نمی شه.
40tike
April 18, 2007 10:50 PM
واقعا که چه انسان روشنفکری هستین شما. تو هم که عین بقیه بزرگان مملکتی برای خودت بیانیه می دی و حکم صادر می کنی... یواش توروخدا... حتما توی جامعه ژست زن موفق و فعال در جامعه را هم می گیری.... خوبه... امیدوارم یه روزی بفهمی که خط کش و نقاله ات رو باید بذاری توی جیبت و یه کم گسترده تر آدمها رو ببینی.....
mokhatab
April 24, 2007 07:07 AM