
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[نونجيم]
[توکای مقدس]
[یک پنجره]
[هفتان]
[پينکفلويديش]
[شمال از شمال غربي]
[قصه های عامه پسند]
[حاجی واشنگتن]
[آلوچه خانم]
[نیم نگاه]
[يک پزشک]
[جمهور]
[سرزمین رویایی]
[پویا]
[کولیان کنار آتش]
[عصیان]
[کیوان خان]
[زنانهها]
[مریم گلی]
[میرزا پیکوفسکی]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[سولوژون]
[الیزه]
کمانگیر
آزاده عصاران
بایرامعلی خان
خانمی از برکلی
منصور نصیری
35 درجه
نازخاتون
آنسوی دیوار
کرم دندون
پرنده خارزار
خسرو نقیبی
آزاد نویس
يک ليوان چای داغ
کیبرد آزاد
آشپز باشی
حقوقدان پاریسی
شنا در شنزار
تمشک
خوابگرد
باغ بی برگی
از اون بالا
شرح
پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.
یادداشتهای تنهایی
مسیح
منیرو
اميد معماريان
کتابهای عامهپسند
کافه رادیو
روزهای ابری من
آق بهمن
اعلی حضرت حاج آقا
کلاشنیکف دیجیتال
بابونه
ارزيابی شتابزده
زن نوشت
رها
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
برون کا
کتابلاگ
حرفه: خبرنگار
سيبيل طلا
آسيه امينی
کسوف
صبا بیقرار
ندا دهقانی
کوروش علیانی
سوسکی
من و بيلی
پیاده رو
ایرانی آیرونیک
سایه
غلاف تمام فلزی
قمار عاشقانه
راز
سر هرمس مارانا
رادیو سیتی
گیله مرد
شراگیم
سخن
هنوز
پرژن کارتونز
زیتون
ساعت شنی
خورشيد خانوم
غربتستان
تادانه
بارانه
نسرین
ملا حسنی
آذرستان
خواب زمستانی
روزها
از زندگی
جیرجیرک
کافه ناصری
سورئالیست
پرنسس
نازلی دختر آیدین
محمود فرجامی
حرف حساب
بی بی گل
مکالمات ذهنی
نارنج
سیبستان
ماست
سلمان جریری
تنها چند واژه
روز بر می آید
امشاسپندان
دفتر بی مخاطب
خانوم حنا
راننده ترن.
ماه شب اول
لگو ماهی
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
ژرفا
پناهندگی
امید آقا
نرگس
دلتنگستان
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نقطه
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
فرنگوپوليس
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
پارسانوشت
یک احسان
آلیس در شگفتزار
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« از مهر انگیز کار بخوانید:
صفحه اصلی
سفر ( قسمت صفر. دفتر کارم) »
کلاسهای فنی -حرفه ای
عذر میخوام که نوشتن دنباله این مطلب به تاخیر افتاد. قرار بود صحبت کنیم که انتخابهایی که در سال اول ورود به کشور جدید رو داریم چیه. تاکید میکنم من با توجه به نیمچه شناختی که تو این سالها از امریکا و بازار کارش پیدا کردم این عقیده رو دارم و طبیعی هست که این اصل نمیتونه باشه و خوب شرایط جوامع مختلف هم فرق میکنه. یعنی نمیشه بازار کار اروپا و امریکا و آسیا رو باهم مقایسه کرد.
فرض کنیم شما اجازه کار تو ایالات متحده رو دارید و مثلا از طریق دانشجویی نیومدید که دانشگاه خرج زندگی و تحصیلتون رو بده. حتی اگه قصد دوباره وارد دانشگاه شدن یا ادامه دادن درستون رو تو ایالات متحده داشته باشید, وقتی بورسیه نداشته باشید باید اول فکر زندگی باشید و خرج دانشگاه که کمر شکن هست. یعنی اول کارتون رو معلوم کنید و بعد با توجه به کارتون و ساعتهای کارتون کلاسهای درسی رو بردارید.
در بسیاری از ایالتها فرد باید یک سال کامل تو اون ایالت ساکن باشه که " ساکن" اون ایالت به شمار بیاد و بعد از اینکه " ساکن" به شمار اومد, خیلی تو هزینه های درسی اش فرق خواهد بود. مثلا تو کالیفرنیا یک واحد کالج منطقه ای برای یک ترم برای یک " ساکن کالیفرنیا" بیست دلاره و برای غیر سکنه, یعنی کسی که از مدت اقامتش به کالیفرنیا یک سال نگذشته, چیزی در حدود دویست دلار. ده برابر. بنابراین خیلی از مهاجرین مستقلی هم که قصد شروع یا ادامه تحصیل رو دارند یه سال اول رو دست نگه میدارن.
بحث این یه سال هست. به نظر من بهترین گزینه ای که پیش روی خیلی هاست , شرکت تو کلاسهای فنی حرفه ای هست. البته متاسفانه این بحث اگر و اما زیاد داره. اگه اجازه کار دارید, اگه زبانتون اونقدی خوب هست که سر کلاس درسی - که انگلیسی تخصصی هست- بشینید و اگه با کار نیمه وقت میتونید خرج خودتون رو در بیارید. که عملا مثلا تو کالیفرنیا با این قیمتهای سر سام آور, برای یه آدم مجرد که خودش باید کرایه خونه و خرجش رو بده و پولی هم نداره اگه ناممکن نباشه خیلی سخته. اما اگه فرضا اعضای خانواده باشن که چند نفر کار کنن, امکان این هست که بتونند از سال اول هم بهره بری کنند.
این کلاسهای فنی حرفه ای حالا چی هست؟
کلاسهای فنی کوتاه مدت کلاسهایی هستند که دوره هایی از یک ماه تا یک سال ( و بعضا دو ساله دارند). کلاسهایی مثل, آموزش برق ساختمان, تعمیرات ماشین, رانندگی ماشینهای سنگین, دستیار پزشک و پرستار, عینک سازی, اپراتوری کامپیوتر, تایپ و صدها رشته دیگه.
کوتاه مدت هستد و تو بسیاری از شهرها از طرف دولت دورهای مجانی اونها رو برگزار میکنن. مدرسه های بزرگسالانی مخصوص این کلاسها هم وجود دارن که اغلب شهریشون کم هست ( یا حداقل در مقایسه با کالج های منطقه ای و دانشگاهها کم هست).
خوبی این کلاسها این هست که شما رو آماده میکنند که بعد از تموم شدن دوره کلاس, اگه برای شروع کسب و کار تو اون رشته به جواز احتیاج داشته باشد, امتحان ایالتی رو هم بدید و جواز کسب بگیرید که خوب برای بسیاری از رشته ها لازمه.
اگه شما فرضا سنی ازتون گذشته و دیگه قصد و حوصله سرکلاس درس دانشگاه نشستن رو ندارید, این کلاسهای فنی حرفه ای میتونه براتون بهترین گزینه باشه. دوره کوتاه, هزینه کم و مدرکی از این مملکت که به اضافه سابقه کاری که تو ایران داشتید میتونه براتون رزومه خیلی خوبی رو درست بکنه.
برای یه سری از کارها همیشه تقاضا هست. کارهایی که به نحوی به پزشکی و پرستاری مربوط میشه از اون دسته هستند, کارهای تاسیساتی ساختمون و تعمیرات ماشین هم به همچنین.
آخرین نرخی که مثلا من از دستمزد مکانیک داریم ( تو شهر خودمون) ساعتی هفتاد دلار برای فقط کار هست. قطعه و اینجور حرفها بماند. البته قرار هم نیست حالا شما به محض گرفتن مدرک و شروع کار اینقدر بسازید , منظورم تقاضا برای کار هست و اینکه تو اینجور کارها واقعا جای جلو رفتن و پولدار شدن هست.
خوب شما نصف روز ( یا بیشتر) رو کلاس میرید و بقیه اش رو میتونید تو یه پیتزایی, رستوران یا فروشگاهی کار کنید. نترسید. باور کنید عار نیست. درسته شما مهندس بودید, دفتر و دستک خودتون رو داشتید. اما اینجا وضع فرق میکنه. خیلی از این آدمهای کله گنده هم کارشون رو از گارسونی و تی کشیدن شروع کردن. یعنی روندی هست که همه میرن. اصلا چرا اینقدر نگران این هستید که به محض اومدن برید تو رشته خودتون سرکار؟ باور کنید گزینه های دیگه ای هم هست.
البته کسانی هم هستند که به محض اومدن و با توجه به زبان دونستنشون میرن سر کار تخصصی و خیلی هم موفق میشن. اما اغلب اینطور نیست. کار اول رو فقط شروع کنید. نگران هیچی نباشید.
آها یه چیز دیگه که به شدت , یعنی به شدت, من بین ایرانی های اینجا و مراجعه کننده هام میبینم ترسشون هست از اینکه کار عوض کنند. با این توجیه که آدم بهتره یه کار رو نگه داشته باشه و این واسه سابقه اش خوب نیست که هی کار عوض کنه. این حرف درستی هست . اما نه برای درجه ای که شما توش هستید. تو سالهای اول شما باید از اینجا به اونجا برید تا کارهای مختلف رو امتحان کنید. کسی از شما نمیپرسه چرا مک دانلد رو ول کردید و رفتید جی سی پنی سرکار. یه بار من و یکی از همکارام, به عبارتی ریسم, نشستیم و کارهایی رو که اون از شونزده سالگی کرده بود و یادش بود رو نوشتیم. باور کنید به بیشت از صد کار میرسید ( دوستم الان سی و شش سالشه). شما همیشه میتونید بگید که دنبال موقعیت بهتر بودید و حتی بیست و پنج سنت اضافه در ساعت هم برای شما موقعیت بهتر هست.
درسته که شاید در رده های بالاتر زیاد خوش آیند نباشه که فرد هی جای کار رو عوض بکنه, اما تو سالهای اول واقعا مهم نیست. باور کنید.
خود من سال اول رفتم به یکی از این مدرسه ها. فکر کنم قبلا هم گفتم. جایی واقعا بدی هم بود. ولی هشت ماه گذشت. یه مدرک گرفتم که مثل همون مدارک کار با کامپیوتری بود که تو ایران داشتم. برنامه های مختلف مایکروسافت آفیس. هشت صبح تا سه بعد از ظهر. از اونجا هم مستقیم میکوبوندم میرفتم یه ور دیگه شهر تو یه رستوران " ساب وی" کار میکردم تا نه شب که مغازه میبست و تا ده هم معمولا تمییز کاری طول میکشید. دقیقا نه ماه من تمام شنبه ها و یک شنبه ها هم کار کردم. بعدش موقعیت این کارم پیش اومد که گرفتمش و بعد که خیالم از بابت در آمد راحت شد و دیدم میتونم پول دانشگاه رو بدم رفتم کلاس برداشتم. اونهم تماما کلاسهای شب رو که روز بتونم کار کنم. گذشت اون دورانی که باباهه پول میداد و ما درس میخوندیم. اتفاقی هم نیافتاد. نه ما هر شب آشغال کول کردیم بردیم اینور و اونور. چیزی هم ازمون کم نشد.
در هر حال میخوام این رو بگم . مهاجرت رو به مثابه یه تولد دوباره در نظر بگیرید. فکر کنید زندیگیتون رو قراره مثل یه نوزاد دوباره شروع کنید. روی کارتون تو سالهای اول زیاد سخت نگیرید. طول میکشه. به خودتون زمان بدید.
مرتبط: یه چیز دیگه ای که الان یادم اومد این بود که برای این دوره های فنی میتونید از کالج های منطقه ای هم استفاده کنید که دوره معمولا دوساله دارن و بهتون مدرک فوق دیپلم میدن. من اینجا یه چیزی در مورد فرق دانشگاه و کالج تو سیستم تحصیلی ایالات متحده نوشتم. امیدوارم بدردتون بخوره.
در ضمن اگه سوالی هم تو بخش نظرات بود تا جایی که سوادم اجازه بده جواب میدم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
من باشم برای ملت مینویسم که یه کلاس بارتندینگ برن و بعدش عین بنز پول درآرن! باور کن از همه چی بهتر جواب میده!
لوا: وای گفتی. یه ریزه فقط ممه میخواد و دتز ایت!. من خودم چقدر میخواستم برم. یادم انداختی دوباره.
Ali
April 3, 2007 10:17 AM
لوا
دستت درد نکنه.
لوا: کاشکی شما که گفتی خودت تجربه داری هم مینوشتی که بقیه بتونن استفاده کنن.
بهاره
April 3, 2007 10:40 AM
Baloot jan az inke inghadr khales va roo rast hama ro rahnamaee mikoni kheili khosh halam ,omidvaram hamishe movafagh bashi.
ba ehteram
لوا: شما بزرگوارید خانم!
Parisa
April 3, 2007 11:08 AM
از اتفاق من قصد مهاجرت دارم . امريکا نه ولي کانادا . فکر ميکنم شرايط اين دو شبيه به هم باشه . در هر حال اطلاعات خيلي مفيدي بود . براي کسايي که توي مرحله تصميم گيري هستمن فکر ميکنم خيلي مفيد باشه . ممنون
MED
April 3, 2007 11:15 AM
لوای عزیز سلام
من هنوز متن تون رو کامل نخوندم اما خیلی تحت تاثیر این همه همت و زحمتی که برای راهنمایی دوستان کشیدین قرار گرفتم. جداً مرسی برای وقتی که صرف می کنین و دلسوزی هاتون. می دونم با وجود مشغله های دیگه تون چقدر باید سخت باشه . فقط خواستم به سهم خودم تشکر کنم و خسته نباشید بگم.
لوا: اختیار دارید خانم معلم. بقیه گفتند . ما استفاده کردیم و میکنیم, اگه هم بشه ما باید قدم کوچکی برداریم. کلی روحیه دادید. مخلصیم ما. ( جانم فدای برو بچه های دپارتمان جامعه شناسی)
از زندگی
April 3, 2007 12:28 PM
من به کلاس بارتندری رای میدم.
لوا جان گفتی یه چیزایی لازم داره مثلن چه کاپی رو توصیه میکنی احیانا اگه کسی تصمیم داشت سایز عوض کنه!؟
لوا: کاپ دی به بالا!!
40tike
April 3, 2007 02:16 PM
مرسی لوا از این مطلب خوبت
یه سوال تخصصی داشتم؟
می خواستم بدونم اگه کسی تویه ایران تویه رشته تخصصی خودش (برنامه نویسی و مهندسی نرم افزار) درآمد خوبی داشته باشه مثلا بیشتر از 1 میلیون هرماه. اگه بیاد اونور اوضاعش چطوریه؟ یعنی می تونه راحت کار پیدا کنه؟ البته با توجه به همه اون مواردی که تویه پست گفتی.
لوا: فرهاد جان.
چه برنامه ای؟ یعنی باید ببینی که اون برنامه ای که اون فرد مینویسه و تو ایران تقاضا براش هست اینجا هم وجود داره یانه. به طور کل وضع کامپیوتری ها خوبه اما باز هم بستگی به نوع کاری داره که میخواد ادامه اش بده. ( و البته هزار و یکجور شرط دیگه که کجا میخواد بره و کی قراره پشتیبانی اش کنه و وضع زبان البته).
باز کار رو قبل از اومدن حتما جستجو کنید. با شرکتهایی که فکر میکنید تو شهر مقصد هستند تماس بگیرید. سایتهایی مثل کرگز لیست ( که امیدوارم تو ایران فیلتر نباشه) یه ایده کلی از بازارهای کاری محلی به شما میده.
جزیات رشته تون رو به انگلیسی جستجو کنید و ببینید بازار کار تو مقصد چطور هست. یکی از بهترین راه ها هم اینه که یک ایرانی رو پیدا کنید که تو اون رشته داره کار میکنه. مسلما مثل من کلی نظر نمیده و زبان رشته خودتون باهاتون صحبت میکنه.
زبانتون اونقدی خوب هست که اگه همون کاری رو که الان تو ایران میکنید قرار باشه به زبان انگلیسی انجام بدید از پسش بر بیایید؟
فرهاد
April 3, 2007 02:48 PM
Leva Jan: A very good post, written from your heart which is helpful to others, as usual. I just wanted to add that it is so important for families to stay together through the difficult time of transition, and to not let the move create distance among them. This is especially important for Iranian men to observe.
I believe more than having to work as a boss-boy, a gas station attendant, a janitor, or a mechanic, what kills educated Iranians, especially Iranian men, is the immediate distance that grows between them and the rest of their families when they come to US. Their kids go to school, learn the language, adapting to the norms of the society, and blending into their immediate communities. The woman might initially have an equally hard time as the man, but in time she will start appreciating some things which were harder for her to do in Iran, such as working and earning money and becoming a true and deserving partner in the marriag, growing as a result of the experience and education available to her, and learning about her rights in this society. It is Iranian men who suffer because their patriarchal or psudo-patriarchal positions cannot be upheld when the children get into their own lives and the woman begins finding her own identity.
This is hard. Over the years I have witnessed so much depression, sadness, abuse, divorce, and even suicide having to do with this sadness for Iranian men. My suggestion is:
1. Families who plan to immigrate, learn English as thoroughly as they can in Iran. It is cheaper to learn it there and it gives immense power to the new immigrant to know the language. That way, also, when they are here children of the family won't gain so much power over their parents simply because they can understand English better than their parents. If they didn't learn English in Iran, they should quickly get busy learning it here. Aside from attending classes, they should put their reservations aside and embrace the society in which they now live, finding friends and companions, and starting to learn how to speak English,
practicing whenever they can. I practiced with an old American lady who loved to talk!
2. I have also seen successful cases of people taking their vocational training in Iran, and spending minimal time here before gainful employment, just passing the tests and getting their licenses. A good example of this is cosmetology training, where I have known women who were trained in Iran, and made a successful transition here with attending minimal classes here and going to work as hair stylists.
3. Much like any other challenge in a marriage, immigration tends to put extra burden on relationships and if they are not strong enough, they will break; just as strong relationships tend to get stronger with these challenges. My suggestion is that people know how hard this will be and choose it with open eyes.
4. I suggest families putting aside time to talk and to share experiences and to plan for their future together. This is too easy to lose in America, where people get absorbed in television, and fear and shame and anxiety keeps people to themselves and quiet. Families should make an effort to talk and to support each other, building a stronger family.
I know this was too long. But it is my two cents' worth in the face of all the effort you put in it.
لوا: نازی جانم یک دنیا ممنون. من میدونم که خیلی ها نوشته های انگلیسی رو دنبال نمیکنن. برای همین با اجازه ات من نوشته هات رو ترجمه آزاد! میکنم و به زودی تو یه پستی میذارم. همه مواردی که گفتی درست بود و واقعا لازمه که تازه مهاجرین اونها رو بدونن. حتما ترجمه اش میکنم.
چطوری با بیژامه خانم جان؟
Nazy
April 3, 2007 03:53 PM
hahahah! Right now I'm in my business suit, but what I had on on Saturday was a far cry from this! It was so stressful. Love you Leva! Really do. Be good. Be happy. Spread love and understanding as only you can!
nazy
April 3, 2007 04:38 PM
قربان یعنی واقعا این بارتندرهای شما در شمال کالیفرنیا همه کاپ دی به بالا دارن؟ اگه واقعا اینجوریه که اجازه بدید ما اسبابکشی کنیم بیایم اونجا!
لوا: میبینم که ماشالله سر رشته هم داری و از ادبیات مخصوص ویکتوریا سکرت هم بی بهره نیستی!!
Ali
April 3, 2007 08:03 PM
خدائيش پستت واسه من خيلي به درد بخوره. فقط چند تا سوال: در مورد دوره هاي فني و حرفه اي اي كه در ايران گذروني و تسلط كامل هم روشون داري و مدرك ترجمه شده وزارت كار رو هم داري چي؟ اونجا قبولشون دارن؟ جريان اون وامي كه براي تحصيل- دوره كوتاه مدت يا دانشگاه- دولت به مهاجرها ميده چيه؟ راسته؟
لوا: برای یه رشته های به جواز ایالت احتیاج هست. یعنی حتی اگه دوره اش رو نگذرونید ( که برای اغلب رشته ها باید گذروند چون نه تنها واحدهای شمارش و اندازه گیری فرق میکنه بلکه تکنولوژی اش هم فرق داره) باید امتحانش رو بدید تا جواز کار بگیرید. آرایشگری مثلا از اون دسته هست.
وام رو تقریبا به همه کسانی که واجد شرایط هستن میدن. اما قوانین ایالتی فرق داره. باید ایالت مقصد رو مشخص کنید و تو اون تحقیق کنید. اما تو بیشتر ایالتها شرط یک سال اقامت و بعد استفاده از مزایای دولتی هست.
سبزينه
April 3, 2007 09:27 PM
چیزی در مورد شیلتر(shelter)شنیدی ؟
میگن برای کسی که تازه وارد آمریکا شده و به خاطر کوچکتین مشکل بهش تامدت 9 ماه پناه میدن ،دوره درسی یا همون فنی حرفه ای که
گفتی میذارن و در آخر اون رو ملزم میکنن که سر کار بره و زندگی مستقل خودش رو شروع کنه .از طرفی هم با حمایت دولت لوازم و مایحتاج یک زندگی رو براش تهیه میکنن.
لوا: چه امریکای خوبی؟ کجاست ما هم بریم؟ :دی
ببین داریوش جان. همونطوری که تو جواب بقیه گفتم قوانین ایالتی خیلی فرق داره. یعنی هرکدوم مثل یه کشور مستقل عمل میکنن. در ضمن اگه تو با گرین کارت یا با دعوتنامه اومده باشی کلا وضعت با کسی که به عنوان پناهنده وارد میشه فرق داره. اگه مزیت دولتی از قبیل پول خوراک و مسکن هم باشه شامل پناهنده ها هست نه کسی که با گرین کارت اومده. این از این. اما خدمات پناهنده ها هم یکسان نیست. مثلا تو کالیفرنیا پول مسکن داده نمیشه و فرد پناهنده خودش ملزم هست بره دنبال خونه ( واسه همین پناهنده ای که کسی رو نداره کمتر به کالیفرنیا میاد) اما دولت با توجه به تعداد خانوار و سن افراد تا یه مدت پول خوراک و مخارج پزشکی رو پرداخت میکنه. یا تو ایالت آتلانتا ( تا جایی که من میدونم) دولت برای پناهنده ها خونه هم تهیه میکنه و تا چند ماه اول کرایه خونه رو هم میده. میگم که. خیلی قوانین ایالتی متفاوت هست و این فقط دوتا ایالت از پنجاه و دوتا بود که من میدونستم.
داریوش کبیر
April 3, 2007 11:34 PM
می دونی چیه لوا؟
مشکل اصلی اینه: طول می کشه تا بتونیم ذهنیاتمون رو، با واقعیت های اینجا منطبق کنیم. تا نپذیریم که باید از پایینترین موقعیت ها شروع کنیم، مرحله صعود آغاز نمی شه، اگه بخوایم غیر از این باشه، باید یا پول زیادی همراه بیاریم یا اینکه سواد بالایی داشته باشیم.(به نظر من اگه این ها رو هم داشته باشیم که مهاجرت اشتباست! ) این ها رو من هم تازه دارم می فهمم بعد از کلی درگیریهای شدید ذهنیی که با خودم داشتم. به هر حال این پذیرش، مرحله خیلی سختیه، خیلی سخت!!!
لوا: کاملا درسته.
ساسان
April 4, 2007 07:55 AM
hamishe khanande matlabeton hastam. omidvaram khodet ham mofagh bashi.zaferani
zaferani
April 6, 2007 05:48 AM
سلام مرسی بابت راهنمایی هات لطفا اسپل انگلیسی کرگز لیست رو که گفتی بگو تا بتونیم استفاده کنیم
مرسی
Boby
April 12, 2007 04:41 AM
به این مطلب در وبلاگ “زندگی و جادوی مردساز”
http://80post.blogfa.com/
لینک داده شد
زندگی و جادوی مردساز
April 18, 2007 01:57 PM
this site is very good thanks alot
یوحنا
June 5, 2007 09:31 AM