
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« اتحادیه فرامرزی ایرانیان سومین کنفرانس بین المللی جوامع ایرانیانی مقیم خارج کشور را برگزار می کند.
صفحه اصلی
»
بلوف
خداییش اوضاع خیلی بده؟
این قطعنامه و جنگ و گروگانگیری و این حرفها رو میگم. اوضاع داخلی که مثل همیشه بدتر شده. گرونی و این حرفها. ولی من فکر نمیکنم هیچ " بزرگ شده دوران جمهوری اسلامی" بتونه درک واقعی از شرایط داشته باشه. همه یا از اینور بوم میافتن یا اونور.
شاید به خاطر اینه که ما از بچگی با تحریم و قطعنامه و جنگ و امداد غیبی و هاله و سیاستمدار دیوانه زندگی کردیم. یعنی بدنیا اومدیم, مدرسه رفتیم , مستقل شدیم و دنیا هیچ تغییری نکرد. هرسال بدتر از پارسال. انگار یه جوری ضد ضربه شدیم.
یکی که ایرانی نباشه و بیاد مثلا این برنامه های سی ان ان رو نگاه کنه بعید نیست که فکر کنه همین هفته قراره به ایران حمله بشه. ما ها اما دیگه ککمون هم نمیگزه. یعنی فکر کنم اینقدر گزیده که دیگه بدن و فکر خود به خود آنتی گزیدگی تولید میکنه. ( به قول این خواهر همه داریم پسته قوچی میخوریم)
هنوز همه - گیرم که بعضی ها سخت تر و بعضی ها راحت تر- دارن همون زندگیشون رو میکنن و این ور اینها دارن خودشون رو با آلات مختلف ( واژه محترمامه پاره میکنند چی میشه؟ هرچی که هست همون) ...که ایران قراره ال بکنه و جلوش رو بگیرید. سناریوها رو هم که دنبال بکنید و حافظه تاریخی ضعیف مردم همه دنیا رو باز هم به همین اتفاق غریب الوقوع میرسیم.
جنگ افغانستان به بهانه بن لادن, پیدا نشدن بن لادن, رد گم کنی با شروع جنگ عراق به بهانه سلاحهای کشتار دسته جمعی, پیدا نشدن سلاحها, عوض کردن بهانه جنگ به بردن دمکراسی و حالا بهانه ایران که نمیذاره عراق درست بشه...قدم بعدی نکنه قراره یه رد گم کنی دیگه باشه؟
تحلیل رفتاری ایرانی ها هم که تو هیچ تئوری نمیگنجه. مردمی که میگن از مذهب خسته شدن اما هنوز اعتقاد به دعای لحظه نود و معجزه ابوالفضل دارن. که زندگیشون داره روز به روز سخت تر میشه اما این انرژی هسته ای - که خیلی ها نمیدونند اصلا چی هست- رو به مرز پرستش رسوندن. فقط مونده یه حدیث بسازن بگن که امام فلانم به انرژی هسته ای دست یافته بود.
مثل همیشه اونی که داشته و داره پولدار تر میشه و اونی هم که از اولش نداشته چیزی برای از دست دادن نداره. اصلا ما ملت عجیبی هستیم به خدا.
ما هم که ( نسل چندیم ما؟ سوم؟) اصلا تو این باغها نیستیم. گناهی هم نداریم. از بچگی سر صف دست مشت کردیم و گفتیم امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه. یه پدر و مادری داشتیم که از وجودشون زدن که نفهمیم تحریم چیه و هی مقایسه کردیم خودمون رو با بچه های افریقا و هی شکر کردیم. بیشتر نخواستیم و اصلا کلی سال طول کشید تا فهمیدیم بهتری هم هست. بعد هم که شدیم همرنگ بقیه.
حالا هم اصلا نمیدونم اوضاع چقدر بده. یه جو عقل میگه که هر دو طرف دارن بلوف بازی میکنن. اما آخر بلوف هست که باید برگه ها رو بشه. این بلوف نزدیک سه دهه هست که طول کشیده. بالاخره قراره برگه ها دو طرف رو بشه؟ چه زمانی؟
یه نفر به من بگه کی وقت این " همه رو نشون بدید" هست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
من از همين تريبون اعلام میكنم كه اصلا رو من حساب نكنين!
ابوالفضل
:)
ابوالفضل
March 28, 2007 12:00 PM
خب ببين بلوطك ! اصلا نبين بابا نخواستيم
دكترعباس زالزالك (پارتيزان سابق)
March 28, 2007 12:15 PM
شاید زمانی که دیگه هیچ انقلاب دیده یا جنگ دیده و شاید هیچ نسل سومی دیگه زندهنمونده باشه
sade
March 28, 2007 12:48 PM
سرکار لوا خانم
با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت شما
اگر اجازه بدهید درباره مطلب آخرتان چند نکته را به منزله تکمیل فرمایشات شما خدمتتان عرض کنم:
اول) متاسفانه یا خوشبختانه انسان به شرایط محیطش عادت میکند. بقول دوستی اگر آدم را هفت هشت ماه هم در اتاقی محبوس کنند هنگام آزادی دلش برای آن اتاق تنگ میشود. با کمال تاسف گرانی و نابسامانی اقتصادی و دیگر بیماریهای اجتماعی دیگر کسی را اذیت نمیکند. این ضدضربه شدن نیست، این «بیحسی موضعی» است که ممکن است در نهایت به قطع عضو بیانجامد.
دوم) آنچه در زمان اوائل انقلاب و در طول زمان جنگ داشتیم تحریم آمریکا بود علیه ایران آن هم در برخی زمینهها (مثل قطعات هواپیما). قسمت اصلی کمبودها گناهش به گردن ندانم بکاریهای مسئولان جدید صنایع وقت کشور بود که تنها با داشتن «تعهد» و نه «تخصص» بر سرکار آمده بودند و نمیتوانستند سیستم تحت مدیریت خود را اداره کنند. آنچه در نیازهای اولیه جامعه کمبود داشتیم بخاطر تحریمها را هم با چهار پنج برابر قیمت از پول نفت همین مردم رفتیم و بصورت قانونی و غیر قانونی از اروپا و آسیای جنوب شرقی خریدیم. میخواهم بگویم ملت ما واقعا هیچگاه تحت تحریمهای «جهانی» نبودهاند. تحریمهای محدود آمریکا به دنبال بالارفتن از دیوار سفارتش در ایران با تحریمهای همه جانبه که تمام کشورهای عضو سازمان ملل متحد (و نه فقط شورای امنیت آن) موظف به اجرای آن هستند فرق کلی دارد. سیلی معلم با شکنجه شدن در زندان قابل مقایسه نیست. تاثیرات مخرب آنچه از نظر اقتصادی بر سر کشور خواهد آمد را شاید هیچکس نتواند پیشبینی کند (حتی آنانی که طراحی کردهاند این تحریمها را و آنانی که «کاغذپاره» میخوانندشان). سونامی هنوز در دریاست و ما همچنان بیخیال در ساحل لم دادهایم (البته موافقم که از دست مردم کاری برنمیآید).
سوم) جنگ ما با عراق هم یک جنگ تمام عیار نبود. بجز زمانهای محدودی مثل چند ماه اول جنگ و بعد حول و حوش سال تحویلها و مشخصا زمان موشکباران تهران محدوده جنگ ایران و عراق هیچگاه از اهواز فراتر نرفت. حتی آن بمبارانهای تهران و اصفهان در سال نو و یا موشکاندازیهای عراق در اسفند ۶۶ و فروردین ۶۷ اهداف نظامی را دنبال نمیکرد. مسئله بیشتر تخریب روحیه غیر نظامیان بود. نیز به علت محدودیت عملیاتی ارتش عراق هیچگاه مثلا مشهد یا زاهدان هدف حمله قرار نگرفتند. جنگ ما با عراق پس از دو سال اولش تبدیل شد به یک جنگ فرسایشی محدود به مناطق عملیاتی. ارتش آمریکا اما متاسفانه از چنان توان عملیاتیای برخوردار است که میتواند در سرتاسر خاک ایران بدون اینکه خون از دماغ پرسنلش بیاید اهداف نظامی و صنعتی را تخریب کند. آنچه در مدت موشکباران تهران اتفاق افتاد و ظرف دو ماه پایتخت کشور را فلج کرد یک سرماخوردگی ساده عراقی بود در برابر «سارز»ی که ارتش آمریکا میتواند ما را دچارش کند.
به همه اینها که عرض کردم اضافه بفرمائید این را که خاک عراق بغل خاک ما بود. خاک آمریکا آن سر دنیاست. اگر ما مثلا بصره را میگرفتیم دیگر صدام شکست خورده بود. حالا ما باید کجا را بگیریم تا آمریکا شکست بخورد؟ میامی را؟
میخواهم بگویم آنچه ما بعنوان جنگ میشناسیم جنگ واقعی نبود. آنچه را هم بعنوان تحریم میشناسیم تحریم واقعی نبود. مردم ما به اشتباه گمان میکنند ضد ضربه شدهاند. مردمی که هجده سال است از آخرین جنگشان میگذرد و به مدد پول نفت در این هجده سال از بدبختی اقتصادی زمان جنگ آنقدر فاصله گرفتهاند که انگار ماها که در زمان جنگ بزرگ شدیم اشباحی هستیم از دوران پارینه سنگی، چطور میتوانند کمبودها را تحمل کنند؟ لازم نیست خدمتتان عرض کنم که آن ایدئولوژی انقلابی که دوسال پس از سال ۵۷ جوانها را به جبهه میراند دیگر برای اکثر مردم حتی خاطره گنگی هم نیست و باید در کتابهای تاریخ معاصر یافتش.
با عرض معذرت عرض میکنم که «مثل هر چیز دیگرمان که فکر میکنیم دیگر «اند» همه چیز است درحالیکه بسیار پیش پا افتاده و ابتدائی است -از پیکان و پراید و پژو مان گرفته تا موبایل و لوازم آرایشمان و همان کفش و لباس نایکی و غیره که در پست قبل فرموده بودید تا روابط آزاد دختر و پسرمان (به نسبت سختگیری اوائل انقلاب)- این ضد ضربه بودنمان در اثر تحریم و جنگ هم یک مصونیت کاملا ساده و ضعیف است».
با باقی مواردی که در پستتان فرمودهاید -کلمه به کلمه آن- کاملا موافق هستم.
امیدوارم که هیچگاه برای ملتم جنگی روی ندهد و تحریمی نباشد. تک تک مردمانم را دوست دارم.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
لوا: ققنوس عزیز. ممنونم از نظرتون .هرچند باید اعتراف کنم که کمی ترسناک بود. امیدوارم در عمل هیچ کدوم از فرضیه ها - که درست هم هستند- اتفاق نیافتند. حرف دیگه ای هم مگه میشه اضافه کرد؟
ققنوس
March 28, 2007 01:07 PM
تعداد برگههای بلوف دست بازیکن هست. همیشه تک برگ هم ریسکه و میتونه باعث بشه بازنده باشی. اما میتونی با توجه به بلوف طرف مقابلت ریسک بزرگتری داشته باشی. ایران با چه حسابی این همه از برگههاشو رو کرده معلوم نیست. اما میدونم اگر برگهها دست یکی مثل احمدینژاد، باشه که حتی شکل روی کارت رو هم نمی تونه بخونه، ۱۰ دست دیگه هم بازی کنی بازنده هستی.
اصلاً دوست ندارم و نمی خوام با باختن، تجربه برای دست بعد پیدا کنیم.
Jumper
March 28, 2007 01:38 PM
من هم در همين مورد مطلبی نوشتم 1 سری بزن
behdad
March 28, 2007 03:34 PM
(1-چرا نشانگر ماوس تو حاشيه وبلاگت ناغافل گم و گور ميشه؟)
2-لوا جان آنچه مردم ايران به آن دچارند ضد ضربگي نيست بلكه در اصطلاج پزشكي آپاتي ناميده ميشود: عدم واكنش به محركات به دليل بي تفاوتي ناشي از تكرار مصائب. كه به نوبه خود به دليل تكرار سياست هاي جاهلانه رهبران ايران و مصائب ناشي از آن است. مردم ايران همواره براي تاثير گذاري بر اين سياست ها در حاشيه قرار دارند و براي عواقب آنها در مركز . و تمام تلاشهاي مدني مردم هم براي نفوذ به دايره بسته قدرت بي نتيجه مانده و تنها راه باقيمانده هم انقلاب است كه تجربه خونباري است و تضميني نيست كه مثل بار قبل از چاله به چاه افتادن نشود. آپاتي طبيعي ترين نتيجه چنين شرايطي است .
ايرانيان مقيم خارج چون شرايط ايران را فراموش كرده اند و مي بينند مردم در آنجا با روشهاي مدني قدرت تاثير گذاري دارند از بي تفاوتي مردم ايران متعجب ميشوند.
خداييش شما بگو غير از خوردن پسته و تخمه مردم چه كاري ميتوانند بكنند كه به اوين ختم نشود؟
Anita
March 28, 2007 05:04 PM
نوشته ققنوس خيلي منو به فكر برد. سونامی هنوز در دریاست و ما همچنان بیخیال در ساحل لم دادهایم (البته موافقم که از دست مردم کاری برنمیآید). اگه واقعا اين طور باشه هنوز يك كار از ما بر مياد: هر چه زودتر از ساحل دور بشيم. ضمنا مردم داخل ايران همچنان معتقدند كه اين تحريم با قبليها فرقي نداره. تا وقتي مردم فرق تحريم آمريكا با تحريم جهاني رو ندونن نه تنها در ساحل ميمونن بلكه حتي به آب هم مي زنن
سبزينه
March 28, 2007 09:47 PM
سلام
واقعا اوضاع بدی در ایران حاکم است . من که همیشه در ایران بوده ام حس می کنم که اوضاع نسبت به چند سال قبل ( نه چند سال ) حتی نسبت به چند ماه قبل نیز بدتر شده . نمی دانم به کدام سمت می رویم .
دیروز فکر می کردم که یعنی داریم به سمت جنگ می رویم ؟ یعنی این دولتمردان نمی خواهند بپذیرند که داریم به کجا می رویم ؟
فعلا لندن هم رابطه با ایران را به تعلیق در آورده است و گفته است به جز در مورد ملوانان بریتانیایی هیچ مذاکره ای با ایران نخواهد داشت ...
شرایط بدتر از همیشه است . سایه این تحریمها کشور و همه فعالیتهای اقتصادی را فلج کرده است .
Mehdi
March 28, 2007 10:31 PM
سلام
قلم شیوایی دارید راستش ما متاسفانه ملتی هستیم که باورهامون رو خودمون نفی میکنیم و اصولا دیدگاه ثابتی نداریم . هروقت چیزی به نفعمونه باورش داریم و هروقت نه بسادگی از کنارش میکذریم . اصولا از کنار هرچیزی بسادگی می گذریم و قبولش می کنیم یا ردش می کنیم. جنگ هم ازین قاعده مستثنی نیست.
Maram
March 28, 2007 11:01 PM