
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
محض تغییر روحیه اینجا
اصولا من دست به کتک خوردنم خوبه. ( کتک , گاز, ... و از این مایه ها)
عصر دیروز منشی بخش ورودی میخواست بره بیرون به من گفت که بیا این چند دقیقه اینجا بشین اگه کسی اومد جواب بده.
ما هم گفتیم چشم.
رفتن این خانوم - کا ماشالله شونصد تا زبون بلده- همون و وارد شدن یه خانم و آقای مسن هم همون. خانومه بلند بلند شروع کرد به یه زبونی حرف زدن. امون هم نمیداد من بگم انگلیسی حرف بزن. با ایما و اشاره و اینها گفتم چه زبونی میخواهید که من مترجم بیارم. خوب بینوا نمیفهمید من چی میگم.
از سر و صدای بلندش همکارها یکی یکی اومدن بیرون. بالاخره فهمیدیم که چینی کانتونی حرف میزنه و تنها همکار چینی ما اونجا چینی ماندوری حرف میزد. خانومه هم صداش مرتب بالا و بالاتر میرفت. من اصلا به شدت یاد این مادر شوهر اوشین افتاده بودم ( اونا ژاپنی بودن ولی فکر کنم). به هر حال. یه چیزی به مرده گفت و مرده اومد کنارش وایستاد.
آقا یه دفعه این خانومه دستش رو کرد تو این تنگ عظیم بامبوی جلوی میز من و یکی از اون بامبوهای دو متری رو در آورد و با همون ریشه که آب داشت ازش شر شر میریخت من رو هدف گرفت. من اصلا یه لحظه شوک شدم که یعنی چی. اما وقتی اون ریشه ها به سینه مبارکمون اصابت کرد و هیکلمون رو آب گرفت یه دفعه فهمیدم نه بابا قضیه جدیه. همین دیگه. من پریدم از پشت میز بیرون و اونها هم شاخه بامبو رو پرت کردن پایین و رفتن.
آخرش هم نفهمیدیم مشکلشون چی بود.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
حتمن اون خانمه هم با اون خانمه باتوم بدستی که زنان هموطن نوازش میکرد، به نوعی خویشی و قومی داره
لوا: عمو جان. لااقل در این مورد گفتیم زبونش رو نمیفهمیم. اونها چی؟
عمو اروند
March 9, 2007 10:37 AM
حالا خوبه بهشون هیچی از اوشین نگفتی! احتمالا حلق آویزت میکردن! خوبه خل و چل همه جا پیدا میشه! من فکر میکردم فقط مختص ایرانه!!!!!
ستاره
March 9, 2007 10:47 AM
لوا جان خیلی خنده دار بود. مرسی!!!!
doost
March 9, 2007 11:04 AM
وای اصلا باورم نمی شه ؟
اگه اول اپریل بود میگفتم شوخی می کنی
لوا: شوخی چیه تو این هیرو ویری مادر؟ کتک خوردم با بامبو.
Tameshk
March 9, 2007 11:33 AM
ها ها!لابد منشیایه میدونسته اونا دارن میان در رفته بوده، تو رو گذاشته سرجاش!
لوا: به این بخشش تا حالا فکر نکرده بودم!
roya
March 9, 2007 11:59 AM
Leva Jan, I'm sorry they beat you up on your birthday, of all days! But the way you said it makes it quite funny, so I was rolling on the floor! Re how your situation compares with those women beaten up in Tehran, I doubt it compares at all. I once saw a very scary lady with a stick and a whistle by the Caspian Sea, whose job it was to make sure the ladies had proper clothing (including, but not limited to socks on their wet, sand covered feet!) going to and coming from the beach. She got mad at someone and I have never seen anything as scary as that in my life--she was running, wielding the stick, blowing the whistle, all the time calling out profanities and such! It was easily one of the most paralyzing experiences I have ever had, just watching this mind you, thinking where all this anger and negative energy comes from. Anyhow, I'm glad yours was a mild, green bamboo type of experience, as compared to what it was for the women in Tehran yesterday. Asieh says they beat her and others up by Majles. Did you get my email? Take care.
لوا: ما نه تنها ایمیل شما رو گرفتیم بلکه سرک کشیده و فضولی هم کردیم. حالا فقط مونده یه مشکل که شما چرا مخفی هستید؟ بلاگ به اون خوبی و خوش نوشتاری..
من هم شمال زیاد کتک که ولی نصیحت میخوردم!
Nazy
March 9, 2007 12:00 PM
خوبه فقط بامبو در دسترس بود. فكر كن اگه تيرآهن در دسترس بود چي ميشد!؟
سبزينه
March 9, 2007 12:10 PM
چرا زنگ نزدی ۹۱۱؟ اگه ازش شکایت کنی ول خوبی گیرت میاد و اون هم ادب میشه! یادت رفته کالیفرنیا هستی مگه؟
لوا: ای بابا شما چقدر زندگی رو سخت میگیرید؟
همسایه
March 9, 2007 12:42 PM
آبجی بدخواه مدخواه داشتی فقط سوت بزن!ایکی ثانیه بعد اونجایم!بروبچز رو میریزم پشت وانت میام نسخه شونو میپیچم. شما عکس بده جنازه تحویل بگیر!!!!راستی لوا تولدت بود؟ببخشیدمن خبر نداشتم. گرچه دیره ولی تولدت مبارک
لوا: شما چقدر خفن بودید ما نمیدونستیم!
مریس پیام جان. ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه است. شما کادو رو هر وقت بفرستی ما قبول داریم!
بایرامعلی
March 9, 2007 12:45 PM
فکر کنم کل کارشون اونجا همین بود! حالا چرا، باید ببینی قبلاً جایی دیده بودیشون یا نه. قیافه هاشون آشنا نبود؟!
در ضمن، منم مثل بقیه بی خبر بودم. اما الان میگم "تولدت مبارک".
آرزویی که همیشه برای خودم داشتم، برای تو هم دارم، امیدوارم بهترین استفاده رو از عمرت ببری و موفق باشی. ;)
Jumper
March 9, 2007 01:46 PM
نه زندگی رو سخت نمی گیرم. ولی کسی که اینجا زندگی می کنه باید یاد بگیره لااقل کتک کاری نکنه! اگه کتک خورت خوبه و سو نمی کنی وقتی عصبانی هستیم خدمت برسیم؟
همسایه
March 9, 2007 02:02 PM
Lava jan mersi,
Man hameye akhbar ra az neveshtehaye to donbal kardam,,,fagaht khastam tashakor konam.
Shad va salamat bashy.
neda
March 9, 2007 02:04 PM
واي چه جالب كه تو هم متولد اسفندي ! منم اسفندي ام آخه! ايشالله در سال هاي خيلي نزديك تولدت رو بدون اشك و نگراني و با خبر هاي خوب برگزار كني
لوا: تولد شما هم مبارک.
آيدا در آينه
March 9, 2007 02:36 PM
Leva jan tu ro khoda movazeb khodet bash yek bar shaid bamobo nashi....
اعلیحضرت حاجآقا
March 9, 2007 02:43 PM
man fekr konam moshkeleshoun ba khanoom monshieh boodeh va oun monshitoun ham midoonesteh ke jim zadeh boodh ;)
Mojtaba
March 9, 2007 03:22 PM
ای بابا از دفعه بعد خودتو به سلاح گرمی سردی ولرمی مسلح کن که هرکی از راه رسید کتکت نزنه!
همون بامبو هر رو از دم دست ارباب رجوع وردار بزار یه گوشه خودت استفاده کن.
40tike
March 11, 2007 09:09 AM