
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم...
مهر انگیز کار: جنبش زنان از بند دویست و نه زندان اوین عبور خواهد کرد.....
- با نسرین حرف میزدم چند روز قبل. گفتم شما دختر فوتبالیستها چرا هیچ خبری از کارهاتون به انگلیسی نیست؟ گفت بیا این لینکها رو بگیر. دستت درد نکنه. انگلیسشو تحویلمون بده.
- با محبوبه از بم حرف میزدم. از ان جی اویی که زنها برای بازسازی بم توش کار میکنن. از کارگاه خبرنگاریش توی بم. از کنشگران.
- به پرستو میگفتم خانم پرستو. هی به من میگفت به من نگو شما. ولی من عادت کرده بودم بهش بگم خانم پرستو.
-از شادی کلی سوال پرسیده بودم ایمیلی در مورد کمپین سنگسار. برام نوشت که خیلی شلوغ سرش برای کارهای هشت مارس. من همش منتظر جواباش بودم.
-به طور عجیبی من تو این هفته های گذشته با کلی از این آدمها ارتباط داشتم. برای یه کنفرانسی مشغول تهیه مطلب بودم از فعالین ایران که بدور از هیاهوهای انرژی هسته مشغول کارهای اجتماعی خودشون بودن. بی آراز ترین مردم اون مملکت.
- آنلاین شدم آخر شب. با جی میل. آزاده بلافاصله میاد میپرسه چی شده لوا؟ من بدتر از اون. فتانه میاد میگه صنم داره متن رو ترجمه میکنه. آزاده هم همینطور. من با هر کسی که آنلاین میشه فقط حرف میزنم. هیچکی غیر از همون خبرهایی که تو زنستان هست چیزی نمیدونه. نازلی نوشته که فرناز مرتب آپدیت میکنه. سایت فرناز برام آپدیت نمشه. هرچی رفرش میکنم هنوز همون مطالب هفته قبله. به یکی میگم برام کپی کنه.
- آزاده برام متن انگلیسی رو میفرسته. میگم لینکش کن. بقیه هم متن انگلیسی رو میذارن. شب شنبه. فکر میکنم چهار تا آدمی هم که من میشناسمشون و ایمیل های کاریشون رو دارم تا دوشنبه کار نمیکنن. ساعت سه صبحه. انگار همه بیدارن. من فقط به لیست آدمهام نگاه میکنم که این ایمیل رو به کی باید بفرستم.
- آخرش فهمیدم که همه رو بردن وزرا. به حمیدرضا میگم باز وزرا هست. بند دویست و نه نیست. صبح باید ساعت شش بیدار شم. یه سفر اجباری یه روزه. آذر تازه میاد. میگه چه خبره. میگم تو اگه فهمیدی به بقیه هم بگو. آزاده میگه برو بخواب. باید بیدار شی. مگیم باشه . ده دقیقه دیگه فقط.
وقتی من رفتم که بخوابم بقیه داشتن روی نوشتن یه پتیشن و کال فور اکشن انگلیسی کار میکردن. وقتی من رفتم بخوابم, همه بیدار بودن. نازلی, آذر, آزاده, صنم, فتانه, حمید رضا و خیلی های دیگه .
وقتی من رفتم بخوابم چراغ شادی و محبوبه و نسرین و پرستو خاموش بود.
- صبح قبل رفتن دوباره نگاه میکنم. خبر جدیدی نیست. این جور وقتها خبر جدیدی نداشتن خودش بهترین خبره. تا بعد از ظهر طاقت میارم و به احترام همسفرهام به کسی زنگ نمیزنم. بعد از ظهر بی طاقت میشم. به آزاده زنگ میزنم که خبر تازه چی هست؟ میگه بچه ها رو بردن اوین. همون بند لعنتی که دیشب به حمیدرضا گفته بودم باز جای شکرش باقی هست که هنوز کسی اونجا نیست. همون بند لعنتی دویست و نه.
- سرو ته میکنم بر میگردم خونه. به همه میگم من شرمنده ام ولی دیگه نمیتونستم با کسی بمونم. آزاده گفته بود که قراره خانواده ها برن جلوی اوین ( دادگاه انقلاب؟) و گفتن هر کسی که میخواد هم بره. من تمام راه به این فکر میکردم که من چطور باید این خبر رو بنویسم وقتی خودم اینجا هستم. احساس پوچی مطلق همه وجودم رو گرفته.
- میام خونه. اول جی میل. بعد بلاگ به بلاگ. نازلی لیست داده. آذر لیست داده. خداداد نوشته از این فاصله مزخرف. سولوژن یادمون میاره که چقدر قانون های نوشته رنگی قشنگ داریم. و من ایکاش عکسهای آرش رو نمیدیدم.
- من هیچکدوم از آدمهای این عکسها رو ندیدم. هیچکدوم. اما با خیلی ها حرف زدم. با خیلی ها خندیدم. درد خیلی ها رو حس کردم. خیلی ها رو خوندم. خیلی ها الگو شدن. خیلی ها خواهر شدن. عکسهای آرش شکوند منی رو که از دیشب هی به خودم نهیب زدم اشک نریز. اشک نریز.
( لینک ندادن ها رو ببخشید. یه ذره آروم بشم درستش میکنم)
آخرین خبرهای رسمی که من دارم و حتما شما هم تا حالا دیدنشون اینها هستند:
- کمپین رهایی فعالان جنبش زنان.
-اطلاعیه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در خصوص بازداشت جمعی از فعالین زنان
-انتقال رسمی بازداشت شدگان به اوین.
-بیانیه "مرکزفرهنگی زنان" در حمایت از دستگیرشدگان تجمع دادگاه انقلاب
( چقدر خوبه که بچه های هرلند سایت رو اینقدر زود آپدیت میکنن. دستتون درد نکنه و من چقدر احساس پوچی میکنم وقتی این حرفها رو میزنم و این لینکها رو اینجا میذارم.)
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
...hanuzam mishe ghorbanie in vahshate manhus nashod
mishe taslime shab o asir fanus nashod...
sun
March 4, 2007 11:07 PM
خبر خیلی خیلی تاسف بر انگیزیه! کلی شکه شدم از صبح که خبر و خوندم.
من هم یه پستی در این مورد گذاشتم.
(البته اینگلیسیه)
Tameshk
March 5, 2007 1:18 AM
بهتره این کامنت رو منتشر نکنی!اما واقعا چی فکر کردید؟یعنی به انگلیسی گفتید که متوجه نشیم!اما غافلی که !!!!خدا روشکر قرار نیست من هم جواب حرف زشتت رو بدم چون در اون صورت فرقی با تو ندارم اما فرق جوجه سیاستمدارهایی مثل تو !آره تو دختر کم عقل که آدم حیفش میاد اسم سیاسی رو بعد از اسمت بکار ببره!امااین رو بگم آدم هایی مثل شما تاریخ مصرفشون خیلی وقته تمام شده ،آدم هایی که خودشون هم میدونند کی هستند!آدم هایی مجهول الهویت که تا لحظه آخر زندگیشون این سوال براشون بی پاسخ میمونه که واقعا کی بودن؟؟؟بهتره شما بروید شاید که نه حتما به اشتباهات خودت پی میبری
zebra
March 5, 2007 4:02 AM
یک جای نوشته ات اشک منو حسابی درآورد. راستی اون فایل چی شد باز شد؟
لوا: نه نیما جان. ولی فعلا خیلی مهم نیست. هست؟
نیما
March 5, 2007 8:00 AM
لوا جان
این زیبرا این حرفا رو به کی داره میگه ؟ به من ؟
من اصلا وبلاگم به انگلیسیه! چه حرف زشتی؟ شاید نفهمیده من دست شیطان و خطاب به کی گفتم!؟ کی ادعای کار سیاسی کرد؟
فقط خواستم از تو بپرسم من یه خورده گیج شدم!؟ اگر خواستی این کامنت و پست نکن.
لوا: نه عزیزم. قبلا یه چیزی گفته بود که من جوابش رو به انگلیسی دادم. هیچی بابا. وقت گیر آورده این وسط به من میگه سیاسی.
تو خودت رو ناراحت نکن گلم.
ُTameshk
March 5, 2007 9:52 AM
درود بر تو هم میهن گلم
به اندازه خودت نارحتم ولی کاری از دستم بر نمیاد
تا چند وقت پیش ناراحت فرناز دوست خوبم بودم که خوشبختانه زود آزاد شد و حالا این زنان
آزاده
به هر روی لینک دستگیری و پتیشن را در بلاگم گذاشتم
به امید رهایی هر چه زود تر شان
اینقدر هم احساس پوچی نکن نازنینم
.تا درودی دگر بدرود
شهلا
March 5, 2007 4:02 PM
لینک بلاگت در الههءمهر وارد شد
شهلا
March 5, 2007 4:50 PM