
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
میگفت: کافی آقا دستور حمله بدن. من از اینجا هم اطاعت میکنم. یازده سپتامبری بسازم براشون که خاطره اون برجها یادش بره. کافی آقا یا حتی مقتدی صدر بهم دستور حمله بدن. اگه برنگردم ایران هم اینجا به خاک سیاه مینشونمشون. این امریکا رو باید با خاک یکسان کرد. اینها حقشونه.
میگم خوب اینجا چی کار میکنه. زن و بچه ات رو آوردی اینجا چه کنی پس؟
میگه: امکانات رفاهیشون خوبه. میخوام بچه هام تو رفاه بزرگ بشن. خودم هم دانشگاه خوبی میرم. ایران کار نداشتم. زنم اسم نوشت و لاتاری برنده شدیم. اومدیم. حالا هم زن و بچه راضی ان. ما هم راضی هستیم. دانشگاه خرج درس و زندگی رو میده. حالا هستیم تا ببینیم چی میشه.
-------
اگه ذره ای شک دارید که این گفتگو قصه و داستان یا نمایشنامه ای زایده تخیل بنده هست کاملا اشتباه میکنید. این عین گفتگویی با یک همکلاسی ایرانی محترم بود. عین گفتگو با آدمی که من رو به شدت ترسوند. ما کجای دنیاییم؟
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
for now, we are in the minority.
mahnaz
February 20, 2007 04:39 PM
داره لاف میاد! اگه اینجور دست به فرمان آقا !!!! هست چرا نمیره ایران پابوسش؟ نون عمو سام رو می خوره و مجیز آقا !!!! رو میگه؟
siamak
February 20, 2007 05:41 PM
باور نمی کردم همچین آدمی پاشه بیاد اینجا زندگی کنه.
شب تاب
February 20, 2007 10:06 PM
سلام
خیلی جالب است هم می خواد استکبار جهانی را با خاک ویران کند و هم می گوید امکانات خوبی دارد ! می دونی تازگی به این نتیجه رسیدم که تعصب در هر چیزی باعث افراط می شود ...
Mehdi
February 20, 2007 10:26 PM
تو رو نمیدونم که با چه آدمایی زندگی می کنی بلوطم . ولی من اینجا با یه مشت عقب مونده از دنیا ! نه از نظر تکنولوژی نه ! همه شون تحصیل کردن .همه شون از امکانات رفاهی بالا استفاده می کنن .جدیدترین ماشین ! جدیدترین موبایل .مجهز ترین خونه ...یا حالا هر چی که در توانشون باشه .بهترینش رو انتخاب می کنن .اما همه شون یک مشت عقب مونده فکری و ذهنی هستن .یه مشت عروسک کوکی که یا نگاه می کنن ببینن بقیه چی می گن که کلاسش بالاتره همون کار رو بکنن یا بقیه چی کار می کنن که اینا نمی کنن ...معرفت کیلو چنده ؟> صلح ؟ حقوق مردم ؟ اینا همه اش جوکه ! مثه عشقی که کردنش تو قصه ها ! همه چیزای خوب واسه ایرانیا افسانه شده .دیوای قصه زنده موندن !همدستای شیطون بزرگ شدن و جون گرفتن ! زندگی ما اینجا اینه .خارج رفتن عوام همه از سر فرار از اینایی که خودشون مثل یه کلونی دور خودشون تولیدش کردن!...دلم از دنیا گرفته.
maryam
February 20, 2007 10:30 PM
بلوط عزيز...منم اگر همچين امکاناتي داشتم... ميبخشيد اما...زرت و پرت کردن کاري نداره که....
اي کاش لااقل به آقاش واقعا اعتقادي داشت..اما مطمين باش اين آدم اينجوري حرف ميزنه ...چون اينجوري تربيت شده
وگرنه با آقا هم کاري نداره
پر
February 20, 2007 10:49 PM
این هم عاقبت ما،طرف منتظره شهید بشه اسم کوچه به نامش کنن!
داریوش
February 20, 2007 11:40 PM
آدم پررو به این هم کلاسی شما می گن دیگه
عجب آدمیه
راستی لینک من رو مثل اینکه نداری.نمی خوای منو بکنی دوستت؟:)
samira
February 21, 2007 12:04 AM
shoma ro nemidunam vali ma tuye irani zendegi mikonim ke az in dastea adamaye ke intori baghie ro mitarsunan tush ziad paida mishe!
sun
February 21, 2007 03:41 AM
تو رو خدا لوا جون
ما از اين دست آدما كم نداريم خودشون نمي فهمند درد مردم چيه تازه حس وطن پرستيشونم اون سر دنيا گل مي كنه
من خيلي مي ترسم
از جنگ مي ترسم زمزمه هاش داره جدي ميشه و اين مردم هم فكر مي كنند حق مسلمشون انرژي هسته اي آخه به چه قيمتي
من حاضر نيستم جونم رو به خاطر اين لعنتي بدم
براي مردم ايران دعا كنيد دستمون به هيچ جا بند نيست بيرونم كه مي ريزيم عين لاشخور به جونممون ميافتند
مليحه
February 21, 2007 03:52 AM
واقعا؟؟؟
خیلی جالب بود و ظریف
نسرین قوامی
February 21, 2007 07:07 AM
معلومه کجاس دیگه! تو قهقهرا!
ستاره
February 21, 2007 07:29 AM
من باور میکنم، چون خودم از اینجور چیزا شنیدم. البته تا حالا از ایرانی چیزی به این تندی نشنیده بودم، ولی از ترک و پاکستانی چرا. یه رفیق مکزیکی هم داشتیم که یه ماهی توی تنگ داشت. درست بعد از یازده سپتامبر اسم ماهی رو گذاشته بود اسامه.
احسان اخباری
February 21, 2007 10:44 AM
سلام
تو رو خدا اینارو نگو
دست خودم نیست ولی نیم ساعت دارم گریه میکنم
برای ما که تو ایرانیم اینا خیلی سخته خیلی
واقعا می ترسم احساس امنیت نمی کنم
سارا
February 21, 2007 12:17 PM
ميدوني بلوط عزيز، مشكل اينه كه ماهيچ جاي دنيا نيستيم. خودمون رو صاحب قدرت و شوكت و افتخاري ميدونم كه گمان ميكنيم حق باستاني ماست. ما در واقعيتي نيستيم و اين توهم ما رو گاه به گاه دچار حملههاي شيزوفرنيك ميكنه. خيليها خوششون نمياد و حقيقت عريان رو تاب نميآورند ولي برايند شرايط حداقل براي من يكي، چيز ديگري رو نشون نميده
Pazh
February 21, 2007 03:07 PM
scary indeed.
Mohammad
February 21, 2007 04:11 PM
The case you mentioned is typical of arrivistes who seek an identity they've never had (winning a lottery and getting out of the country for no reason, may grow an implicit tendency for people to loose their identity (if they have any) or to prevent them from building it up (if they don't have any!). Possibly, in this case the guy is seeking identity through attaching himself to his homeland in a desperate nationalistic/fundamelalist way.
Here at Harvard and MIT I know a few of these kind. There's a funny story about two of them who were roommates. One of them moved out eventually, because he believed that "Emaamat" is prior to "Velaayat" but his buddy believed the other way :D But, I believe that they are the minority of the Iranian students in US.
Behtash
February 21, 2007 05:28 PM
mesle hamishe ba in neveshtanet gand zadi
Hamid
February 21, 2007 06:46 PM
منم دارم با لاتاري ميام و تو مرحله اف. بي. آي چك هستم با اين فرق كه ميخوام به اين وسيله از شر آقا و دستوراش نجات پيدا كنم تا امثال اين آدم رو كمتر ببينم
سبزينه
February 22, 2007 07:44 AM
بوی توهین از نوشته های شما میاد ... باید شما را کمی گوشمالی داد
marat
February 22, 2007 05:17 PM
كسي كه فقط و فقط بخاطر رفاه حاضر ميشه ممكلت و مردمش را ترك كنه و بره يك كشور ديگه اگه تمام اعضاي فاميلش را هم جلوش سرببرن و بهشون تجاوز كنن مطمئن باشيد سرش را هم بلند نميكنه چه برسه به اين گه خوردنها.يازده سپتامبر و اينحرفها اندازه دهن اينجور ادمها نيست .الان خود حكومت جمهوري اسلامي هم ميدونه كه اگه جنگ شه جوانهاي زير ابرو برداشته اش كه هيچ پاسدارهاي سپاه پاسداران هم يك ساعت حاضر نيستند جلوي دشمن بايستند براي همين هم هست كه تا امروز داره كج دار و مريز ميكنه وگرنه اين رژيم رمز بقاي خودش را هميشه در بحران پيدا كرده .مطمئن بود كسي پاش ميايسته تا الان خودشون به امريكا حمله كرده بودند .از قول من به اون دوستتون بگيد از ته دل اميدوارم جنگي اتفاق نيفته ولي اگر اتفاق بيفته خود اقاتون هم روي شما حسابي باز نميكنه چه برسه به دشمن
اوستا
February 22, 2007 06:26 PM
انرژی هستهای ۵۰ سال کشور را به جلو میبرد!
نخیر، وضع مردم با انرژی هستهای از مردم بلژیک و سوئد هم بهتر میشود!
در ضمن به این تظاهراتها دقت نکنید!
وقتی ملت، به معنی کلمه «گرسنه» هستند، به خاطر یک نهار مفتی و گردش در «شهر» از دهات به تهران نمیایند؟به ازای شرکت در تظاهرات نهار رایگان بخورند؟؟
امیل صدق
February 23, 2007 03:38 AM
اینرا برای خودت مینویسم و لازم نیست که درجش کنی:
من یکی را که اصلاً متعجب نکرد. چرا راه دور برویم مگر دوستان دیگر از جمله سیما و گلبرگ و پدربزرگشان ییخشید شوهرشان به غیر از این شخص فکر میکند؟
لوا: چرا درج نکنم؟
والا اگه منظورتون سیما شاخساری هست که شوهر نداره و گلبرگ نامی رو هم من اصلا نمیشناسم.
موناهیتا
February 23, 2007 06:44 AM
ما يه جای دنياييم که خودمون تو مرکزش هستيم. ما يه جای خيلی بی چشم و روی دنياييم! ما نه، اين آقای محترم.
ندا
February 24, 2007 04:59 AM