
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
«
صفحه اصلی
روشهای سنتی جلوگیری از بارداری »
وقتی دلمان میخواهد رویاهایمان واقعی باشد یا انقلاب بلاگی در ایران
دقت کردید بعضی ها که عمری در رویا زندگی میکنند بعد از یه مدت رویاهاشون- و دروغهاشون- باورشون میشه و فکر میکنن واقعا همچین اتفاقی افتاده یا عملا رویا رو زندگی میکنن؟
به شدت فکر میکنم خیلی از ماها نسبت به بلاگها و این جامعه ای که اسمش رو گذاشتیم بلاگستان فارسی همچین دیدی داریم. یعنی اگه تو این پنج سال که ازعمر بلاگری فارسی میگذره, هر تغییری که بوجود اومده - بهتر یا بدتر- مدیون همین نوشته های فارسی اینترنت هست.
فکر میکنیم ماها جنبش کردیم, ریس جمهمور عوض کردیم, جایزه دادیم, جنگ کردیم, صلح کردیم, دمکراسی بردیم, قانون عوض کردیم... یا حداقل فکر میکنیم در حال انجام همه این کارها هستیم و آینده ایران چیزی نیست به جز همین بلاگها و تمام زندگی نسل بعدی به همین نوشته های ماها بنده.
شاید بگید دارم اغراق میکنم. اما واقعا من افرادی رو میبینم و میشنوم و میخونم که دارن تو این رویا زندگی میکنن.
بلاگ نوشتن خوبه. آدم مینویسه. تخلیه میشه. خونده میشه. از اینکه میفهمه خونده میشه ارضا میشه و گاهی باعث میشه اطلاعات خوبی هم بین آدمهایی بلاگ خون و بلاگ نویس رد و بدل بشه.
حرف من اینه. آخه کسایی که جاشون گرم و نرمه و کامپیوتر و اینترنت مثل نون تو آشپزخونه همیشه براشون به سادگی محیاست, چه درک درسی از قشر اصلی مردم ایران دارن؟ چند درصد مردم ایران - رده بیست تا چهل سال رو در نظر بگیریم هرچند قشر اصلی هر جامعه برخلاف اونچه که شعارش داده میشه بیست ساله ها نیستن, چهل تا شصت ساله ها هستن - کامپیوتر دارن؟ کار با کامپیوتر رو بلدن؟ میدونن چه طور تایپ کنن؟
به دوستان دور و بر خودتون نگاه نکنید لطفا. اصلا نسل بزرگتر فامیلتون رو در نظر بگیرید. حالا چند درصد این افراد کامپیوتر دار با اینترنت هم کار میکنن؟ حتی گیریم در حد چت با فک و فامیل و دوست دختر و نوه خاله تو کانادا - مثلا- باشه؟
چه قدر ما عادت کردیم شکمی آمار بدیم. ما فکر میکنیم چون خودمون هر روز روزآنلاین و گویا و زمانه و ...رو میخونیم لابد همه همینن. چقدر ما خودمون شبیه آدمهای ماهواره ای شدیم که یه عمر ازشون بد میگفتیم.
به من نگید به خاطر بمب گوگلی بلاگرهای فارسی بود که نشنال جغرافی خلیج رو کرد خلیج فارس. نشنال جغرافی مال کجاست؟ وضعیت اینترنت و اهمیتش تو جایی که نشنال جغرافی هست رو با ایران یکی نکنید.
بله میدونم. بلاگ اونقدر مهم شده که موقع انتخابات کاندیدا ها بلاگ میزنن. نشست با بلاگرها میذارن و نظرشون مهمه....حرف من اینه. اگه یه حرکتی میشه , یه اتفاقی تو دنیای واقعی می افته پنجاه تا آدم دارن دنبالش میدون و کاراش رو میکنن و از این پنجاه تا دوتا میان میان مینویسن. ما اون پنجاه تا رو نمیبینیم و فکر میکنیم هر اتفاقی افتاده کار این دو نفر بوده.
به خدا ما مهم نیستیم. اصلا مهم نیستیم. همه دلشون میخواد خودشون رو تحویل بگیرن. بگیرید. اما همه چی رو به دمکراسی تو ایران ربط ندید. من امیدوارم حالا که اینقدر باور خودمون شده بیاد باور یه جای پر مایه ای هم بشه و بیاد به ما پول بده. کی بدش میاد. پول باشه. من روزی صد تا پست مینویسم. اصلا همه خاورمیانه رو آباد میکنم با بلاگم....امیدوارم اینهمه باور من باعث بشه بقیه هم باور کنن. رسالت عظیم بلاگر های ایرانی ...نگو بلاگر بگو روزنامه نگار دنیای مجازی...بگو سایبر ژورنالیست.
آخه کدوم روزنامه ای میاد برای نوشتن اینکه امروز لاستیکم پنچر شد و پاشنه کفشم در رفت و هوا خیلی سرد شده به من پول بده؟ این یه صفحه ای هست که من صرف برای خودخواهی و خود خوانی راه انداختم. نظر لطف همه اونهایی هست که میان و میخونن و به جرات میگم اگه کسی نباشه اینجا رو بخونه درش رو تخته میکنم. من نمیخوام رسالت داشته باشم. نمیخوام نماینده باشم. کدوم رسالت بابا...چقدر ما باید همه چی رو جدی بگیریم؟
بگید. بخندید. بنویسید. خودتون باشید. تو دنیای واقعی کم نقاب میزنیم و دروغ میگیم و شعار میدیم که تو این یه صفحه جایی که واسه دل خودمون هم داریم بخواهیم ادامه همون باشیم؟ که دشمن بتراشیم و دسته بشیم و شعار بدیم؟
من نمیگم های بلاگر های ایرانی متحد بشید. حرف مفته. کی گفته ایدولوژی فلان خانم یا آقا باید شبیه من باشه یا فکر من لزوما شبیه فکر کسی که لینکش این بغل هست و یکی از صدها بلاگی هست که من هر روز میخونم؟ این شبیه سازی ها رو رها کنیم. دیگه دوره اش گذشته. بذارید این یه صفحه رو هم بدون رسالت و شعار و رفیق و لینک بازی واسه خودمون نگه داشته باشیم.
پی نوشت: الان دیدم خداداد شتابزده هم نوشته کما بیش در همین مایه ها.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
سلام.راستش من نمی دونم این نوشته دقیقن به موضوع یا اتفاق خاصی بر می گرده یا یه مطلب کلیه.اما به نظرم اگرچه صرف نوشتن نمی تونه کاری رو جلو ببره اما خیلی کارهاست که از همین وبلاگستان بر میاد و در حال انجام هم هست.وبلاگستان فارسی نمونه یک اجتماعه که به نظر من دقیقن به همین دلیل که قشر خاصی که من اونها رو قشر پیشروجامعه ایران می دونم کارهای خیلی بزرگی می تونه انجام بده.یک مطلب کلی در ادامه همین بحث می ذارم تو وبلاگم شاید بیشتر منظورم رو روشن کنه.
جاده طلایی
February 14, 2007 10:26 AM
شاید توقعمون بالاست و یا رویاهامون زیادی قاطی زندگی.. باید از وبلاگ توقع وبلاگ را داشت و همون کارکردی که داره نه بیشتر.
به همین سادگی.. جایی برای دیدن و نوشتن و خواندن و یادگرفتن.
Lilo
February 14, 2007 10:31 AM
صد البته محیط وبلاگ یک محیط شخصیه و هر کسی آزاده توی اون از هر چی که می خواد بگه و طبیعتن همه هم از اینکه می دونن خونده می شن خوشحال خواهند شد.اما بر خلاف شما من معتقدم ما مهمیم.و هر کدوم که بیشتر خواننده داریم مهمتر.اوضاع داخل ایران رو فکر نمی کنم فراموش کرده باشی.انقدر حرفهای نگفته توی سینه تک تک ما هست که از هرجایی برای بیانش استفاده می کنیم و از اون طرف انقدر حرفای نشنیده وجود داره که شنیدنش از هر بلندگویی غنیمته.امیدوارم منظورم رو بفهمی.موفق باشی
جاده طلایی
February 14, 2007 10:37 AM
kheili khoob bood balootak,che ghashang gofty!
parisa
February 14, 2007 11:31 AM
وقتی رویاهای ادما جای واقعیت و براشون میگیره که نتونن توی دنیای واقعی به اونها برسن
و واقعا یه فرق اساسی هست بین رویاهای روشن فکرای ما و رویاهای مردم و شاید سخت بشه مردم رو قانع کرد که اگر به مثلا دمکراسی برسی به اونی که تو هم می خوای که مثلا یه زندگی راحت و اروم بادوامیه میرسی
و بلاگ داشتن و نوشتن همون طور که گفتی رسالتی نداره و یه جاییه که ادما کم یا زیاد می تونن خودشون باشن و به رویاها شون یه کمٌکی بدون ترس فکر کنن
یه سری هم این وسط ادعاشون میشه که خوب
بشه اون هم ارزوهای اونا بوده
Tameshk
February 14, 2007 11:46 AM
چی شده جونم؟ بیقراری؟!
خوب اینکه معلومه ما رییسجمهور ایران رو تعیین کردیم و سازمان ملل هم برنامههای تحریمیاش را بر اساس وبلاگ تو و من میچیند. بالاتر از اون، وقایع دنیا رو هم ما تعیین میکنیم. من راجع به شاتل مینویسم، اون فردا سقوط میکنه، تو راجع به لـذت جـنـسی مینویسی، گندِ رسوایی اخلاقیی محافظهکارهای امریکا در میآد!
چه حرفها میزنی دخترم!
لوا: ما بیشتر جنبه سق سیاه رو داریم بنابراین!
SoloGen
February 14, 2007 11:59 AM
از بین اساتید و دانش آموختگان علوم ارتباطات (حداقل توی دانشگاه علامه) نشنیدم که کسی وبلاگ نویس ها رو به عنوان سایبر ژورنالیست قبول داشته باشه.اما هیچ کدوم هم ننقش وبلاگ رو در آگاهی رسانی و به خصوص راهی برای دور زدن فیلترینگ خبری تکذیب نمی کنن.برای جامعه ما وبلاگ اگر چه به هیچ عنوان شفا دهنده نیست اما تسکین دهنده هست چه اونهایی که دوست دارن از خودشون بنویسن چه اونهایی که کار خبری می کنن.
آپاچی
February 14, 2007 01:06 PM
فردا که ما با وبلاگامون شهبانو فرح رو برگردوندیم و من شدم وزیر کشاورزی بهت میگم
لوا: شما کار پیدا بکن ( دارم تیکه میندازم بهت. بگیر) وزیر هم شدی بشو...قدم اول مهمه مادر جان...
Siah
February 14, 2007 02:48 PM
اگر به جاي اون كلمه خودخواهي يك چيز ديگر مينوشتي ديگر واقعا يك پست تمام عيار بود
amir
February 15, 2007 01:42 AM
من در این مورد با شما خیلی موافقم
جمع وبلاگ نویسای حرفه ای ایرانی چند نفره؟ چند تا وبلاگ معتبر داریم؟50 تا؟100 تا؟300 تا؟1000 تا؟
حالا این 1000 نفرم هی به هم استناد می کنن
و بعد باور می کنن مطالباتشون خواسته های توده ی مردمه!
و این قدر خودشون رو بر حق می دونن که فکر می کنن در قبال مردم "رسالتی" دارن ...و نظراتشون رو "اشاعه" هم می دن
اما وقتی قراره یه دختر زن هشتمه یه مرده دیگه بشه (که در جنوب ایران و بین عرب ها اصلا هم عجیب نیست و این کارو بر خلاف میلش هم می کنه) تغییر نام خلیج فارس و فضای باز سیاسی پشمم نیست!
در ثانی چند تا از این 1000 وبلاگ نویس تو ایران هستنن؟
-به هر دلیلی 999 تاشون این جا نیستن و تصمیم دارن کنترل از راه دور اصلاحات کنن!
فرانک
February 15, 2007 02:18 AM
آره واقعاکاش بتونیم این یه گوله جا رو واسه دل خودمون نگه داریم.
نمیدونم شاید بلاگستان فارسی یه جورایی مدینه فاضله ما شده!
ستاره
February 15, 2007 03:28 AM
من کاری ندارم که وبلاگ تو مهمه یا نه. وبلاگ من که خداییش خیلی مهمه. من اصلا آخر آدم مهمم. پستهایی که من میدم جون همتون رو نجات داده و خودتون بیخبرید. چون اسرافیل که باید بوق میزد، نشسته و داره آرشیو من رو میخونه. یادش رفته باید قیامت رو اعلام میکرد. حالا باز تو هی بگو مهم نیستید! مهم نیستید!
جالباتی که من دیدم
February 15, 2007 04:07 AM
باهاتون به عنوان چهل ساله ای که در ایران زندگی می کنه و به وبلاگ ها و وبلاگ خونی علاقه داره موافقم . با اینکه در محیط های کاری من همه ادم های تحصیل کرده هستن اما در رنج سنی سی و پنج به بالا راستش کسی رو ندیدم که علاقه ای به پدیده وبلاگ داشته باشه . اگه هم در اینترنت چرخی میزنن صرفا روی سایت های خبری هستش . بیشترشون اطلاع چندانی از وبلاگ ها و ماهیتشون یا ندارن یا اونا هم که دارن بیشتر به چشم یه سرگرمی بهش نگاه میکنند و حتی واسشون جالبه که مثلا من نوعی به وبگردی علاقه دارم . حتی بعضی ها وبلاگ رو چیزی در حد پدیده چت میدونن واسه دختران و پسرانی که بدنبال جفت یابی هستن . در ضمن کامنت اقای سیاه خیلی بانمک بود :دی
لیلا
February 15, 2007 05:57 AM
یه دوستی توی وبلاگ من کامنت گذاشته بود و انتقاد کرده بود از رفتن من به سمت روزمره نویسی و ساده و سطحی نویسی! در جوابش حرفهایی که نوشتی رو بطور خلاصه تر بهش گفتم. گفتم که دوست دارم توی این وبلاگی که راه انداختم، توی این جایی که برای نوشتن دارم، هر چی دوست دارم، اون چیزهایی که به ذهنم میرسه، هر چند سطحی از دید خودم و دیگران، بنویسم و خودم رو تخلیه کنم.
حمید
February 15, 2007 02:43 PM
Welldone dear,welldone.
farghaneh
February 16, 2007 02:10 PM
Welldone dear,welldone.
farghaneh
February 16, 2007 02:33 PM
ايول بابا بالاخره يكي پيدا شد يه حرف درست حسابي بزنه به خدا خسته شديم از اين همه افه چس تركيديم از اينهمه كلاس خركي به خدامن خودم ديدم همون دسته ها و گروه ها كه مي گي اين كارا فقط ظاهر بازيشونه به جز دنبال دوست دختر و پسر بودن چيزي نمي خوان. البته همه رو با يه چوب نمي زنم اما اونايي رو كه ديدم ميگم. بايد با واقعيت روبرو شد. خيلي خوب بود ممنون. حال كردم.
قورباغه درختي
February 17, 2007 06:38 AM