
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ثبت وبلاگ و مشکلات بعدی
صفحه اصلی
همون عنوان قبلی (۲) »
اندر آداب مهمانداری و رسومات وطنی و فرنگی در این باب
به سلامتی فصل تعطیلات و درخت کاج و کادو و سال نو و ماچ و بوسه و عرق خوری تو خیابون تموم شد و ملت برگشتن سر کار و زندگی. فصل مهمانی ها هم تقریبا به سر رسید و باز هم ما موندیم و این تفاوتهای فرهنگی که آخرش نمیدونیم کدوم درسته و کدوم نادرست. هرچند هم که خیلی مهم نیست. مثل همیشه مهم خود فرد هست که از چی لذت ببره. اما میخوام به برخی رسوم متفاوت اشاره بکنم که شاید صحبت کردن در مورد این تفاوتها خالی از لطف نباشه.
در مملکت ما مهمون حبیب خداست. حالا اگه هم فقط جلوش باشه و پشت سرش چیز دیگه اون مهم نیست. همین اصطلاح " مهمون حبیب خداست" کلی توجیه هست برای مهمان و میزبان. دست مهمان رو باز میزاره که هر وقت خواست حبیب خدا بشه و سرش رو بذاره پایین و هرجا خواست یه یاالله بگه و بره تو. البته فکر کنم الان بهتر شده و ملت یه زنگ میزنن و میگن ما نیم ساعت دیگه اونجاییم چی دارید بخوریم؟
البته بحث صفا و صمیمیت و راحتی رابطه ها که درگیر ضابطه نمیشه هم هست. خیلی ها اعتقاد دارن که خونه دوست مثل خونه آدمه. یا اینکه مهمون سرزده اش خوبه. اما اگه من قرار باشه میزبان همچین مهمانیی باشم خیلی راحت نخواهم بود. شاید یخچال من خالی باشه. شاید خونه تمیز نباشه. توالت شسته نباشه. اصلا شاید من به هزار و یک دلیل حوصله مهمون رو نداشته باشم.
اینجا معمولا از مهمان سرزده استقبال نمیشه. اولا که کسی سر زده جایی نمیره و اگه احیانا پیش بیاد که بخواد سری به کسی بزنه - به ندرت- میزبان مسولیتی در قبال پذیرایی نداره. راحت بهت میگن غذات رو بیار. یا غذا نداریم. یا حتی راحت تر از اون جلوی تو غذای خودشون رو میخورن و از تو دعوتی نمیشه. این مدلی هست دیگه.
برای یک مهمانی از هفته ها - و برای یه سری مهمانی های مهم مثل عروسی یا مراسم سالگرد از ماهها قبل- دعوت نامه فرستاده میشه.
اگه دعوتنامه کاغذی باشه همراهش پاکت کوچکی - که اغلب تمبر هم خورده- میاد که شما اعلام کنید به مراسم میرید یا نه. به خاطر همین مثلا دعوتنامه های عروسی باید حتما از سه ماه قبل از تاریخ مراسم فرستاده بشه.
دعوتنامه های ایمیلی هم - که روزبروز بیشتر میشن- حتما به پاسخ آره یا نه احتیاج دارن. شما اگر هم نرید این شخصیت شما و درجه احترامتون به میزبان رو نشون میده که جواب بدید نخواهید رفت.
برای مهمانی های کوچکتر هم معمولا از یک یا دو هفته قبل دعوت خواهید شد.
حالا فرض کنید که خاله جان شما قراره برای شام از شما دعوت کنه. نظرتون راجع به این دعوتنامه چیه؟
" خواهر زاده عزیز. برای جمعه هفته بعد ما یک مهمونی شام داریم. غذاهای ما سبزی باقالی پلو, فسنجون و پلو, و قورمه سبزی هست. سالاد هم دو نوع داریم. نوشابه هم دو مدل هست. آبجو و مرلوت هم داریم. اگه این غذاها رو دوست نداری یا به من بگو یا همراه خودت غذا بیار.اگه نوع خاصی از گوشت رو نمیخوری هم بگو. من از گوشت معمولی استفاده میکنم. در ضمن اگه با بودن الکل روی میز مشکل داری هم زودتر بگو که من بطری شراب رو کنار غذا نذارم.
لباس هم هرچی دلت خواست بپوش. هر چند من یک مهمونی کردی دارم و شاید بعضی از مهمونها با لباس محلی بیان".
یه ذره عجیبه. مگه نه؟ اوایل برای من خیلی نامانوس بود. زیاد. یادمه اولین بار که دوستی ما رو به مهمونی روز شکرگذاری دعوت کرد یک ماه و نیم قبلش همچین ایمیلی اومد. من کلی حرص خوردم که حالا تو هرچی بدی ما میخوریم. دیگه این ادا و اطوارها واسه چیه؟ هنوز هم نمیدونم کدوم بهتره. اما شاید الان برای راحتی خودم و مهمانهام - خدا رو شکر من اصلا اهل مهمون بازی و این حرفها نیستم- یه سوالی بکنم ازشون در مورد غذا. حالا نه به این دقت. اما بپرسم که گوشت میخورن یا با الکل مشکل دارن یا نه.
یه بخش عمده ای اش هم برمیگرده به تنوع فرهنگها و آدام و رسومها . وقتی تو یه مهمانی هندی و چینی و روس و آلاسکایی داری باید حواست باشه که مهمان هندی ات امکان داره گوشت نخوره یا مهمان آلاسکایی ات چیزی جز گوشت نخوره. یا مسلمانی باشه که اصلا سر سفره ای که الکل سرو میشه نشینه.
مورد لباس هم مهمه. اولا که برای خیلی از مهمانی ها - مخصوصا اگه خارج از خونه و تو رستوران یا سالن برگذار بشن- باید لباس رسمی پوشید. کسی رو با شلوار جین یا کتونی راه نمیدن. خیلی از مهمانی ها هم موضوع دارن. مثلا جشن تولد جاسوسی, یا جنگ ستارگانی یا به سبک هاوایی . تو این مهمونی ها بهتر هست که به سبکی که میزبان میخواد لباس پوشیده بشه. اما اجباری هم نیست مگر اینکه تو دعوت نامه گفته بشه.
ادامه دارد...
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
لوا جونم
اصلا «حوصله مهمون نداشتن» حق مسلم شما نیست بابام جان!! مگه نمی دونی که ما توی فرهنگمون حق نخواستن و تن ندادن به چیزی رو نداریم... !؟!
بده... عیبه...
;-) ;-) ;-) ;-) ;-)
بوس بوس،
--سوسکی
sooski
January 3, 2007 11:26 AM
جالب بود! بعضیاشو نمی دونستم. این موارد مختص به بعضی ایالتهای آمریکاس یا همه ش یا مثلاً اروپا و اقیانوسیه هم همینه؟
لوا: والا من از اروپا و استرالیا خبر ندارم. استرالیا رو که اصلا نبودم و اروپا رو هم سیاحتی گشتم و زندگی نکردم. اما خوب میشه کسانی که اونجا زندگی میکنن بیان و نظر بدن.
این طرفها کم و بیش همینطوره.
RahiL
January 3, 2007 11:35 AM
به نظر من که این رسم خیلی خوبه. البته فکر کنم یه 3 یا 4 قرن طول بکشه که تو ایران یه همچین چیزی جا بیفته!!
راستی، من به شما لینک دادم.
بید قرمز
January 3, 2007 11:58 AM
كميته مدافعان حقوق وبلاگ نويسان در راستاي مخالفت با طرح ساماندهي وبلاگها و سايتهاي فارسي فراخواني تهيه كرده و از شما دوست وبلاگ نويس نيز دعوت مي شود در اين امر ما را همراهي كنيد .لطفاً براي مشاهده متن اصلي فراخوان به سايت مربوط مراجعه كنيد.
http://cobraweblog.blogspot.com
COBRA wenlog
January 3, 2007 12:13 PM
خیلی برام جالب بود. ولی یهجورایی خوشم نیومد از این حالت. البته من خودم اهل مهمونی و اینا نیستم، ولی برام عجیب بود که بری خونهی کسی و راحت جلوی تو غذاش رو بخوره و تعارف بی تعارف...
البته اینجور موارد درست و غلط نداره... بله بله میدونم. منم حالیمه!
لوا: شما خیلی بیشتر از این حرفها حالیته جناب.
قصههای عامهپسند
January 3, 2007 12:18 PM
مشکل ما اینجاست که مسائل فرهنگی رو بامسئلههای دیگه مثل مسائل دینی قاطی کردیم و مطابق میل خودمون تغییرش دادیم. نتیجهاش هم این شده که در هر مهمانی یا جشنی 2 برابر تعداد دعوت شده ها آدم میاد.چون که اعتقاد بر اینه که "مهمان حبیب خداست" و هر چی بیشتر حبیب باشه بهتره.در حالی که در بقیهی جاها مثل جایی که شما هستین اعتقاد بر اینه که در هر مهمانی باید هم مهمان راضی باشه هم میزبان. تنها چیزی که توی مملکت ما اصلاً بهش توجه نمیشه.
Jumper
January 3, 2007 12:32 PM
سلام
من از سوئد می نویسم. اینجا معمولا نمی گویندکه چه می حواهند درست کنند برایتون ولی خیلی مودلانه می پرسند که آیا چیزی هست که دوست نداری یا نمی خوری و اگر بدانند که مسلمان هستی و نمی شناسندت معمولا مشروب سرو نمی کنند وقتی تو هم هستی مگر اینکه بگویی که هر چه می خواهید بخورید بنوشید از نظر من اشکالی نداره ولی مثلا من نمی خورم...
منیر
January 3, 2007 02:20 PM
دوست مامان من رفته بود با همسرش آلمان برای انجام ماموریتی
این خانوم از صبح تا شب تو خونه تنها بوده و برای اینکه حوصلش سر نره هی غذا می پخته و کلی میداده به همسایشون
چندین شب هم همسایشون رو دعوت می کنن برای شام خونشون
بعد از مدتی همسایه که آلمانی بوده اینارو دعوت می کنه خونشون.اینا هم میرن وقتی میرسن میبینن که همسایه داره با بچه هاش شام میخورن بدون اینکه تعارف کنن به اینا.این بیچاره ها هم گشنه بر می گردن خونشون
samira
January 3, 2007 02:30 PM
خوب منم از مهمون سرزده بدم میاد و نمیتونم واقعا غیر از چایی پذیرایی دیگه ای بکنم !
اما راستش از این مدل دعوتنامه ها هم خوشم نیمود !
دوس ندارم به مهمونم بگم غذا چی چی داریم .
هر کاری رو نمیشه تو هر فرهنگی اجرا کرد و به نظر هم قشنگ بیاد !
من عمرا بتونم جلوی مهمونم شام بخورم و دعوتش نکنم ! شده یه نیمرو که میتونم درست کنم!
حالا منتظر بقیه اش هستیم.
nc
January 3, 2007 04:43 PM
حالا یه چیزی بگم از اون اولین روزایی که از ایران اومده بودم اینجا.
سر کار از خونه غذا می بردم و قبل از اینکه شروع به خوردن کنم به رسم ایران به همه 10 - 20 نفری که سر میز بودن اول تعارف می کردم و توضیح می دادم که این چی چیه و بعدش که همه میگفتن نه مرسی و با نگاههای عاقل اندر سفیهشون نگام میکردن شروع میکردم به خوردن... بعدش یکی از ایرونیهای قدیمی تر اون شرکت بهم گفت که بابا اینجا اوکی هست که غذاتو به کسی تعارف نکنی و سرتو بندازی مثل گاو پایین و غذا تو بخوری... بعدشم ملت اینجا چون هزار جور آلرژی عجق وجق دارن و ممکنه آلرژیشون کار دستشون بده با غذایی که تو بهشون تعارف کردی بعد ممکنه برن سو کنندت و برات دردسر درست شه... بی خیال بابا!!
اقلا اول ازشون بپرس به مواد لازم در فسنجون آلرژی دارید یا نه؟
خلاصه که اف.اُ.بی. بازی درآوردم بدجور!!
sooski
January 3, 2007 05:33 PM
چیزی که برای اونها قابل هضم نیست مسئله تعارف ماست که اصلا درک نمیکنند یعنی چی!چند تا از دوستهای آمریکایی ما بعد مدتها این عادت ایرانی ها رو فهمیدند.هردفعه که میرم خونشون کلی غذا به زور تو بشقابم میریزن و بعد میگن:no tarof,just eat!
تعارف کردنشون هم بدون احساسه
راستی سرکار دنا لوا کورلیونه من با اجازه لینکتون کردم.میخواستم ازتون خواهش کنم مادرخوانده وبلاگ من بشین. برای مراسم غسل تعمید هم میریم محله نورث بیچ سانفرانسیسکو یک کلیسای ایتالیایی پیدا میکنیم
:D
بایرامعلی
January 3, 2007 08:03 PM
من اصولا آشپزی نمیکنم که بخوام نگران غذا دادن به مهمون باشم. ورش میدارم با خودم میبرم بیرون هرچی من میخورم اون شب اونم بخوره. البته دروغ چرا دوستای ایرونی و غیر ایرونی خیلی بی توقع شام ناهار بهم دادن. شده شام میپزن میارن باهم میخوریم. اونا شام میارن من فیلم و اینا یا من پیتزا سفارش میدم. اما خوب این زندگی دانشجوییه و مجردی. اما کلا من واسه مهمون داری و جایی رفتن خیلی آسون گیرم.
anar
January 3, 2007 09:52 PM
سلام
عجب خاله باحالی
و اما جواب به من به ابن خاله نازنین
"خاله جان
خواهرزاده فدایت
مارا همان فسنجان بس
که طاقت وصال قورمه سبزی نیاوریم
با بودن هیچ چیز هم روی میز مشکل ندارم"
علاوه بر مادران
بهشت زیر پای خاله ها هم هست
armin
January 3, 2007 11:02 PM
خب مي دوني .. من با اين هايي كه تو گفتي اصلا مشكلي ندارم . خيلي بامزه است كه آدم بدونه قراره چي بخوره .. و خيلي عاليه كه اين قدر براي مهمون اهميت قائل باشند كه بگن اگه با الكل مشكل داري بگو و ... بنده شخصا معتقدم (مهمون خر صاحبخونه است و اگه خوشت نمياد از الكل مي توني توي خونه ي خودت مشروب سرو نكني . اما اين جا خونه ي منه و هرچي من مي گم درسته . مفهوم شد ؟؟ )
خيلي خشانت بار بود ؟؟
ساروي كيجا
January 4, 2007 12:08 AM
سلام من از آلمان مينويسم.اينجا هم رسوم مهمانداری کم و بيش شبيه به مواردی ست که شما بهشون اشاره کرديد مثلا عروسی ها.معمولا کسی سر زده منزل کسی نميره.به ندرت هم ميشه که آدم برای صرف غذا به منزل کسی دعوت بشه.قرارها بيشتر بعدازظهر برای قهوه و شيرينی يا شب بعد از شام هست یا در صورت بزرگ بودن گروه میرن بیرون همدیگر رو ببینن که در اين صورت هم هر کسی پول خودش رو ميده.(که به نظر من خيلی هم کار خوبيه ولی دوستان ايرانی من با اين مورد مشکل دارن.ممکنه در يه فرصت ديگه و پستی ديگه به اين موضوع هم بپردازيد؟) دلیلش هم کوچک بودن خانه ها در اینجاست و این که امکان پذیرایی از مهمان به تعداد زیاد نیست. فقط اينکه من تا به حال به اين مورد برخورد نکردم که کسی (جز برای عروسی در صورتی که غذا سر ميز پرسی سرو بشه و بوفه نباشه) از من بپرسه که چيزی هست که دوست نداشته باشم.الکل رو هم خیلی از اروپايی ها اغلب فراموش ميکنن که بپرسن با این که میدونن که مهمان مسلمان هست.چون در زندگی روزمره خودشون جا افتاده،مثل خوردن چای در ايران خودمون.ما هم معمولا از مهمان نميپرسيم که چای ميخوری يا نه.چای هميشه در ايران سرو ميشه،قبل يا بعد از غذا.يادمه يک بار با بچه های دانشگاه که از کشورهای مختلف بودند رفتيم منزل يکی از استادها و هر کسی يه غذا از مملکت خودش درست کرده بود (راستی اين نوعش هم هست که هر کی يه غذايی مياره).يه دختر فرانسوی سالاد ميوه درست کرده بود که خيلی خوشمزه بود.ازش پرسيديم که چی توش ريخته.گفت فلان و فلان و فلان چيز و چند قطره هم لیکور میوه! همکلاسی های اردنی من که مشغول خوردن بودند،فوری قاشق ها رو گذاشتند زمين و اين دوست فرانسوی ما طفلک شروع کرد به معذرت خواستن که فراموش کرده همکلاس های مسلمون داره و به عادت هميشگی ليکور رو ريخته.
Neda
January 4, 2007 03:01 AM
من خودم با مهمون ناخوانده داشتن مشکلی ندارم. اما طرف باید پیه از در رانده شدن رو هم به تن خودش بماله. شام هم آدم اگر نداره، ۲ تا تخم مرغ که میشه خورد. یا زنگ میشه زد پیتزا بیارند. اما اینکه میزبان بشینه غذا بخوره و مهمان نگاه کنه یک کمی همچین حال آدم رو بد میکنه. من رو یاد این فیلمها میندازه که کدخدای ده پولداره و مردم فقیر هستند و کدخدا داره رون مرغ رو به دندون میکشه و بچههای گرسنه دارند نگاه میکنند. البته میزبان کدخدا نیست و میهمان هم رعیت نیست. اما حسش شبیه اون حس دوست نداشتنیه.
جالباتی که من دیدم
January 4, 2007 03:31 AM
ما توی ایران هم نه مهمان سرزده داشتیم نه سرزده جایی می رفتیم. رعایت اینکه مهمونمون چی نمی خوره (ماهی، پیاز، دارچین...) راهم می کردیم طبیعتا. اما وقتی تنوع آدم ها بیشتر باشه شاید این دعوت نامه ها هم خوب باشه.
شب تاب
January 4, 2007 07:19 AM
همه چیزش خوب بود به نظرم جز همون قسمتی که باید لباس رسمی بپوشی و با شلوار جین و کتونی راهت نمیدن!!!!!!!!!!!
محبوب
January 4, 2007 09:06 AM