
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ...
صفحه اصلی
ثبت وبلاگ و مشکلات بعدی »
ما هنوز خیلی راه داریم...خیلی
این برای همه ما پیش اومده که خواستیم مطلبی رو بنویسیم اما به نظرمون اونقدر بدیهی اومده و فکر کردیم این رو دیگه همه میدونن که از نوشتنش صرفنظر کردیم. حتی یادمه یا بار سر راه اندازی یه وبسایتی من کنار کشیدم و گفتم این مطالب رو دیگه کسی که به اینترنت و بلاگ و این حرفها دسترسی داره میدونه. نباید انرژی و هزینه رو صرف کار بیفایده کرد. یا یه وقتهایی در پای مطالبی که - فرضا در خصوصا آموزش مسایل جنسیتی - نوشته میشه ( این رو ذکر میکنم چون خودم باهاش برخورد داشتم) پاسخهایی میرسه از دوستانم که این مسایل رو من و تو و کسی که به اینترنت دسترسی داره و این رو حداقلی از بینش و دانش میدونم میدونه. گفتنش تکرار مکرراته.
همه این مسایل رو گفتم که بگم نه. اینطور ها هم نیست. اینترنت و بلاگها و نوشته ها هم مثل بقیه ابزار و آلات تمدن بدون اموزش به کشور ما رفت. همونطوری که ویدو تابوی فساد بود یه دوره ای. یا دی وی دی های کنار خیابون انقلاب. این هم از اون دست جدا نیست. این جریان کپی خانم فریبا از خاطره اون روز کذایی ما از اول که دوستی تو ایمیلی خبرش رو داد فقط خنده آورد به لبان ما. دوستان زحمت کشیدن و رفتن برای مطلبش کامنت گذاشتن که من امروز دیدم. مرسی. اما ظاهرا این خانم و دوستانش چیزی هم طلبکار شدن. من جواب ایشون و برخی از کامنتهای پای مطلبشون رو میذارم اینجا. نه به قصد کش دادن مطلب که وقتی کسی تو ایرانه دست من هم بهش نمیرسه و اونجا بهشت کپی کارانه. بلکه به این قصد که ماها حواسمون باشه که چقدر این مبحث - و البته تمام مباحثی که اندکی با تمدن سر و کار داره- تو کشور ما و برای مردم ما جای کار داره. این که کسی به اینترنت و کی بورد دسترسی داره و میدونه وبلاگ چی هست و از قضا بلاگ هم داره دلیل بر هیچی نیست.
فریبا خانم در جواب من نوشتن:
"خا نم محترم اگر میبینید که دیر این جوابیه را نوشتم مسلما به این خاطر نبود که ازپاسخ دادن عاحز بودم بلکه بیشنر به این دلیل بود که به روایتی از حضرت مسیح معتقدم که میفرماید اگر کسی به تو سیلی زد طرف دیگر صورت خود را هم برای سیلی بعدی در اخنیارش بگدار
چون همانطور که خود شما هم اذعان کرده بودید آن مطلب نه ارزش هنری و نه ارزش ادبی داشت و نه این که خاطره یا سرگذشتی از یکی از مشاهیر بود که من خودم را ملزم به رعایت قانون کپی رایت بدانم
ان خاطره برای من چیزی در حد یک جوک بود برای خنداندن مخاطب نه بیشتر و معمولا مطلب اصلی من در این وبلاگ عکس هایی است که در آخر پست ها میگذارم
و اگر مطلبی را در مقدمه می آورم نه به عنوان یک پست بلکه برای مقدمه برای ملموس ساختن حسی هست که از دیدن عکس ها مایلم به خواننده منتقل سازم نه بیشتر به هر حال انواع تهمت ها را چه به خودم و چه بازدید کنند گان این وبلاگ متحمل گردیدم..شاید خداوند مرا به خاطر این گناه بزرگ ببخشد...با تشکر...فریبا"
منی که با دیدن متن ایشون خندیدم و ازش گذشتم با دیدن این جوابیه ته دلم سوخت. میدونید چی میگم. نمیدونم از چی. اما سوخت.
حالا واسه اینکه دوباره بخندید این چند تا رو هم از کامنتهای ایشون بخونید. دم اهالی مافیایی گرم. حالا پدر خونده منم این وسط؟
"فریبا جان، این لوا زند و دوستانش یک گروه مافیایی و ملنگ هستند. تو بنویس انگشت تو دماغت کردی فردا می گن از اونها کپی گرفتی. چه جوری اینقدر بیکارن که بلاگ تو رو پیدا کردن بعد نشستن خط به خط جر گرفتن؟ یا ملنگن یا مافیایی. انگار فقط ماشین خانم زند پنچر می شه!!" علی آقا
" فریبا من خودم دیدم که بارها مطالبت رو از تو ی سایت روزنه دزدیدن.اگه همون اول اعتراض میکردی کسی این جوری زبون در نمی آورد ..اتفاقا تو سایت روزنه یادمه که همین مطلب رو حدود یک سال پیش فرستاده بودی .اونم روزنه که 100000 تا عضو داره نه یه وبلاگ فکسنی که روزی 100 تا بازدید هم نداره." آقا بهزاد
ای بابا....
من به جای اینکه بیام عکسهای آتیش بازی و ماچ و بوسه های دیشب رو بذارم اومدم اینجا از اینها میگم.
فقط ای مافیا! یادمون باشه که کار زیاد داریم.... خیلی زیاد...از این جریان هم بگذریم دیگه.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
چی بگم! ظاهراً حضرات طلبکار هم شدهن!
هديه
January 1, 2007 01:28 PM
به نظر نمی رسه اون خانم منظور خاصی داشته. اما ندونستن این مطلب که زیر هر مطلبی باید منبع هم ذکر بشه باعث شده تا این مسائل پیش بیاد که اون هم به گفتهی خودت به خاطر عدم آموزش صحیح بوده.
اینجا فقط میشه به آیندهای امیدوار بود که همه کپی رایت رو رعایت می کنند.
Jumper
January 1, 2007 01:40 PM
راست می گه دیگه لوا جان آخه. شما چرا ماشینتو قفل نمی کنی که مردم بفهمن ماشین دزدی بده و نباید بدزدنش؟! :))
می گم من بعد پای هر یه پستت یه دونه از این لایسنس های کچی رایت بذار!
الیزه
January 1, 2007 01:54 PM
kareshoon doroSe baba!!!woW!!!
goli
January 1, 2007 03:29 PM
ای مادر خوانده مافیا
کامنت مرا که به کل به هوا فرستاد .. من هم تا دیروز کلی حرص و جوش خوردم ولی امروز با خواندن جوابیه اش فقط دلم سوخت .. خیلی خیلی براش متاسفم
پروانه ملنگ مافیایی
پروانه هیچستان
January 1, 2007 04:10 PM
تو هم دلت خوشه لوا جان واقعا...
از برکت آن پست کپی شده، بنده پایم به وبلاگ فریبا خانم باز شده (باید از تو تشکر کند) و داشتم ماجرای اعترافانش را میخواندم و رسیدم به آنجا که گفته بود* نرم کننده میگذارد روی موهایش و شعر بی تو مهتاب شبی.... را میخواند. حاضرم قسم بخورم که قبلا در وبلاگ دیگری آن را دیده بودم. یادم نیست درست، نارنج یا کی؟ حیف که حوصله ندارم برم بگردم. نمیخوام هم جریان رو کش بدم. فقط خواستم بگم شاید طفلی عادت داره. بعد هم عکس رو که کپی نکرده که اشکال داشته باشه. مطلب بوده فقط!
* چندتای دیگه اش هم آشنا اومدند به نضرم اما زیرسیبیلی رد کردم!
reader
January 1, 2007 04:39 PM
Vaghan ke !?
Bisavady oo porrroie nemidonam chera, hamishe baham peydashoon mishe!
Tameshk
January 1, 2007 04:47 PM
سرکار دنا لوا کورلیونه
احتراما به استحضار میرساند.بنا به دستور حضرت عالیه یک عدد ماهی مرده جهت شخص خاطی با نام مستعار فریبانو ارسال گردید وماشین ایشان بزودی منفجر میگردد
ارادتمندان در سسیسیل و پالرمو
لوا: تی ویلیو بنه پیامونو. دل پیرو. روبرتو باجو. جورجیا آرمانیا. قلعه عروسی تام کروز اینها...
payam
January 1, 2007 07:33 PM
lava jan
badtarin chizharo to kharej az keshvar az hamvatanaye khodam didam,fozooli,kharab kardanet,tohmat,...
dar hali ke hich kari beheshoon nadashtam,ama engari inja badtare ,kamtaran hoselashoon sar mire donbale soje migardan.
ye vaghti eftekhari bood baram irani boodam,ama alan dige na.
man koshtemordeye kharejiha nistam,ama hadeaghal kari be kare kasi ke beheshon kari nadare,nadaran.
nemooneye in fariba khanoom ham ziad didam,ke akharesh adam ye chizi talabkareshoonam mishe.
begzarim.
shirin
January 1, 2007 07:49 PM
لوا جان
داستان این خانومه هم همون جریان در دیزی و حیای گربه هست...
سوسکی
January 1, 2007 08:57 PM
سلام
سال نو میلادی برای همه شما شاد باد.
يك مطلب در وبلاگم گذاشتم كه فقط مخصوص زنان است.
عنوان آن كنش جنسي (سكس) در روزهاي خونريزي است. خوشحال مي شوم كه بخوانيد و به ديگر دوستان هم معرفي كنيد.
www.irqo.wordpress.com
آرشام پارسی
آرشام پارسی
January 1, 2007 08:58 PM
چقدر اون طرف صورتشون که آوردن جلو خار داشت! آدم سيلی نزده دستش پاره پوره می شه که..
Neda
January 1, 2007 09:43 PM
واقعاً این دیگه کیه!
حرصم در اومد با این جواب!
اما خوب پدر خوانده فرمودن پیگیری نکنیم ما هم می گیم چشم:P
لوا: شما دخترو نمونو هستیدو..بگم پاولو ( مالدینی) بیاد بگیرتت.
مینا (از اهالی مافیا)
January 1, 2007 10:18 PM
صد دفعه گفته ام جلسات رو منظم بذاریم پروتکل مافیا رو مرتب آپدیت کنیم...ببین! اینم نتیجه اش! میگن ملنگیم!
لوا: بانونو...شما سرماخوردیگتو چطورو... فایل دومو مو به دستو رسیدو؟ هپی نیو یرو...
جلسات هم سری باید باشه دخترو.. به علیو میگم خبرشو بدو بدهتو...
anar
January 1, 2007 11:03 PM
ادم واقعا شوکه میشه یعنی مردم اثفاقهای روزانه هم ندارن که بخوان اونو بدزدن؟ یعنی این آدمها روزمرگی هم ندارن؟
پی براه
January 1, 2007 11:03 PM
واقعا که بعضی ها عجب رویی دارند ...جالبه که این خانم فقط به دزدی مطلب شما اکتفا نکرده فکر میکنم چهار مورد از اعترافاتش رو هم از وبلاگ نارنج برداشته ...حالا خوبه خوش سلیقه هم هست میون وبلاگها گلچین میکنه:)
ولی باید اعتراف کنم از این پررویی و اعتماد بنفس کاذبش واقعا خنده ام گرفت...با اینکه این نوع کارها جدا تاسف باره..
حالا همه یکطرف اون کامنتهای گل و بلبلش هم یکطرف!
ولی واقعا اگر جلوی چنین کارهایی گرفته نشه میبینین که در کمال وقاحت تکرار میکنند اخرش عوض عذرخواهی طرف میگه مگه چیه خوب من هم ایتالیام!!
جل الخالق!
dordooneh
January 1, 2007 11:27 PM
man chon ziad nafahmidam chi shod ejaze bedin chizi nagam
Golpar
January 1, 2007 11:35 PM
بلوط خانم به نظر من که رفتم و اون خاطره رو خوندم این مسئله ای نبود که احتیاجی به این همه جار و جنجال داشته باشد.یک خاطره خیلی ساده .من مدت هاست که وبلاگ شما رو میخونم و عملا در شما و خوانندگان وبلاگتان سعه صدر بیشتری سراغ داشتم چه ایرادی داشت که با یک ای-میل از این خانوم توضیح میخواستید .چون با این مطالبی که خواندم متوجه گردیدم که ایشان همان خانومی هستند که در سایت روزنه مطالب اقتصادی و ترچمه مینویسند و بسیار هم مورد احترام اعضای این سایت میباشند پس چه بهتر که موضوع را به قول خودتان بیشتر کش ندهید چون نه در شان شما و نه در شان ایشان میباشد.
لوا: والا به خدا ما از همون اول خندیدیم اما بدهکار هم شدیم که چرا خندیدیم به این کپی برداری. ببخشید. در ضمن چه ربطی داشت چون کسی برای جایی کار خوبی میکنه باید هرکار دیگه ای هم داشت بکنه؟ در ضمن بنده کش نمیدم. این کامنت شماست که کشش میده.
در ضمن این خاطره ساده نوشته من هست. خاطره من هست. اصلا جوراب منه. مسواک منه. دوست ندارم کسی ازش استفاده کنه. چون این خانوم تو سایت فلان مطلب مینویسه باید بره از جوراب ساده بنده استفاده کنه؟
استدلال افرادی مثل شما از اصل ماجرا جالب تره.
ramin
January 1, 2007 11:41 PM
الان بیدارم واسه اینکه از سرما خوردگی حالت تهوع دارم و نفس هم نمیتونم بکشم!خوب شدم میرم سروقت فایلهات. به این خانوم هم بگو اینجوری نمیشه آبجی! یا از همه ملنگها با هم مطلب برمیداری یا هیچی! تا ما اعلام کردیم میریم مرخصی روزمره نویسی رفت تو بورس!
anar
January 1, 2007 11:45 PM
ببخش من رو اما کلی خندیدم.نمیتونم از انگیزه ی اون خانم بابت این کار سر در بیارم اما خیلی جوک بود.
خاطره هم کش رفتن داره؟
:))
=))
nazanin
January 2, 2007 12:58 AM
ناراحت کننده است و تاسف برانگیز و ... دردناک . خدا صبرمان بدهد با داشتن هموطنانی این چنین !
مریم _ شمعدانی ها
January 2, 2007 01:10 AM
لوا خانم این وبلاگ دره پیتی که من دیدم فکر کنم حتی کامنتاشو هم خودش واسه خودش می ذاره!!!
محمدرضا
January 2, 2007 03:00 AM
لوا جون. بهخدا دیشب میخواستم اولین کاری که کنم برات کامنت بذارم و بهت خبر بدم که اسمت تو روزنامهی اعتماد ملی ا ومده. حتی میخواستم دور اسم تو و جمهور رو هم دایره بکشم...
اما وقتی پام رسید به اینترنت و ایمیلامو خوندم یهو جو منو گرفت... جواب دادن به کامنتهای پست قبلی و جواب ایمیلا و پست کردن مطلب چت با پوپک ... یهو دیدم ساعت 5 صبحه و از خواب داشتم میمردم و صبح ساعت 8 هم باید جایی میبودم...
الان قبل از ناهار خوردن بهت خبر بدم که کامنتتو دیدم..
خلاصه که منو و تو الان مشهوریم:))) کسی امضا نمیخواد؟:)
زیتون
January 2, 2007 03:46 AM
سلام لوای عزیز
فکر نمی کنی بهتر بود که دنباله قضیه رو اینقدر نمی گرفتی؟ این سومین موردی است که توی پستهات بهش اشاره میکنی؟ همون بار اول کافی بودکه هرکسی به اشتباه اون خانم پی ببره کاش اینقدر دنبالشو نمیگرفتی اونجوری همون جایگاه همیشگیت حفظ میشد البته الان هم هست الان هم عزیزی ولی خب 000 مگه اینکه بخوای بگی که نظراتتون برام اصلا مهم نیست که اون موقع واقعا دل من یکی رو میشکنی :((
منصوره
January 2, 2007 05:21 AM
پدر خوانده ما رو هم تو خانواده می پذیرید یا اینکه بریم عضو خانواده فریبا اینا بشیم ؟!
;-)
بی خیال ! فرهنگش هم میاد یواش یواش !
مریم
January 2, 2007 10:51 AM
memories & Dreams are universal myth,so that lets others participated with ur dreams... :)
سورئالیست
January 2, 2007 09:02 PM