
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« وقتی آدم شک میکنه خاطره مال خودش نیست...
صفحه اصلی
فیلم اعدام صدام »
...
۱. اومده بودم سر شبی در مورد صدام و اعدام عجولانه اش بنویسم که دیدم دسترسی ندارم به بلاگم. الان هم که ساعت چهار و نیم صبح دیگه خیلی از بلاگها نوشتن در موردش و بیشتر هم خواهند نوشت.
تصمیم بدجوری عجولانه بود. اون هم تو ماه حج و چند ساعت قبل از ایام محرمه مسلمین. بماند که اعدام موافقین و مخالفین خودش رو داره اما این برای صدام زود بود.
اولین خاطره ای که من اسم صدام رو از اون به یاد دارم مال کلاس دوم ابتدایی هست. سالی که جنگ تموم شد ( شاید هم کلاس اول). یادمه ما هر روز سر صف باید شعار میدادیم مرگ بر آمریکا مرگ بر اسراییل و مرگ بر صدام. یادمه اون روز خانم ورزش اومد و گفت که از این به بعد فقط باید بگیم مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل. دیگه مرگ رو نباید برای صدام میخواستیم.
این هفته هم ایران کلی کمک نقدی کرد به عراق. قضیه اون پشت پرده چیه؟ اینهمه سال گفتیم باید غرامت بگیریم باید غرامت بگیریم حالا تو همون هفته ای که صدام رو میکشن دو دستی کلی هم پول بهشون میدیم.
درسته که مرگ صدام سرپوش گذاشت رو خیلی از حقایق جنگ با ایران و به خصوص در مورد کمکهایی که دولتهای اروپایی و امریکایی بهش کرده بودن و این کاملا واضح بود که به قول حاجی واشنگتن حتی یه عکس از صدام و رامسفلد اون زمان نباید نشون داده بشه اما یه جورایی فکر میکنم دولتمردان ایرانی هم از این قضیه بدشون نیومد. طولانی شدن بی خود جنگ بعد از سال شصت و سه یه قصه تکراری هست . اما کی واقعا میدونه پشت پرده چی بود و چی گذشت؟
خیلی ساده انگارانه هست که همه حقایق رو به یه نفر محدود کنیم. هر چند زنده نگه داشتن صدام و شاید وجود چند تا آدم شجاع مثل خبرنگارهای جریان واترگیت میتونست دنیا رو شوکه بکنه اما هنوز خیلی های دیگه هستن که مثل خود صدام از حقایق دهشتناکی خبر دارن. خیلی ها که لزوما تو امریکا یا اروپا نیستن.
روزی میرسه که ما خبرنگاری اونطور رسوا کننده داشته باشیم؟
۲. این پهنای باند تموم کردن هم تبدیل شده به معضلی برای من. ندیدم بقیه مشتری های پرزن تولز این مشکل رو داشته باشن. قبلا کمتر بود اما الان بدجوری میره رو اعصابم. هر هفته مشکل دارم. کسی از هاست بدون محدویت خبری نداره که از کجا میشه گرفت و چه شرایطی داره؟ طفلک این وب مستر ما همیشه سعی میکنه دم دست باشه و واقعا خدمات بعد از فروشش حرف نداشته اما ترجیح میدم هاست رو از جایی بگیرم که خدمات مشتری بیست و چهار ساعته داشته باشه و اینطور دست و بال من رو نبنده. بد جوری خسته ام کرده.
۳. این نوشته های کپی شده این فریبا خانم ظاهرا به خاطرات من محدود نمیشه و رد پای نوشته های وبلاگهای دیگه هم هست تو نوشته هاشون. ( بخونید کپی نوشته های دیگران)اینطور که ادعا میکنه تو ایتالیاست. اگه درست باشه که خیلی عالیه چون کافیه سرم درد بگیره و برم برای شکایت. اینی که میگن دویست و پنجاه هزار دلار جریمه کپی رایت هست جدیه. اما مسئله اینه که اون مطلب اصلا ارزش این رو نداشت. حالا به اوضاع سرم بستگی داره.
پی نوشت: بماند که ای پی کامنتشون میگه که ایشون همین تهران خودمونن و از سپنتا سرویس میگیرن. ایتالیات من رو کشته مادر.
English Weblog
archives
by dateOctober 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
یهویی کشتنش!کاش یک بازی کامپیوتری بسازن که هی سیو کنیم و دوباره بکشیم تا کمی حالمون جا بیاد/ سرور من بدک نیست لااقل کلی وبلاگی پر بیننده روش سواره خواستین بیاین اونوری!
لوا: والا اینی که من گفتم منظورم این نبود که بکشنش یا طولانی بکشنش. منظورم این بود که اصلا چرا باید بکشنش و نذارن که مردم بفهمن او پشت پرده چه خبر بوده.
داریوش
December 30, 2006 11:33 AM
اسمش رو خوب انتخاب کرده : فریبا
( البته من همینجا از همه اون عزیزانی که اسمشون فریبا ه عذر میخواهم ولی معنی اش دست من نیست آخه ! )
خیلی کپی جالبی بود ! دستش درد نکنه ! اگه هم ایتالیا باشه حتماً تازه رفته چون اسم وبلاگش اسم یه سریالیه که تازگی ها پخش می شد !
مریم
December 30, 2006 12:33 PM
به اوضاع ِ سر ِ تو شاید! ولی مسلمن بیشتر به قانون بستگی داره. گفتند حق و حقوق ِ اینتلکچووال پراپرتی... نه آن لاین جرک پراپرتی!
فکر کنم شوخی بود اون تهدید به شکایت و اینا!! برای این کیس٬ قوانین ِ سیویل ِ اروپایی اجازه ی دیدن ِ همچین خوابی رو به کسی نمی دن! حتا تو اون دیزنی لندی که اِمریکا باشه هم خنده داره مطرح شدن ِ این کیس :ي
لوا: نه اتفاقا خیلی هم شوخی نبود. چرا عزیزم. نوشته های هر فرد جزو همون پراپرتی که شما فرمودید به شمار میاد. اگه کسی به اسم و رسم خودش مطلب بنویسه و اینطور کپی بشه تو این دیزینی لند به قول شما قوانینی براش هست. شما فریبا خانم نیستید احیانا؟
Diba
December 30, 2006 12:35 PM
لوا در مورد فریبا اصلاً اعصاب خودت رو خورد نکن. یادمه یهبار من هم به یه وبلاگ بر خوردم که نوشتههای من رو کپی میکرد. عیناً!نمیدونم اینا چه مرضی دارن ولی هرچی که هست امیدوارم یه روز شفا بگیرن.
مریم مهتدی
December 30, 2006 12:37 PM
لوا جان من عصبی شدم و رفتم واسش کامنت گذاشتم. ببخشید که اجازه نگرفتم. اما خیلی حرصم دراومد. تازه با کمال وقاحت جواب کامنتمم داد که من باز از روی حرص پاکش کردم!
لوا: ای بابا. من که فقط خندیدم. حرص نداره. تو هم بخند. چی جواب داده بود حالا که حرصت رو در آورد خواهر؟
آذر
December 30, 2006 01:30 PM
Salaam,
Man alan ye chand bariye ke sar mizanam be Baloot,
Saddam ke vaghan zood bood va bayad sabr mikardan ta baghiyeye dadgahash be xoosoos dadgahe jenayathash alyhe Kordestan ma'loom beshe !?!?
In jaryane "Miss Fariba xanom" ham baba binazire !?!?
aslan bavaram nemishood !
ta zoode zood
Roja!
Tameshk
December 30, 2006 01:36 PM
هیچی خواهر جان. با کمال پررویی گفته بود که اگه درست دقت کنید من در ایران زندگی نمی کنم!!! برای اون قهوه پرکنی در کافه. یارو اصل مطلب رو ول کرده چسبیده به موی زیربغلش!!!
لوا: عجب..
آذر
December 30, 2006 03:07 PM
ما هم دقیقا مشکل شما را در رابطه با پهنای باند داریم .
علی
December 30, 2006 03:33 PM
comment hash ham negah kardam, darigh az ye doone commente dorost hesabi ya raje be mozoo. malome ke feghat mikhad ye joori vaghte khodesh oo khanade hash ro por kone.
مامان غزل
December 30, 2006 04:12 PM
در مورد صدام يه چيزی برام خيلی جالب بود. اين آدم با اينهمه جنايتی که کرده و باعث ويرانی چند تا کشور و صدمه ديدن مردمشون شده،وقتی ميخواستن اون طناب بد هيبت رو به گردنش بندازن چطور اينقدر خونسرد و
آروم بود؟
من که فقط تماشاچی بودمو قضيه هيچ ربطی هم بهم نداشت، وقتی طناب رو ديدم تنم لرزيد.
در مورد فريبا خانم هم، فريباهه ديگه چه ميشه کرد؟ بزار خوش باشه! دعا کن خدا يه عقلی به اون و يه پولی به من و تو بده! :)
کیوان
December 30, 2006 07:23 PM
3. ظاهرا نصف بیشتر اون 50 و خورده ای کامنت قربون صدقه رو هم خودش برای خودش نوشته... عجب رویی دارن ملت!!
سوسکی
December 30, 2006 11:28 PM
البته ÷ول اش بد نیست ولی دل من راضی نمی شه سر شما درد بگیره.هنوز با اعدام مخالف ام تر جیح می دادم صدام زنده بمونه و ببینه تو کتاب های درسی عراق به عنوان یک آدمکش مستبد ازش یاد می شه .
غزل
December 30, 2006 11:42 PM
لوا خانم نگفته بودی نیمه گمشدتون تو ایتالیا زندگی میکنه!!و ظاهرا کپی برابر اصله!!پیشنهادمیکنم اسمش رو هم بذاره:فریبانو بلوطیانی!!0
bayramali
December 31, 2006 12:28 AM
افتاقاً ازش شکایت کن لوا جان. سر و سردرد و بچه که زدن نداره رو بگذار کنار، کلی پولی که ازش میزنی به جیب رو بچسب. با اون پول میری تا آخر عمرت یک هاست خوب میخری که محدودیت ندارشته باشی. بقیهاش رو هم برای من بفرست بزنیم به خرج زندگی! این طوری همه راضی میشیم.
جالباتی که من دیدم
December 31, 2006 03:37 AM
لوا جان اين دوست عزيز فريبا خان اومده و جواب شما رو در وبلاگ من گذاشته....برات كپي مي كنم جوابش رو:
برای خانم لوا:(خا نم محترم اگر میبینید که دیراین جوابیه را نوشتم مسلما به این خاطر نبود که ازپاسخ دادن عاحز بودم بلکه بیشتر به این دلیل بود که به روایتی از حضرت مسیح معتقدم که میفرماید اگر کسی به تو سیلی زد طرف دیگر صورت خود را هم برای سیلی بعدی در اخنیارش بگدار
چون همانطور که خود شما هم اذعان کرده بودید آن مطلب نه ارزش هنری و نه ارزش ادبی داشت و نه این که خاطره یا سرگذشتی از یکی از مشاهیر بود که من خودم را ملزم به رعایت قانون کپی رایت بدانم
ان خاطره برای من چیزی در حد یک جوک بود برای خنداندن مخاطب نه بیشتر و معمولا مطلب اصلی من در این وبلاگ عکس هایی است که در آخر پست ها میگذارم
و اگر مطلبی را در مقدمه می آورم نه به عنوان یک پست بلکه برای مقدمه برای ملموس ساختن حسی هست که از دیدن عکس ها مایلم به خواننده منتقل سازم نه بیشتر به هر حال انواع تهمت ها را چه به خودم و چه بازدید کنند گان این وبلاگ متحمل گردیدم..
شاید خداوند مرا به خاطر این گناه بزرگ ببخشد…با تشکر…فریبا )
محبوب
January 1, 2007 12:25 AM