
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
وقتی آدم شک میکنه خاطره مال خودش نیست...
والا چه عرض کنم. زندگی ها ظاهرا خیلی شبیه هم هستن. فقط من موندم از کی تا حالا تو روزنامه های ایران واسه کریسمس و سال نو ناهار هم میدن و البته شاید تو استارباکسهای ایران هم پر کردن قهوه مجانی باشه و اونی که شبها جای لپ تاپ ها رو عوض میکنن برادر آدم نیستن.و البته کلاسهای دانشگاه هم سایت و اعلام خبر برای دانشجو دارن.
القصه به قول پروانه خانم هیچستان آدم فکر میکرد فقط متنهای ادبی و شعر و قصه آدم هست که تضمین نداره تو اون مملکت حالا معلوم شد که خاطره های زرد و پستهای پنیری ما هم مصون نیستن.
این متن خانم فریبا خانم رو که ظاهرا خیلی خاطراتشون به مال ما شبیه رو بخونیدو از اون پنجاه تا کامنت لذت ببرید.
پی نوشت: تو هفته آخر ترم یک پسر نیجریایی که با ویزای دانشجویی تو دانشگاه ما درس میخوند از دانشگاه اخراج شد و به کشورش دیپورت شد . چرا؟ چون تو مقاله ای که نوشته بود مرجعی رو به اسم خودش نوشته بود و از نویسنده اصلی اسمی نیاورده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
وای لوا من قبلا این پستت رو خونده بودم !! یعنی چی اون وقت ؟
لیلا
December 29, 2006 02:50 PM
ها ها.از این اتفاق ها زیاد می افته تو وبلاگستان. این هم البته از نوع حرص درآورش بود!!! من یک دفعه سر یه همچه چیزی به نویسنده یک وبلاگ اعتراض کردم. گفت "مگه چیه؟ واسه ی من هم عین همین ماجرا پیش اومده!!!"
حالا ببینیم این فریبا خانوم چه جوابی دارند.
دزدی همه جورش زشته!!
لوا: من که کلی خندیدم. اخه درست و حسابی هم عوضش نکرده. حالا باید یه کامنت بذارم تشکر کنم ازش.
سایه
December 29, 2006 02:50 PM
من هم كلي خنديدم ولي يه چيزي به ذهنم رسيد دلم نيومد بگم. با اينكه فضاي اين پسته يه كم شوخه ولي حرفم يه كم جديه)
جدا از اينكه خوب دزدي وبلاگي بود ولي با اينكه تقريبا همه اون 50 تا كامنت رو خوندم يه چيزي برايم جذاب بود: "تفاوت بين كامنت هاي پست شما و اين پست دزدي". انگار آدم ها حتي اگه از يه هويت مجازي هم استفاده كنند باز هم خودشون و روحياتشون به اون نوشته هاشون سنجاقه. يه جورايي حتي ميشد با كامنت هايي كه اون نويسنده معلوم الحال گرفته حدس زد كه چه تيپ ادميه؟ اونوقت مقايسه اش كنيد با كامنت هايي كه خودتون گرفتيد. انگار آدم ها حتي با ورود به فضاي يه وبلاگ يا خوندن چند تا پست از نويسنده اش يه default هايي تو ذهنشون ميسازند كه خيلي هم از واقعيت دور نيست!!! منظورم اينه كه حتي اگه شما اينو ميدزديديد(زبونم لال) باز هم تفاوت كامنت ها همين بود. منظورم از كامنت ها "بازخوردها" است. خيلي راحت ميشد حدس زد كه چنين شخصيتي به اين راحتي دزدي وبلاگي كنه. چون بازخورد اين پستش براساس default هاي قديمي خوانندگانش روي نويسنده اش هست.
نميدانم تونستم منظورم رو برسونم يا نه؟
منظورم اينه كه در اين بين معلوم شد كه جايگاه ذهني خوانندگان وبلاگتون از شما چيه: يه انسان قابل احترام و ... و جايگاه اون آدم در ذهن خوانندگانش كه ممكنه از هر طيفي باشند چيه؟ منظورم اينه كه من با هر طيف شخصيتي وقتي وارد وبلاگ شما ميشوم يه جور ديگه رفتار ميكنم و كامنت ميگذارم و تو يه وبلاگ ديگه يه جور ديگه!!!! يعني اين شماييد كه با نوشته هاتون، لغت هاي به كار رفته تو پست هاتون، قالب وبلاگتون و... به خاننده يه سيگنال هاي ميدهيد براي رفتار با شما. عين دنياي واقعي با اين تفاوت كه اونجا سيگنال ها يه جور ديگه هم هست براي همين گاهي آدم شك ميكنه كه اين دنيا چقدر مجازيه؟ شايد حتي اون هويت مجازي من نوعي هم يه بخش گمشده از من نوعي باشه كه حالا تو نوشتنم بروز پيدا كرده. براي همينه كه "نويسندگي" يه شغل بزرگيه تو دنيا.
لوا: وای عجب تحلیلهای عمیقی داشت این نوشته ها...
موافقم باهات. میفهمم و میدونم چی میگی. هویتی که ماها بعد از یه مدت میسازیم برای خودمون.
راستی من همچنان به عادت سابق آدرس ایمیل شما رو حذف میکنم. من هم خوانندهای خودم و دوستان و عادتهاشون رو میشناسم حتی اگه هر دفعه تکرار نکنن..
ببخشيد اينقدر جدي بود و چرت و پرت گفتم! شرمنده
anonymouse
December 29, 2006 03:31 PM
اين كامنتاش چه خوندنيه...
كلی خنديدم...
آدم احساس میكنه اينا از يك وبلاگستان ديگه اند...
ابوالفضل
December 29, 2006 03:32 PM
Wow! mashala Khlaghiyat moj mizad too postesh!=))
goli
December 29, 2006 03:46 PM
رفتم و پست اون یارو رو خوندم! خیلی باحال بود که :))))))))) در اوج احساسات غم و اندوه و اینا کلی ریسه رفتیم :D دستش درد نکنه دل ما رو شاد کرد! یعنی حتی به اینم فکر نکرده بود که تو ایران کسی با دامن کوتاه یا حتی همون بلند سر کار و دانشگاه و اینا نمیره؟!
ساچلی
December 29, 2006 04:02 PM
سلام. به, بابا فليکر که معرف حضور هست, چند وقت پيش يک نفر اومده يک اکانت براي خودش درست کرده و عکس هاي يک نفر ديگه رو به نام خودش پست کرده. مي دوني يعني چي يعني ميري يک فليکر, عكس خودت رو مي بيني با يک اسم ديگه و يک آدم ديگه که زده "من در دفتر کارم"!! بيچاره اين قرباني به ياهو و فليکر شکايت کرد, اکانت طرف رو بستند.ولي کارازکار گذشته و دزد عکسهايي که مي خوادsave کرده... بعد از دو هفته دوباره اومد يک اکانت ديگه گرفت با همون عکس هاي دزدي!!! رسما عكس آدم هاي ديگه رو بر ميدار که "اين منم"! بساطي شده توي فليکر هيچ کاريش هم نميشه کردمتاسفانه.
nava
December 29, 2006 04:48 PM
آدم خیال می کنه بلاگرها فرهیخته اند. کپی مطلب شما بود. فکر کنم اگه تاریخ بلاگستان فارسی رو بنویسن این اولین نمونه خاطره دزدی می شه. از قدیم هم گفتن خاطره دزد، شتر دزد می شه.
لوا: دونقطه دی.
haji kensington
December 29, 2006 04:51 PM
خب ديگه، وقتي از يه جا شروع ميکنن به کپي اون مطالب مذهبي و عکس و نوشتههاي خبري، بدون منبع، بالاخره که بايد ميرسيد به اينجا.
ولي واقعاً من موندهم انگشت به دهن، که بابا لااقل از رو برو، يه عذرخواهي کن.
به روي خودشون هم نميارن ملت!
لوا: نه بابا. کی عذر خواهی کی خواست. من که کلی خندیدم خودم. حالا ببینم کسی از اون جناح کسی پیدا میشه جواب بده یا نه.
هديه
December 29, 2006 06:19 PM
جالب انگیزناک بود. چقدر هم با نوشته اش حال می کردن. اما همونطور که سایه گفته از کامنت هاش می شد فهمید چه تیپ آدمیه.
البته اگه من هم جای اونا بودم حتما از قلم نویسنده خوشم میومد. حالا شما از کجا پیداش کردی؟
Yasin
December 30, 2006 06:57 AM
لوا الان رفتم به وبلاگش سر زدم و ديدم يكي ديگه از مطالبش رو هم دزديده از وبلاگ اكبر منتجبي!!!!!!!!بعد جالب اينجاست كه نوشته اگه خواستيد نقل قول كنيد احتياجي به رعايت كپي رايت نيست!!!!!
محبوب
December 30, 2006 07:01 AM
شما به این میگید دزدی؟! فکر کنم یک مدتی که از ایران دور بودید قوانین اینجا رو فراموش کردید! در این مملکت فقط به زدن کیف با موتور میگن دزدی! حتی اختلاص و بالا کشیدن اموال مردم، دزدی حساب نمیشه چه برسه به کپی کردن آهنگ و نوشته و خاطره!!!
راستی شما فکر میکنی مشکل کجاست؟
پنداره
December 30, 2006 08:51 AM
سلام.من آپیده شدم.سر بزنید.
maryam
December 30, 2006 09:00 AM
salam, nemididam bavaram nemishod!kheili ajib o khande dar bood. oon comment ha ro begoooo, man nemifahmam che ejbari hast?? khob mage majbooran akhe..ina javabe khodeshoon ro chei midan, az khodeshoon khejalat nemikeshan vaghti daran in ha ro type mikonan??ee
بنفشه
December 30, 2006 09:43 AM
انصافا کلی بامزه بود. یک وقت هست ایده رو از یکی می گیری با جمله های خودت ولی قربونش برم عین جمله ها رو کپی کرده بود فقط فکر کنم رشته تحصیلی رو عوض کرده بود. اونم دلش خوشه دیگه. فکر می کنه می نویسه :)
مریم گلی
December 30, 2006 10:23 AM
طرف آخر خلاقیته...
elham
December 30, 2006 11:24 AM
با اینکه عیناً کپی کرده، باز هم آدم اینجا که میخونه یک حال دیگهای میده
جالباتی که من دیدم
December 31, 2006 03:28 AM
خا نم محترم اگر میبینید که دیراین جوابیه را نوشتم مسلما به این خاطر نبود که ازپاسخ دادن عاحز بودم بلکه بیشنر به این دلیل بود که به روایتی از حضرت مسیح معتقدم که میفرماید اگر کسی به تو سیلی زد طرف دیگر صورت خود را هم برای سیلی بعدی در اخنیارش بگدار
چون همانطور که خود شما هم اذعان کرده بودید آن مطلب نه ارزش هنری و نه ارزش ادبی داشت و نه این که خاطره یا سرگذشتی از یکی از مشاهیر بود که من خودم را ملزم به رعایت قانون کپی رایت بدانم
ان خاطره برای من چیزی در حد یک جوک بود برای خنداندن مخاطب نه بیشتر و معمولا مطلب اصلی من در این وبلاگ عکس هایی است که در آخر پست ها میگذارم
و اگر مطلبی را در مقدمه می آورم نه به عنوان یک پست بلکه برای مقدمه برای ملموس ساختن حسی هست که از دیدن عکس ها مایلم به خواننده منتقل سازم نه بیشتر به هر حال انواع تهمت ها را چه به خودم و چه بازدید کنند گان این وبلاگ متحمل گردیدم..
شاید خداوند مرا به خاطر این گناه بزرگ ببخشد...با تشکر...فریبا
fariba
December 31, 2006 09:02 PM